امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۲۳:۰۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 80089
تاریخ انتشار: ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۱۵
تعداد بازدید: 144
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ بخش دوم گفت و گوی ما با هاشم کرونی را بخوانید. - شما چه موقع و چگونه به ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ بخش دوم گفت و گوی ما با هاشم کرونی را بخوانید.

- شما چه موقع و چگونه به کاروان شب شعر عاشورا پیوستید؟

اوایل شاعری من هشتمین

شب شعر عاشورا با موضوع حضرت علی اصغر(ع) و حبیب‌بن مظاهر در حسینیه 15 خرداد شیراز بود. اولین سالی بود که بچه‌های دانش‌‌آموز وارد شب شعر عاشورا شده بودند اما رفتم دنبال یافتن آقای ده‌بزرگی. خانه‌ها در حاشیه شهر شیراز یعنی در محله ای در پایین شهر بود. برنامه شب شعر هم در مرکز شهر بود با معضل و مشکل توانستم به آنجا بروم. وقتی رفتم دیدم شاعران شعری خواندند آقای ده‌بزرگی هم وسط سالن قدم می‌زنند و کارها را سامان می‌دهند. من رفتم پیش ایشان خودم را معرفی کردم ایشان با مهربانی با من برخورد کردند و دل‌خوشی من این بود دو تا صندلی آنطرف‌تر ایشان نشستم. بعد فهمیدم اداره ایشان کنار مدرسه ماست و ارتباط من با ایشان شروع شد سال بعد نهمین دوره شب شعر عاشورا من شعر دادم و آقای ده‌بزرگی من را برای بخش دانش‌آموزی انتخاب کردند. بخش دانش‌آموزی آن سال در شهر زرقان در 20 کیلومتری شیراز برگزار شد و برای اولین ابر در آنجا یک مثنوی بنام «شهید آباد» خواندم که تحت تاثیر فضاهایی مثل احمد عزیزی و مرحوم آقاسی و ترکیب سازی‌های مرحوم مردانی و آقای ده‌بزرگی سرودم دوره دهم که موضوع حضرت رقیه (س) بود.

* این صلح که نیست کربلای حسن است

که باز هم من در بخش دانش‌آموزی شعر خواندم. دوره یازدهم من شعری گفتم که گل کرد از آن دوره تا حالا در برنامه اصلی شب شعر عاشورا شعر خوانده‌ام. موضوع حضرت امام حسن مجتبی (غ) بود که یک رباعی خواندم. رباعی این بود:

دل غرق نگاه آشنای حسن است

مبهوت خدا خدای حسن است

نفرین به کسی که گفت او سازش کرد

این صلح که نیست کربلای حسن است

- یک کتاب هم از شما به نام «کربلا آب نداد» هست که 25 شعر برگزیده از یادواره‌های شعر عاشورا است.

من از همان موقع که به شب شعر عاشورا راه پیدا کردم در یکی دو سال اول به شاخه جوان آن پیوستم و بعد وارد شورای مرکزی آن شدم. دیدم توجهی به ثبت و ضبط برنامه‌های شب شعر عاشورا نمی‌شود واحد روابط عمومی را راه انداختیم و یکی از کارهایی که من از همان دوره شروع کردم کار آماری و شناخت شعرها بود و بنابر این من از کسانی هستم که به تاریخچه شب شعر عاشورا واقف هستم یک ایده داشتیم با آقای فرهنگ که مجموعه 25 شعر 25 دوره شب شعر عاشورا را منتشر کردیم ترجیح دادم صرفا همین 25 شعر نباشد و هر دوره معرفی کوتاهی شود که حوزه هنری فارس آن را چاپ کرد.

در جشنواره تولیدات حوزه‌های هنری سراسر کشور این کار بعنوان محصول ستاد شب شعر عاشورا رتبه اول بخش مجموعه‌های شعر تدوینی را به دست آورد.

- من با خواندن یک شعر از شما فضای مصاحبه را تغییر می‌دهم که شما راجع به این شعرتان صحبت کنید.

دلم از جنس غزل‌های پریشان شماست

حیرت آلوده زبی‌ رنگی این آینه‌هاست

چارسو می‌وزد آواز غزل‌های سکوت

جشن سنگ است به ژرفای سیاه برهوت

چهار فصل است زمستانی این شهر منم

که نبوده است به خبر برف زمستان کفنم

دل من اهل بهار است اگر بگذارند

سال‌ها در پی دار است اگر بگذارند

من غزل‌خوانی چشمان تو را می‌فهمم

در دلم معنی ایمان تو را می‌فهمم

دلم از آینه از آینه بی‌رنگ‌تر است

از صدای سخن عشق هماهنگ‌تر است ...

یک مجموعه‌ای است که من چاپ کردم ولی اسم من اولش نیامده بنام«صدای منتشر زخم» این کتاب مجموعه 14 مثنوی برای 174 سردار شهید فارس بود.

- مثنوی‌های زیبایی هم دارد مثل مثنوی «اشلو» اثر محمد حسین بهرامیان، مثنوی مویه‌های موزون اثر احد ده‌بزرگی و غلامرضا کافی...

بله، خدا توفیق داد در دوره سربازی زیر سایه شهدا و در کنگره سرداران و 14 هزار و 600 شهید استان فارس در کمیته تالیف و تدوین این کنگره بخش عمده‌ای از خدمت سربازی‌ام را گذراندم. در این دوره بود که دو تا کتاب اولم که خاطره داستان‌هایی از جنگ است را منتشر کردم. به 14 شاعر استان فارس سرودن این 14 مثنوی را سفارش دادم یک خاطره بگویم؛ به یکی از شاعران فارس جناب آقای غلامحسین مهدی خانی (مجرد) مراجعه کردم گفتم برای شهید سید محمد کدخدا شعر بگو. آن موقع دوره‌ای بود که تیم تالیف و تدوین کنگره تلاش می‌کردند که شعرا و نویسندگان خارج از طیف نظام را به خدمت بگیرند و موفق هم شدند، یک عده می‌گفتند این‌ها می‌خواهند ادبیات سفارشی کار کنند و جو بدی بود. آقای مجرد بخاطر این فضا ترسیدند که شعر بگویند، ایشان نمی‌خواستند بپذیرند.

* ترسید و 50 بیت شعر گفت

صبح روز بعد از آن روزی که من به خانه ایشان مراجعه کردم دیدم آقای مجرد آمد دفتر کنگره چند تا برگه دستش بود حال عجیبی هم داشت گفتم چی شده؟ گفت شعری که گفتی برایت آوردم. گفت دیشب که خوابیدم این آقا آمد سراغ من و گفت چرا برای ما شعر نمی‌گویی و من ترسیدم و ناراحت شدم از اینکه چرا گفتم این کار را نمی‌کنم. آقای مجرد آنقدر تحت تاثیر آن خواب قرار گرفته بود که بلافاصله که بیدار شده بود 50 بیت را یک جا نوشته بود و آمد شعرها را به من داد.

- چه شد که خود شما راجع به حجت‌الله آذر پیکان شعر گفتید؟

آذر‌پیکان از شهیدانی است که بعد از جنگ به شهادت می‌رسد به دوستان سپردم که هر کسی یک شهید را انتخاب کند و شهید آذر‌پیکان قسمت من شد. قبل از این من ایشان را نمی‌شناختم همسر من اهل همان منطقه‌ای است که شهید آذر‌پیکان اهل آنجا بود و برادر همسرم دقیقا اهل همان روستایی است که شهید آذر‌پیکان در همان روستا به دنیا آمدند.

- منظورتان روستای یاسریه است دیگر؟

«یاسریه» که ندیده است چنین عماری

که در آینه ی اسلام کند عیاری

بله.

* خیلی‌هایش کاریکاتور است و به شعر نمی‌رسد

- آقای کرونی یک ترانک زیبا از شما دیدم در کتاب «کلوز‌آپ»؛

«وصله‌های کفشم را نگاه نکن/ علی نیستم»

رابطه‌تان با ترانک چطور است؟

من جزو اولین کسانی هستم که نقدی را بر مجموعه ترانک‌های دکتر کافی نوشتم. این کارها یک مشکل دارد و آن هم اینکه خیلی‌هایش کاریکاتور است و به شعر نمی‌رسد. زمانی که خواننده تا آخرش می‌رود تازه شعر در ذهنش شروع می‌شود.

- یعنی چون رگه طنز دارد؟

نه، طنز مشکلی ندارد. بحث برسر این است که شعر تمام می‌شود یعنی اتفاقی هست که در همان شعر تمام می‌شود در صورتی که طرح باید تازه وقتی تمام می‌شود اتفاق در ذهن شروع به افتادن بکند.

در خیلی از این کارها یک تصویر ساده‌ای است که تمام می‌شود ولی فکر می‌کنم ترانک زمانی موفق است که مانند سر کوه یخی باشد که از آب بیرون است و بخش عمده این کوه یخ زیر آب است.

- صحبت از آقای کافی شد من دیدم شما در بزرگداشت احد ده‌بزرگی با یک ذوق خاصی با آقای کافی صحبت می‌کردید و از ایشان خواستید یک شعر بخواند که شما آن شعر را دوست داشتید آن شعر چه بود؟

شعر «پری‌زاد» که یک شعر عرفانی و عاشقانه است. من با آقای کافی مدت زیادی زندگی کردم. آقای کافی گفت احد ده‌بزرگی آینده من است و من آینده تو و تو گذشته منی. گفت: ما سه نسل هستیم فردای من احد است و دیروز من تویی.

بخش عمده‌ای از سال‌های نوجوانی من در دوستی با ایشان گذشت. ایشان شاعر توانمندی بودند و امروز هم استاد موفقی در عرصه ادبیات هستند. دفتر اول شعر ایشان بنام «بهار در برهوت» واقعا شعرهای خوبی دارد و شعر «پری‌زاد» هم یکی از ماندگارترین کارهای ایشان است.

* ده بزرگی یک نسل را در حوزه شعر عاشورایی رشد داد

- برویم سراغ کسی که شما ارتباط تنگاتنگی با وی دارید. آقای احد ده‌بزرگی که در مراسم بزرگداشت ایشان هم شما تلاش زیادی کردید که مراسم با شکوه خاصی برگزار شود.

درمورد آقای ده‌بزرگی، آقای محمد حسین جعفریان پیشنهاد کرده بر حسب سنت ادبیات فارسی بابا طاهر، بابا افضل و بابا فغانی ایشان را بابا احد بنامیم. آقای ده‌بزرگی قبل از هر چیز انسان است و معنی واقعی جوانمردی و شرافت در وجودش است خیلی به جوان‌ها میدان داد و یک نسل را در حوزه شعر عاشورایی رشد داد.

من معتقدم آقای ده‌بزرگی آدمی بسیار تجربه‌نگر است و شعرهای واقعا ماندگاری هم دارد:

«با نسیم نفس سبز امام گل سرخ/ جوش زد باده توحید ز جام گل سرخ»

کلا آقای ده‌بزرگی یک آدم چند وجهی است و آدم تخت و یکدستی نیست.

* کافی می تواند در تاریخ ادبیات پایداری جایگاه خوبی داشته باشد چون گذشته ادبی را خوب می‌شناسد

اجازه بدهید چند مورد دیگر در مورد شعر کافی هم بگویم. ایشان شاعر بسیار توانمندی بود. این سال‌ها کمتر شعر می‌گوید بین دوستان هم ‌دوره خودش هم جزو معدود کسانی است که انرژی و توان خودش را روی تحلیل گذاشته و کاش دوستانی از جنس کافی نگاه تحلیلی را با نگاه نقادانه در هم بیامیزند و مطمئنم کافی می‌تواند در تاریخ ادبیات پایداری ما جایگاه خوبی داشته باشد به خاطر اینکه گذشته ادبی را خوب می‌شناسد.

- محمد امین جعفری؟

سید محمد امین جعفری حسینی به معنی واقعی احساس است. خیلی از کارهای وی را لازم نیست با دو دوتای منطقی نگاه کرد بلکه باید با نگاه عشق به کارهای وی نگاه کرد. نگاه خلاقانه بسیار دلنشینی به هستی و شعر دارد.

- شعرهای سپید محمد امین از نظرگاه هاشم کرونی چگونه است؟

من با او مفصل صحبت کردم به نظرم شاعر خوبی است و من نظرم به شعرهایش مثبت است معتقدم تکیه بیش از حد بر بعضی عناصر مثل جناس و آوردن بعضی اسامی خاص تا یک حدی جواب می‌دهد و حتما باید یک تحولی در شعرش بوجود بیاید. من به شما مژده می‌دهم که شعرهای جدید محمد امین جعفری شعرهای دیگری است و چند قدم بلند به سمت تعالی در شعر برداشته است.

* یکی از نیازهای خصوصا جبهه مذهبی و انقلابی نیاز به منتقد است

- به نظر من یک جنبه فعالیت‌های ادبی شما در حوزه نقد ادبی خلاصه می‌شود احساسم این است که صحبت‌های شما در این جایگاه هم شنیدن دارد.

در سال‌های اخیر به این نتیجه رسیدم که در کشور ما شعر و شاعر زیاد داریم. یکی از نیازهای خصوصا جبهه مذهبی و انقلابی نیاز به منتقد است. ما منتقد نداریم و دوستان کم لطفی می‌کنند وقت نمی‌گذارند. من سعی کردم تجربه‌هایی که در فضای ادبیات روشنفکری کسب کردم از آنها استفاده کنم. سعی کردم تئوری بخوانم و دانشم را اضافه کنم که بتوانم نقد و تحلیل کنم. خود من هم گاهی دچار درگیری در نگاه تحلیلی به جای نگاه نقادانه شدم و سعی کردم از این مرحله بگذرم و صاحب نگاه نقادانه شوم. من یک مجموعه نقد و خوانش 36 شعر برتر سه دهه شعر جنگ و دفاع مقدس دارم.

- از شکل‌گیری و چاپ این کتاب هم بگویید.

از اول شروع کردم در نشریات مختلف کشوری نقد کار شاعران را می‌نوشتم. روزنامه جام جم و فصلنامه اقلیم نقد عمده‌ترین جاهایی بوده که نقدهایم را چاپ می‌کردند. در این فضا شبی با محمد امین جعفری بر سر بهترین شعرهای دفاع مقدس در فارس بحث کردیم و با هم تصمیم گرفتیم که به این شعرها نگاه جدی‌تری داشته باشیم. آقای جعفری 36 شعر از 36 شاعر را انتخاب و گزینش کردند من هم این 36 شعر را نوشتم عنوانش را بیشتر می‌گذارم راهنمای خوانش شعر. ما راهنمای دیدن فیلم داریم ولی راهنمای خواندن شعر نداریم. نقد و تحلیلی که منتقدی با زبان ساده و عام فهم بنویسد و جلوه‌های قابل توجه شعر را دربیاورد و در اختیار مخاطب شعر بگذارذ این شعرها بهترین شعرهای دفاع مقدس سه دهه استان فارس است.

این کار قرار بود توسط بنیاد حفظ آثار فارس چاپ شود ولی متاسفانه کم لطفی فردی که مسئول آنجا بود و همه بچه‌های انقلاب را از آنجا فراری داد باعث شد ما این را بدهیم به ناشر خصوصی چاپ کند.

کتاب با جلد و طراحی خیلی زیبایی کار شد. الان ویرایش دوم این کتاب را با آقای گل‌علی بابایی مطرح کردم.
- اولین کتاب شما چه نام دارد؟

 

اولین و دومین کتاب من «ضریح خاک» و «ترنم باران و پرنده» که خاطره داستانی است از رزمندگان کتاب اول را نشر شاهد درآورد که گرد‌آوری توسط خودم بود. کار دوم نوشته مشترک من با مهدی صفار بود.

- سومین کتاب هم «کلوز‌آپ از باب اول کتاب مقدس» هست.

بله. یک کار دیگر هم در این بیان در آوردم گرد‌آوری شعر جوان فارس که قبل از کلوز‌آپ درآمد. کلوز‌آپ اولین کار شعری من بود.

- بعد هم «سونامی در بیمارستان» و گزیده نقد و مقالات ادبی کتاب سونامی در بیمارستان بصورت مستقل منتشر نشد و در قالب دفتری از دفترهای کتاب «تکا» منتشر شد.

بعد از آن «کربلا آب ندارد» و بعد مجموعه شعر کودکم چاپ شد.

* به من می‌گویند او از تو شاعرتر است
- آخرین سوال من راجع به سراینده «فردا به خواستگاری ماه می‌رود» است، خانم نیکو که از شاعران خوب فارس هم هست....

 

تقریبا ندیدم کسی راجع به شعرهای من و ایشان اظهار نظر کرده باشد و این حرف را نزده باشد که به من می‌گویند ایشان از تو شاعرتر است و من با تمام وجود این را قبول دارم.

طیبه نیکو یکی از بهترین بانوان شاعر این روزگار است نه فقط در فارس که افق شعر ایشان افق شعر امروز ایران است. طیبه نیکو نگاه منحصر به فرد و خاص خودش را دارد. من بسیار خوشبختم و خدا را شکر می‌کنم که توفیق زندگی مشترک با ایشان را دارم اگر رشد و پیشرفتی هم داشتم قطعا مدیون بزرگواری ایشان هستم.

در فضای مرسوم ادبیات خیلی وقت‌ها کسانی که می‌خواهند آدم را اذیت کنند اگر زورشان به خود آدم نرسد در حق همسر هنرمند آن فرد اجحاف می‌کنند مطمئنم اگر طیبه نیکو این نسبت را با من نداشت کمتر هدف ظلم افراد قرار می‌گرفت اما خوشحالم که صدای شعرش اینقدر بلند هست که به گوش بزرگان شعر می‌رسد در طول این سال‌ها در کنگره‌هایی که طیف‌های مختلف شاعران داوری کرده‌اند از فضای روشنفکری تا فضای انقلابی و پیشکوستان انقلاب یا جوان‌ها داوری کرده‌اند و ایشان شرکت کرده توانسته رتبه برتر را بدست بیاورد.

کتاب‌هایی که چاپ کرده یک کتاب شعر کودک، یک کتاب داستان کودک و دو مجموعه شعر گواه توانمندی و ماندگاری ایشان اسیت الان دو سال است که در کنار شعر داستان می‌نویسد و امیدوارم هر چه زودتر مجموعه داستانشان هم منتشر شود.

انتهای پیام/

برچسب ها:
آخرین اخبار