امروز : سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 28
۱۸:۳۲
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 69404
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 71
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - حسین قرایی؛ در دنیای پر سر و صدای امروزی که تنوع در همه چیزهای رنگارنگ امری عادی جلوه می‌کند، انتخاب ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - حسین قرایی؛ در دنیای پر سر و صدای امروزی که تنوع در همه چیزهای رنگارنگ امری عادی جلوه می‌کند، انتخاب درهای باارزش کاری بس دشوار است. از آنجا که هیچ گاه در، خودنمایی و جلوه‌نمایی نمی‌کند، سختی کار جوینده و پژوهشگر دو چندان می‌شود.

این روزها کتاب‌های زیادی چاپ می‌شود؛ علی‌الخصوص کتاب‌های ملون در عرصه داستان و رمان؛ اما کم کتابی پیدا می‌شود که حقیقتا ارزش خواندن داشته باشد. صاحب این قلم که خودش حداقل هفته‌ای یک بار خیلی از کتاب‌فروشی‌ها و خاصه کتاب‌فروشی‌های راسته خیابان انقلاب را زیر و رو می‌کند، در این حوزه دوست‌داشتنی ادبیات (رمان) کتاب‌های ارزشمند کم دیده است!

چند روز پیش که داشتم کتاب‌های دفتر نشر معارف را از دیده می‌گذراندم، یک دفعه چشمم به کتاب «بار باران» افتاد. نام نویسنده آن را زیاد نشنیده بودم ولی کتاب را گشودم و صفحه‌ای سجع‌آمیز مرا به دنیایش کشاند. نثر پویا و کشنده و جذاب «سعید تشکری»، عاشقانه خواننده را به فضای آرام بخش و دل آرام حضرت شمس‌الشموس می‌کشاند؛ روایت دلدادگی و شیفتگی «سعید تشکری» از عشق به امام هشتمین باعث می‌شود که شیعگی را در واژه واژه و سطر سطر «بار باران» به تماشا بنشینی. هنگام مطالعه این کتاب صد و هشتاد و شش صفحه‌ای همه‌اش به این فکر می‌کردم که «چرا تشکری و آثارش را زودتر نشناختم؟!». از دوستانی که کارهای ایشان را مطالعه کرده بودند راجع به ایشان پرسیدم؛ گفتند در مشهد ساکن است. دقیقا متوجه شدم چرا این نویسنده خوب و خوش قلم در فضای رسانه‌ای مطرح نشده است. دوری او از پایتخت پر درد باعث شده که وی را اکنون بشناسم.

خدا خیر بدهد انتشارات نیستان و آقا سیدمهدی شجاعی را که کتاب عزیزانی مثل تشکری را عرضه می‌کند؛ والا فکر می‌کنم با توزیع ناقص ناشر‌های ما، افراد خوش‌فکر و روشن اندیشی مثل «تشکری» را باید ده‌ها سال دیگر شناخت!

وقتی در کوچه پس کوچه‌های بارانی «بار باران» همراه نویسنده قدم می‌زدم، با حسرت می گفتم چرا این قلم را زودتر نیافته‌ام؟ چرا کسی نیست و نبود که ما را به باغ رمان‌های سعید تشکری رهنمون کند؟

آهن‌ربای کلام تشکری این گونه تو را به خود جذب می‌کند؛ «عدالت لباس نیست که بر تن بدوزی، عدالت باید جاری باشد تا جاری بمانی. همین که یکی از کسان تو بخواهد عادل نباشد، عدالت سلطانی تمام شده است. عدالت دریاست که باید برای همه باشد. باران که باید ببارد.» (بار باران صص 135 و 134)

با مطالعه «بار باران» به شناخت تازه‌ای از گوهر‌شاد و پریزاد و ... دست می‌یابی. تشکری هیچ گاه لغتی را بدون دلیل به کار نمی‌برد، هر واژه‌ای برای اوتریسم دنیایی زیباست، دنیایی که خروار‌ها معنا در آن نهفته است.

بیشتر اوقات که سطرح‌های زیبای «بار باران» از جلوی چشمانت رژه می‌روند، انگار با شاعری مواجه هستی که احساس و اندیشه را در لفافه‌ای از نسیم کلمه به تو هدیه می‌کند؛

«آقایم مرا ببخش، عفو کن. سلام تسلیم بود از سر مهر. اینک، کژدم وجودم مرده است. شفایم دادی، تا آب به تشنگان برسانم. رضایم، از من رضا باشد. که رضا تویی، ای بخشایشگر.»
(بار باران ص 179)

این جاست که شک می‌کنی تو با یک شاعر اندیشمند طرفی یا یک نویسنده اندیشه ورز؟ و پس از خواندن کتاب متوجه می‌شوی که با یک «نویسنده شاعر» قدم می‌زدی.

به هر روی کتاب‌های ارزشمند و فاخر «سعید تشکری» را هرگاه از آب بگیری تازه است. شکوه‌مندی قصر رمان‌های او، ساختار خوش‌ تراش واژه‌هایش در «بار باران» باعث شد تا کتاب‌های دیگرش را هم تهیه کنم.

برخی از کتاب‌های این نویسنده ارجمند مشهدی از نظرتان می‌گذرد؛
_ پاریس، پاریس/ انتشارات نیستان

_ وقتی زمین دروغ می‌گوید/ انتشارات نیستان
_ ولادت/ انتشارات نیستان
_ آه و ماه/ حوزه هنری
_ دست هزار غریب/ حوزه هنری
_ شهادت خوانی/ حوزه هنری
_ سمن بویان/ انتشارات نمایش و ...

با این کتابی که از تشکری خواندم و کتاب‌هایی که از او تورق کردم؛ ولادت، پاریس_ پاریس، به این نکته رسیدم که واژه‌های او در جوار حضرت رضا (ع) هستند و معطر به زیارت حضرت هستند. پیشنهاد می‌کنم کتاب‌های این نویسنده فکور و پرتکاپو را از دست ندهید.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها