امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۱۳:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 68447
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 71
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که با ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که با حضور سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، و نویسندگانی نظیر «مصطفی محدثی خراسانی»، «سیدمحمود دعایی»، «محمود دست‌پیش»، «جلال رفیع»، «عباس باقری»، «حسین آهی»، «سعید بیابانکی»، «محمدعلی گودینی»، «محمدرضا سهرابی‌نژاد»، «یاور همدانی»، «رضا اسماعیلی»، «مصطفی رنجبران» و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس برگزار شد.

در این مراسم جلال رفیع، نویسنده،‌شاعر و طنزپرداز پیشکسوت کشورمان، بیان داشت: امثال بنده پای علمای اعلی همانند حجت‌الاسلام محمود دعایی بزرگ شدیم و وقتی بالای منبر رفتیم به این سادگی‌ها هم پایین نمی‌آئیم مگر اینکه به هر وسیله مشروعی متوسل شوند و ما را به پایین بیاورند.

وی اضافه کرد: قدیم‌ها در کتاب‌های عربی می‌خواندیم که عده‌ای از شعرا داشتند به محضر مدیر، حاکم و یا رئیس جمهوری می‌رفتند و یک نفر هم از آن حوالی رد می‌شد و به آنها می‌گفت، شما کجا می‌روید؟ یک شاعر که طنزپرداز بود گفت ما می‌رویم سوری در محضر سلطان بزنیم. او گفت حالا چرا ما نیاییم. آن مرد رهگذر به همراه شعرا راه افتاد و به محضر حاکم مشرف شدند.
 



* استاد مشفق نه تنها ادبیات و شعر را بلکه انسانیت را به اهالی فرهنگ و ادب آموخت

رفیع ادامه داد: در آن جلسه، شاعران یکی یکی بلند شده و شعرهایی را برای حاکم می‌خواندند، و آن مرد نشسته و حیرت زده به آنها نگاه می‌کرد که آنها چه حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند، بالاخره فهمید قضیه چیست و دید که رودست خورده است؛ حال این حکایت من است.

وی افزود: حاکم به این مرد گفت چرا معطل می‌کنی، بلند شو و شعرت را بخوان. و در نهایت حاکم به همه شاعران از جمله این مرد به اهدای هدیه پرداخت که امیدوارم جایزه بنده هم در این مجلس فراموش نشود.

این شاعر طنزپرداز گفت: استاد مشفق کاشانی بر گردن بنده و همه اهالی فرهنگ و ادب، حق پدری دارند، به ما چیزها آموختند نه فقط ادبیات، زبان و شعر را، بلکه انسانیت، اسلامیت، اخلاق، فروتنی و بزرگواری را به همه ما آموختند.

وی اضافه کرد: در حدیثی آمده است که تملق، بد است و بر صورت متملقین خاک بپاشید اما در حضور معلم و مربی آن چه بگویید از مقوله تملق نیست و عین حقیقت است.

رفیع با بیان اینکه حق همیشه بر زمین مانده است، ادامه داد: گفتند که اقبال لاهوری دیر آمد به کلاس درس، معلم به او گفت: اقبال چرا دیر می‌آیی؟ او در جواب معلم می‌گوید: اقبال همیشه دیر می‌آید. اصل هم همین طور است مگر خلافش ثابت شود.

* استاد مشفق کاشانی، استاد مسلم شعر، ادبیات، هنر و زبان است

وی افزود: استاد مشفق کاشانی، استاد مسلم شعر، ادبیات، هنر و زبان است، همچنین خاصیت ما این است که اگر شعر شاعری را فراموش کنیم لااقل به دلالت وزن می‌توانیم به نیابت از او خودمان آن شعر را ساخته و شعر مربوطه را درستش کنیم.

رفیع بیان کرد: هزار سال بعد هم آثار استاد مشفق کاشانی، ثابت خواهد کرد و به آیندگان خواهد آموخت که استاد مسلم زبان و ادبیات ما، این جوانمرد بزرگوار است به گونه‌ای که استاد مشفق کاشانی، استاد فتوت و جوانمردی است به نوعی دیگر آبشار هنر و ادبیات همیشه در این کشور جاری و ساری خواهد بود و حتی هر کجایی که زبان و ادب فارسی طرفدار داشته باشد.

