امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۱۹:۱۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 79092
تاریخ انتشار: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۰۹:۳۱
تعداد بازدید: 51
سرزمین اوکراین با 700/603 کیلومتر مربع وسعت و706100/45 نفر جمعیت واقع در شمال دریای سیاه با 7 کشور در اروپای شرقی مرز زمینی دارد که سه تای آنها یعنی ...

سرزمین اوکراین با 700/603 کیلومتر مربع وسعت و706100/45 نفر جمعیت واقع در شمال دریای سیاه با 7 کشور در اروپای شرقی مرز زمینی دارد که سه تای آنها یعنی فدراسیون روسیه (با 17075200 کیلومتر مربع وسعت و 141930000 نفر جمعیت)، روسیه سفید (با 207600 کیلومتر مربع وسعت و 9473000 نفر جمعیت) و مولداوی (با 33843 کیلومتر مربع وسعت و 3559000 نفر جمعیت) از کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی سابق و چهار تای دیگر، یعنی لهستان (با 312685 کیلومتر مربع وسعت و بالغ بر 38 میلیون نفر جمعیت)، اسلواکی (با 48845 کیلومتر مربع وسعت و 5540000 نفر جمعیت)، مجارستان و رومانی (با 237500 کیلومتر مربع، وسعت و 21390000 نفر جمعیت) از کشورهایی هستند که قبلاً در دوره جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب (تا پایان سال 1991 میلادی) جزئی از کشورهای کمونیستی بلوک شرق بوده و برخی از آنها علاوه بر این، حاصل فروپاشی سرزمینی یک کشور بزرگتر (مورد چکسلواکی که به دو کشور چک و اسلواکی تقسیم شد) بودند.

در زمان اتحاد شوروی سابق که به گفته میخائیل گورباچف (آخرین صدر هئیت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی) 128 ملیت داشت، جابجایی‌های جمعیتی بزرگی صورت گرفت و از جمله اقلیتهای بزرگ روس، گاه آزادانه و گاه از طریق کوچ اجباری در سرزمین‌های دیگر استقرار یافته و به دلیل نفوذ و قدرت خود توانستند حتی پس از فروپاشی، در جمهوری‌های جدید مستقل، در قدرت ایفای نقش کنند و یا قدرت را به طور کامل در اختیار بگیرند.

با فروپاشی شوروی و تبدیل این کشور به 15جمهوری مستقل، فدراسیون روسیه میراث خوار اتحاد شوروی و جایگزین شوروی در سازمانهای بین‌المللی از جمله سازمان ملل و شورای امنیت آن سازمان شد. سپس روسها تلاشهای زیادی نمودند تا کشورهای جدا شده را حول محور خود گردآورند که این امر تا حدودی با تشکیل « کشورهای مستقل مشترک المنافع » اتفاق افتاد.

همه کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی، حداقل از دو نظر نیازمند روسیه بودند: یکی از نظر انرژی و دیگری، کالاهای مصرفی. و این امر، دوباره پیوند آنها این بار با فدراسیون روسیه جدید التأسیس را برقرار و تحکیم می‌کرد.

فروپاشی بلوک شرق و اتحاد شوروی سابق، حدود 12 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که با شعار نه شرقی نه غربی پا به عرصه گذارد به وقوع پیوست . بدون شک یکی از دلایل اصلی این فروپاشی، بازتاب‌های انقلاب اسلامی ایران بر جمهوری‌های مسلمان نشین جنوبی اتحاد شوروی و فروپاشی نرم افزاری در این کشور بود.

همچنین، انقلاب اسلامی الهام بخش مبارزه جهادی مردم افغانستان علیه تهاجم اتحاد شوروی  به این کشور گردید و تا پایان نبرد، علیه شوروی – در حالی که تلافی روسها در ارسال موشک و سایر تسلیحات به رژیم صدام را تحمل می‌نمود -  صادقانه در کنار مجاهدین افغانی باقی ماند.

افغانستان به ویتنامی برای شوروی و به زخم چرکین آنها تبدیل شده و راهی جز اعلام شکست برای آنها باقی نماند. انقلاب اسلامی وظیفه خود را انجام داده و راه را برای فروپاشی نظام الحادی باز کرده بود.

با روی کار آمدن میخائیل گورباچف، در اتحاد شوروی در سال 1985 م، هیچ کس فکر نمی‌کرد که با سیاست‌های پرسترویکا (بازسازی اقتصادی) و گلاس نوست (فضای باز سیاسی)، کمونیسم رخت بربسته و اتحاد شوروی، دچار فروپاشی و اضمحلال خواهد شد.



غربی ها تصور کرده‌اند با توجه به اهمیت مساله اوکراین برای روسیه، با ایجاد مشکل برای روسها، آنها حاضر خواهند شد در قبال بدست آوردن مجدد اوکراین، در قضایای سوریه و مقاومت اسلامی و مساله هسته‌ای ایران کوتاه بیایند تا گام نهایی اتفاق‌های ناگوار برای غرب در منطقه از قبیل شکست مفتضحانه نهایی تروریستها در سوریه برداشته نشود.


تنها امام خمینی (ره) رهبر الهی ‌آینده‌نگر و فقید انقلاب اسلامی، در پیامی جهانیان را از شکست قریب الوقوع مارکسیسم خبر داده، اعلام نمودند که از این پس کمونیسم را باید در موز‌ه‌های سیاسی جهان جستجو کرد.

حضرت امام، در مقابل ادوارد شوارد نادزه، وزیر خارجه وقت شوروی که برای ابلاغ پیام متقابل گورباچف، در منزل مسکونی بدون هر گونه تجمل امام به حضور ایشان شرفیاب شده و پیام امام را به معنی درخواست برای گسترش روابط معمولی بین دو کشور تفسیر می‌نمود، فرمودند که منظور من اینها نبود، منظور من این بود که برای دولتمردان کشور شما راهی به سوی خداپرستی و دوری از مادیگرایی باز کنم.

همزمان با فروپاشی بلوک شرق و اتحاد شوروی در پایان سال 1991م، غربی‌ها به این تصور اشتباه افتادند، که فروپاشی رقیب به معنی قدرت و صلابت بلوک غرب است. آنها شروع به برنامه‌ریزی‌های راهبردی برای سیطره بر جهان و از جمله در مورد سرزمین‌های جدا شده از اتحاد شوروی سابق کردند. در فدراسیون روسیه تازه تأسیس نیز یلتسین رئیس جمهور جدید، نگرش به غرب را در پیش گرفت.

در این زمان، کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی با انواعی از مشکلات سیاسی و اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کردند. همزمان غربیان در صدد برآمدند تا خلاء قدرت ایجاد شده در کشورهای تازه تأسیس را پر کنند. در این زمان، غرب مدام در فکر مهار قدرت ایران بود.

در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان، تلاشهای زیادی برای محدود کردن ایران - که عنوان «جنگ خفیف یا کم شدت» یعنی جنگ در همه زمینه‌ها که فقط جنگ نظامی نباشد- گرفت، صورت دادند؛اما مجبور به اعتراف به قدرت ایران شده و رسوایی « ایران گیت » را که تلاش نافرجام برای برقراری رابطه بود؛ پذیرا شدند. در زمان بیل کلینتون هم راهبرد «مهار دو گانه» آنها کاری از پیش نبرد.

غربی‌ها هم چنین به فکر گسترش ناتو به شرق، از طریق کشورهای اروپای شرقی و سپس کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی افتادند تا هر گونه مشکل احتمالی که ممکن بود، در آینده در مقابل تشکیل نظام تک قطبی که برای ایجاد آن تلاش می‌کردند و در واقع، این زمان یک دوره گذار به آن در نظر گرفته می‌شد را از میان بردارند.

آنها به زعم خود می‌توانستند با گسترش ناتو،‌ ایران اسلامی که مهمترین دشمن غرب در یک منطقه بسیار راهبردی یعنی خلیج فارس و غرب آسیا بود،‌ را محاصره و کنترل نمایند؛ و میان این کشور و سایر کشورهای بزرگ حاضر در این منطقه حائل شوند.

در این زمان، فدراسیون روسیه جدید نیز، مشکلات شدید اقتصادی و صنعتی داشت و خود را به شدت نیازمند همکاری با غرب به ویژه فناوری غرب احساس می‌نمود و بنابراین حاضر بود در قبال برخی همکاری‌های غرب در این زمینه، در مقابل درخواستهای غربیان کوتاه بیاید. غرب، شرایط را برای پیشبرد اهداف جهانی و سلطه طلبانه‌‌اش مناسب می‌دید.



غرب در حال حاضر، گرفتار یک تله انرژی شده؛ زیرا باید یا از روسیه گاز بخرد و یا از دشمن دیگر خود یعنی جمهوری اسلامی ایران . ضمنا اوکراین، هم به گاز روسیه وابسته است هم بدهکار به روسیه. پوتین اخیراً گفته است که در چند سال گذشته، روسیه بیش از 35 میلیارد دلار از طریق فروش ارزان گاز، به این کشور کمک کرده است.


در این شرایط، حمله به برجهای دو قلو – سازمان تجارت جهانی - در آمریکا اتفاق افتاد و آمریکائی‌ها فوراً آنرا به گردن بن لادن یا القاعده که مراکز اصلی آنها در  افغانستان بود و رژیم ملا عمر (طالبان) آنها را حفظ و تقویت می‌کرد، انداختند؛ و با تزویر یا دادن رشوه و برخی کمک‌ها به روسها از جمله وعده آوردن آنها به ناتو، آنها را راضی کردند، اجازه دهند پایگاههای هوایی در کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی در آسیای مرکزی و قفقاز از جمله در ازبکستان ایجاد کنند.

اما گذشت زمان به نفع غرب نبود. تداوم قضایای جهانی، که در میان آنها بالندگی و هویت بخشی انقلاب اسلامی ایران از مهمترین آنهاست، همه آرزوهای غرب را بر باد داد وغرب فعال قبلی، در ادامه ماجرا به غرب منفعل، تبدیل گردید. اکنون نوبت بلوک غرب بود که راه فروپاشی را در پیش گیرد.

آنها در مقابل ایران اسلامی، هیچ موفقیت به درد بخوری کسب نکردند و علیرغم تلاش‌های بی‌شمار، از قبیل براه انداختن انقلاب‌های رنگی در گرجستان (2003)، اوکراین (2004) و قرقیزستان (2005) و جنگهای شکست خورده در افغانستان و عراق، به یکباره با کابوس ظهور قدرتهای بزرگ جدید، یعنی ایران اسلامی، فدراسیون روسیه و چین و بحرانهای بزرگ فکری، اقتصادی و سیاسی در کشورهای خود مواجه و اعتماد به نفس خود را از دست رفته یافته و درگیر تلاش‌های گسترده بقا شدند. توضیح ودرک بحران اوکراین بدون توجه به این شرایط غیر ممکن است.

غربیان که با مشاهده شکست‌های پیاپی رژیم جعلی صهیونیستی از حزب الله و حماس و از دست رفتن قدرت و اعتماد به نفس رژیم‌های مرتجع و سازشکار عربی، از آینده منافع خود در منطقه، دچار ناامیدی شدند، از سال 90 – 1389 و با توجه به تحولات جدید در جهان عرب، با آوردن تروریست از بیش از 80 کشور جهان و با تحمیل جنگ،‌ به یکی از محورهای اصلی مقاومت در منطقه یعنی سوریه، تلاش نمودند زمینه هایی برای برخی تغییرات دلخواه از جمله ضربه زدن به محور مقاومت در راستای منافع خود در منطقه فراهم کنند.

یاری الهی و مقاومت قاطع دولت و مردم سوریه، نقشه‌های آنها را بر باد داد وهم اکنون آنها به هر تلاشی دست می‌زنند تا یک شکست نهایی رسوا برای ترویست‌ها رخ ندهد؛ زیرا در صورت رخ دادن این شکست، سرنوشت کل منطقه تغییر خواهد کرد.

در این شرایط بود که غربیان بازی اوکراین را آغاز نمودند. آنها با حمایت از مشتی اوباش در کی یف باعث به قدرت رسیدن خانم تیموشنکو دست نشانده و سایرعاملان خود، در این کشور شدند و یک رئیس جمهوری قانونی یعنی ویکتوریا نوکوویچ که در سال 2010 م از طریق انتخابات به ریاست جمهوری رسید و باید تا 2015 م رئیس جمهور این کشور باشد، را برکنار نمودند.



غربیان که با مشاهده شکست‌های پیاپی رژیم  صهیونیستی از حزب الله و حماس و از دست رفتن قدرت و اعتماد به نفس رژیم‌های سازشکار عربی، از آینده منافع خود در منطقه، دچار ناامیدی شدند، با آوردن تروریست از بیش از 80 کشور جهان ،‌ به سوریه، تلاش نمودند زمینه هایی برای برخی تغییرات دلخواه از جمله ضربه زدن به محور مقاومت در راستای منافع خود در منطقه فراهم کنند.


اما این تلاش غربی‌ها، بسیار نابخردانه و غیر منطقی بود و گذشت زمان، مسیر تحولات را به سوی خواسته غرب پیش نبرد و در شرایطی که آنها خواستار آن نیستند – بدلیل بحران‌های اقتصادی سیاسی بزرگ و مسائل دیگری مانند مساله سوریه و مساله هسته‌ای ایران - آنان را درگیر یک بحران بزرگ جهانی و به یک معنی، جنگ سرد جدید روسیه – غرب نمود.

ما علاوه بر دلایل دیگر، حتی در نگاه اول نیز به شواهدی می رسیم که غرب را در مساله اوکراین بازنده اعلام می‌کند:

1 – از نظر جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک، اوکراین که قبلا بخشی از اتحاد شوروی بود و روسیه شناخت بسیار بالایی از شرایط مختلف آن دارد، توسط فدراسیون روسیه و روسیه سفید در شرق و شمال و پایگاههای دریایی روسیه در دریای آزوف و دریای سیاه (با 436402 کیلومتر مربع وسعت که از طریق تنگه‌های بسفر و داردانل در ترکیه با مدیترانه و آبهای آزاد جهانی ارتباط می‌یابد) در برگرفته شده (از  3 طرف) و این کشور هیچ همسایه غربی قوی، در کنار خود ندارد.

ضمناً دریای سیاه شاهد حضور بخش مهمی از نیروی دریایی روسیه است و هیچ صاحب نظری نمی تواند بپذیرد که فدراسیون روسیه، موقعیت ویژه خود در دریای سیاه را که راه دسترسی روسها به آبهای گرم مدیترانه و اروپاست از دست بدهد.

روسیه امروزه بیش از 17 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد که تقریبا یک ششم خشکی‌های کره زمین است؛ و از دوره ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین، به یک راهبرد اوراسیایی متعهد شده و بدین صورت کنترل بر سرزمین‌هایی مانند گرجستان – که چند سال قبل پس از ورود ارتش این کشور به اوستیای جنوبی با عکس العمل قاطع روسیه و شکست در مقابل روسیه مواجه شد – و اوکراین را دروازه اروپای شرقی و برای امنیت خود و نیز ممانعت از پیشبرد اهداف غربی‌ها در گسترش ناتو به شرق، بسیار با اهمیت تلقی می‌کند و حاضر است هر گونه هزینه‌ای را برای دفاع از  منافع ملی خود بپردازد.

2 – اوکراین حدود 46 میلیون نفر جمعیت دارد که 7/83 درصد آنها مذهب ارتدوکس مسیحی و طرفدار کلیسای ارتدکس روسیه و تنها 4/4 درصد آنها کاتولیک یا پروتستان‌اند. بنابراین نگاه به شرق در اوکراین همیشه وجود خواهد داشت ، هر چند به گونه‌ای موقتی تحت تاثیر تبلیغات و کمکهای غرب بخشی از مردم با غربی‌ها همراه شوند. جالب است بدانیم که همان مردمی که در سال 2004 در انقلاب نارنجی اوکراین باعث رأی نیاوردن آقای یانکوویچ شدند، در سال 2010 به او رأی داده و وی را به ریاست جمهوری رساندند.

واقعیت‌های جمعیتی اوکراین به این مساله خلاصه نمی‌شود. اوکراین به کشوری با گرایشات شرقی- غربی، به دلیل گرایشات جمعیتی مشهور شده و به ویژه می دانیم که در قسمتهای شرقی و جنوبی این کشور روس نژادها اکثریت دارند. بیش از 22 درصد جمعیت این کشور از نژادهای غیر اوکراینی به ویژه 3/17 درصد روس نژادند که در شرق و جنوب زندگی می‌کنند.

3 – فدراسیون روسیه، به تنهایی 20درصد منابع جهانی انرژی را در اختیار دارد و غرب هر چند تلاش می‌کند با کشیدن خط لوله‌های جدید، مانند ناباکو میزان وابستگی به گاز روسیه را کاهش دهد؛ اما تلاش‌هایش چندان موفق نبوده و نخواهد بود. زیرا خط لوله ناباکو فقط خواهد توانست 5 درصد این نیاز را برآورده کند و غرب در حال حاضر، گرفتار یک تله انرژی شده؛ زیرا باید یا از روسیه گاز بخرد و یا از دشمن دیگر خود یعنی جمهوری اسلامی ایران (از طریق کشیدن لوله‌های جدید به مدیترانه).

ضمنا اوکراین، هم به گاز روسیه وابسته است هم بدهکار به روسیه. پوتین اخیراً گفته است که در چند سال گذشته، روسیه بیش از 35 میلیارد دلار از طریق فروش ارزان گاز، به این کشور کمک کرده است.غرب در شرایط بحران اقتصادی، توان برآورده کردن کمک های مورد انتظار اوکراین به این کشور را ندارد.

4 – فدراسیون روسیه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و روسیه شوروی یکی از بنیانگذاران این سازمان بوده است. غرب در شرایط بحران جهانی اقتصاد، درحالی که این بحران به روسیه ضربه کاری نزده است، نمی‌تواند همه دشمنانش را در تحریم‌ جدی قرار دهد.



اوکراین حدود 46 میلیون نفر جمعیت دارد که 7/83 درصد آنها مذهب ارتدوکس مسیحی و طرفدار کلیسای ارتدکس روسیه و تنها 4/4 درصد آنها کاتولیک یا پروتستان‌اند. بنابراین نگاه به شرق در اوکراین همیشه وجود خواهد داشت ، هر چند به گونه‌ای موقتی تحت تاثیر تبلیغات و کمکهای غرب بخشی از مردم با غربی‌ها همراه شوند.


این امر به معنای درد و رنج بیشتر برای غربیان خواهد بود و دشمنان غرب را که امکانات بالقوه و بالفعل بسیاری از ژئوپلتیک تا قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی دارند متحدتر خواهد کرد و فاتحه اهرم تحریم را برای همیشه خواهد خواند.

با توجه به این واقعیت‌ها،‌ تلاش‌ها و توطئه‌های غرب در اوکراین احمقانه جلوه می‌کند. شاید آنها تصور کرده‌اند با توجه به اهمیت مساله اوکراین برای روسیه، با ایجاد مشکل برای روسها، آنها حاضر خواهند شد در قبال بدست آوردن مجدد اوکراین، در قضایای منطقه ما یعنی مساله سوریه و مقاومت اسلامی و مساله هسته‌ای ایران کوتاه بیایند تا گام نهایی اتفاق‌های ناگوار برای غرب در منطقه از قبیل شکست مفتضحانه نهایی تروریستها در سوریه (که به معنی شکست غرب در این منطقه و آغاز تغییرات بزرگتر است) برداشته نشود.

مسئله اوکراین تا اینجا گویای از دست دادن ابتکار عمل توسط غرب بوده و هر چه جلوتر می رویم غرب بیشتر در گودال این مساله خود ساخته فرو می‌رود. دولتهای غربی تصور ظهور درخواستهای مردمی در شرق و جنوب اوکراین برای استقلال یا انضمام به روسیه از جمله انضمام شبه جزیره کریمه- با 27000  کیلومتر مربع وسعت و4/2 میلیون نفر جمعیت – که روسیه می‌گوید از ابتدا نیز جزئی از اوکراین نبوده و در زمان اتحاد شوروی در تقسیم‌بندی‌های داخلی شوروی به جمهوری اوکراین داده شده است ، را نداشتند.

روسیه در مقابل انتقادات غربی‌ها از تلاش در جدایی کریمه، آنرا عملی شبیه به جدایی ایالت کوزوو از آلبانی توسط غربیان خوانده است. البته رئیس جمهور اوکراین آقای یانوکوویچ، انضمام شبه جزیره کریمه به روسیه را یک تراژدی خوانده و آنرا ناشی از سوء رفتارهای غربی‌ها دانسته و گفته، امیدوار است با برگزاری یک رفراندوم به ایالتهای شرقی و جنوبی اوکراین، خود مختاری تحت حاکمیت اوکراین داده شده و کریمه نیز به اوکراین بازگردد.روسیه بر برگزاری این رفراندوم برای حل بحران تاکید دارد.

نهایت این که غربی‌ها نه تنها نبرد در سوریه را باخته‌اند، بلکه احمقانه، صحنه جدیدی در اروپا برای خودگشوده‌اند که می‌تواند بر سایر مسائل جهانی مرتبط با آنها تاثیرات جدی بگذارد و باعث تشدید بحرانهای فکری سیاسی اقتصادی در غرب، شکست تحریم‌های ضد ایرانی ، پیشروی های بیشتر ارتش سوریه و غیره و نتایج مهمتر بعدی منطقه ای و جهانی گردد. از سالیان گذشته بلوک غرب نیز مانند بلوک شرق راه افول و فروپاشی را در پیش گرفته است و غربیان نمی‌توانند با مساله تراشی‌های مختلف این روند را متوقف کنند.

دکتر مصطفی ملکوتیان

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
پایان متن/
برچسب ها:
آخرین اخبار