امروز : چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 August 23
۱۹:۳۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 68444
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 62
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «فلسفه و آینده‌نگری» و «سیری در تاریخ روشنفکری در ایران و جهان» عنوان دو کتاب جدیدی است که ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «فلسفه و آینده‌نگری» و «سیری در تاریخ روشنفکری در ایران و جهان» عنوان دو کتاب جدیدی است که توسط رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایرانی به رشته تحریر در آمده است.

«فلسفه و آینده‌نگری» علاوه بر مقدمه و نیز طرح مقدماتی مسئله، مشتمل بر 8 فصل است که عناوین فصول آن عبارتند از: «آینده‌نگری چیست و چگونه است؟»، «امکان و آینده»، «پیشرفت و آینده علم و توسعه»، «جلوه آینده در آیینه توسعه»، «فلسفه و آینده»، «آینده فلسفه»، «ملاحظاتی درباره الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت» و ذیل آن: «درباره الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت»، و فصل آخر «پیشرفت و اخلاق». در پایان کتاب نیز فهرست اعلام منتشر شده است.
 



رضا داوری اردکانی در مقدمه این کتاب که در 228 صفحه توسط انتشارات سخن چاپ شده است، می‌نویسد: آینده‌نگری مسبوق به قصد تغییر و اصلاح و تعیّن‌بخشیدن به آینده است و عجیب نیست که در این اواخر آن را با استراتژی خلط کرده‌اند. شاید آینده‌نگری در هیچ‌جا و هیچ وقت به کلی فارغ و آزاد از استراتژی نبوده‌است، اما وقتی به صورت طرح‌های استراتژیست‌هایی مثل برنارد لویس و هانتینگتون و فریدمن در می‌آید به جای اینکه صرفاً پیش‌بینی مبتنی بر فهم تاریخ و درک نشانه‌ها باشد بیشتر تعیین‌کننده سیاست‌هاست. سیاست‌ها و بخصوص سیاست‌هایی که از سوی قدرت‌های بزرگ اجرا می‌شود، در تاریخ بی‌اثر نیست؛ اما راهبردهای شبیه به آینده‌نگری همواره به همان نتایجی که سیاستگذاران در نظر داشتند، نمی‌رسد.

گذشتگان اگر از آینده چیزی می‌گفتند برنامه‌ای برای تحقق آینده نداشتند. شاید سابقه آینده‌نگری به طور کلی به زمانی برسد که یونانیان طرح تربیت را در نسبت با سیاست و پرورش سیاسی درانداختند. در انداختن این طرح با پدیدآمدن شک و تردید در اعتبار مطلق سنن و آداب قومی مقارن بود. این شک و تردید به قصد ردّ وترک سنت نبود، زیرا بدون سنت، فکر و عمل مورد و معنی ندارد. تربیت گذشت از سنت در عین حفظ آن است. اینکه افلاطون و ارسطو چه طرحی در تاریخ درانداختند جای بحثش اینجا نیست. ولی مگر طرح آموزشی سوفسطاییان و افلاطون و ارسطو را نمی‌توان وجهی از آینده‌نگری دانست؟

پاسخ پرسش هرچه باشد، آینده‌نگری به معنای درست آن در رنسانس و با پدید آمدن اندیشه تکنیک به وجود آمد. ابتدا اوتوپی نویسان و ادیبان و شاعران در آثارشان آینده‌ای متفاوت از قرون وسطی و وضع موجود را وصف کردند. در قرن هیجدهم نظامی از زندگی در نظر آمد که در آن عقل کارپرداز و دگرگون ساز حکومت می‌کرد، اما در پایان قرن نوزدهم بحران در این نظم به وجود آمد و مخصوصاً با تفوّق اقتصاد بر سیاست، تعارض‌های درونی تجدد آشکار شد و از همین زمان فکر برنامه‌ریزی و آینده نگری در کار آمد. در قرن نوزدهم نویسندگان بزرگ بخصوص در روسیه نگران آینده بودند. مارکس انقلاب پرولتری را پیش‌بینی می‌کرد و نیچه آینده اروپا را صحنه گسترش برهوت نیست انگاری ‌دانست. اما وقتی آینده نگری به حوزه و قلمرو سیاست و اقتصاد اختصاص یافت صورت کم و بیش علمی به خود گرفت. برنامه ریزی در توسعه اقتصادی و تکنولوژیک را بلشویک‌ها آغاز کردند، در بیرون از حوزه مارکسیسم هم اقتصاد دانانی مثل میناردکینز و شومپیتر و ... که به آینده سرمایه‌داری چندان خوش‌بین نبودند کم و بیش به درمان فکر می‌کردند. تا اینکه بعد از جنگ همه کشورها و حتی آمریکا که مدعی تأسیس نظام آزادی و برابری تام و تمام بود برنامه‌ریزی را کم و بیش در سیاست و اقتصاد وارد کرد.

اکنون همه کشورها برنامه‌های پنجاه‌ساله و بیست‌ساله و ده‌ساله و پنج‌ساله دارند و کشورهای در حال توسعه بدون برنامه نمی‌توانند به توسعه برسند. اینها به آینده‌نگری بیشتر نیاز دارند اما این کار برایشان آسان نیست و با اینکه مدل توسعه و تحول غربی را پیش رو دارند در قیاس با جهان توسعه یافته در کار آینده‌نگری و برنامه‌ریزی غالباً ناتوانند. این ناتوانی وقتی بیشتر مشکل‌ساز می‌شود که در خودآگاهی مردمان توانایی به حساب آید، یعنی کسانی که به کار برنامه‌ریزی می‌پردازند مشکل را باز نشناسند و ندانند که چه کار دشواری را بر عهده گرفته‌اند تا زمانی که این ندانستن به خودآگاهی نرسد آینده‌نگری و برنامه ریزی حرف و لفّاظی و عبارت پردازی است.

اکنون توانایی کشورها در آینده نگری به یک اندازه نیست. ما نمی‌دانیم چرا مردمان گاهی به آینده رو می‌کنند و تصویری هرچند اجمالی و مبهم از آن در نظرشان می‌آید و به سوی آن میل می‌کنند و می‌روند و گاهی نیز افق ناپیدا می‌شود تا جایی که آینده‌نگری اگر باشد تا حدّ بیان آرزوها تنزّل پیدا می‌کند. پی بردن به این معنی نشانه گشایش افق است، چنانکه غفلت از آن و اصرار در اشتباه اوهام با امکان‌های آینده شاید حاکی از ناتوانی و حتی انحطاط باشد. خوشبختانه در سالهای اخیر ما هم به آینده‌نگری کم و بیش توجه کرده‌ایم، اما هنوز در ابتدای راهیم. در این مرحله که هستیم لازم است بدانیم که آینده گرچه باید صورت دگرگون شده اکنون باشد، از اکنون (وضع کنونی) و گذشته بکلی جدا و مستقل نیست، یعنی اگر با اکنون آشنا نباشیم از آینده هیچ درنمی‌یابیم. اینکه گاهی مطالبی در باب روش آینده‌نگری گفته و نوشته می‌شود شاید برای کسانی که در کار آینده‌نگری و برنامه‌ریزی هستند مفید باشد، بشرط اینکه آینده‌نگری را با کاربرد روش تمام شده ندانند. مسلماً آینده‌نگری ضوابطی دارد اما هر کس نمی‌تواند با رعایت این ضوابط آینده‌نگری کند. در آینده‌نگری و برنامه‌ریزی باید دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی و تاریخ و نیز اقتصاددانان و فیلسوفان (بخصوص که اصول و مسلّمات تاریخ جدید و آینده آن در فلسفه باید مورد چون و چرا قرار گیرد) مشارکت داشته باشند و اینان نیز در صورتی در کار خود توفیق بدست می‌آورند که به مراتب و مراحلی از همزبانی و تفاهم رسیده باشند و بدانند که باید نگاهشان به راه آینده و قدم همت روندگان باشد و مخصوصاً نکته مهمی را که هابز و ویکو گفته‌بودند از یاد نبرند. بر وفق نظر آنان ما آنچه را که خود می‌سازیم، می‌شناسیم، پس نکته مهمی که کمتر به آن توجه می‌شود این است که آینده‌نگری از سنخ غیب‌دانی و غیب‌گویی نیست و آینده‌بینان نمی‌توانند و درصدد هم نیستند اموری را که از قضای الهی به مرتبه قدر می‌آید دریابند و اعلام کنند. آینده‌ای که پیش‌بینی می‌شود حاصل کار انسان و ساخته دست اوست. گاهی می‌شنویم که می‌گویند بعضی کشورها آینده-نگری بیست‌‌‌‌ساله و پنجاه‌ساله و... دارند ما هم باید بکوشیم که دراین راه عقب نمانیم چنانکه اشاره شد آینده‌نگری کاری نیست که جمعی از اهل پیش‌بینی بنشینند و مستقل از وضعی که وجود دارد و کاری که صورت می‌گیرد طرحی برای آینده دراندازند. آینده‌بینی در حقیقت گزارش تغییری است که کشوری و مردمی درصدد صورت بخشیدن به آن هستند هرکشوری که قدرت بیشتر و عزم استوارتر و برنامه حساب شده‌تر دارد از عهده آینده‌نگری هم بهتر برمی‌آید و آنجا که قدرت و عزم و محاسبه نباشد آینده‌نگری و برنامه‌ریزی هم وجود ندارد یا اگر وجود دارد تقلید از برنامه‌ریزی دیگران یا مشتی خیالبافی است. آینده‌نگری نه صرف یک علم بلکه بخشی از سعی و کوشش در راه ساختن جهان انسانی و صورت‌ بخشیدن به آن است، پس هرجا باشد متناسب با امکان‌های موجود و توانایی فعلیت بخشیدن به آنهاست. در آینده‌نگری چیزی بیرون در توانایی صاحبان آن و مستقل از اندیشه و عمل آنان متحقق نمی‌شود به عبارت دیگر آینده اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با فکر و علم و همت و توانایی و تدبیری که مردمان دارند ساخته می‌شود. آینده‌بینان گزارشگران فکر و همت و امکان‌ها و استعدادها و تلاش کشور و محاسبه-کنندگان نتایج این همت و تلاشند. به این جهت آینده‌نگری و برنامه‌ریزی بدون آشنایی با روح و فکر رهروان راه آینده و امکان‌هایی که در اختیار دارند و میزان تواناییشان در تحقق بخشیدن به امکان‌ها میسر نیست. اگر این شرط فراهم نباشد عوامل و لوازم دیگر هم کارساز نخواهد بود.

این دفتر به این قصد نوشته شده است که مقدمه‌ای برای طرح شرایط امکان آینده نگری بطور کلی باشد. آینده نگری مبادی و اصولی دارد و این اصول در پاسخ به بعضی پرسش‌های فلسفی بیان می‌شود چنانکه فی‌المثل باید بدانیم که زمان و تاریخ چیست و چگونه است که آدمی می‌تواند آینده را ببیند و علمی دارد که با آن آینده را می‌سازد و نیز وقتی افق تاریک می‌شود شاید به مدد تفکر بازهم بتواند با درک شرایط امکان گشایش افق، از تاریکی بیرون آید.

آینده در هیچ جا امر معین و متعیّن نیست و هر کشوری باید خود راه آینده‌اش را بشناسد و موانع راه را از میان بردارد. شناختن موانع و امکان‌ها هم مسبوق و موقوف به درک زمان است. زمان به معنایی که در این جا آمده است زمان محاسبه پذیر نیست. این زمان، زمان اندیشه و عمل و نحوه تحقق وجود ماست. به عبارت دیگر آینده‌نگری چیزی جز یافت زمان آینده نیست. زمان وحدت‌بخش کارها و چیزهاست و نه مجموعه چیزهایی که محقّق شده است و می‌شود؛ پس به فکر نظم وحدت کارها باشیم. آینده‌نگری در هر کشوری درک امکان‌ها و توانایی مردم آن کشور است و نه حکایت آرزوهای آنان.
 


 

«سیری در تاریخ روشنفکری در ایران و جهان» کتاب دیگری است که در 388 صفحه به شمارگان 1650 نسخه باز هم توسط توسط انتشارات سخن به چاپ رسیده است.

کتاب حاضر علاوه ‌بر مقدمه مشتمل بر 9 فصل و سه ضمیمه است. عناوین فصول کتاب عبارتند از: «فصل اول: کانت و منورالفکری»، «فصل دوّم: منورالفکری چیست؟»، «فصل سوّم: دانشمند، سیاست و حقیقت»، «فصل چهارم: قوام روشنفکری در جهان و ورود و سیر آن در ایران»، «فصل پنجم: معنای روشنفکری»، «فصل ششم: وضع روشنفکری و روشنفکران در شش دهه اخیر»، «فصل هفتم: نظری به روشنفکری دینی»، «فصل هشتم: روشنفکری در بحران» و «فصل نهم: خاتمه و نتیجه». عناوین ضمایم کتاب نیز عبارتند از: «ضمیمه1: نظری به رساله تحقیق در تجدّد و ملیت و تناسب این دو معنی با یکدیگر، نوشته ابوالحسن فروغی، چاپ اول 1309، تهران چاپخانه اتحادیه»، «ضمیمه2: دین و آزادی و هنر»، «ضمیمه3: علم و روشنفکری». در پایان کتاب نیز فهرست اعلام منتشر شده است.

