امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۰۵:۰۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 79826
تاریخ انتشار: ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 79
گروه آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس: در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به ...

گروه آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس: در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بود، خاندان او از خانواده‌های معروف جبل‌ عامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بودند. پدرش از شاگردان برجسته شهید ثانی بود.

13 ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار شد و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند، بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او 17 ساله بود، پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. 14 سال بعد، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.

بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ، خود بعدها برای یکی از شاگردان مبرز و برجسته‌اش به نام ملامحمّدتقی مجلسی گوشه‌ای از زندگی پدران خود را بازگو می‌کند: «پدران من در جبل العامل لبنان اهل زهد و عبادت بودند و ما وابستگی‌های کنونی را نداشتیم، از فروغ معنوی و مقامات قدسی و کرامت های خدا بهره می‌بردیم. در یک روز برفی که چهره آسمان و زمین سپید بود و سرمای سختی همه جا را فرا گرفته بود، پدربزرگم «شمس‌الدین» چیزی برای خوردن در خانه نیافت، صدای بچه‌ها از گرسنگی بلند بود و چشمانشان فرو رفته، در و دیوار خانه رنگ فقر و بدبختی داشت، بچه‌ها از مادر غذا می‌خواستند و آه در بساط نبود.

سرانجام مادربزرگم برای تسکین خاطر بچه‌ها از برف، تعدادی نان برفی درست کرد و به سوی تنور روانه شد، تنور به راستی تفته بود و داغ، و مادربزرگ نان‌های برفی را مثل خمیر واقعی به تنور چسبانید و گفت هم اکنون برای شما نان می‌پزم. مادربزرگ نان‌های برفی را بر تنور می زد و دست‌های پدربزرگ به آسمان بلند بود، قطره‌های اشک گونه‌های نورانی وی را آبیاری می‌کرد، لحظه‌ای چند نگذشته بود که نان از تنور در آمد، نان واقعی، نان گندم مثل نان‌های معمولی؛ سفره چیده شد و ما بچه‌های گرسنه دور سفره را گرفتیم. پدربزرگ سر بر زمین گذاشت و در حال سجده، خدا را سپاس گفت و سپس کنار سفره نشست، در حالی که هنوز دست دعایش بر آسمان بلند بود و نگاه تشکر آمیزش به سقف اتاق دوخته شده بود. محمد بارها به این جریان می‌اندیشیدم که چگونه نیاکانش از برف، نان می‌پختند و از غیب کمک می‌گرفتند و گاه با افسوس از آن مقام معنوی یاد می‌کرد و شعر حافظ را به خاطر می‌آورد و زمزمه می‌کرد:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد در این دیر خراب آبادم
 


 

چون شیخ بهایى حکیم و عارف و فقیه و ادیب و ریاضى دان عصر خویش به شمار مى‏‌رفت و مى‌توانست از هر مقوله‏‌اى سخن بگوید، لذا شاه عباس علاوه بر منصب شیخ الاسلام منصب وزیر دربارى و ریاست تشریفات قدیمى پادشاه را هم به او واگذار کرد. به دلیل شخصیت علمی، ادبی و اخلاقی که داشت از 43 سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شد و با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان تا آخر عمر منصب شیخ الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار شاه عباس صفوی، مقتدرترین شاه آن دوره برعهده گرفت، آن زمان او 53 سال داشت. شیخ‌ا‌لاسلام مهم‌ترین منصب روحانیت در آن دوره بوده و وظیفه آن رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهی از منکر و تحقیق و بیان احکام شریعت برای مردم بود.

وی سفرهای بسیار از جمله به مکه، مصر و شام به قصد زیارت، سیاحت، دانش اندوزی و ... داشت و حتی برخی مورخان گفته‌اند که او سفیر سیاسی بوده است. آنچه در مورد این دوره از زندگی شیخ (جوانی) در خیرالبیان عنوان شده و قابل توجه‌ این است که شیخ در عنفوان جوانی سفری طولانی مدت به بلاد اسلامی انجام داده و با توجه به اینکه در کتاب «سلافة العصر» مدت سفرهای شیخ را 30 سال عنوان کرده  و با در نظر گرفتن اینکه آخرین سفر شیخ در سال 1015بوده می‌توان احتمال داد که این سفر می‌تواند در همین سال‌ها باشد یعنی 965 یا 966 -  994 یا 996  هجری - که در آن موقع شیخ 30 تا 32 سال داشته است.

