امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۲۲:۱۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 68587
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 49
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، سر ظهر و یا ساعات پایانی شب دیدن خیابان‌های اصلی شهر که از میدان اصلی منشعب می‌شود، ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، سر ظهر و یا ساعات پایانی شب دیدن خیابان‌های اصلی شهر که از میدان اصلی منشعب می‌شود، دیدنی است.

جای سوزن انداختن پیدا نمی‌شود، دستفروشان همه بساط خود را پهن کرده‌اند. همه جور جنس پیدا می‌شود، مردم نیز به مانند گذشته تنها به یک قشر خاص تعلق ندارند و یا حداقل از ظاهر آنان نمی‌توان طبقه اجتماعی‌شان را تشخیص داد و هر کس به دنبال تهیه مایحتاج عید خود بساط دست‌فروشی را زیر و رو می‌کند.

در این فصل همه دغدغه لباس عید را دارند. صداهای دستفروشان مدام در گوش آدم زنگ می‌زند، همه تبلیغ اجناس و قیمت‌های خود را می‌کنند و بر سر جنس مغازه‌دار می‌کوبند که مثلاً چند تومان مغازه را بیایید چند تومان ارزان‌تر بخرید. البته گاهی سخنشان درست از آب درمی‌‌آید و گاهی هم مشتری مغبون می‌شود چون که جنس با جنس فرق می‌کند. دستفروشان اغلب جوان هستند، حتی گاهی نوجوان هم در میانشان پیدا می‌شود، بعضی از آن‌ها از درآمدشان نیز راضی‌اند.

مجید 20 ساله می‌گوید، در روز دو نوبت بساط را پهن می‌کنم، یک بار ظهر و تا ساعت 3 بعد از ظهر که مغازه‌ها باز کنند و یک بار هم شب بعد از بسته شدن بازار؛ درآمد خوبی هم دارم، هزینه‌های خودم درمی‌آید، صبح و عصر هم خالی است و دنبال تفریح هستم.

البته همه وضعشان به خوبی مجید نیست. فرهاد، جوان 25 ساله‌ای که خرج خانه را از این راه در می‌آورد، می‌گوید: صبح تا عصر اگر کار ساختمانی باشد، سر کار می‌روم و شب‌ها هم اینجا بساط می‌زنم، چاره دیگری ندارم.

وی می‌گوید: مجبور شدم دانشگاه را در همان ترم‌های اول رها کنم، سراسری قبول نشدم، پدرم هم به رحمت خدا رفت و من ماندم و دو خواهر و یک برادر که از همه بزرگتر بودم.

در میان فروشندگان، نوجوانانی هم هستند که سنش بیشتر از 15- 16 سال نمی‌زند اما اصرار دارند، که سنشان را بیشتر نشان دهند، هرچه هم اصرار کنی که به شما این سن نمی‌خورد، می‌گویند: چهره‌مان کم می‌زند!

با یکی از آنها صمیمی می‌شوم، بالاخره می‌گوید که 15 سال بیشتر ندارد هرچند خود را سعی می‌کرد 18 ساله جا بزند، شرط می‌کند که نباید حتی اسم کوچکش را بگویم، من هم قبول می کنم، می‌گوید: اگر سن واقعی‌ام را بفهمند، دیگر فروشندگان اذیتم می‌کنند، اینجا اگر غریبه بیاید نمی‌گذارند کار کند، من هم آشنا داشتم به واسطه آن آمدم.

از دلیل کار کردنش می‌پرسم، می‌گوید: پدرم اعتیاد دارد، مادرم در خانه‌ها کار می‌کند، من هم دیگر نمی‌توانستم سربار مادرم باشم بنابراین آمدم خودم کار کنم.

از مدرسه رفتنش پرسیدم و می‌گوید: اوایل می‌رفتم اما دیگر الان نمی‌روم، حوصله ندارم، کار می‌کنم، خرج خودم را می‌دهم و به مادرم هم کمک می کنم.

