امروز : شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 24
۱۳:۰۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 73663
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 56
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، آبان ماه سال گذشته با حجت‌الاسلام احمد احمدی رئیس سازمان مطالعه و تدوین ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، آبان ماه سال گذشته با حجت‌الاسلام احمد احمدی رئیس سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت‌وگویی انجام دادیم که مشروح آن از اینجا و اینجا قابل مطالعه است.




در ادامه گزیده این گفت‌وگو را می‌خوانیم:

*سال 36 من طلبه شدم، وقتی به حوزه علمیه قم رفتم، دروس تفسیر و فلسفه اسلامی را در سطوح عالی (اسفار و شفاء) و در محضر استاد علامه طباطبایی خواندم و فقه و اصول را محضر آیات عظام بروجردی، مشکینی، محقق داماد، نجفی مرعشی و بروجردی و امام خمینی(ره) خواندم، بنابراین من تا سال 62 قم بودم دکتر مهدوی خیلی به من لطف داشتند، به ظاهر نمی‌خورد که ایشان با این لباس روحانیت خیلی ارتباط خوبی داشته باشند، اما نگاه او تنها به علم و رفتار افراد بود، من هم همیشه آدم منظمی بودم، برخلاف امروز که شما را اینجا معطل کردم! بنابراین در کلاس‌های درس هم غیر از نظم و درس خواندن از من چیزی ندیدند.

* دکتر مهدوی برای من کلاس گذاشتند و وقتی که فوق را گرفتم و دکتری می‌خواندم، مخصوصاً وارد مسائل حوزه شدم، برایم کلاس گذاشتند و من هم درس‌های متون فلسفه به زبان انگلیسی و فلسفه اسلامی را خوب از عهده‌اش بر می‌آمدم، بنابراین مهدوی برای افرادی که به نظرش با استعداد بودند، کلاس می‌گذاشت، اگر خوشش می‌آمد، آن‌ها را به کار دعوت می‌کرد، بنابراین ایشان با لباس روحانیت و یا از فرنگ برگشته‌ها مشکلی نداشت. خدا ایشان را بیامرزد به زبان فارسی بسیار تعصب داشت.

*زمانی که مرا به دانشگاه تهران دعوت کردند، مهدوی با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهند من عضو گروهشان شوم، من هم دودل بودم و گفتم که نمی‌دانم باید فکر کنم، آخر دانشگاه آن دوره سال 52 یا 53 آن هم دانشکده علوم انسانی، مرا واقعاً مردد می‌کرد، من از مرحوم آیت‌الله مطهری مشورت گرفتم، حتی آیت‌الله شریعتمداری و مرحوم بهشتی و در انتها هم حاج احمد آقا خمینی درخواست دادم که نظر امام را که آن زمان عراق بودند، بپرسند ایشان خود پاسخ داد که حاج آقا می‌گویند که شماها بروید حضورتان در دانشگاه لازم است.

* با این حال باز هم من مقداری تردید داشتم، در کل عمرم دو بار استخاره کردم که یک بارش اینجا بود خلاصه به گروه فلسفه دانشگاه تهران پیوستیم که خدا را شکر اثرش تاکنون مشخص است و توانستم با برنامه‌ریزی در دانشگاه تربیت مدرس اثرگذار باشم.

*در قم همه چیزم علامه طباطبایی بود، از روزی که آمدم از درس تفسیر و فلسفه ایشان بهره‌مند شدم تا سال 55 یعنی حدود بیست سال اسفار، شفا و تفسیر را خدمت ایشان خواندم، بنابراین در طی این سال‌ها حدود چهارده یا پانزده سال من و آیت‌الله جوادی آملی، محمد گیلانی، آقا شیخ یحیی انصاری و آیت‌الله حسن زاده آملی جلسات شبانه علامه طباطبایی حضور داشتیم، این جلسات هر یک هفته در میان پنج شنبه و جمعه و یک هفته تنها پنج شنبه‌ها بود که بسیار برای ما خاطره انگیز شد.

*دیگران همیشه از وضعیت مالی ما در سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی تعجب می‌کنند هیچ گاه لنگ نمانده‌ایم مرحوم امام خمینی (ره) در ابتدای تأسیس این سازمان یک میلیون تومان به ما کمک مالی کردند در سال 64 بود به همراه آیت‌الله خامنه‌ای که آن زمان رییس جمهور بودند، خدمت امام راحل رسیدیم، ایشان ما را به امام معرفی کردند و گفتند که من می‌خواهم چنین مؤسسه‌ای دایر کنم و پول ندارم شما اگر می‌توانید یک کمکی به ایشان بکنید امام هم بسیار خوشحال شد و خندید، من هیچ وقت دیگری چنین خنده‌ای از امام ندیده بودم خلاصه با تبسم نمکینی به ما گفتند که چقدر نیاز است، آقا گفت که یک سه، چهار میلیونی لازم دارند، من فکر کردم که نکند این وجوه شرعی زیاد باشد و ایشان قبول نکند بنابراین فوراً گفتم که حالا یک میلیون یا دو میلیونی هم کفایت می‌کند ایشان هم یک میلیون بعدها برای ما فرستادند، فرضشان هم این بود که اگر دو یا سه میلیون می‌گفتم ایشان دو میلیون را می‌فرستاد، خلاصه آمدیم بیرون از خدمت امام و آقای خامنه‌ای گفتند که خوب ما را نزد امام خیط کردی! و من گفتم که شما به حساب ناآگاهی ما بگذارید.

*پیش و پس از انقلاب با آقای جعفر مجتهدی آشنا بودم بعد از انقلاب من یک یا دو بار خدمت ایشان رفتم دو کتاب «در محضر لاهوتیان» دارند که یکی را من وادارش کردم به نوشتن اسم من هم اتفاقاً در کتابشان هست چرا که به دلیل ارتباط نزدیکی که با ایشان داشتم برخی دوستان از من خواستند که چون من سال‌ها با ایشان محشور بودم از استاد بخواهم که کتابی بنویسند من هم اینکار را کردم، الان هم اگر مشهد بروید منزلشان مشخص است. من حتی پس از انقلاب هم با وجود اینکه ایشان عارضه فلج پیدا کردند و یک سمت بدنشان فلج شد اواخر عمرشان با ایشان ارتباط داشتم حتی برایشان چند بار در مشهد بزرگداشت گرفتند و الان هم هر سال فکر میکنم مجلس بگیرند مریدهای مشهدی او ایشان را بسیار صاحب کرامت می‌دانند. یک باری یادم هست پس از انقلاب بود زمانی که هنوز ایشان سرحال بود و من قم در جلساتشان حضور می‌یافتم ، مشهد هم که رفت باز به دیدارشان می‌رفتم یک خانه محقری داشتند روبروی کوچه پل آهنچی در محله‌ای قدیمی یک بار رفتم و دیدم که بنده خدا زمین گیر شده ما هم با او ملاقات کردیم.
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها