امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۱۳:۰۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 77564
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 35
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ متن زیر برگرفته از کتاب «شبکه فریب، نگاهی به نقش انگلیس در دنیا» نوشته ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ متن زیر برگرفته از کتاب «شبکه فریب، نگاهی به نقش انگلیس در دنیا» نوشته مارک کرتیس-ترجمه علی فتحعلی آشتیانی است که از نظرتان می گذرد.
*
انگلیسی‌ها زمانی خود را امپراتوری بلامنازع جهان تصور می‌کردند؛ چنانچه در زمان ویکتوریا این مَثَل معروف بود که «آفتاب هیچگاه در بریتانیا غروب نمی ‏کند». آنها حیله‌گرانه از هر ترفندی برای سلطه‌گری استفاده می‌کردند،‌ به‌خصوص با بهره بردن از ضعف سیاسیون و دولتمردان کشورهای هدف دایره نفوذ خود را بیشتر می‌نمودند. بر همین اساس "مارک کرتیس" نویسنده کتاب «شبکه فریب، نگاهی به نقش انگلیس در دنیا» سعی کرده است تا با نگاهی مستقل از عملکرد احزاب حاکم و با استفاده از منابع و مدارکی فراتر از ادعاهای رسانه‌های غالب و با گشودن پرونده‌های برنامه‌ها و نقشه‌های دولتی، واقعیت نقش انگلستان در گذشته و حال دنیا را نشان دهد. نویسنده در این کتاب با مستنداتی که ارایه کرده است، خطاب به مردم انگلیس می‌گوید که باید خود را از قید و بند شبکه گزارش‌ها و تحلیل‌های ابهام‌زا و مخدوش‌کننده حقیقت و فریب‌هایی که نخبگان و سیاسیون کشورشان مسبب آن هستند، آزاد کنند و بدانند که نوعی خباثت خاص انگلیسی در پشت زبان دیپلماتیک و ظاهر سیاستگذاران‌شان سنگر گرفته است و هر چند  در صحنه سیاست خارجی عموماً غیر اخلاقی انگلستان، استثنائاتی هم مشاهده می‌شود، اما آنها در مقایسه با کلیت صحنه، متاسفانه اندک و بی‌رنگ و رو هستند؛ ‌البته امروز سابقه دیرین این روباه پیر برای حیله‌گری و دست‌اندازی بر منابع کشورهای مختلف تا حدود زیادی آشکار و روشن است .

انگلیس از بازیگران جهانی تجارت مرگ است که در صدور سلاح (بعد از آمریکا) مقام دوم را در دنیا دارد؛ به‌طوری که یک چهارم تجارت جهانی را در اختیار خود دارد و حدود 5 میلیارد دلار سلاح به 140 کشور دنیا می‌فروشد. داستان صدور تسلیحات در دوران نخست‌وزیری بلر داستان همدستی این دولت در نقض گسترده حقوق بشر در چندین کشور است، که بر دامنه و وخامت تنش‌های منطقه‌ای در مناطق بحرانی افزوده  و کار را به جایی رسانده که دستورالعمل‌های خود و اتحادیه اروپا را نیز زیر پا گذاشته است. سیاست‌های دولت انگلیس در نگاه رسانه‌های این کشور سیاست‌هایی ملایم تصویر می‌شود. ولی گاهی نیز به‌طور استثناء صدور تسلیحات را مورد انتقاد قرار می‌دهند. با وجود این، ماجرا از تصویری که معمولاً به نمایش درمی‌آید بسیار جدی‌تر و دردناک‌تر است.

از همان هنگامی که انگلیسی‌های استعمارگر با صدور محصولات ارزان لانکشایر به هند، صنعت پارچه‌بافی دستی این کشو را نیست  و نابود کردند و قحطی و فلاکت بی‌سابقه‌ای را به میلیون‌ها هندی فقیر هدیه دادند و اکنون دولت‌های انگلیس پرچمدار اجرای برنامه به اصطلاح تجارت آزاد شده است. تاثیر توافقنامه‌های سازمان تجارت جهانی درگزارش‌های سازمان ملل انعکاس یافته است. طبق محاسبه برنامه عمران سازمان ملل به دنبال پایان دور مذاکرات تجاری اروگوئه در 1994 وضعیت کشورهای کمتر توسعه‌یافته به مراتب بدتر شده است و سالی 600 میلیون دلار متضرر می‌شوند. به استناد یکی از گزارش‌های مجمع عمومی سازمان ملل «واردات محصولات غذایی ارزان‌قیمت وضعیت تولید داخلی محصولات غذایی را به خطر انداخته است» و در بیشتر کشورهای کمتر توسعه‌یافته هیچ تدبیری برای حمایت از صنایع شکننده و ضعیف در برابر رقابت‌های مخرب اندیشیده نشده و این امر بسیاری از صنایع را به تعطیلی کشانده و اوضاع بیکاری را وخیم‌تر کرده است. به گفته سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی، دو دهه حاکمیت محافظه‌کاران باعث شد انگلیس در میان کشورهای توسعه‌یافته جهان، بدترین وضعیت فقر را داشته باشد. فقر از 1991 تا 1996، 20 درصد از جمعیت انگلیس را تحت تاثیر قرار داده بود.