داوری‌ اردکانی در مقدمه این کتاب می‌نویسد: در پنجاه سال اخیر در باب روشنفکری و کار و بار روشنفکران بسیار گفته و نوشته‌اند. بعضی از این نوشته‌ها گزارش پژوهش است و در بعضی دیگر روشنفکری نقد شده است. این دفتر کمتر صورت گزارش دارد و بیشتر متضمن نقد و نقادی است. اما در این نقد و نقادی غرض مخالفت و موافقت و ذکر حسن و عیب نبوده است. اینکه روشنفکران خدمت کرده‌اند یا خیانت یک بحث است و درک و بیان تاریخ پدید آمدن روشنفکری و امکان‌ها و توانایی‌های روشنفکران و مقام و اثر ایشان در تاریخ بحث دیگر است. من کاری به خدمت و خیانت روشنفکران نداشته‌ام و حتی به اغراض و مقاصد سیاسی آنان به قصد صدور حکم و تحسین و تقبیح نپرداخته‌ام. این نوشته در حقیقت گزارش پدید آمدن روشنفکری و ظهور روشنفکران در مرز میان تفکر و ادب و هنر از یک‌سو و سیاست از سوی دیگر - و احیاناًً در قلمرو پراکسیس مارکس- و چگونگی ادای وظیفه روشنفکری و افول و پایان‌یافتن تاریخ آنست. پیداست که در شرح تاریخ روشنفکری تفاوتی میان اروپا و آمریکای متجدد و کشورهایی که تجدد را از اروپا اخذ کرده‌اند وجود دارد. این دو صورت روشنفکری لااقل در ظهور و از حیث عملکرد تفاوت‌ها دارند. در فصول این کتاب به این تفاوت کم و بیش توجه شده است.

مطلب دیگر تمییز میان منورالفکری و روشنفکری است. همه نویسندگانی که در باب روشنفکری قلم زده‌اند این دو را یکی دانسته‌اند و بعضی حتی مرزی میان دانش و فلسفه و حکمت و شعر و سیاست با روشنفکری قائل نشده‌اند. منورالفکری ناظر به قوام تجدد و طراّحی جهان متجدد است. اما روشنفکری در زمانی به وجود می‌آید که در راه تحقق این طرح در عمل و سیاست مشکلاتی پیدا می‌شود که در آغاز دیده نشده بود. روشنفکر پدید آمدن این مشکلات را به قصور سیاست و سیاستمداران بازمی‌گرداند و رعایت اصول آزادی و عدالت و پایبندی به حقیقت را یادآوری می‌کند یا درست بگوییم روشنفکری نظارت بر حکومت و تذکر به لزوم پایبندی آن به اصول تجدد و رعایت آنهاست. در این نظارت گاهی روشنفکرانی در برابر حکومت می‌ایستند و به مبارزه برمی‌خیزند یا بر سر حکومت فریاد می‌زنند. نظارت بر حکومت و فریاد زدن بر سر آن را ناچیز نباید انگاشت، اما در زمانی که اصول تجدد مورد چون و چرا قرار می‌گیرد یا امید به تحقق رویای منورالفکری رو به ضعف می‌رود، دفاع از تجدد نیز دشوار می‌شود و روشنفکران ناگزیر به خلوت خود پناه می‌برند یا راه دیگری پیش می‌گیرند. این نوشته بیان سرگذشت روشنفکری در دوران پایانی تجدد است. دورانی که در آن تکلیف و سرنوشت آزادی و عدالت و حقیقت در تکنیک و با تکنولوژی تعیین می‌شود. در این دوران ظاهراً نیازی به روشنفکری نیست و شاید به همین جهت است که بازمانده‌های نسل روشنفکری پس از جنگ جهانی دوم تقریباً خاموشی گزیده‌اند. روشنفکران جهان در حال توسعه نیز چون راهیان راه تجددند و می‌توانند حرفی برای گفتن داشته باشند در معرکه و غوغای جهانی‌شدن سرگردان شده‌اند. با پدیدآمدن جهان مجازی و مصرف‌‌شدن علم و اطلاعات و ادب و فرهنگ اگر روشنفکر دست و پای خود را گم کند بر او بأس و حرجی نیست. مع‌هذا نباید تصور کرد که راه نظر بسته شده است. همیشه و همواره کسانی هستند که در بحرانی‌ترین زمان‌ها به راه برون‌شد و به امکان‌های آینده می‌اندیشند. پایان روشنفکری پایان تفکر نیست. هنوز و همیشه می‌توان در انتظار گشایش راه بود.
 
 
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار