امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۸:۳۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 70865
تاریخ انتشار: ۴ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 45
به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، نوروز به عنوان جشن ملی و مردمی در بین مردم آسیای مرکزی از جایگاه بالایی ...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، نوروز به عنوان جشن ملی و مردمی در بین مردم آسیای مرکزی از جایگاه بالایی برخوردار است.

با وجود ممانعت و محدودیت‌هایی که در زمان شوروی برای مراسم‌های ملی و مذهبی مسلمانان ایجاد شده بود، تاجیکان با شیوه‌های مختلف سنت‌های خویش را در محافل کوچک همچنان به پا می‌داشتند.

هرچند این جشن باستانی در سرزمین اجدادی خویش ممنوع بود، اما مردم با عشق و علاقه این جشن بزرگ را در کلبه‌های تنگ خود در جمع گرم خانواده، برگزار می‌کردند.

با فروپاشی شوروی و کسب استقلال، بلافاصله نوروز به عنوان جشن ملی در تاجیکستان اعلام شد و اینک 20 سال است که این عید باستانی در تاجیکستان در سطوح دولتی و باشکوه تجلیل می‌شود.

توجه شاعران به بهار و نوروز هم به ژرفای تاریخ برمی‌گردد. جشن نوروز در دوران کهن همواره با شعر و آواز عجین بوده. در کتاب‌های تاریخی داستان‌های بسیاری از بخشش و صله پادشاهان به شاعران در جشن نوروز فراوان آمده است. اعطای هدایا به شاعران در جشن نوروز در واقع، نوعی دستمزد سالانه شاعران بود و آنان را به سرودن اشعار و مدیحه‌ها تشویق می‌کرد.

مردم تاجیک جشن نوروز را تحت هر شرایطی گرامی داشته‌اند.

فولکلور مردم پارسی گوی آسیای مرکزی دلیل آشکار دلبستگی آنان به این جشن است. در این آثار، شرایط روانی مردم در دوره‌های مختلف بازتاب یافته است.

مردم این خطه با آغاز فصل بهار، به ویژه در ایام نوروز، صرف نظر از مسائل و مشکلات دست و پاگیر روزگار با سرودن شعر و ترانه‌های دل آشوب به پیشواز آن رفته به شادی می‌پرداختند، آنگونه که از این 2 رباعی مردمی بر می‌آید:
نوروز شد و لاله خوشرنگ برآمد
بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد
مرغان هوا جمله به پرواز شدند
مرغ دل من از قفس تنگ برآمد

یا:
نوروزه به نوبهار کی می‌بینم
گلهاره به شش قطار کی می بینم
گلهاره به شش قطار در فصل بهار
دنیا ره به یک قرار کی می بینم

مردم تاجیک آفرینندگی را از بهار می‌آموختند و علیرغم همه سختی‌های روزگار ناسازگار، مقاومت می‌کردند و به آینده خویش خوشبین بودند.

متأسفانه، این جشن باشکوه در دوران شوروی در برابر دیگر ارزش‌های ملی و مذهبی تاجیکان ممنوع اعلام شد و سال‌های دراز مردم از گرامی داشت آن محروم بودند. با وجود این، شاعران تاجیک با روش‌ها و بهانه‌های گوناگون این شور و شوق فطری را حفظ کرده به مردم انتقال می‌دادند. حتی میرزا تورسون زاده، از شاعران پیشکسوت نظام کمونیستی شوروی که زمانی گفته بود:
کیستی، شاعر؟ اگر پرسند، گویم: کمونیست!
هر نفس، هر قطره خون، هر تار مویم کمونیست!

در جای دیگر می‌گوید:
بهار آمد ز عمرم باز یک سال دگر بگذشت
تمام زندگی آهسته از پیش نظر بگذشت
به مثل گوشت و ناخن من همیشه با وطن بودم
اگرچه نصف عمر بهترینم در سفر بگذشت

در این پاره شعر استاد تورسون زاده تلویحاً به جشن نوروز اشاره می‌کند، زیرا تاجیکان نوروز را به تعبیر دیگر جشن سر سال نیز می‌گویند. گذشته از این، مروری بر زندگی گذشته خویش و ارزیابی دستاورد و ضعف‌های انسان در طول سال جزء سنت‌های نوروزی است.

در تاجیکستان شوروی به نوروز «جشن کار» هم می‌گفتند که نمودی دیگر از آب و رنگ کمونیستی تحمیلی آن بود. در جلد پنجم «انسکلوپدی شوروی تاجیک» درباره نوروز آمده است:

پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر این جشن کهن مضمون نو پیدا کرد. نوروز در زمان ما به عید آغاز نیک، محنت (کار)، عید نظم، جوانی و دوستی خلق‌ها تبدیل یافته است.

در آن زمان دیگر تمام شئون و سنت های ارزشمند این جشن باستانی ممنوع شد و از آن تنها به عنوان «عید کار» یاد می کردند. شاعران آن دوره نیز تحت فشار ایدئولوژیک مجبور بودند چنین بسرایند:
بهار شد، گل من، خیز، عزم سحرا کن
ز کفش و کرته کاری تو زیب و آرا کن!
(کرته به معنی پیراهن است).

یا:
بهار آمد، بهار آمد
به دهقان وقت کار آمد
عمک جان تراکتورچی
مرا همراه گیری چی!
(عمک به معنی عمو است)

شاعران دوران شوروی که از جمله مبلغان پیشگام نظام محسوب می‌شدند، در فصل بهار مردم را با این گونه شعرها به مشارکت در کار کلخوز (مزرعه اشتراکی) و جامعه تشویق می کردند:
دسته کلخوزچیان
جانب سحرا روان
چشمه برین جوش زن
غیرت پیر و جوان

اما به قول «رستم وهاب»، شاعری که در اواخر عمر نظام شوروی به جمع شاعران تاجیک پیوست، چه گونه می‌توان نوروز را نادیده گرفت و روز روشن را پنهان کرد؟

تو را کی می‌توان در ظلمت شب‌ها فرو پیچید

تو را کی می‌توان در پای دیو ناامیدی سر فرود آورد
درخت باور تو سر به عرش راستان دارد
جهان از هفت خوان تو هزاران داستان دارد...

پس از محکوم شدن کیش شخصیت استالین در اتحاد شوروی، و باز شدن روزنه کوچکی برای آزادی عمل و اندیشه در دهه 1960 میلادی بود که شاعران تاجیک با جرات بیشتر به آرمان‌های ملی رو آوردند، و نوروز یکی از عنصرهای بنیادین در نگرش این جریان جدید بود.

گرچه در آن زمان هنوز تجلیل از نوروز ممنوع بود، اما با نرمش سیاست‌های رژیم، شاعران تاجیک به موضوع نوروز به عنوان عنصر نخست هویت ملی خویش رو آوردند. روان شاد «لایق شیرعلی» می‌گوید:
نوروز رسید، یار دیروزی من
یک روز بیا برای دلسوزی من

غم‌های تو کهنه‌اند، اما امروز
خوشتر ز غم تو نیست نوروزی من

گلرخسار، بانوی شعر تاجیک، از دیگر چامه سرایان این خطه است که به موضوع بهار و نوروز توجه ویژه دارد. شعر «نبض بهار» بیانگر ناسازگاری روزگار شاعر با نوروز است:
چو زندانی آزادی خویشم

بهارا، بنده‌ام کن، بنده‌ام کن
به مثل خاک و باد و آب و آتش

بهارا، زنده‌ام کن، زنده‌ام کن

گفتنی است که ارتقای مقام نوروز به عنوان جشن ملی و تجلیل باشکوه از آن، در کنار مسائل سیاسی و اجتماعی دیگر از درخواست‌های جنبش آزادی خواهی تاجیکان در دهه 1980 و اوایل دهه 1990 میلادی بود.

در بدخشان تاجیکستان که بیشتر ساکنان آن اسماعیلی هستند، سنتی رایج است که در دومین روز جشن‌های نوروز با رعایت شرایط خاص می‌توان از کسی چیزی را خواست و انتظار داشت که حتماً آن خواسته برآورده خواهد شد. یکی از این شرایط طرح درخواست در قالب شعر است. از این رو مرسوم است که بسیاری از جوانان عاشق برای رسیدن به مراد خویش تلاش می‌کنند با همین شیوه از پدر و مادر محبوبشان اجازه وصلت با او را بخواهند. عطا میرخواجه، شاعر خوش ذوق، این سنت بدخشی را در یک رباعی به زیبایی تصویر کرده است:
نوروز شد و بزم و طرب خواهم کرد
بنگر که چه سان کار عجب خواهم کرد
مردم ز خدا عمر دراز می‌طلبند
من از پدرت تو را طلب خواهم کرد

عطا در غزلی دیگر حال و هوای نوروزی را این گونه به تصویر کشیده است:

می‌کند بازار معشوقان پر از سودا بهار
سکه گل می‌زند بر تنگه سحرا بهار

می‌زند باران و موی دلبرم‌تر می‌شود

می‌دمد بر تار تار موی او صدها بهار
آمد و برقی زد و خاکسترم را باد کرد
همچو عشق اولین بگذشت بی پروا بهار
گرچه تنهایی، مخور غم، تا شکفتن دور نیست
در میان چار موسم بشکفد تنها بهار
از ترازوی شب و روز حیاتم می‌زنی

کی برابر می‌کند روز و شب ما را بهار

بهار برای «فرزانه خجندی»، بانوی شعر نو تاجیک، همچون دیگر شاعران، فصل عشق، رهایی از غم، و فرصتی برای آغاز زندگی شاداب و سرشار از محبت است. او می‌گوید:
بریز نور مبارک، ریز
از آفتاب نوازنده
که پر شود ز طلوع سیب
فضای باغ شکرخنده
چه لذتی است ز عطر گل
نفس کشیدن و بالیدن
وجود زه زده خود را
در آفتاب بپالیدن...

با رها شدن از زندان ایدئولوژی کمونیستی، تاجیک‌ها بدون هیچ مانعی به پیشواز جشن باشکوه ملی خویش، نوروز می‌روند. به قول اقبال لاهوری، "آن چه بودست و نباید ز میان خواهد رفت / آن چه بایست و نبودست همان خواهد بود".

رستم وهاب، شاعر تاجیک، درباره مانایی و پایداری نوروز چنین می‌سراید:
بر این خاک کهن تا آسمان برپاست
تا خورشید می‌تابد
زر ناب دری جاری است چون دریا

ز نور روی انسان آیینه سرشار می‌گردد

موذن با صدای بلبلان بیدار می‌گردد

هلال ماه در هر چشمه‌ای چون ماهی طِلّاست

شکر-نم می‌تراود از نسیم شُکر در شبگیر

سحر خواب تو با بشکفتن گل می‌شود تعبیر
در این جا سرمه شب روشنی دیده روز است
به هر آئین که خواهی
تاجیکستان
میهن جاوید نوروز است
انتهای پیام/.
برچسب ها:
آخرین اخبار