امروز : پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 23
۱۸:۰۵
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 75695
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 44
به گزارش خبرنگار فرهنگی فارس، کاروان زائران صلح سوریه در حالی تا ساعاتی دیگر تهران را به مقصد دمشق ترک خواهد کرد که حضور اعضای این کاروان در ایران ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی فارس، کاروان زائران صلح سوریه در حالی تا ساعاتی دیگر تهران را به مقصد دمشق ترک خواهد کرد که حضور اعضای این کاروان در ایران دارای حاشیه های جالیی بوده است.

اعضای کاروان زائران صلح سوریه از کشورهای مختلف و در روزهای مختلفی وارد تهران شدند؛ اولین نفرات در اواخر ایام عیدنوروز (13 و 14 فروردین) وارد تهران شدند و مسئولان ایرانی کاروان در اتحادیه امت واحده از آنها پذیرایی کردند.

کاروان ابتدا در تهران کنفرانس خبری داشت و سپس به اصفهان و قم سفر کرد و نهایتا به تهران برگشت و قرار است عصر امروز به دمشق عزیمت کند.

آنچه در زیر می آید حاشیه های متعددی است که دست اندرکاران ایرانی کاروان در حین همراهی با کاروان آن ها را یادداشت کرده و در اختیار خبرنگار فرهنگی فارس قرار داده اند

ورود به ایران:

*برای خوراک و خرید می خواهند مقداری از ارزهایشان را به ریال ایرانی تبدیل کنند. کارت های بانکی شان به خاطر شرایط تحریم در ایران بلااستفاده است. مظنه 200 دلار استرالیا می شود حدود 550 هزار تومان. یک اسکناس صد دلاری و دو اسکناس 50 دلاری را می گیرم و یک بسته صدتایی 2 هزار تومانی و 70 تا اسکناس 5 هزار تومانی تحویل «سام اسکندر» می دهم. چشمانش گرد می شود و با تعجب پول ها را تحویل می گیرد. کیف پولش را در می آورد و با خنده می خواهد 170 اسکناس را به زور داخل کیف پول کوچکش جا کند!

*گفتم: مشکلی نیست؟

با لهجه آلمانی اش گفت: مشکلی نیست! خودمو میرسونم به برنامه.

گفتم: مطمئنید؟

با غرور پاسخ داد: تو هنوز منو نشناختی ...

دو روز مانده به برنامه بود که برایم پیغام گذاشت:

"وااااای!  هیچ کدوم از کارت های بانکی م توی هتل کار نمی کنه! تازه فهمیدم تحریم ایران یعنی چه!"

گفتم: خسته نباشید!

*نیجریه ای است و ساکن استرالیا. مظلوم ترین عضو کاروان است. به چهره اش که خیره می شوی انگار رنج قرن ها استعمار و تحقیر را در صورتش خلاصه کرده. اذیت شدنش در فرودگاه سیدنی انقدر زور نداشت که در فرودگاه امام خمینی. آنجا به خاطر رنگین پوست بودنش و سفر به ایران معطل شد و آخر سر هم از پرواز جا ماند. با پروازی دیگر و دو روز تاخیر که به ایران رسید با اینکه ویزا داشت چندساعتی معطل شد و داشتند دیپورتش می کردند که مجتبی به دادش رسید. طرف به مجتبی گفته بود «این یارو رو برای چی دعوت کردید ایران؟!»

*4 میلیون تومن جور کردیم برای خرید اسباب بازی و عروسک برای بچه های سوری. کاروان قبلی یوسفعلی با پول شخصی خودش از سوریه برای بچه های غزه عروسک خرید و اگر نگویم تاثیرش از کل محموله هلال احمر بیشتر بود قطعا کمتر نبود. چرخ روزگار اما بعد از سه سال بچه های سوری را آواره تر از فلسطینی ها کرد و امسال عروسک های جورواجور چینی قرار است دل دختربچه ها و پسربچه های شام را خوشحال کند. حمید امروز آواره ناصر خسرو بود برای تسکین دل بچه های شام. امان از شام...

ورود به اصفهان :

* 10 صبح، اصفهان، دروازه دولت، زیر باران

- میدون انقلاب

- کوجا؟

-میدون انقلاب تشریف می‌برید؟

-زیری بارون موندی چی کار کونیم دیگه بیا بالا

به میدان که رسیدیم می‌پرسم: شما خیابون نظر هم میرید؟

- برای چی چی میخی (به فتح خ!) بری اونجا؟

بی مقدمه برای اینکه راننده را از سرم باز کنم می‌گویم: کلیسای وانک. باید برم اونجا برای هماهنگی یه برنامه برای آواره‌های سوری و برنامه ادیان برای صلح.

لبخندی زد و تا جلوی در کلیسا تخته گاز رفت؛ خواستم حساب کنم که گفت: اینم کمکی ما به کمپینی شوما. فقط شوما جوونا بایستی بیشتر مطالعه کونید. یوخده هم منظم تر باشین

من هاج و واج مانده بودم که این بنده خدا شوفر بود یا یکی از خیل فارغ التحصیلان بیکار دانشگاه!

* یک شیخ شیعی، یک عالم علوی، یک کشیش ارمنی و پدر دیو اسمیت از اعضای کاروان وارد کلیسای وانک می‌شوند، مراسم عبادی برگزار می‌شود و هر کدام به زبان خود یکی فارسی، دیگری عربی و دیگری ارمنی و آخری به انگلیسی برای صلح در سوریه دعا می‌کنند.

* اسم کاملش مایرید مارگارت ماگوایر است، صدایش می‌کنیم: مادام ماگوایر. زنی است اصالتا ایرلندی، پا به سن گذاشته و صاحب نام در میان فعالبن ضد جنگ دنیا. در جریان درگیری های میان ایرلند و انگلیس بود که خواهرزاده‌هایش را از دست می‌دهد و پس از آن وارد فعالیت‌های صلح طلبانه می‌شود.

مادام ماگوایر سه سال قبل از پیروزی انقلاب موفق به دریافت جایزه صلح نوبل می‌شود و از آن زمان تاکنون تمام زندگی‌اش را وقف توقف جنگ‌ها و خونریزی‌ها کرده. بارها در حمایت از حقوق مردم فلسطین بر ضداسراییل صحبت کرده، بارها سیاست‌های آمریکا را به چالش کشیده و حتی در آمریکا دستگیر شده، بارها از حقوق هسته‌ای مردم ایران حمایت کرده و بارها دولت انگلیس را بخاطر همراهی با سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا نقد کرده.

علی رغم شهرتش، مادام ماگوایر بقول ما خیلی خاکی و بی ادعا است. با همه گرم می‌گیرد و حواسش به خیلی مسایل جزیی جمع است. همیشه روی صورتش لبخند است؛ چیزی که همه را بیاد مادربزرگ‌های دوست داشتنی زمان کودکی‌شان می‌اندازد. این لبخند اما بعضی اوقات خیلی زود تبدیل به بغض و اشک می‌شود؛ مثل وقتی که در کنفرانس خبری با بغض صحبت از رنج و عذاب مردم سوریه می کرد یا وقتی که در میانه مسجد امام اصفهان، بعد از شنیدن صدای دلنشین اذان توسط یکی از بچه‌های گروه، اشک در چشمانش حلقه زد؛ برای ما بودن در کنار چنین انسانی تجربه‌ای است ارزشمند که برخی اختلاف دیدگاه‌ها، چیزی از آن نمی کاهد.

* شب را بنا بود در اصفهان بمانیم و محل اسکان متعلق بود به دانشگاه بزشکی اصفهان. ساده بود و راحت. ساعت 9 رسیدیم و دو تا دو تا تخس‌شان کردیم توی اتاق‌ها و گفتیم برای شام خبرتان می‌کنیم؛ نشان به آن نشان که دوساعت گذشت و شام نرسید! گفتیم ظهر جوجه و کباب خوردند شام یک چیز سبک و متفاوت بگیریم که این وسط من یاد حس نوستالوزژی کودکی و مغازه‌های فلافلی جلوی مدرسه افتادم و پیشنهاد فلافل و سمبوسه برای شام دادم و احمد [پاهنگ] بیچاره که تا 11 شب بیرون بود دنبال دستور ما. وقتی با فلافل‌ها رسید که همه با شکم گرسنه خوابیده بودند و هرچه در اتاق‌ها را زدیم کسی جوابی نداد و هیات همراه ایرانی ماند و 120 قرص فلافل و 15 عدد سمبوسه بندرعباسی که از خجالت‌شان تا پاسی از نیمه شب در آمدیم! صبح روز بعد حتی یکنفر از نخوردن شام حرفی میان نیاورد. به این می گویند فعال صلح!

* روز دوشنبه هنگام صبحانه در مهمانسرای اصفهان اقای معصومی عضو ایرانی کاروان که از کانادا به ایران اومده، با کمی تردید گفت: من حدود بیست ساله ایران زندگی نمیکنم، درباره شما بچه های انقلابی چیزهایی شنیده بودم و نظر خوبی دربارتون نداشتم؛

ولی الان میبینم که همه شما تحصیل کرده اید اونهم در رشته هایی مثل مهندسی، ریاضی، فیزیک و همه یکی دوتا زبان میدونید.... مهمتر از همه اینکه دید بازی درباره مسائل کشور و جهان دارید؛

صحبتش رو با یه جمله کوتاه تموم کرد: "نظرم دربارتون عوض شده"؛

سفر به قم:

*قبل از رفتن پیش آیت الله جوادی آملی جلوی موسسه اسراء خانم ماگوایر از من خواست تا روسری اش را با گیره روی سرش ثابت کنم ، من قبول نکردم چون می ترسیدم موقع زدن گیره به سرش دردش بیاید . او هم ناچارا خودش شروع کرد به محکم کردن و تنظیم روسری ، میگفت   دیروز یک دختربچه را در حال درست کردن روسری اش دیده : " من از یه بچه یاد گرفتم روسری را چطور ببندم "

*سؤالی که مادام ماگوایر، برندۀ جایزۀ صلح نوبل در سال 1976 از آیت‌الله جوادی آملی می‌پرسد این است: «معنا و روح صلح چیست؟»

ترجمۀ دیدار آیت‌الله جوادی با اعضای کاروان زائران صلح، حال‌وروز خوبی نداشت. همین‌قدر بگویم که بخشی از صحبت‌های آیت‌الله جوادی که در یک زمینۀ کلان‌تر صلح‌خواهی در سوریه را به آنچه روزانه در فلسطین می‌گذرد ربط می‌داد، اصلاً ترجمه نشد! نه‌اینکه تعمدی در کار باشد، آدمِ این‌کاره‌ای برای ترجمه انتخاب نشده بود. جدا از این معضل، اصل پرسیدنِ چنان سؤالی از جانب چنان شخصی درخور تأمل است.

جالب است که پاسخ آقای جوادی آملی هم از «مرگ» شروع شد: «کسانی که در سوریه در آتش جنگ می‌دمند، گمان می‌کنند با مردن می‌پوسند و تمام می‌شوند. اما مرگ پایان راه نیست، بلکه میانۀ راه است...» تا چشم‌انداز را درست نکنی، هیچ‌چیز دیگر اصلاح نخواهد شد. این، آن‌چیزی‌است‌که برندۀ جایزۀ صلح نوبل باید می‌شنید و در ترجمه درنیامد. بعدتر سر میز ناهار وقتی سیدروح‌الله لبّ مطالب آیت‌الله جوادی را برای اعضا ترجمه کرد، یکی از پاکستانی‌ها که از قضا فارسی هم می‌دانست، گفت تازه فهمیدم صحبت‌ها چه بود!

* وقت ناهار دوباره سروصدای بچه‌ها بلند شد که: «حاشیه! حاشیه!» بچه‌ها در همین چند ساعت نشان داده‌اند که دنبال این‌جور حواشی می‌گردند. حتماً تجربۀ برنامه‌های قبلی است. شب متوجه می‌شوم در سفر کاروان آسیایی غزه هم، در سایت امت واحده بخشی مجزا برای همین‌گونه حواشی راه انداخته بوده‌اند و حسابی فعال بوده‌اند. این‌بار قضیه ازاین‌قرار بود که سه نفر از اعضای کاروان، سرجمع دو وعده غدا سفارش می‌دهند.

علیرضا می‌گفت که چون می‌خواهند به سوریه بروند، رعایت این‌جور مسائل را می‌کنند. علی‌اکبر می‌گفت دیروز هم در اصفهان، وقتی غذاخوردنشان تمام می‌شود، تکه‌های دست‌نخوردۀ پیتزاها را جمع می‌کنند و می‌سپارند آن‌ها را به کسانی که غذا نخورده‌اند یا نیاز دارند بدهند. گفته بودند «اسراف» می‌شود. وی می‌گفت ایرانی‌هایی که در رستوران بودند، همین‌طور مبهوت مانده بودند.

*بعد از یک روز فشرده که از سفر از اصفهان به قم و ملاقات با آیت الله  جوادی آملی در موسسه  اسراء سپس ناهار و رفتن به معصومیه و ملاقات با خانواده های پناهنده سوریه ای (که عده ای هم به دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی رفتند) ساعت ده شب وارد اتوبوس شد به او گفتم امیدوارم که خسته نباشید ، خانم رینهارد که اصرار دارد به اسم کوچک اولریکه صدایش کنیم خیلی جدی نگاهم کرد  و گفت : خسته نیستم. برنامه دیگه ای دارید!؟

* بعد از سخنرانی مادر آگنس در قم پیش او رفتم و گفتم من نمیدونیستم که در لاذقیه چنین اتفاقی افتاده فقط میدونستم که بیش از 100 نفر گروگان گرفته شده اند . اضافه کردم ، من همیشه به دنبال خبرها می گردم ولی نمیدونستم ، جواب داد ، بله بیش از 400 نفر قتل عام شدند و آن گروگان ها هم زن و کودک هستند ، نگاهی کرد و با اطمینان گفت : پرس تی وی خبرهایش خوب است .

* در دانشگاه ادیان وقتی در حضور اساتید و رییس دانشگاه نشسته بودیم قرار شد چون همه حضار انگلیسی بلد بودند سوال ها همه به این زبان مطرح شود . وقتی نوبت به یکی از اعضا که عرب بود رسید درخواست کرد که  به عربی سوال را مطرح کند در همان لحظه که شروع  به صحبت کرد مادر آگنس به خانم ماگوایر که نزدیکش  نشسته بود نزدیک شد و شروع به ترجمه همزمان صحبت ها برای خانم ماگوایر کرد راهبه همراهش هم که نزدیک به پدر اسمیت استرالیایی نشسته بود توی گوش پدر اسمیت همزمان عربی را به انگلیسی ترجمه می کرد احساس کردم اعضای این کاروان چقدر پایه اند!

چند دقیقه بعد یک استاد ایرانی که در دانشگاه های کانادا استاد جامعه شناسی است شروع به ترجمه صحبت های خانم ماگوایر  برای هیئت استادان معمم ایرانی کرد اینجا بود که یکی  استادان دانشگاه ادیان هم شروع  به صحبت به زبان  انگلیسی کردند ، انگار  هرکس در این جلسه بود حداقل به سه زبان تکلم می کرد !

بازگشت به تهران:

* همایش سلام به صلح سلام به سوریه در دانشگاه تهران در حال برگزاری است؛ هنگامی که مایرید ماگوایر برنده جایزه صلح نوبل تحریم‌ها علیه ایران را ظالمانه و گفت باید این تحریم‌ها برداشته شود حضار که دانشجویان و مهمان بودند تشویق ممتدی انجام دادند.

* هنگامی که خانواده آواره سوری برای تقدیر به بالای سن رفتند دو دختر آنها با زبان فارسی سخن گفتند و سپس دکمله‌خوانی کردند و در نهایت محمدرضا طالقانی در حالی که دستان این کودکان را می‌بوسید عروسک‌هایی به آنها تقدیم کرد.

* پیش از آغاز مراسم، کودکان ایرانی و برخی کودکان آواره سوری در حال نقاشی بودند که تبدیل به یک نقاشی بلند شد و در پایان این مراسم همان کودکان ایرانی نقاشی خود و اسباب‌بازی‌های خودشان را به هنرمندان ایرانی دادند تا آنها را به مردم سوریه برسانند؛ آخر سر کودکان ایرانی برای کودکان سوری دعاهای متفاوتی کردند که با استقبال حضار، هنرمندان و فرهیختگان ایرانی و مهمانان خارجی قرار گرفت.

* حاج آقای زائری را یک برخورد داشته باشید میفهمید که ته روحانی آن مدلی ست که می خواهید !دیروز مهمان های ایران روی سن به ترتیب صحبت کردند. بعد که مهمان های خارجی آمدند قرار شد یک عکس دسته جمعی بگیریم. منتظر بودم عکس گرفته شود که دیدم شخصی دارد وسط جمعیت صندلی میگذارد !رفتم بالا دیدم بله خود خودش است میگوید سن خانم ها بالاست صندلی بگذارید بنشینند ! ما هم که باز شرمنده شدیم

*با عصا هم به سختی راه میرود در کوه های افغانستان مجروح شده و از آن دنیا برگشته !بچه ها قرار شد هدیه هاشان را بدهند به رسم امانت که ایرانی ها برایشان برسانند به دست بچه های سوریه .وقتی کودکی به اورسید که عروسکش را بدهد دو زانو روی زمین نشست مقابل کودک که احترام تام گذاشته باشد به مقام معصومیت کودک ؛ خدا حفظش کند محمد حسین جعفریان را میگویم .

انتهای پیام/س
برچسب ها:
آخرین اخبار