این سابقه انگلیسی‌ها حتی در قیاس با آمریکا- که14 درصد دچار فقر بودند-سابقه بسیار بدی شمرده می‌شود و با 10درصد در آلمان و 7 درصد در سوئد مقایسه می‌شود. یکی از گزارش‌های سازمان ملل دریافته است که یک پنجم از بزرگسالان انگلیسی بی‌سواد بودند و5/13درصد نیز در فقر دائمی زندگی می‌کردند؛ به گفته موسسه کمک به سالمندان بیش از 20 هزار نفر از سالمندان انگلیس در زمستان 2000 بر اثر بیماری‌های ناشی از سرما در انگلیس و ویلز جان خود را از دست داده‌اند. این رقم در واقع تعداد جان‌باختگان اضافی در مقایسه با متوسط جان‌باختگان در ماه‌های تابستان و پاییز را نشان می‌داد و در پی رقم تخمینی 26 هزار مرگ در زمستان 1990 قرار می‌گرفت. اینها مرگ‌هایی با مقیاس‌های جهان سومی هستند که بیشتر بر اثر فقر و دسترسی نداشتن به خدمات عمومی و درآمدهای نازل آسیب‌پذیرترین اقشار-که تا حدودی نیز نتیجه اولویت‌های اقتصادی دولت‌ها با الگوگیری از همان مدلی که به کشورهای در حال توسعه غالب شده است-حادث می‌شوند.
آموزش گارد ملی عربستان به دست انگلیسی‌ها سابقه ده‌ها ساله دارد اما تقریباً امر شناخته‌شده‌ای نیست؛ شاید به این دلیل که روابط نخبگان انگلیسی با عربستان محرمانه نگه داشته شده و به ندرت زیر ذره‌بین رفته است. MI6 در خلال جنگ 1991 خلیج فارس با عراق، در همراهی و همکاری با عربستان کمک کرد تا مقاومت کویت در برابر مهاجمان شکل بگیرد که این خود یکی از نشانه‌های نزدیکی روابط لندن و ریاض است. اردوگاهی آموزشی با مشارکت نیروهای ویژه هوایی در شرق عربستان برای داوطلبان برپا شد و انگلیس نیز تامین مسلسل‌های آن را برعهده گرفت؛ همان‌طور که سازمان"سیا" برای مجاهدین افغان کمک می‌فرستاد. فعالیت‌های MI6 هم همان برنامه‌ها، اما در ابعاد کوچکتر بود.

مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1965 با صدور قطعنامه‌ای استقلال عمان را به رسمیت شناخت اما بیان کرد که حضور استعماری انگلیسی‌ها مانع تحقق این هدف است و از این کشور خواست تا نیروهایش را از عمان خارج کند. انگلیس به عادت همیشگی خود به این درخواست‌های سازمان ملل وقعی نمی‌گذاشت.  انگلیس در 1964 با شورش دیگری بر ضد استبداد بی‌حد و مرز سلطان عمان-معروف به شورش ظفار، از سوی خلق برای آزادی خلیج اشغالی فارس-به مقابله پرداخت. رژیم عمان حتی تا 1970 کشیدن سیگار در ملاء عام، فوتبال، پوشیدن کفش و شلوار، عینک به چشم گذاشتن، برق یا ورود دارو، غذا خوردن در ملاء  عام یا صحبت کردن با کسی بیش از پانزده دقیقه را قدغن کرده بود.

انگلیس با کودتای 1970 سلطان عمان را سرنگون کرد، دسته‌ای از ارتش عمان کاخ سلطنتی را به محاصره درآورد و خلبانان انگلیسی سوار بر هواپیماهای نیروی هوایی عمان بر سر ساکنان کاخ بمب‌های اشک‌آور انداختند  و پوششی برای پیشروی نظامیان فراهم ساختند. همه این ترتیبات این کودتا را مقامات انگلیسی چیده بودند، اما وقتی در روزنامه گاردین عنوان شد که به احتمال آنها در این کودتا دست داشته‌اند. از این اظهارات ابراز تعجب کردند. انگلیس سلطان معزول عمان را در هتل دورچستر لندن اسکان داد که دو سال بعد در همان جا از دنیا رفت. شیوه رایجی که برای مقابله با شورشیان اجرا می‌شد. به گفته یکی از افسران انگلیسی آنها روستاهای شورشی را به آتش می‌کشیدند و بزها و گاوهای‌شان را به ضرب گلوله می‌کشتند. اجساد شورشیان را درگوشه‌ای از بازار شهر برای عبرت آزادی‌خواهان احتمالی آویزان می‌کردند؛ این تاکتیک‌ها انسان را به یاد شیوه‌های به کار رفته در مالایا می‌اندازد.

انگلیس همچنین در دهه 1960 جنگ مخفیانه‌ای را در یمن شمالی به راه انداحت که 200 هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. دولت‌های حزب کار و کارگر در تبانی با موساد اسرائیل و رژیم سعودی، برای شورشیان سلطنت‌طلبی که با نیروهای جمهوری‌خواه طرفدار مصر می‌جنگیدند، مخفیانه اسلحه و پول می‌فرستادند.

صدها مقاله درباره نسل‌کشی 1994 در رواندا به چاپ رسیده است، اما دریغ از یک تذکر یا اشاره به انگلیس که عضو دائمی شورای امنیت، و به هر حال مسئول وقایع آن کشور شناخته می‌شد. کشتارها در ابتدای سال 1994 آغاز شد اما سازمان ملل به‌ جای تقویت نیروهای پاسدار صلح خود در این کشور و افزایش اختیارات آنها برای مداخله در وضعیت پیش‌آمده تصمیم به کاهش شمار نیروهایش از 2500 به 270 نفر گرفت. این کار چراغ سبزی بود به کسانی که برای نسل‌کشی برنامه‌ریزی کرده بودند و به آنها فهماند که سازمان ملل دخالت نمی‌کند. کسی که پیشنهاد خروج نیروهای پاسدار صلح از رواندا را داد؛ "دیوید هنی" سفیر انگلیس در سازمان ملل بود، که آمریکا نیز با آن موافقت کرد. سفیر نیجریه از شورای امنیت خواست حضور سازمان ملل را در رواندا تقویت کند اما انگلیس و آمریکا با اعتراض به این خواسته، پیشنهاد کردند تنها نیروی اندکی در آنجا باقی بماند؛ یعنی همان 270نفر.

جالب است که در 50 سال گذشته فقط یکی از مداخلات نظامی انگلیس با انتقادات شدید مواجه شده است و رسانه‌ها انگیزه‌های دولت را درباره آن مورد تردید قرارداده‌اند؛ تهاجم به مصر در 1956 ( که در دستگاه ایدئولوژیکی انگلیس معمولا از آن به بحران سوئز یا شکست مفتضحانه یاد می‌شود). با وجود این همه مداخلات وحشتناک انگلیس در دیگر نقاط دنیا که ارزش توجه و محکومیت را دارند و آثار آنها بسیار مخرب‌تر از تهاجم نظامی به مصر در 1956 بوده است. چرا فقط این یکی را زیر ضربات انتقادهای خود گرفتند؟ دلیلش واضح است؛ انگلیس شکست خورد. پس ضروری است نخبگان در میان خود به علل این شکست بسیار بیندیشند. دیگر مداخلاتی که توانستیم  در آنها با موفقیت همه چیز را درهم بشکنیم نیازی به چنان انتقاداتی ندارند، چون برنده شدیم. پس علت آن شکست چه می تواند باشد؟

کنسول انگلیس در مدان با جمع‌بندی وقایع 1965 گفت: ارتش با گرفتن ژست نجات‌بخش ملت از شر وحشت‌آفرینی‌های کمونیست‌ها، چنان وحشت بی‌رحمانه‌ای حکمفرما ساخت که زخم‌هایش تا سالیان سال التیام نخواهد یافت. در یادداشت دیگری از مسئولان انگلیسی به عملیاتی اشاره شده که در سطحی بسیار وسیع و اغلب با سبعیتی هراس‌انگیز جریان داشته است؛ یادداشت دیگری از آن به «حمام خون» یاد کرده است. یک مقام انگلیسی با اشاره به دستگیری  10 هزار و 5 نفر از سوی ارتش گفته بود: « امیدوارم آنها را به دریا نریزند تا برای کشتی‌ها خطری به وجود بیاید. "گیل کرایست"، سفیر انگلیس، در بیان نگرانی دولت آمریکا معترف است ترس آنها از این بود که انگلیس با سوء‌استفاده از بی‌ثباتی در اندونزی اقدام به عملیات تهاجمی از جبهه سنگاپور کند و از پشت به ژنرال‌های جنوب خنجر بزند.»

سیاست سابق انگلیس در قبال ایران نیز ثابت کرده است که برنامه‌ریزان سیاست خارجی ما به شرط تامین منافعشان، حکومت‌های مستبد را ترجیح می‌دادند. نیازی به یادآوری نیست که چنین سیاست‌هایی چه خطرهایی را متوجه ملت ایران و دیگر کشورها می‌کرد. عملکرد آمریکا و انگلیس از دهه 1950 به بعد، به احساسات غرب‌ستیزانه رهبران ایران دامن زد  و موجب فوران آتشفشان انقلاب اسلامی ایران شد. امروز لقب کشور یاغی (یعنی دشمن رسمی آمریکا) را بر ایران گذاشته‌اند، اما کسی نمی‌گوید که مسبب این دشمنی، سیاست‌های آمریکا و انگلیس بوده است، زیرا اگر این سیاست‌ها نبود، گذشته ایران بسیار تفاوت می‌کرد و آینده این کشور نیز درخشان‌تر می‌شد. اما در هیچ یک از محافل و حلقه‌های اصلی غرب از این خیانت‌ها حرفی به میان نمی‌آید.

در اوت 1953 کودتایی که با طراحی و سازماندهی مخفیانه  ام. آی 6 و سازمان سیا اجرا شد. دولت ملی‌گرای "محمد مصدق" را در ایران ساقط کرد و تاج و تخت شاه را به وی بازگرداند. وی بی‌درنگ متوسل به شکنجه و سرکوب گسترده مخالفانش شد تا نظام دیکتاتوری را در ایران پایه‌گذاری کند، اما سلطنت او فقط تا انقلاب اسلامی 1979 دوام یافت. شاه به ویژه مخوف‌ترین بازوی حکومتش یعنی ساواک از پشتیبانی کامل سیاسی و اقتصادی انگلیس و آمریکا برخوردار بودند. رهبران انقلاب اسلامی ایران به‌خاطر نقش آمریکا و انگلیس در نصب و تقویت رژیم سابق به مدت 25 سال خشم خود را متوجه آنها کردند. معمولاً محرک اصلی این کودتا را سازمان "سیا" می‌دانند. با این وجود به استناد پرونده‌هایی که انگلیس از طبقه‌بندی خارج کرده است، انگلیس علاوه بر آن‌که محرک اصلی کودتا بوده از منابع و امکانات خود نیز به میزان عمده‌ای برای اجرای کودتا استفاده کرده است.

"چرچیل"  یک بار در ملاقات با مامور مسئول عملیات کودتا از سازمان سیا به وی گفت: چیزی را بیشتر از خدمت تحت فرمان شما در این ماجراجویی بزرگ دوست نمی‌داشته‌ام. دو گزارش دست اول از ام. ای 6  و ماموران مسئول کودتا از سازمان سیا، به بازسازی وقایع کمک می‌کنند. بسیاری از اسناد برنامه‌ریزی‌های محرمانه انگلیس از دسترس عموم خارج شده است و همچنان در طبقه‌بندی محرمانه نگهداری می‌شوند. با این وجود هنوز هم می‌توان تصویر به نسبت روشنی از کودتا بدست آورد.