این نوجوان می‌گوید: تصمیم دارم نگذارم برادر و خواهر کوچکترم مدرسه را رها کنند حتماً حمایتشان می‌کنم.

وی ادامه می‌هد: خودم سرمایه‌ای ندارم این بساط هم مال همان آشنایم است که روزانه مبلغی را به من می‌دهد و مابقی فروش مال خودش است، چون سرمایه دارد.

این بزرگمرد کوچک از آروزهایش می‌گوید، جالب آنکه آن‌ها را تقسیم‌بندی هم کرده و یک شبه نمی‌خواهد به همه جا برسد، وی می‌گوید: دارم پول جمع می‌کنم که سرمایه‌ای بشود و دیگر برای خودم کار کنم، سودش بیشتر است، بعد از آن هم به دنبال این هستم که مغازه‌ای بگیرم، تلاش می‌کنم موفق شوم. شاید روزی هم درسم را ادامه دادم.

یوسف 32 سال دارد از سربازی که آمده به دستفروشی پرداخته است، چند سال است کارش این شده، می‌گوید یک بار هم رفتم یک کارخانه ریسندگی که تعطیل شد و دوباره آمدم دست‌فروشی، هزینه خانه هم بر عهده خودم است.

یوسف بیشتر توضیح نمی‌دهد. دوستش مجتبی را نیز از کارخانه نساجی آورده، مجتبی قبلاً در کارخانه کار می‌کرده اما وقتی تعطیل می‌شود با یوسف به دستفروشی روی می‌آورد.

می‌گوید: ازدواج کرده بودم به امید این شغل اما، به یکباره گفتند خداحافظ! و همه چیز تمام شد. به دنبال این هستم که ماشینی بخرم و با آن کار کنم، خانه بهم خیلی غر می‌زنند که این چه کاری است اما چاره‌ای نیست.

برخی از نوجوانان که وسایل آتش‌بازی چهارشنبه‌سوری را می فروشند، قصه مخصوص به خود را دارند بعضی از آنها به دنبال تحقق آرزوهای خود هستند و برخی نیز برای نان آمده اند.

داستان هر کدام از این افراد، خودش کتابی است که شاید دیگر چندان هم تازه نباشد، شرایط اقتصادی چیزی جز این را به دنبال ندارد. وقتی که چرخ صنعت نگردد، شغل‌های کاذب نیز رشد می‌کنند.

شغل‌هایی که جز زیان برای کشور ندارد. شاید اغلب اجناس دستفروش‌ها قاچاق باشد یا غیر استاندارد، که نه نفعی به تولید کشور می‌رساند و نه دردی را دوا می‌کند، شاید تنها یک لقمه نان به دستفروشان برساند.

یک دست فروش در گفت‌وگو با فارس درباره نوع مشتریانش می‌گوید: مشتری‌های ما اغلب افراد کم‌توان هستند، البته مواردی هست که اقشار بالادست جامعه نیز خرید می‌کنند، بعضی‌ها به خوبی‌ می‌دانند که چه طور از لباس‌های ارزان چیزهای خوب درست کنند. به نظر من این هنر است که همه ندارند.

یک خانم هم می‌گوید: هرچند ما از اینجا خرید می‌کنیم، اما اگر می‌توانستیم جنس خوب بخریم یکبار می‌خریدیم اما الان یک وسیله را دوبار می‌خریم چون بودجه لازم برای خریدن جنس خوب را در دفعه اول نداریم.

دنیا دنیا قصه میان شب در بین رهگذران و فروشندگان وجود دارد. باید تنها اعتمادشان را جلب کنی تا سفره دلشان را بگشایند، خیلی‌ها دوست ندارند حرف بزنند، ترجیح می‌دهند به درون خود بریزند و به کسی نگویند تا خدای ناکرده آبرویشان نرود. اما «نیاز» خیلی‌ها را به اینجا کشانده، خیلی‌هایی که شاید هرگز فکر نمی‌کردند روزی به این کار مجبور شوند.
انتهای پیام/2499/ی40/ژ1001
برچسب ها:
آخرین اخبار