امروز : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 22
۲۳:۵۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 71071
تاریخ انتشار: ۵ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 98
به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، توصیف نوروز در هر یک‏ از دوره‌‏های شعر فارسی مد نظر مشاهیر فارسی سرا بوده ...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در دوشنبه، توصیف نوروز در هر یک‏ از دوره‌‏های شعر فارسی مد نظر مشاهیر فارسی سرا بوده است.

این درحالی است که پژوهش‏‌ها نشان می‌دهد که اغلب شاعران فارسی‌گو اگر چه ابیات فراوانی درباره نوروز نسروده‏‌اند، اما گه‏گاه به مناسبتی، نامی و یادی از آن کرده‏‌اند که این خود نشان از اهمیت موضوع در میان آنان دارد.

در زیر ابیاتی از چند شاعران معاصر تاجیک تقدیم خوانندگان می‌گردد.

ملک نعمت
شعر بهار
نه! این بهار نیست!
جز شعر چار شاعری چون چاریار نیست.
از یوغ دهقان
وقتی که خاک صفحه ی مسطر کشیده شد،
آماس دیده بود، وقتی که دست باد
از کلیات شام و سحر صفحه ای گشاد
وقتی که بغض ابر
ترکید در گلو،
ایجاد شد بهار! گلبانگ نای نیست،
این سور محشر است.
این رستخیز سبزه و ...
این شعر دیگر است.
نامش بهار نیست،
این گل بسر که عالمی تسخیر کرده است
این شعر آتش است،
آب است و خاک و باد،
بابای دهقان
تحریر کرده است!
عبدالله فاضل
بهار آمد خماری لاله گشتم،
به حسن روی گلها واله گشتم.
ده و دو طرح از عمر رفته کرده،
جوان شوخ هجده ساله گشتم.
****
نوروز آشتی
خورشید رو نمود،
پشتش به دوش داد.
از نور رحمتش،
بر خاک تاجیکان، فیض و فروغ داد.
مشتی شکست شیشه یخدان* چله را،
بدمیله قوس و حوت خود بگرفت و خیز کرد.
گرما رسید و اسکر** سرما گریز کرد.
قوی سفید برف،
از دشت و پشته و برماله خیست*** خیست،
از یاله خیست، خیست،
از یانه‌ها و گردن و دنباله خست، خست.
سوری دمید از نفس سحر آفرش حمل،
وا شد ره عمل.
ای آشنای من، ای همدیار دور،
دیگر بس است غربت و دیگر بس است درد،
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد.
برخیز و بازگرد،
آن پاره وطن که ره توشه تو بود،

آن مشت خاک که عطر کفن برده‌ای به خود.
واپس بیاورش.
نوروز تازه رو، این پیک نوبهار،
این ساربان محمل ایام گل شکفت،
بام و در علم کشیده ختلان و رشت را،
یخدان – یخچال
عسکر – لشکر
خیست – بالا شد، برخواست

عسکر حیکم

اعجاز بهار

ابر می‌گرید و می‌خندد گل،
می‌سراید غزل خود بلبل.
می که از شیشه برون می‌ریزد،
می‌کند وصف لبانش قل- قل.
در چنین لحظه‌ای اعجاز بهار،
شکوه بگذار ،بکش ناز نگار.
می و مطرب که به کار آغازد،
کار دنیا همه گردد بی کار .
***
تا کی گویی که گل به نوروز دمد،
تا آن ز دلم آه جگرسوز دمد.
از وعده فردا درخشان سیرم،
خورشید خدا برای امروز دمد.
اسد گلزاده بخارائی نقاش زمین
باران بهاری،
باران بهاری! تو نقش زمینی
نقاش زمینی.
باران بهار بار باران بهار بار
در سحن گلزار
تخم امید کار!
توانی ترا، کسی ندارد
دهقان، ز قضا تخمی نکارد.
تو بی بهائی، فیض خدایی
با قسمت ما، تو پُرسخایی
کجا گدایی؟
آب خدایی زمین خماری
حوصله داری؟!
تو هستی دهقان، گوهر کانی
به خاک مرده، جان هستی، جانی.
رویش سبزه کرامت تو
حسن بهاران مرحمت تو.
از تو گلستان چول و بیابان
بوی گل آن رسد به آسمان
حسن جهان را سازی زیاده
گرسنگی را سازی پیاده.
افسونگری تو، افسونگری تو!
بی تو زمین سرد، در پرده گرد
چو مثل بیمار گرفتار درد،
خاک سیاه را، رنگ سبز دهی
به چشم سبزش سرمه می نهی
به کرته آن گلها بدوزی
از آتش عشق آب شده ریزی
بار و بار و بار...
تخم امید کار!
در طبیعت تو، تقدیر جنبانی
خطا نسازم، حسن جهانی،
از دیده ما پنهان نمانی
گوهر صافی، بهر دمانی.
نقش زمینی، نقش زمینی،
نقش زمینی...
*****
آش بهاری
آش بهار است، سوملک
آش بهار است ،سوملک
سرخط "هفت سین" سوملک
بهار پیشین سوملک
شام نخوابند بی بی یان
در گرد دیگ سوملک،
هر لحظه کابند دیگ را
خوانند سرود سوملک.
تا شام ما سحر شود
هر خاندان خبر شود
فصل سرما بدر شود
عید بهار هم سر شود
زیب دسترخان** سوملک
رزق همگان سوملک
آذوقه جان سوملک.
نشانه نیک روزی است
ضیافت نوروزی است،
حالا فصل گل ریزی است
به هر یک ما روزی است
آش بهاری سوملک
آش بهاری سوملک...
سوملم- سمنو
دسترخان – سفره *****

آب بقا
آیا می‌دانید،
چیست غولونگاب* ،
آیا نخواندید،
چیست غولونگاب؟! بر صد درد دوا،
نعمت خدا
ببخشد صفا، به چشم بینا.
آب بقا است، آب بقا است!
ز باده بهتر، ز باده خوش‌تر،
هر جسم بیمار،
هر قلب بیمار،
می‌شود بهتر، می‌شود خوش‌تر.
چون آب کوثر،
چون آب کوثر.
فصل بهاران، چون آب باران
زنده بسازد هر جسم و هر جان
تازه نمایند روح روان را
زیاده سازد زور و توان را
شربت جان و
شربت جان است، شربت خون و
روح روان است.
فصل بهاران، چو باد و باران،
برای انسان، راحت جان است.
گویا گلاب است، گویا گلاب است.
نوشید روا است
نوشید دوا است. آب بقا است،
آب بقا است،
آب صفا است.! *****
پیک بهار
روز و شب‌ها گشته بودیم انتظار
می‌رسد بر ما پیام نوبهار،
بار دیگر زنده گردد عالمی
گرچه باشد عمر آن هم یک دمی .
می‌رسد باد صبا از راه دور
با صدای مرغکان گردید جور،
چشم آفتاب روشن و پرنور شد
مهر آن بر ما و تو پر زور شد.
نوده‌ها* چون شده مرواریدند
پس از آن که برف و باران باریدند،
سبزه و سه برگه رویید از زمین
دشت و هامون چون عروس نازنین.
باغ و راغ‌ها سر به سر گل کرده‌اند،

هر که عاشق عقل و هوش را برده‌اند،
قلب ما چون غنچه سربسته بود
برشکفت و هم ردیف لاله شد.
ما که هستیم عاشق فصل بهار
روز و شب‌ها گشته بودیم انتظار.
نوده - جوانه
******
ایام بهار
شبانه بارید، باران گل کار
نسیمی وزید از سوی کوهسار،
چشم روز کفید برآمد آفتاب
زمین و آسمان بگردید پرتاب.
آمد بهاران با باد و باران
چشمه‌ها در جوش رودها پرخروش
سرود آبشار می‌رسد بر گوش،
هوا مصفا چون آبک صاف
شاخ درختان چون موی نو باف*
آمد بهاران با باد و باران
دل را نوازد آفتاب خندان.
به چشم نمودار عالم زنده
چه شاد و مسرور آمدی زنده؟
آمد بهاران با باد و باران
دل را نوازد آفتاب خندان.
به کوه و کوتل سبزه دمیده
موسوم کشت هم پخته رسیده،
نوروز عالم مهمان ما شد
عید سال نو نصیب ما شد.
آمد بهاران با باد و باران
دل را نوازد آفتاب خندان.
نوباف – تازه بافته شده
******
ترانه بهاری هور هور وزش باد
پیام فصل نوزاد،
شر- شر آب جویبار
نغمه بلبل زار.
خوانش فاخته و سار
صدای کبک کوهسار،
از فیض نوبهاران،
از فیض نوبهاران!
صحرا جای تماشا
نشیمنگاه آشنا،
عاشق دارد تمنا
دلبر من زود بیا.
چو لاله بر چشم نما
انتظار تو جانا!
از فیض نو بهاران،
از فیض نوبهاران!
چند روزه دوران ما
فصل خوش- باغبان ما،
چون گل شکوفان شویم
با چشم نمایان شویم،
به جسم هم جان شویم
از فیض نو بهاران،
از فیض نوبهاران!

مستان شیرعلی

نوروز دل
پگاه صالحان بر خیز از خواب
گشا آیینه را بر روی نوروز
معطر کن هوای خانه‌ات را
صفا ده سینه را از بوی نوروز
*****
به صحن باغ بنگر کهنه و نو
درختان برگ‌های تازه دارند
نهالان مثل دخترهای قدرس
به سر گل مانده عطر و غازه دارند
****
نظر کن رنگ‌های زندگی را
که از نوروز تا نوروز خون شد
ز یار و دوستان در صحنه عمر
که سر بالا که در خود سرنگون شد؟
*****
گشا بال نگه را تا به گردون
رموز صبح شان از مهر و مه گیر
شب تاریک را پایان سفید است
دل تاریک را روز سیه گیر *****
از آنجا بین هنوز آثار دارد
زمین نوروزها بسیار دارد
ولی تا رو زند* نوروز دلها
زمین بس غصه و آزار دارد
*****
غبار دل بیفشانیم بر خاک
شویم آسوده روی از بوی نوروز
پگاه صالحان برخیز از خواب
گشا آیینه را بر روی نوروز
رو زند – سر زند، پیدا شود
عبدالله قادری(ممتاز)

بوی خوش نو بهار
باز بهار آمده، دشت و دمن دلفریب
از گل سه برگه‌ها، طرف چمن دلفریب
باز به گلزارها، بلبلکان نوحه گر
باز چو فردوس شد صحن وطن دلفریب
باش ایا برزگر از پی کشت زمین
خیسته از خواب خوش، خاک کهن دلفریب
باد صبا آورد، پیک ز فیض بهار

باز چه خوش می‌چمد، سرو چمن دلفریب
شاد شود خاطر از شرشره کوهسار
روح دمد در بدن، نغمه فکن، دلفریب
نشئه به کس می‌دهد بوی خوش نوبهار
باز به گلگشت شد، دلبر من دلفریب

مهری نساء

بهار
امسال بهاران به دم تازه نیامد
عید آمد و عیدانه به اندازه نیامد
چون دید و پر و بال به هم ریخته ما
با شادی و هنگامه و آوازه نیامد
نی خوانش بلبل که غمم را بزداید
نی تابش خورشید توانم بفزاید
نی مونس و داننده اسرار تب و تاب
تا یک نفس از غصه رهایم بنماید
از درد و جوانمرگی گل‌های بهاری
آگه بنما باد! محبان چمن را
تا با نفس گرم و نوازنده خورشید
امروز ببینیم عزیزان چمن را

محمدعلی عجمی
سلام بهار
سلام، یک شکوفه است از بهار
سحر برای من سلام گل بیار
بیا که با سلام سبز آبها
تمام باغ می‌شود شکوفه بار
به نام تو قسم چقدر خسته‌ام
از این سکوت، این سکوت مرگبار
کجا پناه می‌بری، دل عزیز!
ز دست روزها، ز دست روزگار
گل بنفشه کاشتم به حال خود
درخت یاس سبز شد به یاد بار
قیام کن، قیام، مثل سروها
به سجده رو، به سجده مثل آبشار
به خنده پاسخی بده سکوت را
سلام، یک شکوفه است از بهار
انتهای پیام/.
برچسب ها:
آخرین اخبار