وی افزود: فکر نمی‌کنم یک نفر وجود داشته باشد با هر نوع رسم‌الخطی که واقعاً قبول نداشته باشد که این استاد بزرگوار آنهایی است که دست‌شان بوسیدنی است (که دست مشفق کاشان رواست بوسیدن).

این شاعر طنزپرداز گفت: خیلی افسوس‌ها خورده و می‌خورم، که ای کاش سن من هم به سن این استاد می‌رسید و من از دوران قدیم در خدمت این استاد بودم، کاش در دوران دبستان، دبیرستان و دانشگاه استاد مشفق معلم بنده بودند. کاش این توفیق را داشتم تا از مراتب علمی و هنری استاد بیشتر بهره‌مند می‌شدم.

* شخصیت استاد را فراتر از جناح‌بندی‌ها و جریان‌های فکری، شعری و هنری مختلف می‌بینم

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی را ذره‌پرور دیده‌ام یعنی هر چه درخت میوه بیشتری دارد، شاخه‌ها بیشتر رو به پایین روند. مشفق بر همه است بر خلاف بعضی که این حالت شفقت را نسبت به همه ندارند.

رفیع ادامه داد: بنده وارد اختلافات نمی‌شوم چراکه برخی اوقات طرح اختلافات هم اختلاف‌خیز می‌شود اما واقعاً شخصیت استاد را فراتر از گروه‌بندی، جناح‌بندی‌ها و جریان‌های فکری، شعری و هنری مختلف می‌بینم. استاد همیشه بر فراز این تقسیم‌بندی‌ها پرواز می‌کردند و همه را مثل ابر، یکسان می‌دیدند.
 



 در ادامه جلال رفیع به قرائت شعری با عنوان «شکوی الغریب» پرداخت که استاد شفق کاشانی خطاب به این شاعر سروده بود که در ذیل آن را می‌خوانید:
شکوی الغریب
آزرده‌ام ز خویشتن خویش، ای جلال

درمانده‌ام به ورطه تشویش، ای جلال
از موریانه‌های جنون استخوان من
درهم شکسته بیشتر از پیش، ای جلال
پیمانه‌ام به خاک سیه ریخت بارها
جامم تهی چون کاسه درویش، ای جلال
کوتاه شد ز دامن جان دست رعشه دار
در خون نشست پای دل ریش، ای جلال
جای عسل ز کندوی ایام خورده‌ام
از هر دریچه خنجری از نیش، ای جلال

کوته کنم سخن که ملال‌ آورد به بار
این قصه دراز ازین بیش، ای جلال
غیر از تو در زمان یکی را نیافتم
آزاده‌ای ز مردم خوش کیش، ای جلال
تیغ سخن به دست تو دشمن شکار باد
زین خواجگان خفته میندیش، ای جلال
 



در این راستا «جلال رفیع» شعری خطاب به استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

یار مشفق است
 
ای دل، غم دیار مخور یار مشفق است
 
ساقی، سبو بیار که دلدار مشفق است
 
در سایه سار باغ وفا آشیانه کن
 
با مرغ باغ، سرو و سپیدار مشفق است
 
بیمار باش و بوسه به تیغ طبیب زن
 
زیرا طبیب با دل بیمار مشفق است
 
در سایه لطافت گل، خار خوار نیست
 
با خار هم ببین گل غمخوار مشفق است
 
جور فراق دوست اگر چه قضای اوست
 
خوش‌دار دل که لحظه دیدار مشفق است
 
سردار پایدار هنر زنده یاد باد
 
با خصم خویش نیز سردار مشفق است
 
تیر جفاست کز در و دیوار می‌رسد
 
با برق چشم تو در و دیوار مشفق است
 
با عین و عینک شفقت گر نظر کنی
 
هم بنگری که یار به اغیار مشفق است
 
برخیز و پلک پنجره را باز کن ببین
 
باران به شوره‌زار و به گلزار مشفق است
 
لطف عمیم دوست اگر چاره گستر است
 
با تو جهان ثابت و سیار مشفق است
 
از چاه کینه خواه برادرکشان بر آی
 
با یوسف تو چشم خریدار مشفق است
 
منصور شو که هر که چنین مشق عشق کرد
 
با خویش و غیر خویش خداوار مشفق است
 
خوش گفت حافظ این: که بهشتش از آن ماست،
 
صاحب کرم به خیل گنهکار مشفق است
 
جز «فا»ی مشفقانه نصیبش نشد «رفیع»2
 
تا شد به مشق عشق گرفتار مشفق است
  انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار