امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۳:۱۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 73211
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۳۰
تعداد بازدید: 620
حاج سید رضا رضائیان بیش از پنجاه سال است که امام جماعت مسجد جامع لویزان می باشد.

حاج سید رضا رضائیان بیش از پنجاه سال است که امام جماعت مسجد جامع لویزان می باشد.

                

 

 

به گزارش گروه فرهنگی، پیروان موعود ؛در دائره هستی ، هیچ چیز بی حکمت نیست و تنها به سرانگشتان تدبیر یار است که زمانه بی درنگ می چرخد و بهر هر گردش خود ، خردی در سینه پنهان دارد.به دنبال بهانه ای بودیم تا با امام جماعت مسجد جامع لویزان ، حاج سید رضا رضاییان که نود و سه سال سال از خدا عمر گرفته مصاحبتی داشته باشیم و از ایشان چند کلمه ای در باره آداب زندگی و سلامت روح و روان بشنویم .

 

               

 

وارد حیاط کوچک کنار مسجد که شدیم ایشان بی ریا و با تمام وجود گویی در انتظار ما بود. با همه همان صفات یک خانه ساده و بی تکلف ، با کتابخانه ای کوچک و اتاقی رو به آفتاب و البته ، کمی هم با سلیقه مردانه که نشانه عدم وجود همسر ایشان بود که به رحمت خدا رفته اند.

 

          

 

     

 

         

 

پنجاه سال پیشنمازی ، یعنی نیم قرن نماز جماعت بدون تاخیر صبح، ظهر و عصر و مغرب و عشاء ، درسی برای ما و خصوصیتی برای زندگی آقا سید رضا بود.

        

 

        

 

با ساده زیستی از قد و قواره خانه و آرامشی که در چهره ایشان موج می زد ، دیگر سعی کردیم صحبتی نکنیم و به خاطرات ایشان گوش کنیم که شاهد خلاصه ای ازآن هستید.

 

جد بزرگ ما آقا " سید ناصر ناصر آبادی " بود که جد ما می رسد به امام سجاد (ع) . تا چهار سالگی نابینا بودم ، کبریت روشن را جلو چشمم می گرفتند تا شاید پلک بزنم اما نمی زدم! بالاخره پدر و مادرم گاو و گوسفندشان را می فروشند و با گاری تجاری که اسب ها آنرا می کشیدند راهی سفر مشهد میشوند. سفر مشهد هشتاد ، نود سال پیش به راحتی الان نبوده است. قرار این بود که هشت فرسخ به هشت فرسخ می رفتند و در کاروانسرای شاه عباسی اتراق و خستگی در می کردند و گاهی در بعضی شهرها برای استحمام توقف می کردند. بالاخره یک ماه طول کشید تا به مقصد برسند ، مادرم  می رود پای ضریح و می گوید : " یا امام رضای غریب می دانی که ما با چه مکافاتی آمدیم خدمت شما ، اگر بچه من را شفا ندهی همین فردا می رویم " . فردای آن روز من در بغل پدر و مادرم به زیارت رفته بودم که من به پدرم گفته بودم : "بابا من را بگذار زمین تا ضریح را ببوسم" و او متعجب پرسیده بود : "مگر تو می بینی؟!" و من بعد از آن دیدم ! این طوری خانواده ام یک ماه در جوار امام رضا (ع) ماندند و یک ماه طول کشید تا به لویزان برگردند. این سفر سه ماه طول کشید و حاصلش بینایی چشمان من بود که آقا امام رضا (ع) از سوی خداوند به من هدیه دادند.

آرزوی کودکی ام به واقعیت پیوست : از همان بچگی که برای تکیه لویزان واعظ می آوردند پیش خودم می گفتم : "ای خدا کی می شود من بروم بالای منبر". این آرزو در دلم بود تا بزرگ شدم و مثل خیلی از لویزانی ها کارمند اداره تسلیحات. ابتدا در مسجد سپهسالار صرف و نحو را یاد گرفتم. ازدواج کرده بودم و صاحب چهار اولاد بودم ، به توصیه حجت الاسلام عبد المنافی رفتم قم مدرسه حجتیه و با حاج آقا جمارانی- رییس دفتر امام خمینی (ره) – و برادرش حسین آقا هم حجره بودیم. چهار سال در قم بودم و در این آمد و شدها خانم بچه ها اذیت می شدند. مجبور شدم برگردم و رفتم مدرسه علمیه چیذر- نزد آقای هاشمی – دروس حوزه را ادامه دادم اما به درس خارج نرسیدم. این طوری شدم منبری . قبلا منبرها ظهر بود و بلند گویی در کار نبود. یک ماه منبر میرفتم ،یک بار نشد حرف تکراری بزنم. منبر من را حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا فیض الاسلام تایید کردند و نیز سه مرتبه فرمودند :"به جدم منبر این است".

سر منبر شعرهایی می گفتم که بکر باشد از "طاعی" شاعر شمیرانی شعر می گفتم که قبلا نه کسی خوانده بود نه کسی شنیده بود.

تکیه ای که مسجد شد : مسجد لویزان سالیان سال "تکیه" بود ، آن زمان کل جمعیت لویزان پنجاه خانوار نمی شد. کم کم جمعیت ده زیاد شد و تصمیم گرفتند که سروسامانی بدهند و تکیه را به مسجد تبدیل کنند. برای همین  همت کردند و با پول خود اهالی چند تا از خانه های اطراف را خریدند. آقای "لرزاده" آمد و نقشه مسجد را کشید و گفت چون شما امامزاده دارید و برای محرم از دهات اطراف دسته های سینه زنی می آیند ، همه سطح را زیر بنا کنید. یک معمار آمد به نام معمار "بروجردی" و از شانس لویزانیها تا آخر ساخت مسجد در لویزان ماند. مسجد با کمک های مالی اهالی و با همت مرحوم حاج مرشد به تدریج ساخته شد. چون بانی خاصی نداشت و چول تدریجی جمع می شد ، ساخت مسجد دو ، سه سال طول کشید . پنجاه سال است که امام جماعت این مسجدم البته به غیر از سه سالی که رفتم مشهد ،و آنجا خانه خریدم اما خودم و خانمم مریض شدیم و مجددا برگشتیم لویزان.

هر روز نیم ساعت جلوتر از نمازگزاران در مسجد حاضرم. قبل از انقلاب آبدارچی داشتیم به نام "حاج احمد"  که مریض شد و نتوانست بیاید و تا مدتها چای آبدار خانه را خودم درست می کردم. دو کار را در مسجد لویزان به یادگار گذاشتم "یکی چای هر شب ، یکی شبهای جمعه صدقه به نیت سلامتی آقا امام زمان (عج) جمع می کنیم برای فقرای محل".

 

               

با آرزوی سلامتی و شفای عاجل برای این پیر غلام اهل بیت (س)

برچسب ها:
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۶:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۴
4
2
خدا رحمتشون کنه امروز مراسم خاکسپاری ایشان است.
آخرین اخبار