امروز : چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ - 2017 May 24
۲۱:۱۵
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 78710
تاریخ انتشار: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 40
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - محمدتقی فهیم : درحالی که برای چندمین بار فایل صوتی سخنان حاتمی کیا در برنامه راز را گوش می کنم ، بیش ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - محمدتقی فهیم : درحالی که برای چندمین بار فایل صوتی سخنان حاتمی کیا در برنامه راز را گوش می کنم ، بیش از پیش به دلایل کسب جایگاه و مقام برجسته این هنرمند و سینماگر  ، در نزد مردم کشورمان پی می برم . توجه کنید : «دغدغه ام ، جامعه ام هست» . «مشکلات ربطی به همکاران من و فیلمسازان ندارد و مشخصا باید سکانداران فرهنگی پاسخگو باشند» . «نیامده ایم بگوییم و بخندیم و ببریم» . «اگر متعلق به این مملکتی پای آن بایست» . «ادبیاتمان ، ادبیات انقلاب نیست و این خطرناک است» . « نهضتی را که با این همه خون نگه داشته ایم ، آیا دغدغه مسئولان فرهنگی هم هست ؟» . «من سینمای درارتباط با مردم را دوست دارم» ، «من جزو سربازان و مدافعین این نهضت هستم»  و ...

مردم اعم از خاص و عام (به جز سیاست بازان اسیر در محدوده احزاب ، تشکلها و محافل خاص) ، همواره هنرمندانی را مقبول دانسته که دغدغه داشته اند . هنر را وسیله خواسته اند ، پیش از خود به مردم اندیشیده اند و بیش از سهم خویش بر منافع کشور تاکید کرده اند . مروری بر موقعیت و محبوبیت هنرمندان در تاریخ ایران و جهان ، نشان می دهد که به نسبت نزدیکی هرکدام از اینان به مملکت و مردم خود ، محبوب تر و ماندگار شده اند . مثلا در سینمای جهان چرا مردم (خصوصا اهل اندیشه) به طورکلی «مارلون براندو» را بیشتر از «جان وین» می پسندند ؟ یا برای «جین فاندا» - با اینکه فرودهای فکری هم داشته است -  احترام بیشتری از «الیزابت تایلور» قایل هستند ؟ «شان پن»  سرتر از انبوه چشم رنگی های هم صنف اش شناخته می شود ؟ هرچند جان وین ، الیزابت تایلور و بقیه   ایام مفرح تری را برای آنها رقم زده اند . همچنین «چارلی چاپلین» ، «الیا کازان» و متاخرتر ، «الیور استون» و سینماگرانی که به انحای مختلف و در موقعیت های متنوعی جانب مردم را در برابر سلطه طلبان رها نکرده اند ، فهرست دار طرفداران انبوه هستند . نهایتا ، این واقعیت را نمی توان انکار کرد : سینماگرانی که در آثار و حضور اجتماعی خود ، نسبتا بیشتر طرح «مساله» کرده اند و «دغدغه» داشته اند ، همواره احترام برانگیزترند .

مردم و نخبگان اصیل شان ، به خوبی میان سینماگر دغدغه مند و راضی به ترو خشک این دیار ، با فیلمساز به دریوزگی غریبه رفته ، فرق قائلند . آیا می توان میان حاتمی کیایی که علیرغم نقد و رد آثار بی دغدغه و مساله ، اما صاحبانش را مبرا و گناه این وضعیت را متوجه متولیان امر می داند با اویی که نازل ساز است  ولی مغرورانه ! هم صنفی هایش را محکوم می کند ، تمایزی ندید ؟ آیا می توان حاتمی کیا را که می گوید «در جشنواره برلین دیدم که مساله ما مساله آنان نیست» با کارگردانی که مساله اش اجرای  فینالی «برلین پسند» است ،  یکی دانست ؟ هر دو مساله دارند اما این کجا و آن کجا ؟  متاسفانه سینمای این سال ها به شدت بی مساله و دغدغه شده است . غایت دغدغه فیلمسازان تایید مدیران برای گرفتن بودجه و افزودن نام فیلمی درکار نامه شان بوده است ، اما اینکه این فیلم درنزد مردم مقبول افتد یا طرح مساله ای ملی – میهنی کند و حداقلش یک معضل گریبانگیر مردم را جذاب دراماتیزه کند ، محلی از اعراب نداشته است . مسئول این وضعیت هم به قول ابراهیم ، در درجه اول نه فیلمسازان که مدیران کارنایلد و محافظه کارند (اگرچه در جای خود نقش فردی هنرمند هم قابل نقد است) که اصلی ترین عامل کنترل و هدایت ، یعنی بودجه را دراختیار دارند ، اما نمی دانند چگونه و درچه جایی هزینه کنند . سیاست ، حزب ، گروه ، رفاقت ، بچه محله گی ، فشار و بالاخره بیلان و رضایت بالا دستی ها را ، راس منافع ملی و استراتژی های حکومتی قرار می دهند ، طبیعی است که اگر کسی ساکت بنشیند خطاست .  از همین رو ابراهیم (پیرو نگرانی مقام معظم رهبری از اوضاع فرهنگی) با تجربه گذشته ، می گوید : «خدا کند دوستان به یک ابلاغیه کارشان را قطع نکنند» و «جیغ» و «سروصدای» خود را راهکار بیداری مسئولان به خواب رفته می داند  . به واقع هم خطر در عرصه فرهنگی به حد و مرز توجه جدی رسیده است . دشمنانی که ابراهیم آن ها را در کمین آرمانخواهی می بیند ، «رخنه» را ایجاد کرده اند ، آنوقت مدیرانی که قاعدتا باید سربازان خط مقدم مسدود کردن این رخنه  باشند ، بعضا «مته و دلر» برای گشاد کردن این رخنه فراهم می کنند . با درک همین قضیه است که ابراهیم با اعلام خستگی از جشنواره فیلم فجر ، می گوید : «واقعا مهم است که در سال 93 همه مسئولین فرهنگی «دغدغه» را مطرح کنند» . مدیرانی که شاهدند بیشتر از 80 درصد دستمایه سینمای ایران ،  آپارتمانی ، درباره شمال شهری ها و عشق و عاشقی های کاذب و زمینی است اما به فکر تغییر بنیادی نیستند ، آیا نباید نگران این سینما بود ؟ مدیرانی که سایه حداکثر 10 نفر تکنوکرات و متخصص سینما (اما فارغ از روح و اندیشه امام و انقلاب) را بر آفتاب جبهه بروبچه های  انقلاب ترجیح می دهند ، آیا نباید شاهد 20 سال فرصت سوزی و هدر دادن بودجه  های بیت المال باشیم ؟ (فقط کافی است تا سلوک مدیرانی که بعضا هم در مقاطعی به شهید آوینی ارادت نشان می دهند با موضع آن بزرگوار مقایسه کنید : «فیلمسازانی هستند که در سینما مهارت تکنیکی شان از حاتمی کیا بیشتر است اما هیچ کدام بسیجی نیستند و من به بسیجیان امید بسته ام») .  مدیرانی که کمترین سرمایه گذاری را برای رویش های جدید سینمایی نکرده اند و متقابلا با عملکرد «خاص پسند» خود عامل تسری یاس بر نیروهای خود جوش عرصه هنر انقلابی شده اند ، آیا جز مته تیز کن رخنه فرهنگی بوده اند ؟ مدیرانی که طی چند دهه گذشته حداقل طرح ها و برنامه ها را برای کشف و جذب هنرمندان شهرستانی نداشته اند ، بودجه های میلیاردی به همفکران و هم گروه های خود داده اند اما مستعد ترین جوان فلان شهر مرزی برای گرفتن یک سه پایه دربدر دنبال معرف و ضامن دویده و نتیجه نگرفته ، درنتیجه شب و روزش با فکر مهاجرت به تهران سپری می شود ، آیا نباید اکنون متکی به نسلی از سینمایی ها باشیم که در تریبون ها ، بلاخره زهر خود را می ریزند . مدیرانی که در همه این سال ها کمترین همراهی را برای به تصویر کشیدن اسطوره ها و قهرمانان این دیار کرده اند ، آیا نباید حالا   شاهد مرگ سینما در اغلب شهرها باشند ؟ مدیرانی که در قد و قواره تشخیص چرایی حمایت از فیلم «چ» نیستند ، آیا نباید شاهد حک شدن تصویر اسپایدرمن بر کیف و لباس فرزندش باشد ؟

این ها بخشی از بی توجهی مدیریت فرهنگی و هنری کشور است که استیلایش ، سینمایی بی «مساله» و «دغدغه» را تشکیل داده است . باید «جیغ» زد . دیگر نباید سکوت کرد . سینماگران متعهد ، هنرمندان اینجایی ، رسانه ها و منتقدین متدین و وطن دوست ، با تجربه دو دهه گذشته ، دیگر نباید ساکت بمانند تا سینمای بی دغدغه ی بودجه خور حاکم باشد . افق پیش رو ، جهاد فرهنگی لازم دارد ، نقطه آسیب شناخته شده است ، جایگاه و نسبت هنرمندان با انگیزه های ملت هم روشن است . فرصت طلبان و تاجر مسلکان عرصه فرهنگی هم از دغدغه مندان قابل تمیزند ، بنابراین مدیران و مسئولان مراکز و نهادها و ... تکلیف خودشان را معلوم کنند یا بروند در بخش خصوصی و از جیب مبارک خرج «شخصی سازی»  کنند یا اگر می مانند ، باید پای اشتباهات و کم توجهی های خود بایستند .

وبرای ختم این سلسله مطالب بهتر است به سخنی از شهید آوینی مراجعه کنیم : «ظهور حاتمی کیا در سینمای انقلاب ، واقعه ای است  نظیر انقلاب ، هرکس سینما را بشناسد و آدم مغرضی نباشد ، قدر حاتمی کیا را به مثابه یک فیلمساز درخواهد یافت» .
محمد تقی فهیم
برچسب ها:
آخرین اخبار