امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۰۴:۱۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 69925
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۲۰:۰۷
تعداد بازدید: 154
به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، نوروز جشنی است متعلق‏ به آفرینش و طبیعت؛ مفاهیمی که هیچگاه دستخوش مرور ...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، نوروز جشنی است متعلق‏ به آفرینش و طبیعت؛ مفاهیمی که هیچگاه دستخوش مرور زمان‏ نمی‏‌شود و تداعی و تکرارشان ملال‌‏آور نمی‌گردد مضامینی که‏ همیشه یادآور زندگی، رویش و جوشش است واژگانی نشاط انگیز و امیدبخش که در کلام شاعران فارسی گوی به بهترین شکل ادا شده است.
اعظم خجسته
ای عاشقان، ای عاشقان، نوروز عالم آمده،
ایام عشق و عاشقی بر خطه جم آمده
خیزید بر صحرا روید، پیراهن از تن برکنید
شادی کنید، شادی کنید، پایان هر غم آمده
در هستی خود گم شوید در کهکشان انجم شوید

شوری به پا سازید همی‌، دریا به شبنم آمده

جام سبوحی آورید، تا عقل عاقل‌تر شود
این محتسیب از داوری نالان و ملزم آمده

اندر رکاب این بهار یک عشق پاک و بی‌غشی

با نکهت بابونه‌ها بر قلب اعظم آمده
*****
بوی بهار آمد و عاشق شدم،
صوت هزار آمد و عاشق شدم.
لاله بشکفته به پیش نظر
عارض  یار آمد و عاشق شدم.
از مژه بام پر از برف حوت
اشک قطار آمد و عاشق شدم.
باز ز بزم خوش دلدادگان
نغمه تار آمد و عاشق شدم.
در لب رود و لب جو موسم
بوس و کنار آمد و عاشق شدم.
فردوس اعظم
نوروز به آغوشی پر از عطر بهاران
به چشمان منیر نازنینان،
بیا ای محظر روز محبت،
بیا ای عید گل، ای عید دهقان
بیا ، نوروز، ای آغاز تولید
گلی از باغ وحدت ساز اهدا
بیفروزان چراغ صلح و وحدت
درون منزل تاریک دلها
بیا چون هدیه ای بخشا تبسم،
برون ‌آور غم از دل های مردم،
بزن تیشه درخت کینه و کبر
ز نو احیا بکن گل های گندم
بیا ای مرغ صبح نو بهاران
بیا ای جشن جمله آدمیان،
جدیدی کن ز نو دنیای کهنه،
بیا ای شور عشق و جوش ایمان.
که تا این سبز گلشن چاویدانه،
بود کاشانة صلح و امانی،
همای بخت بگشاید پر و بال
به اوج آسمان زندگانی
رسید ایّام عشق و عاشقی باز
عزیزم، آن در پوشیده کن باز

بیا از "تو"-و "من" دیگر نگویم
که ما مایم و مقصود است پرواز
بیا تا خانه تکانی نماییم
در پوشیدة دل ها گشاییم
که تا روح و روان آیینه گردد
و ما بار دیگر از در دراییم
زمستان رفته و نوروز آید
بشارت هرکجا: خوش روز آید!
ندا آمد ز پشت کوه فریاد
که امشب نزد ما فیروز آید
بیا گل های عشق و مهربانی
برای دوستان جانی چینیم
در این ایّام نوروز خجسته
غم و شادی هم دیگر نبینیم
بیا با هم سرود عشق خوانیم
و از جام محبت کام رانیم
کنون گر موسم بوس و کنار است
به هم تا عید دیگر شاد مانیم
تمام دشت دارد بوی نوروز
چه زیبا هست و برنا روی نوروز
گل و بلبل غزلخوان و طبیعت
همی نوشد فرح از جوی نوروز
بیا گرد و غبار سینه گیریم
بهار آمد، بیا تا کینه گیریم
در این فصل شگوفانی دل ها
بیا ما هم غم دیرینه گیریم

نور علی نور زاد
نوروز گاه بهار
زمان دیگر آشفته نیست
و زمین آگنده از احساس روییدن است کنون
قطار تورنه* ها
بشارت از نزول آیات رحمت باران است،
که فرداهاش زندگانی را تر** خواهد کرد.
گویا فرشته ای
پرویزن آسمان را می بیزد
تا غبار ها باران رحمت را لای آلود*** نسازند.
بانو ای ظرف هایش را
زیر باران می گذارد
تا سر شوید
با تمنای احسان آسمان بر زندگانیش ...
پدرم می گوید شستن غبار ها،
تکانیدن خانه ها
عدم ظرف های کهن،
بخشیدن گناه ها
و بوسیدن روی**** ها از سر اعتقاد
در شبانه روزی نوروز
به استقبال فرشته هاست.
من هم
قالی های خانه ی دلم را می تکانم
و آب های تفکرم را می پالم
تا زنگار را زدایم...
و نجوا می زنم به آستان آسمان ها
بیا،ای فرشته ی بشارت ها
به خانه ی دلم،
یعنی،به نوروزگاه بهار...
تورنه – درنا
تر – خیس
لای آلود – گِل آلود
روی - صورت ************
نوش بادی به میلاد گل بهمن
نشیمن گاه شب فکری ز آوای سحر دارد،

سماءی نور مه در خانه قاه موج های رود سیحون

یک نواری موسیقایی را ز فیلم عشق بار هندوانه یاد می آرد.
به تالار خیالستان شام صبح رو

آمیزش آهنگ های سرد و نامرغوب و هم هزن آفرین
به هم اندر دل یک دیگ می جوشند...
هیاهو،
مدعا و زور مستان کناری از خرابات مغان شب،
به معراج صدای دل نواز حافظ* سنت گرا
در نابجا برخورد خواهد کرد...
در این آیینه گاه شب،
درون کارزار سنت و تجدید معنی می چکد
یک تکه ابر رهگذر
با شرح بیت فلسفی  زندگانی کنون ما...
به کنجی از خرابات مغان شب
به گوش می فروشی خانه قه آهسته خواهم گفت:
قدح لبریز کن ساقی،
شراب تلخ شیرین نوش خواهم کرد من
مستانه-مستانه.
نخستین نوشبادی می نویسم
نه برای باده نوشیدن
بل از برای اولین فنجان افسوس فراموشی
به میلاد گل بهمن...
و دوم نوش بادم
بهر تاخیر به یاد آی
به هنگام شکست سنگ غم
با جام لبریز سبوحی
در درآمدگاه روز اولین عمر...
و اکنون نوشباد خویش را
در سینه ی برگ گل بهمن
به حرف نور خواهم ریخت...
بهارت رنگ ریز چهار فصل زندگانی باد،

و راه عمر تو هم جلوه فشان گلستان بهاران باد!

حافظ – مراد خواننده
*****
صبح عید است،فلک را نفس گل بیز است،
بال پرواز دعا فیض تجمع ریز است.
نصرت باغ جهان نسخه اندیشه ی نور ،
فرصت عمر کنون صبح سعادت خیز است.
ما و مهراب و خیال سحر آیینه ی دل،
این نفس مغتنم،ای دوست که سرعت تیز است.
همت،از کوچه ی هستی به ثریا بپریم،
پر پر حرف صداقت چو فلک آویز است.
آب شد فاصله ی سرد شب از روی نیاز،
در فرازش گل خورشید و کف پرویز است.
همه جا معبد عشق است و تمنای مراد،
کوچه باغ دل ما وادی مهر انگیز است.
از چرند آب* وگجیل** تا به زرفشان راهیست،
ویشب*** و نصرت شمس و نفس تبریز است.
*****
صبح نو تجلی کرد،غصه  در فرار آمد،
بر قلم رو پاییز مژده از بهار آمد.
حسرت غمستان شد چشم چار آیینه،
نور بر سر شب ریخت شوق در کنار آمد.
در هوای ساز دل ریخت بزم کوکب ها
آسمان مغانی شد،شید موسیقار آمد.
بودنت چراغانی در شبان آبانی،
در صحیفه ی تقویم روز تو هزار آمد.
شام تو سحر رو باد،روز تو پر از نو باد،
با کف دعای ما،فیض دل کنار آمد.
****
نوروز رسید و فرصت شب ها رفت،
پایان سکوت و عجز مطلب ها رفت.
ای دوست،بیا و سوره ی شکر بخوان،
آیات و حدیث غصه از لب ها رفت.
*****
نوروز رسید و غم فراموش آمد،
دشت سحری لاله به آغوش آمد.
ناپخته کلام سرد ما در سرما،
اکنون ز فروغ عشق بر جوش آمد.
*****
صبح است و صفا تجلی زار سحر است،
نوروز به کف چراغ عمر دیگر است.
ما غربت و غصه ها به پشت اندازیم،
این صبح تولد جدید بشر است.
*****
در جدول تقویم نشان عید است،
پیک نفس عشق و خط خورشید است.
گویند به روز عید با هم آیید،
عید و گل مهر و زندگی توحید است.
*****
در محفل شب موسیقی باران است،
یک گریه ی ابر و صد گل خندان است.
پیغام سحر به گوش ما می خواند،
نوروز تولد بنی انسان است. *****
صبا آمد،بهار تازه سر شد،
دل خورشید محراب سحر شد.
گل احسان شکفته روی فرصت،
زمانه دامن افشان قمر شد.
****
اندوه هزار ساله دارد، باران.
تخم گل لاله باز کارد، باران.
گریستن ابر آسمان دانی چیست؟
غم های تو را به درد بارد،باران،
انتهای پیام/.
برچسب ها:
آخرین اخبار