محمد حسین عاملی در مدت 75 سال عمر خود با چهار تن از سلاطین صفوی معاصر (شاه طهماسب ـ شاه اسماعیل دوم ـ سلطان محمد خدابنده ـ شاه عباس اول) زیسته‌ است ولی عمده فعالیت سیاسی او در دورهٔ دو پادشاه آخر گذشت.

*ازدواج با تأخیر بهاءالدین

شیخ بهاءالدین ازدواج خود را به تأخیر انداخت؛ او در انتخاب همسر دقت فراوان نشان داد. بر خلاف بسیاری از جوانان که در انتخاب همسر دقت لازم ندارند، شیخ بهاء الدین به پیشنهاد پدرش با یک خانواده کاملاً مذهبی وصلت کرد و با یک دختر بسیار دانشور و پارسا و متعهد که با وظایف دینی به خوبی آشنا و در راه آن بسیار کوشا بود، ازدواج کرد.

همسر شیخ بهاء‌الدین، دختر عالم بزرگوار شیخ زین‌الدین علی منشار عاملی بود، همان عالم بزرگواری که هجرت به ایران با درخواست او انجام شد و هنگام ورود به قزوین، شیخ بهاء‌الدین و خانواده‌اش در خانه وی مسکن گزیدند. تاریخ نویسان می‌گویند: همسر شیخ بهاءالدین زنی پارسا، دانشمند، حدیث شناس، فقیه، محقق و مدرس بوده است. در آن روزگار که بسیاری از زنان - بلکه اکثریت مردان-  از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند و یا تحصیل علم و دانش را برای زن لازم نمی شمردند، همسر شیخ بهاءالدین، استادی بلند پایه بود. با ازدواج شیخ بهاءالدین و همسر دانشورش، پیوند دوستی دیرین به یک ازدواج مقدس انجامید و دو جوان متعهد و دانشمند لبنانی در سرزمین ایران کانونی مقدس را پایه گذاری کردند و خدمات فراوان به ایران و جهان اسلام تقدیم داشتند.

*اساتید و شاگردان شیخ بهایی

بهاءالدین فقه و اصول، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب را نزد پدرش شیخ عزالدین حسین عاملی، منطق و کلام و معانی و بیان و ادبیات عرب را نزد عبدالله بن شهاب‏‌الدین حسین یزدی، معروف به ملاعبدالله یزدی، ریاضی، کلام و فلسفه را از مولانا افضل قاینی مدرس سرکار فیض کاشانی، طب را از حکیم عماد الدین محمود، طبیب ویژه شاه طهماسب و مشهورترین پزشک ایران و صحیح بخاری را نزد ابی الطیف مقدسی فرا گرفت. نقل است نزد ملامحمدباقر یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار که از ریاضی‌دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده‌است.

تعداد کثیری از دانشوران نامی قرن یازدهم نزد شیخ بهایی تحصیل کرده‌اند. یکی از محققان معاصر 33 تن از شاگردان او را نام برده ‌است که برخی از آن‌ها شامل ملامحمدمحسن بن ‏مرتضی بن محمود فیض کاشانی، سیدمیرزا رفیع‏‌الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبایی نائینی، ملامحمدتقی بن مقصود علی مجلسی، معروف به مجلسی اول، صدرالدین محمد بن‏‌ابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، حکیم مشهور قرن یازدهم، ملامحمدباقر بن ‏محمد مؤمن خراسانی سبزواری، معروف به محقق سبزواری، شیخ‏‌الاسلام اصفهان، سید میرزا رفیع‌الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبایی نائینی هستند.

*آثار و تألیفات بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی)

بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، به ویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تألیفات بسیار است. تألیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بالغ بر 95 کتاب و رساله ‌است. برخی از نویسندگان نیز آثار او را 120 عنوان ذکر کرده‏‌اند برخی از آثار او شامل جامع عباسی، الزبده فی الاصول، مثنوی سوانح الحجاز، کشکول، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مفتاح الفلاح و ... است.

قرآن مجید، چشمه جوشان علوم اسلامی است و شیخ از کودکی با این چشمه شیرین و گوارا آشنایی داشت. او آب گوارای وحی را فراوان نوشیده و علم تفسیر قرآن را به خوبی آموخته بود. او دانش تفسیر را در سینه محدود نکرد و با خود به گور نبرد. بلکه از راه تدریس و نگارش به نشر و گسترش دانش تفسیر، کمک فراوان کرد.

برخی از کتب تفسیری و قرآنی این عالم ربّانی - که اکثراً به زبان عربی است-  شامل عروة الوثقی، عین الحیاة، شرح تفسیر بیضاوی، حاشیه بر تفسیر بیضاوی، حل حروف القرآن، حواشی تفسیر کشاف، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین است.

*میرداماد دوست نزدیک شیخ بهایی

میرداماد از دوستان و معاصران شیخ بهایی است. او در عبادت و تلاوت قرآن کم نظیر بود و در علوم عقلی و تاریخ و حدیث تخصص داشت. میرداماد در درس عزالدین حسین پدر شیخ بهایی شرکت می‌کرد و در همین درس با شیخ آشنا شد و روابط صمیمانه بین این دو دانشور با اخلاص برقرار گردید. شیخ بهایی و میرداماد گرچه در برخی مسائل علمی با هم اختلاف نظر داشتند، مثلاً یکی نام بردن اسم خاص امام زمان(عج) را در عصر غیبت جایز و دیگری حرام می‌دانست، ولی تفاوت برداشت‌های فقهی هیچگاه بهانه‌ای برای برخورد نامطلوب اخلاقی و اجتماعی بین این دو بزرگوار نشد.
 



*ویژگی‌های شخصیتی شیخ بهایی

در منابع آمده که شیخ بهایی از تظاهر و فخرفروشی بیزار بود و به تصدیق محققان و مستشرقان از نوادر روزگار در قرن دهم و یازدهم بود از شاگردان درخشان ایشان ملاصدرا و ملاحسن حنیفی کاشانی هستند کتب ادبی وی شامل غزلیات و رباعیات و مثنویات است، «نان و حلوا» و «شیر و شکر» از اشعار معروف او است، وی در بین فقها و دانشمندان بسیار برجسته بود، ولی با تواضع و فروتنی این حقیقت را نشان می‌داد.

*روایاتی از کرامات شیخ بهایی

نویسنده کتاب پر ارزش «روضات الجنات» در شرح حال میرداماد نوشته است: روزی شاه عباس، معروف به کبیر همراه با اردوی مخصوص خود به برخی نواحی اطراف شهر می‌رفت. دو عالم بزرگوار، میرداماد و شیخ بهایی نیز همراه اردو بودند. شاه به این دو دانشور آزاده توجّه خاص داشت و آنان را به عنوان مشاوران عالی‌رتبه سیاسی - مذهبی در سفرها به همراه می‌برد. میرداماد قدری تنومند و قوی هیکل بود، ولی شیخ بهایی لاغر و سبک وزن. شاه عباس خواست روابط قلبی این دو را بیازماید. در آغاز نزد میرداماد آمد. میرداماد عقب اردو قرار داشت. علائم خستگی و رنج و زحمت در چهره‌اش پیدا بود. شاه رو به میرداماد کرده، گفت:

سید بزرگوار! ملاحظه بفرمایید. این شیخ (شیخ بهایی) چگونه با اسب بازی می‌کند و با وقار و آرامش راه نمی‌رود. از حضرتعالی یاد نمی‌گیرد که چگونه با متانت و ادب و احترام حرکت می‌کنید. میرداماد، درنگی کرد و سپس در پاسخ گفت: خیر، مسأله این نیست. اسب شیخ بهاءالدین از شور و شوق اینکه شخصی مثل این عالم بزرگوار بر رویش سوار شده، چنین به تکاپو افتاده است. شاه که انتظار این گونه جواب را نداشت، اندک اندک، حرکت را تند کرده تا در کنار شیخ بهایی قرار گرفت؛ سر صحبت را باز کرد و گفت: جناب شیخ توجه دارید، این هیکل بزرگ میرداماد، چه بلایی به سر حیوان بیچاره آورده، عالم باید همانند حضرتعالی اهل ریاضت و کم خرج و سبک وزن باشد.

شیخ بهایی در پاسخ گفت: نه، موضوع چیز دیگری است که لازم است شاه بدان توجه داشته باشد. خستگی اسب سید بزرگوار (میرداماد) به خاطر این است که کسی بر آن سوار شده که کوه‌های استوار هم از حمل علم و ایمان و اندیشه گران وی ناتوان‌اند.

شاه عباس وقتی این احترام متقابل و روابط صمیمانه را بین دو عالم معروف زمان خویش دید از اسب پیاده شد و سجده شکر به جای آورد و جبین بر خاک سود و خدا را بر نعمت بزرگ وحدت عالمان و اندیشمندان امّت سپاسگزاری کرد.

علامه محمدتقی مجلسی پدر علامه مجلسی دوم که از شاگردان برجسته شیخ بهایی است، می‌گوید: شبی شیخ بهاءالدین را در خواب دیدم که فرمود: «چرا به نگارش شرح احادیث خاندان پیامبر(ص) مشغول نمی‌شوی؟» گفتم این مهم شایسته شماست نه امثال من. فرمود: «روزگار ما گذشت شما به این امر، مشغول شو و یک سال تدریس را رها کن تا کار پایان پذیرد.»

پس از این خواب من تصمیم داشتم که به این دستور اقدام کنم، ولی از آنجا که کاری بزرگ بود جرات نمی‌کردم و نگارش شرح احادیث به مسامحه می‌گذشت. تا آن که بیماری سختی برایم پیش آمد، تا آنجا که وصیت کردم و به دعا و زاری در آستان الهی مشغول شدم که در آغاز گناهانم را بیامرزد و سپس مرگم فرا رسد. در همین حال خوابی سبک مرا فرا گرفت، در عالم رویا امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را پیش رو و امام سجاد (ع) را در بالای سرم نشسته دیدم. آن بزرگواران فرمودند ما برای شفای تو آمده‌ایم. در این هنگام امام سجاد (ع) رو به من فرمود: از خدا طلب مرگ نکن زیرا زندگی تو مفیدتر است. در آن حال از خواب پریدم و آثاری از درد در بدنم نبود و به شدت عرق داشتم.

بار دیگر خواب بر من غلبه کرد. سرور پیامبران حضرت محمد(ص) را در خانه‌ام ایستاده دیدم. خواستم پای مبارکش را ببوسم نگذاشت. شروع به ستایش آن بزرگوار کردم که خداوند دو جهان را برای شما آفریده و خلق و خوی خویش را به شما داده است و تو بهترین مخلوق خدایی و علوم الهی را در سینه داری و قدرت خدایی را دارا هستی. حضرت تبسّم کرده فرمود: بله! همین طور است. سپس گفتم، ای پیام آور خدا، بفرما نزدیکترین راه قرب خدا چیست؟ حضرت فرمود: همان است که می‌دانی. گفتم: چه کاری انجام دهم؟ منظورم این بود که مشغول چه ریاضتی شوم و یا کار دیگری که بفرماید انجام دهم. حضرت فرمود: همان کاری که پیشتر انجام می‌دادی انجام ده.

در همین گفتگو بودیم که حضرت فرمود: حالا، امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) برای عیادت تو آمده‌اند. در این حال گریه و زاری بر من غالب شد و گفتم من کلب آستان آنهایم، من کیستم که مثل شما و آن بزرگواران برای عیادتم بیایید؟

در این هنگام دیوار شکافته شد و آن دو بزرگوار وارد شدند. شگفت زده از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم. بار سوم خواب مرا ربود. شنیدم کسی گفت: پیامبر(ص) برایت میوه و کباب بهشتی فرستاده است. ظروف کباب از طلا بود. در حالی که گروهی دور من بودند، به من دادند و مشغول خوردن از آن شدم. به جای هر لقمه، لقمه‌ای دیگر پدید می‌آمد؛ به همه اطرافیان از آن کباب می‌دادم و به آن‌ها می‌گفتم، قبلاً به شما گفته بودم از کباب‌های بهشتی هر چه بخوری باز به جایش می‌روید حال خود شما دیدید؛ گفته بودم ظروف بهشتی از طلا است حال خودتان دیدید؛ گفته بودم غذاهای بهشتی هر لقمه‌اش مزه‌های متنوع و فراوان دارد که با مزه غذاهای دنیا، تفاوت بسیار است و می‌بینید که این غذا همین طور است. گفته بودم از میوه‌های بهشتی هر چه بچینی باز به جای آن می‌روید، این همان است. خلاصه هر چه کباب خودم خوردم و به آن‌ها دادم تمام نشد. شروع به خوردن میوه کردم. که به اندازه خربزه‌های بزرگ شهر حلب بود. آ‌ن‌ها را قاچ قاچ می‌خوردم و در هر برگه مزه‌های بی‌اندازه بود. به اطرافیان می‌گفتم این موضوع را هم گوشزد کرده بودم؛ هر چه میوه به دوستان دادم باز جایش پر بود. خلاصه از این خواب شیرین بیدار شدم و این میوه و کباب را به علم تعبیر کردم و تصمیم گرفتم به شرح احادیث مشغول شوم.

علامه بزرگوار محمدتقی مجلسی در «شرح من لا یحضره الفقیه» نگارش آن را از برکات و هدایت‌های شیخ بهایی و آثار این رویای شیرین می‌داند.

دانشمند پر تلاش «شیخ محمّد غروی» نویسنده کتاب «الامثال النبویه» و «السّلام فی القرآن و الحدیث» و کتاب‌های دیگر، که هم اکنون از محققان حوزه علمیه قم است نقل کرد و همین مطلب را در برخی کتب خویش هم نوشته است که: من در مدرسه صدر در نجف اشرف بودم، در عالم رویا یا بین خواب و بیداری، خود را در صحن مبارک امام رضا(ع) دیدم، به قصد قرائت فاتحه به سوی مقبره شیخ بهایی می‌رفتم. قبل از آن که وارد رواق شوم خود را در درون یک بوستان و گلزار وسیع یافتم که بوی خوش و نسیم ملایم آن مردگان را حیات می‌بخشید. شیخ بهایی را در درون باغ دیدم که آثار خرّمی بر سیمایش نمودار بود. سلام کردم و دست دادم و روبوسی نمودم و از ایشان پرسیدم: «شما در همه علوم و فنون کتب زیادی نوشته‌اید، آیا درباره معرفت خدای تعالی هم چیزی نوشته‌اید؟» شیخ بهایی دست در گریبان کرد و همچون موسی کلیم(ع) در حالی که نور از آن می تابید کتابی بیرون آورد. کتابی که امثال او می‌خوانند نه امثال من. کتاب را به من داد و فرمود: این در بازار کمیاب است. گرفتم آن را بخوانم ولی نتوانستم. هر چه کوشیدم معنایش را بفهمم نشد. شیخ بهایی ناتوانی مرا دریافت و جمله‌ای دیگر فرمود. او گفت: محتوای این کتاب در کتاب «المجالس السنّیه» تالیف سیدمحسن امین وجود دارد. از خواب بیدار شدم و برای اوّلین بار بود که نام این کتاب را می‌شنیدم. همان روز به کتاب فروشی‌ها رفتم و کتاب المجالس السنّیه را گرفتم، این کتاب که دو جلد است هم اکنون در کتابخانه شخصی اینجانب (محمدغروی) موجود است. از آغاز تا بخش پنجم این کتاب را مطالعه کردم. از صفحه 555 مطلبی نگاشته به عنوان«مدائح المهدی علیه السلام استنماضه» یعنی ستایش مهدی و تمنّای ظهور آن حضرت. سپس شیخ محمّد غروی شعر معروف شیخ بهایی را به نام «وسیله الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان» آورده است. این شعر عارفانه که حاوی 52 بیت است یکی از نغزترین سروده‌های مشتاقانه نسبت به مقام قدس حضرت مهدی علیه السلام محسوب می‌شود.

این رویا نمایشگر این حقیقت است که معرفت خدا از معرفت امام حق و ولی عصر جدا نیست و شیخ بهایی به یک استاد حوزه، عشق مهدی(عج) را نمونه کامل شناخت خدا معرّفی می‌کند.
 


 

*مهارت‌های شیخ بهایی در معماری و مهندسی

در عرف مردم ، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت او را می‌شناسند، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می‌دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام در اصفهان هست که می‌گویند وی ساخته است یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می‌دهند، ساختمان گلخن گرمابه‌ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیرباز همواره عقیده داشته‌اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می‌شد.

چند مطلب از کشکول اثر جاودانه شیخ بهایی: یکی گفت: دوستی سه گونه است: دوستی خداوند عزوجل بدون آنکه از امیدی بود یا بیمی‌. این دوستی را عذر و خیانت نمی‌آلاید. دیگر دوستی از جهت عشق و محبت در جهت معاشرت. و سوم دوستی ای که از امیدی بود یا از بیمی‌که این یکی از همه بدتر است و زودتر از میان رود.

حکیمی‌ گفت: ده چیز را با ده چیز دیگر میامیز: وقار را از سستی، سرعت را از تعجیل، بخشندگیت را از تبذیر، میانه روی را از سخت گیری، دلیری را از آشوب طلبی، دوراندیشی‌ات را از بزدلی، پاکدامنیت را از کبر، فروتنی‌ات را از پستی و خواری، انس را از شیفتگی، رازپوشی را از فراموش کاری.
 



*جشنواره شیخ بهایی

از سال 1383 شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان جشنواره‌ای به نام شیخ بهایی برگزار می‌کند. موضوع این جشنواره فن‌آفرینی و کارآفرینی است و برگزارکنندگان آن معتقدند شیخ‌بهایی نمادی از کارآفرینی است. شیخ‌بهایی در عصر خود دانش را به فناوری تبدیل کرد و خدمات ارزشمند علمی، فرهنگی و عمرانی از خود به یادگار گذاشت. به یاد او این جشنواره شیخ بهایی نامیده شد. مهم‌ترین دستاوردهای شیخ‌بهایی در رونق بخشیدن به شهر اصفهان ساخت مسجد امام، حمام شیخ‌بهایی، طراحی و فکر ایجاد شهر نجف‌آباد، تقسیم آب زاینده رود، قنات زرین کمر و تعیین سمت قبله مسجد امام اصفهان است.

حدود دو ماهی از سال 1030 هجری قمری می‌گذشت. شیخ بهاءالدین که 77 بهار را سپری کرده بود همراه با گروهی از شاگردان برجسته‌اش، از جمله ملا محمد تقی مجلسی برای زیارت اهل قبور وارد قبرستان شد. برای مردگان با ایمان چه زن و چه مرد دعا کرد و از خدا رحمت خواست. کنار تعدادی از قبرها می‌ایستاد و گاه می‌نشست و برای آنان فاتحه می‌خواند. از تک تک قبرها گذشت تا در کنار مزار «بابا رکن الدین» قرار گرفت. در این هنگام آوایی شنید که سخت تکان خورد. رو به یاران کرد و گفت: شنیدید چه گفت؟ در جواب گفتند: خیر. ما چیزی نشنیدیم. حال شیخ دگرگون شد و پس از این ماجرا همیشه در حال نیایش و مناجات و گریه و زاری بود؛ همیشه به خدا و آخرت می‌اندیشید. بعدها وقتی برخی از شاگردان با اصرار از وی پرسیدند آن روز چه شنیدی، فرمود: به من گفتند آماده مرگ باشم.

درست شش ماه پس از این حادثه در تاریخ 12 شوال 1030 و یا 1031 هجری قمری روح پاک فقیه فرزانه و زاهد سیاستمدار، به جهان دیگر شتافت. شاگرد بزرگوارش، ملا محمد تقی مجلسی بر وی نماز گزارد و بیش از پنجاه هزار نفر از مردم با ایمان اصفهان و حومه در نماز بر وی شرکت کردند. پس از رحلت، جنازه اش را به مشهد مقدس بردند و در خانه قدیمی خودش که نزدیک حرم مقدس حضرت امام رضا علیه السلام بود دفن کردند.

*روایاتی از تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی

براساس آنچه بر سنگ قبر و کاشی‌کاری‌های دیوار اتاق مقبره او که در اصفهان وفات کرده و بنا به وصیتش به مشهد منتقل و جوار امام رضا(ع) جنب موزه آستان قدس دفن شده، آمده که تاریخ تولد و مرگش دو روایت دارد: تاریخ تولد بر کتیبه کاشیکاری دیوار پنج‌شنبه 8 اسفند 925 و کتیبه سنگ قبر فروردین 925 است و تاریخ وفات بر کتیبه کاشیکاری هشت شهریور 1000 و کتیبه سنگ قبر مرداد یا شهریور 1001 است. البته کتیبه دیوار در سال 1324 دوران علی منصور ساخته شده و تاریخ روز، ماه و سال را داراست اما کتیبه سنگ قبر حاوی ماه و سال است به نظر می‌آید تاریخ‌های کتیبه دیوار دقیق‌تر است. اکنون مقبره او بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی قرار گرفته است. 
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار