امروز : سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 24
۰۳:۵۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 78142
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۱۰:۴۳
تعداد بازدید: 74
پس از پایان جنگ دوم جهانی و در راستای جانشینی سازمان ملل متحد به جای جامعه ملل، دولت آمریکا تمام تلاش خود را به عمل آورد تا مقر ارکان سیاسی، امنیتی و ...

پس از پایان جنگ دوم جهانی و در راستای جانشینی سازمان ملل متحد به جای جامعه ملل، دولت آمریکا تمام تلاش خود را به عمل آورد تا مقر ارکان سیاسی، امنیتی و نظامی این سازمان تازه تاسیس شده، یعنی شورای امنیت، مجمع عمومی و نهاد دبیر کلی را به نیویورک منتقل نماید.

  قبل از این هم در نسل اول سازمانهای بین المللی، یعنی کنسرت اروپایی، و هم در نسل دوم، یعنی جامعه ملل، محل استقرار این ارکان در اروپا بود. جامعه ملل پس از معاهدات ورسای، مقر خود را در شهر ژنو سوئیس قرار داد، که عمدتا یک کشور بیطرف محسوب می شد. نهایتا، آمریکا در تلاشهای خود به موفقیت رسید و توانست که مقر سیاسی سازمان ملل متحد را از شهر ژنو به نیویورک منتقل کند.

انتقال مقر سیاسی و امنیتی سازمان ملل متحد از اروپا به آمریکا، حاوی یک پیام مهم برای اروپایی ها بود و آن اینکه آمریکا از آن پس، مرکز ثقل قدرت و سیاست در عرصه جهان خواهد بود و کشورهای فرتوت استعماری ورشکسته در جنگ دوم جهانی، از این منظر، درجه دوم محسوب خواهند شد. البته این آمریکا است که در آن برهه انحصار سلاح اتمی را در دست داشت و با ارایه طرحهای ترومن و مارشال سعی می کرد که نقش اصلی را در بازسازی اروپای ویران شده داشته باشد.

اما به تدریج چهره واقعی و مداخله جوی آمریکا در رخدادهای مربوط به عرصه روابط بین الملل افشا شد، که اولین آن قضیه ویتنام بود. آمریکا در یک سیاست نظامی به یک کشور کوچک در خاور دور حمله نظامی برد و وارد یک جنگ نابرابر شد که در آن صدها هزار شهروند بی دفاع ویتنامی جان خود را ازدست دادند و البته که اولین فضاحت بزرگ نظامی برای آمریکا در این نبرد ضد مردمی رقم خورد و شبه نظامیان ویتنامی با فرماندهی رهبر کاریزمایشان، هوشی مینه، توانستند که این کشور مستکبر را از عرصه خاکشان با شکست بیرون کنند.

اگر چه آمریکایی ها مدعی شدند که به خاطر جلوگیری از خونریزی، داوطلبانه عقب نشینی کرده اند، اما مستند فیلمهای موجود که فرار مفتضحانه نظامیان آمریکا را به شکل هلی برد نشان می دهد، همه دلالت بر این امر دارند که هیولایی به نام آمریکا، افسانه ای بیش نبوده و ملتی کوچک، اما با اراده و عزم، می تواند هیبت این ابرقدرت را به خاک مذلت بکشاند.

درست مانند حماسه رزمندگان ما در خلال هشت سال دفاع مقدس علیه دولت بعثی عراق و متحدان جهانی آن و درست مانند رزمندگان حزب الله لبنان در ستیز نابرابر با اسرائیل، که اسطوره شکست ناپذیری آن را با مقاومت خود نقش بر آب کردند.


آمریکا با ندادن ویزا به سفیر ایران، در صدد است که به همه خیانت های جاسوسی خود در سفارتخانه آمریکا در تهران لباس مشروعیت بپوشاند و دیپلمات های خود را از هر گونه اتهام جاسوسی متبری کند و همه کسانی که به نوعی در اشغال سفارت آمریکا در تهران نقش داشته اند را تروریست بخواند.


آمریکا در جاهای مختلف، پس از آن نیز نقش مداخله جویانه، یکجانبه گرایانه و پارادوکس گونه خود را متجلی ساخت. یکی از آن موارد اساسی، استفاده ابزاری از سازمان ملل متحد، به ویژه شورای امنیت بود.

بارها و بارها آمریکا در نزد چشمان افکار عمومی دنیا، مهمترین پرونده های امنیتی مربوط به تامین صلح را وتو کرد، که چشمگیرترین آنها، حمایت کورکورانه از رژیم صهیونیستی اسرائیل بود.

وقتی که صدها نفر از آوارگان فلسطینی در جلوی لنز دوربین های فیلمبرداری، به رگبار نفرت صهیونیست ها بسته شدند، موجی از اعتراض و محکومیت توسط وجدانهای بیدار و افکار عمومی بین الملل مطرح شد، ولی هرگز واشنگتن نگذاشت که پرونده محکومیت رژیم تل آویو در شورای امنیت باز شود و هر وقت که پرونده جنایات صهیونیست ها در این شورا باز شده، با وتوی دولت آمریکا مواجه بوده است.

با سیاست های هژمونی طلبانه آمریکا، متاسفانه امروز شورای امنیت نهاد خوشنامی محسوب نمی شود. اگر بخواهیم روشن تر و شفاف تر صحبت کنیم، هم اکنون دو سازمان ملل وجود دارد، اول سازمان ملل سیاسی که عمدتا در شورای امنیت متجلی می شود و دارای جایگاه مطلوبی در افکار عمومی بین المللی نیست، و سازمان ملل دوم که سازمان آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد است، مانند سازمان بهداشت جهانی، ایکائو، سازمان بین المللی کار، یونیسف، یونسکو، کمیساریای عالی پناهندگان و . . . که به طور نسبی از جایگاه خوبی در افکار عمومی برخوردارند.

حال با اقدام اهانت بار آمریکا برای عدم صدور ویزا برای سفیر منتصب دولت آقای دکتر روحانی، به نظر میرسد که لازم است اقدامات مقتدرانه ای صورت بگیرد تا از حیثیت ایرانیان در تمام دنیا حفاظت شود.

دولت باید تمام تلاش خود را به عمل بیاورد تا برای سفیر معرفی شده اش ویزا بگیرد وگرنه موجی از یاس و ناامیدی شهروندان عادی ایرانی را در بر خواهد گرفت. اگر دولت نتواند از حقوق حقه دیپلمات خود دفاع کند، بسیاری از مباحث و موضوعات در خصوص سیاستهای دیپلماتیک دولت یازدهم مطرح خواهد شد.

دولت آمریکا در اوایل انقلاب اسلامی ایران در اقدامی مداخله جویانه، حاضر نشد واقعیات تغییر رژیم سیاسی در ایران و خواست برحق مردم ایران را به رسمیت بشناسد، و به این ترتیب حلقه ای از توطئه های ناجوانمردانه را علیه دولت منتخب مردمی ایران انجام داد؛ که از جمله می توان به پذیرش شاه به آمریکا، طراحی کودتای ناکام نوژه، حمله ناکام نظامی در طبس، و نهایتا طراحی اقدامات جاسوسی در سفارتخانه تهران اشاره نمود.

واقعا شرم آور است که امروزه، آمریکا با نادیده گرفتن همه اشتباهات خود، با نادیده گرفتن همه مخالفت های ضدمردمی خود، و با نادیده گرفتن همه مطالبات برحق مردم ایران، به رخداد سفارتخانه ای تکیه می کند که برحق توسط ایران لانه جاسوسی نامیده شد.

اکنون آنهم در دولت آقای دکتر روحانی که شعار اعتدال گرایی را در سیاست خارجی اتخاذ کرده است و می کوشد حتی در حرف و بیان هم کمال اعتدال را رعایت کند، دولت آمریکا به سفیر این دولت، که یک دیپلمات برجسته و با تجربه است، ویزا نمی دهد.

این امر نشان میدهد که آمریکا قدرتی است که زبان ملایمت و ملاطفت دولت یازدهم را بر نمی تابد. البته باید توجه داشته باشیم که با این اقدام، واشنگتن در صدد است که به همه خیانت های جاسوسی خود در سفارتخانه آمریکا در تهران لباس مشروعیت بپوشاند، و دیپلمات های خود را از هر گونه اتهام جاسوسی متبری کند و همه کسانی که به نوعی در اشغال سفارت آمریکا در تهران نقش داشته اند را تروریست بخواند.

نبرد اخذ ویزا برای سفیر منتصب به دولت یازدهم، آزمون بزرگی برای آن محسوب می شود، دولتی که می خواهد از حقوق شهروندان خود در دنیا دفاع کند، باید بتواند که با اتخاذ سیاستهای مدبرانه در ابتدا از حقوق حقه سفیر خود دفاع کند.


واقعا شرم آور است که امروزه، آمریکا با نادیده گرفتن همه اشتباهات خود، با نادیده گرفتن همه مخالفت های ضدمردمی خود، و با نادیده گرفتن همه مطالبات برحق مردم ایران، به رخداد سفارتخانه ای تکیه می کند که به حق توسط ایران لانه جاسوسی نامیده شد.


این در حالی است که باید بدانیم این قضیه اکنون در سطح جهانی رسانه ای شده است و آمریکایی ها سخت می کوشند که در یک جنگ روانی، مانند گذشته با ایراد اتهامات ناروا، کشور و دولت ما را بدنام کنند.

اما دولت باید از این چالش، یک فرصت استثنایی در دستگاه دیپلماسی ما درست کند. باید در خصوص فعالیتهای جاسوسی آمریکا در سفارتخانه تهران افشاگری متقابل شود؛ چطور آنها دیپلمات با سابقه ما را تروریست بخوانند ولی ما جاسوس های آنها را و فعالیت وقیحانه شان را، آن هم در آن شرایط سخت ملی اوایل انقلاب اسلامی، فعالیت تروریستی نخوانیم؟!!!

پرواضح است کسانی که دستور شکل گیری این سناریوی تحقیر را علیه ما صادر کرده اند، لابی های صهیونیستی در دولت و کنگره آمریکا هستند که مجدانه و سخت می کوشند تا اسباب تحقیر و بدنامی ایران را فراهم سازند.

دستگاه دیپلماسی ما باید در مقابل نقض آشکار حقوق دیپلماتیک ایران در سازمان ملل متحد لحظه ای فرصت را از دست ندهد.  باید با ارائه یک تیم قوی حقوقی و دیپلماتیک، سریعا شکایت ایران به مراجع معتبر ارسال و تا حصول نتیجه پی گیری شود.

در کنار همه اینها، باید به طور گسترده این امر ترویج شود که دولت آمریکا، صلاحیت و لیاقت شایسته و بایسته برای میزبانی از سازمان ملل متحد در نیویورک را دارا نمی باشد. اولین شرط میزبانی از این سازمان مهم بین المللی، حفظ بی طرفی سیاسی می باشد که دولت مداخله جو و هژمونی طلب آمریکا نمی تواند شاخصه های لازم در این مورد را داشته باشد. به این ترتیب، بهتر است که مقر سازمان ملل متحد به یک کشور بی طرف منتقل شود.

به هر حال، صدور ویزا برای دیپلمات منتصب دولت یازدهم، معرکه ای بنیادین برای دست اندرکاران دستگاه دیپلماسی ماست که نشان دهند تا چه میزانی می توانند اقتدار ایران اسلامی را درصحنه های بین المللی حفظ کنند. امید است که با اتخاذ سیاستهای لازم و پی گیری های حقوقی مکفی، راه برای ارتقای عزت ایران گرامیمان فراهم شود.

دکتر رضا سیمبر

استاد و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان

انتهای متن/
برچسب ها:
آخرین اخبار