در اوایل دهه 1950 شرکت نفتی ایران و انگلیس که بعدها نامش را به «بریتیش پترولیوم» تغییر داد در تملک دولت انگلیس و اشخاص حقیقی این کشور بود و از لندن امور خود را مدیریت می‌کرد. شرکت مذکور بر منبع درآمدی اصلی ایران؛ یعنی نفت سلطه داشت. به گفته یکی از مقامات انگلیسی شرکت نفتی ایران و انگلیس به حکومتی در دل حکومت ایران تبدیل شده است. این شرکت به عنوان سازمان خارجی معظمی که بر حیات و سرنوشت اقتصادی ایران سلطه داشت شناخته می‌شد. ملیون ایران به برتری و فزونی عواید و درآمدهای نفتی شرکت در قیاس با میزانی که به دولت ایران تعلق می‌گرفت به شدت معترض بودند. یک نمونه‌اش هم 170 میلیون پوند سودی بود که فقط در 1950 عاید شرکت شده بود؛ سهمی که از محل درآمدهای خالص شرکت به دولت ایران می‌پرداختند برابر با 10 تا 12 درصد بود؛ در حالی که 30 درصد از آن درآمدها به صورت مالیاتی که بر حق‌الامتیاز ایران می‌بستند دوباره به دولت انگلیس باز می‌گشت. وزیر نیرو و سوخت انگلیس در توجیه این بی‌انصافی گفته بود؛ البته از نظر اخلاقی به ایرانیان حق‌الامتیازی برای استخراج نفت تعلق می گیرد، اما این‌که به طور اخلاقی آنها را از محل سود کارهایی که هیچ نقشی در آن نداشته‌اند مستحق دریافت سهمی برابر با 50 درصد یا حتی بیشتر بدانیم مشتی مزخرفات است و باید هم مزخرف نشان داده بشوند.

سفیر انگلیس در تهران اظهار داشت: مساله بسیار مهم این است که نگذاریم ایرانیان منبع اصلی درآمدشان را با تلاش برای بدست گرفتن مدیریت ان از بین ببرند... چیزی که ایران به آن نیاز دارد. اداره صنعت نفت به دست ایرانیان نیست (که توانایی چنین کاری را نیز ندارند) بلکه بهره‌مند شدن از توانایی‌های تخصصی غرب است. ایرانیان به درستی از دستمزدهای ناچیز شرکت نفت ایران و انگلیس و حکومت خودمختار این شرکت در بخش‌های نفت‌خیز کشورشان گلایه‌مند بودند. یک مقام انگلیسی در توصیف عکسی از خانه‌های شلوغ برخی از کارگران شرکت گفته بود: راستش همه ایرانی‌ها این جوری زندگی می‌کنند. از نظر شرکت ایرانیان مشتی سیاه برزنگی بودند. حمایت از ثبات سیاسی ایران جزو اولویت‌های انگلیس بود که این کار را با کمک به وکلای مجلس این کشور انجام می داد تا نظم اجتماعی موجودی را که خود از آن به غایت سود می‌بردند – و منافع نفتی انگلیس نیز به برکت وجود همین نظم تامین می‌شد- حفظ کنند.

دولتمردان انگلیس می‌گفتند: مردم نادان ایران فکر می‌کنند که مصدق ناجی آنان است. اما تا بدانجایی که به انگلیسی‌ها مربوط می‌شد مصدق با ملی کردن نفت در ماه مه 1951 پا را از گلیمش درازتر کرد. در مشاجراتی که بعد از این حرکت در گرفت، مصدق حاضر به جبران خسارت شرکت نفت ایران و انگلیس شد. اما انگلیس خواستار یک امتیاز نفتی جدید یا فیصله یافتن دعوا به نحوی بود که ایران به انگلیس بابت محرومیت از سود 40 سال بعدش نیز غرامت بپردازد.

به قول "همایون کاتوزیان" پژوهشگر ایرانی «آنان انتظار داشتند که ایرانیان یا عطای ملی شدن نفت را به لقایش ببخشند یا حاضر شوند به شرکت نه تنها بابت سرمایه‌گذاری بلکه بابت تمام نفت‌هایی که قرار بود تا 40 سال استخراج کند غرامت بپردازند. ملی شدن نفت ایران و پیشنهاد جبران خسارت از سوی این کشور از لحاظ حقوق بین‌الملل به طور کامل دارای وجاهت قانونی بود. اما دولتمردان انگلیسی چنین قانونی را بی‌ربط  می‌پنداشتند.

حصول توافق با مصدق بر پایه شرایط متعادل و معقول اصلاً به مخیله انگلیسی‌ها راه نداشت. وزارت خارجه انگلیس در خلال این مناقشات گفته بود: امیدی هست که تغییری به وجود بیاید و عناصر میانه‌رو به صحنه بیایند. توقف تولید وصادرات نفت ایران،و محروم کردن این کشور از منبع عمده درآمدش تا کودتای 1953 با علم به این‌که ایران را به ورشکستگی می‌کشاند و احتمال انقلاب  را نیز بالا می برد، نخستین گام برای مقابله با تهدید توسعه مستقل بود. باید تدبیری  می‌اندیشیدند تا تحولات ایران برای دیگر کشورهای صادرکننده نفت بدآموزی نداشته باشد. پس شرکت‌های نفتی که به طور عمده شامل شرکت‌های آمریکایی می‌شدند با امتناع از تحویل گرفتن نفت ایران، حمایت خود را از انگلیس نشان دادند. بعد نوبت به دسیسه‌های مخفیانه رسید.

یک ماه بعد از ملی شدن نفت ایران، دولت کارگری "اَتلی" دست به طراحی کودتا برای سرنگونی مصدق زد و بدین منظور یکی از استادان دانشگاه آکسفورد را با مقادیر زیادی پول به ایران گسیل داشت. وزارت خارجه در سپتامبر 1951 خاطرنشان کرد: تا مدتی قصد  داشتیم سید ضیاء را به نخست‌وزیری برسانیم.

به گفته "فخرالدین عظیمی" از دانشوران ایرانی، سید ضیاء از حمایت مردمی برخوردار نبود و انتصابش به احتمال قوی با واکنش عمومی شدیدی مواجه می شد، اما برای وزارت خارجه انگلیس سید ضیاء تنها مردی بود که هم توانایی و هم آرزوی حل و فصل معقول مناقشه نفت با ما و کمک به ثبات آینده ایران را داشت. دخالت مستقیم نظامی به ویژه اشغال مناطق دور تا دور آبادان که بزرگترین پالایشگاه نفت جهان را در خود جای داده بود و قلب عملیات نفتی شرکت شمرده می‌شد، گام سوم بود. به گفته وزیر خارجه : بدین ترتیب یک بار برای همیشه به ایرانیان ثابت می‌شود که انگلیس هرگز اجازه خلع ید از شرکت را به ایران نمی‌دهد و همچنین زمینه سقوط دولت مصدق و جایگزینی آن با عناصر معقول‌تری که آمادگی مذاکره برای رفع اختلافات را دارند فراهم می‌شود... همچنین به همه خاورمیانه و دیگر نقاط دنیا درسی می‌دهد که بدانند کسی نمی‌تواند با منافع انگلیس درافتد و مجازات نشود.

نقشه‌های جنگی ریخته شد اما وزارت خارجه در انتها این گزینه را کاملاً غیر عملی دانست، زیرا معتقد بود که ایران توان مقاومت در برابر نیروهای به نسبت کم‌شمار انگلیسی را دارد. آمریکا نیز توسل به زور را صلاح نمی‌دانست و ترومن در همین راستا ، پیامی شخصی برای اتلی فرستاد . وزیر خارجه و دفاع انگلیس هر دو خواهان توسل به زور برای تصرف تاسیسات نفتی بودند. گزینه دخالت نظامی تا سپتامبر 1951 روی میز بود تا این‌که لندن سرانجام تصمیم به تخلیه کارمندانش گرفت و عملیات مخفی را دنبال کرد. چرچیل بعد از پیروزی در انتخابات سراسری ماه بعد، اسلافش را به خاطر فرار مذبوحانه و حقارت‌بار از آبادان در شرایطی که می‌شد با تق و توق چند تفنگ مساله را فیصله داد، به شدت نکوهش کرد.

وی برای "آنتونی ایدن"، وزیر خارجه‌اش چنین تبیین کرده بود: اگر باران گلوله‌هایی را که خودت بر سر اسماعیلیه ریختی بر سر آبادان هم خالی کرده بودیم، هیچ یک از این مشکلات برای‌مان پیش نمی‌آمد (منظور او عملیات نظامی انگلیس در اسماعیلیه مصر در ژانویه 1952 بود. پس از حمله شورشیان مصری به پادگان نظامی انگلیس، سربازان انگلیسی با اشغال شهر، پاسگاه پلیس را محاصره کردند. شورشیان مدتی مقاومت کردند ولی در نهایت به خاطر اتمام مهمات‌شان مجبور به تسلیم شدند. با این حال نیروهای انگلیسی در اقدامی ناجوانمردانه آنها را هدف گلوله‌های‌شان قرار دادند که طی آن 50 تن کشته و100 نفر نیز زخمی شدند) با این وصف "چرچیل" چند ماه بعد از تصدی نخست‌وزیری گفت: ما با رعایت جوانب احتیاط و با صبر و حوصله داریم آنها را به تدریج وادار به تسلیم می‌کنیم.
*
برگرفته از کتاب «شبکه فریب، نگاهی به نقش انگلیس در دنیا» نوشته مارک کرتیس-ترجمه علی فتحعلی آشتیانی
سال انتشار: 1392 / انتشارات سروش
 
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار