امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۱۴:۴۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 81083
تاریخ انتشار: ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۱۵:۴۴
تعداد بازدید: 55
به‌گزارش خبرنگار سینمایی فارس در ادامه نشست‌های تخصصی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس پیرامون مسائل مربوط به سینما پیش از آغاز سال جدید ...

به‌گزارش خبرنگار سینمایی فارس در ادامه نشست‌های تخصصی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس پیرامون مسائل مربوط به سینما پیش از آغاز سال جدید میزگردی با حضور مرتضی شایسته تهیه‌کننده سینما و مدیر هدایت فیلم،رامین رحیمی پخش‌کننده سینما درحوزه بین‌الملل و کارشناس سینما و امیرحسین علم‌الهدی کارشناس پخش و مدیر گروه هنر و تجربه  برگزار شد. در این نشست که جنبش سینماانقلاب با همکاری هیات حمایت از کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره شورای عالی انقلاب فرهنگی آن‌را  برگزار کرده​ به موضوع مشکلات اکران و حوزه پخش پرداخته شده‌است.

اهم بحث‌های مطرح شده در نشست به‌این شرح است:

شایسته: مخاطب شهرستانی را از دست داده‌ایم

رحیمی:  تنوع ژانر در سینما ایران از بین رفته است

شایسته: سیستم پخش در سینمای ایران 15 سال غلط اداره می‌شد

علم‌الهدی: برای تحلیل درست اکران باید شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصاد هر دهه را مشخص کنیم

علم‌الهدی : در حال حاضر تقریباً از 1180 شهر کشور 60 شهر بیشتر سینما ندارند

 

مشروح بخش نخست این نشست را با هم می‌خوانیم :

- برای شروع بحث لطفاً یک تاریخچه‌ شفاهی از وضعیت اکران و پخش فیلم‌ها در گذشته به طور خاص دهه‌ 60 بگویید که دغدغه‌ پخش‏‌کننده‏‌های قدیمی چگونه بود؟

مرتضی شایسته: در دهه‌ شصت صاحبان فیلم با میل شخصی‏ خود دفتری انتخاب می‏کردند، مثل نوین‌فیلم، آرمان‌فیلم، گویافیلم، میلاد فیلم که متعلق به آقای امکانیان بود، هدایت‌فیلم، مهافیلم، سینافیلم، پویافیلم، پیمان‌فیلم، سپاهان‌فیلم، عرفان‌فیلم، امیدفیلم، شکوفافیلم و حوزه‌ی هنری دفاتری هستند که در دهه‌60 بودند که البته بعضی‌ها هم به مرور زمان بسته شدند.

اگر بررسی کنید حدود سی دفتر وجود داشت که فیلم‏ها را اکران می‏کردند و اکران آن‌ها هم طوری بود که با سینماها قرارداد می‏‌بستند و بعد فیلم اکران می‏شد. مثلاً پنجاه میلیون تومان در تهران و طبق برآوردی که داشتیم حدود دو برابر در شهرستان‏ها فروش می‌رفت.

 

*مخاطب شهرستانی را از دست داده‌ایم

- آقای ایوبی تا قبل از این می‏‌گفتند که فروش شهرستان‏ها همیشه از تهران کمتر بوده، این موضوع از آن دوران تا به حال لطمه‌‏ای به میزان فروش در شهرستان‏ها وارد نکرده است، البته در این یکی دو سال اخیر این روند برای برخی از فیلم‌ها تغییر کرده است؟

مرتضی شایسته: این موضوع مربوط به مخاطب است. ما مخاطب شهرستانی را از دست داده‌ایم و فقط شهرستان‌های مشهد، اصفهان، شیراز، رشت و کرج باقی مانده‌اند و در شهرستان‏هایی مثل آذربایجان شرقی، غربی،کردستان، ایلام،لرستان، خراسان جنوبی و خراسان شمالی فروش خود را از دست داده‌ایم. اولین و مهم‏ترین دلیل آن ماهواره و دوم کیفیت فیلم‏هاست. مخاطب ماهواره را می‏بیند ومتوجه می‌شود که فیلم‌های ماکشش لازم رابرای جذب مخاطب را ندارد. حتی مخاطبان در شهر تبریز هنرپیشه‏های مطرح را هم نمی‏‌شناسند. ولی در دهه‌ی شصت فیلم‌ها هم زمان با تهران در تبریز هم اکران می‏شد و خیلی فروش خوبی داشت. مثل فیلم‌های مادر، هامون،شاید وقتی دیگر،کانیمانگا، عقاب‏ها و گل‏های داوودی.

- در کشوری مثل آمریکا این همه‌ شبکه‏‌های آزاد وکابلی وجود دارد ولی فروش فیلم‌های آنها پایین نیست و با افت مخاطب مواجه نشدند.

شبکه‌ها در آمریکا آزاد نیستند و باید بابت آن هزینه پرداخت شد ولی در ایران از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای رایگان یا قاچاق، پخش خانگی ارزان تر از بلیط سینما و ... مفری وجود دارد که مردم با ارزان‏ترین هزینه بتوانند سریال و فیلم تماشا کنند.

 

* تنوع ژانر در سینما ایران از بین رفته است

- امسال آماری وجود دارد و در برنامه‌ی هفت هم گفته شد که 80 درصد مردم دنیا به سینما رفته‌اند در حالی که ماهواره و شبکه های آزاد برای دیگر نقاط دنیا هم هست.به هر حال داشتن ماهواره مطلق نیست و در همه‌ی خانه‏ها ایران ماهواره وجود ندارد و مردم همه‌ی برنامه‏های شبکه‏های مختلف ماهواره‏ای را تماشا نمی‌کنند. این نمی‏تواند  دلیل خوبی باشد که مردم ایران به سینما نمی‌روند. آقای رحیمی وضعیت  پخش در سینمای ایران را چگونه ارزیابی می کنید و چقدر مشکلات کاهش مخاطب را مربوط به اکران نامناسب می‌دانید؟

رامین رحیمی: به اعتقاد من ابتدا می‌بایست حوزه پخش را آسیب شناسی کرد،که به نظر من چند عامل موثر است از جمله:

1- عدم تعیین بازار هدف و مخاطب سنجی بر اساس ظرفیت های فیلم

2- عدم توجه به موقعیت سالن ها از لحاظ جغرافیای فرهنگی که در حال حاضر فیلم ها به صورت سری و زنجیره ای در تمامی سالن ها و شهر های مختلف و در تهران بر اساس قانون غلط داشتن سرگروه اکران میشود.

3- نداشتن راهبردهای بازاریابی و ایجاد رویکردهای جدید با ایده های متفاوت بر اساس نوع و جنس فیلم.

4- عدم بهره مندی از کمپین های تبلیغاتی جهت جلوگیری از عدم یکنواختی و عدم تکرار در ایده های تبلیغاتی و ایجاد خلاقیت در مواد تبلیغی فیلم.

5- نداشتن هم پوشانی و قوانین مشخص و با ثبات در بهره مندی از امکان ها در فضای تبلیغات شهری و رسانه ای.

6- تصور و عملکرد اشتباه در معرفی و اطلاع رسانی فیلم در مرحله اکران،که می بایست با حضور مشاور رسانه ای از مرحله ساخت اتفاق بی افتد.

ضمن اینکه نمی‏شود پخش را از تولید جدا کرد و حتماً باید فیلم برای مخاطب و مردم ساخته شود. متأسفانه از دهه‌ی شصت به بعد فیلم‌سازی «برای مردم» تبدیل به «برای مدیران» شده است،و ساخت فیلم های دولتی و سفارشی و توجه به سود در تولید هدف قرار گرفته است. متعاقبا  نداشتن برنامه برای آینده محصول و تعیین بازار و توجه به مارکتینگ فیلم از دیگر مشکلات است.

متاسفانه تنوع موضوعی از اولویت خارج شد و تنوع ژانر در سینما ایران از بین رفته است، همچون ملودرام،کمدی،کودک،اکشن،پلیسی ومعمایی. تنوع ژانر یعنی پذیرفتن سلایق مختلف مخاطب و در نظر گرفتن نیازهای متکثر و متنوع، چیزی که در سینمای ایران مشاهده نمی کنیم چرا که سلیقه مدیران بر سلیقه مردم ارجحیت پیدا کرده است.

فیلم ها تبدیل شد به نقد  اجتماعی و تصویر کردن مشکلات و معایب جامعه که تکرار بیش از حد آن باعث ملال و کهنگی می شود و حضور آرام رقبا والبته تغییر در اقتصاد عمومی کشور و سخت شدن وضعیت معیشتی مردم و فرسودگی سالن ها و افزایش تعداد شبکه های تلویزیون،باعث شده استقبال از فیلم ها رو به افول رفته است.

همینطور وسعت شهر ها و جایگزینی جمعیت و به طبع آن تغییر و ورود سلایق جدید فرهنگی و در دهه هشتاد شکل گیری شبکه قاچاق و ظهور کانال های متعدد فارسی زبان و عدم رعایت قانون کپی رایت و گستردگی فضای مجازی به عنوان سرگرمی از مهمترین عوامل افت فروش در این دو دهه اخیر است.

 

* سیستم پخش در سینمای ایران 15 سال غلط اداره می‌شد

- اگر فیلمی در تهران اکران می‌شد و در شهرستان اکران نمی‌شد، به چرخه‌ی فیلم در دهه‌ی شصت لطمه‌ای وارد نمی‌کرد؟

مرتضی شایسته:  لطمه زد. مثلاً فیلم بگذار زندگی کنم باید سه‌هفته‏‌ای عوض می‌شد. آخر هم مرحوم «سیف‌الله داد» بود که این درج‌بندی را برداشت. چون خیلی از کارگردان‏ها و تهیه‌‏کننده‌ها به این امر اعتراض داشتند.

- یعنی بیست سال پخش ما با شیوه‌ی غلط مدیریت شد؟

مرتضی شایسته: بیست سال کمتر؛ حدود 15 سال با این شیوه عجیب و غریب اکران می‏شد و بعد از آن اکران به این صورت بود که یک فیلم سه هفته‌‏ای بود ویک فیلم چهار هفته‏‌ای بود و یک فیلم پنج هفته‌‏ای و بعد آن را برمی‏‌داشتند.از مشکلات آن دوره یکی درجه‌بندی و دیگری نوبت‌بندی اکران بود،یعنی فیلم‏‌های خوب را می‌‏گذاشتند برای تابستان یا عید. مثل فیلم «افعی» یا «تجارت». دفاتر پخش هم آن زمان قدرت مانورشان مثل الآن نبود و خیلی محدود عمل می‏کردند. چون تحت نظارت وزارت ارشاد بودند. آقای داد در برنامه‌ی سوم سال 76 اعلام کرد که نظارت‏های مزاحم برداشته شود. البته بعضی‏ هم با این قضیه مخالف بودند و می‏گفتند باید درجه‌‏بندی داشته باشد و الآن هم اعتقاد دارند که باید باشد.

- دراوایل دهه‌ی هشتاد شما با تجمیع دفاتر پخش موافق بودید؟

مرتضی شایسته:  من خیر.

 

* برای تحلیل درست اکران باید شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصاد هر دهه را مشخص کنیم

- بخشی از آسیب این تجمیع که به تاریخ امروز می‏رسید، چه لطمه‌‏ای به پخش در سینمای ما زده است؟

مرتضی شایسته:این موضوع را باید وزارت ارشاد به صورت یک توصیه به همه‌ی دفاتر اعلام می‏کرد.وزارت ارشاد یعنی اداره‌کل نظارت و ارزشیابی، مقداری قدم را فراتر نهاد و این کار را اجرایی کرد. آن زمان در وزارت ارشاد آقایی بودند به نام امیر حسین علم‌الهدی که به ایشان گفتیم این کار ایراد دارد و زور است. من آن زمان رئیس اتحادیه‌ی تهیه‌کنندگان بودم. من با آقای علم‌الهدی و مدیر کل و آقای حیدریان معاون امور سینمایی به آقای حیدریان نامه نوشتیم.فکر می‏‌کنم نیت آقای علم‌الهدی خیر بود. اما نحوه‌ی اجرای او به شدت ایراد داشت.

امیرحسین علم‌الهدی: من با طرح موضوع شما در ارتباط با پخش مشکل دارم. در این طرح موضوع، آدم تمرکز را از دست می‏دهد. باید ببینیم که چرا سال 68 رونق داشتیم والآن نداریم اگر بخواهیم که تحلیل درستی شود، باید شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصاد هر دهه را مشخص کنیم. در سال 60موضوع اقتصادکم‌رنگ‏تر بود، چون وضعیت مردم از نظر اقتصادی با الآن تفاوتی نمی‏کرد، ولی رفاه بالاتر بود.بالاخره تورم نداشتیم.

چرا مردم آن زمان می‌رفتند سینما ولی الآن  نمی‏روند؟ تقریباً فروش خوب سینماها در دهه‌ی60و از سال64تا 69یعنی یک دوره‌ی5 ساله دلایل مختلفی  وجود داشت، مثل جنگ، نیروها و فکرهای جدید، دسترسی نداشتن مردم به رسانه‌‏ها، ثبات مدیریت، بالا بودن تیراژ کتاب و کتاب‌خوانی. شما اگر دهه‌ی60 را بررسی فرهنگی هنری کنید، می‏بینید که تیراژ کتاب‏ها به 100یا 200 هزار جلد می‏رسید.

ثبات مدیریت آن هم در حوزه فرهنگ خیلی مهم است. بالاخره آن تیم 11 سال در حوزه‌ی سینما حضور داشتند، ولی مهم‏ترین مشکلی که آن تیم داشت و نتوانست اتفاقات آینده‌ی سینما را رصد کند،ورود رسانه‌‏های دیگر را به رسمیت بشناسند،برایش راه حل پیدا کند و زیرساخت‏ها را فراموش کرد. یعنی آن‌قدر درگیر محتوا شد که نمی‌‏دانست محتوا بدون زیرساخت در حوزه‌ی سینما فاقد کارکرد است.

* کاهش مخاطب از سال 67 و با تولید نوارهای بتاماکس شروع شد

از سال 67یا حتی جلوتر کم‌کم چیزهایی به داخل خانه مردم‏ می‏رفت به نام بتا‌ماکس که نوارهای کوچکی بودکه سینمای هند تولید می‌کرد. به نظر من کاهش مخاطب از آنجا شروع شد. مردم دو کانال بیشتر نداشتند، شبکه‌یک و دو و تعداد زیادی فیلم با تنوع حداقلی. وقتی دیتاماکس آمد، مردم دیدند که سینمای دیگری هم در جاهای دیگری اتفاق می‏افتد وکم‌کم رسیدیم به سال 72 و 73که بحث ویدئو به صورت جدی مطرح شد.

کاهش مخاطب تقریباً بعد از سال 68 جدی شد.یعنی در سال 68 از منظر جذب مخاطب تقریباً78 تا 80 میلیون نفر در یک کشور 40 میلیونی رفتند سینما. یعنی هر ایرانی دو بار در طول سال به سینما رفت. از سال 68که ما با افزایش جمعیت روبه‌رو شدیم، با کاهش مخاطب هم روبه‌رو شدیم. سال 69، 80 میلیون رسید به 68 میلیون نفر و سال 70 رسید به 57 یا 58 میلیون نفر و تا الان‌ که اینجا نشسته‌ایم، جمعیت مخاطب ما نزدیک 75 میلیون نفر شده است. دلایل مختلفی هم وجود دارد که نیاز به پژوهش و تحلیل دارد. من بر خلاف آقای رحیمی معتقدم که پخش هیچ ربطی به تولید ندارد. سینمایی می‏‌تواند تولید نداشته باشد، ولی پخش و نمایش سینمایی داشته باشد و نمونه‏‌هایی از آن هم وجود دارد.

کشورهایی داریم که تولید ندارند ولی پخش و نمایش دارند. من می‏‌گویم این دو ربطی به هم ندارد. اعتقاد دارم حوزه‌ی پخش و نمایش نباید به تولید وصل شود، چون سازوکار آن‌ها یک سازوکار خدماتی است و سازوکار تولید تقریباً محتوایی است و در حوزه‌ی سرگرمی مطرح می‌‏شود.

ولی بعد از دهه‌ 70تعداد سیاست‏‌گذاری‏هایی که اتفاق افتاد با یک اعوجاج آن چنانی مواجه بود. یعنی در عرض هر دو سال و نیم سه سال می‏‌بینید که متولی سینما تغییر کرد. حال یا خود او یا بنیاد سینمای فارابی یا اداره‌یکل نظارت و به هر حال سیاست‌‏ها، سیاست‏‌های متغیری بود که هر نوع امکان برنامه‏‌ریزی جامع در طولانی‌مدت را از شما سلب می‏کرد. بهترین زمان، زمان آقای سیف‌الله داد بود که بخشی از موانع را بر‏داشت و پخش را مقداری راحت‏تر کرد. معتقد بود که سینما بازار عرضه و تقاضا است و ما چیزی به نام درجه‏بندی نداریم.

*دهه‌ 60 دهه‌ رویایی برای سینمای ایران بعد از انقلاب است

قبل از سال 76یک نوع قرعه‌کشی بود و هر گروه 15 سینما و هر 15 سینما در طول سال 10 یا 12 فیلم را مجبور بودند نمایش دهند. بعد از سال 76 این قانون برداشته شد. ولی دهه‌ 60 دهه‌ رویایی برای سینمای ایران بعد از انقلاب است. چون دهه‌ی رویایی برای سینمای قبل از انقلاب ایران اواخر دهه‌ی 30 و 40 است. ولی بعد از انقلاب و در دهه‌ی60 ما متوجه شدیم که متولیان سینما هیچ چشم‌انداز روشنی از اینکه چه اتفاقی ممکن است برای ده یا بیست سال دیگر برای سینما بیفتد، ندارند.

* در حال حاضر تقریباً از 1180 شهر کشور 60 شهر بیشتر سینما ندارند

در حال حاضر تقریباً از 1180 شهر کشور 60 شهر بیشتر سینما ندارند. میزان دسترسی مردم به سینما از 75 میلیون نفر که حدود 57 میلیون آن‌ها نفر شهرنشین هستند، حدود 30 میلیون نفر است که نزدیک به 75% می شود دسترسی به سالن استاندارد و به‌روز ندارند.

این‌ها را باید دهه‌ی 60 فکر می‏کردیم. طرح‏هایی هم بود طرح‏های 200 یا 500 سالنه ، طرح‏هایی بود که هیچ‌کدام اجرایی نشد. باز بهترین چیزیکه اجرایی شد، مربوط به مرحوم سیف‌الله داد بود که در برنامه چهارم توسعه آمده  بود که به ازای متراژ خاصی از فضای سینمایی، سازنده‏ها می‏توانستند از فضای تجاری استفاده کنند که همه‌ی ساخت‌وسازهایی که در فضای پردیس و فضای تجاری می‏شود با استناد به آن قانون است.

این موضوع سال 76 اتفاق افتاد و در سال 85 یا 86به ثمر نشست. حوزه‌ی فرهنگ حوزه ده یا بیست ساله است و سینمای ایران اگر نتواند برنامه‏های طولانی‌مدت برای خود رسم کند، همین بحران‏ها ادامه خواهد یافت و این مربوط به دولت نیست. من دو سه جای دیگر هم گفته‌ام.

رامین رحیمی:  راجع به کاهش مخاطب مطالبی ذکر شد،اما جهت مخاطب شناسی می بایستی به علوم انسانی و مباحت انسان شناسی شهری و روستایی و جمعیت شناسی رجوع کنیم.و بررسی کنیم عوامل موثر در کاهش مخاطب در سینما.

از منظر انسان شناسی،حتما باید به فاکتور هایی همچون محیط شناسی زیست واقلیمی وبه طبع آن تفاوت های قومی،زبانی،فرهنگی و اقتصادی  توجه و در مبحث جمعیت شناسی که شامل بررسی میزان تراکم آن و سطح تحصیلات،ضریب سنی،میزان اشتغال،سطح درآمد خانوار و معیشت آن و حتی وضعیت سکونت معیار مهمی است.در شهر های بزرگ شاهد مهاجرت و حضور خرده فرهنگ ها و ترکیبات قومی-زبانی و وجود جمعیت غیر متمرکز شاغل و حاشیه نشینی حومه شهر ها هستیم.از پس این مطالب می توان به شناختی از مخاطب هدف محصول دست یافت. 

 





 

- برگردیم به موضوع آسیب پخش و دفاتر. می‏خواهیم در این بخش به یک جمع‏‌بندی کامل برسم. آیا آن جمع کردن دفاتر پخش و شیوه جدیدی که بعد از شما اتفاق افتاد، شائبه اینکه انحصار و مافیایی به وجود آمد که به وضعیت اکران در سنیمای ایران لطمه زد؟

علم الهدی : هیچ باند مافیایی در سینمای ایران در حوزه‌ی پخش وجود ندارد. از اتفاقاتی که سال 84 افتاد، بحث سازمان‏های تولید و سازمان‏های پخش بود. تمام نگاهی که آن زمان معاونت سینمایی داشت، این بود که وجه صنعتی سینما را پر رنگ‏تر کند.آقای شایسته می‏دانند، ما اسماً سی دفتر پخش داریم، ولی اگر شما همین الآن به دفاتر پخش مراجعه کنید،می‌بینیدکه آن دفاتر دفترهای پخش نیستند، زیرا دفتر پخش وجه صنعتی دارد. یعنی باید گردش مالی بالایی داشته باشد که بتواند فیلم و سینما بخرد و در حوزه‌ تولید فیلم سرمایه‌گذاری کند.

پخش‏های تمام دنیا هم همین است. 30 دفتر وجود داشت که 28 دفتر آویزان سینمای ایران بودند. ما باید نگاه صنعتی داشته باشیم. در حوزه‌ی صنعت شما نمی‏توانید نگاه احساسی داشته باشید. حوزه‌ی پخش و نمایش حوزه‌ی رقابت است، ورشکستگی دارد. هیچ ایرادی هم ندارد کسیکه ورشکست می‏شود، نفر بعد می‌آید و سرمایه‌‏گذاری می‏کند.

* در شرایط فعلی سینمای ایران وجود سه یا چهار دفتر پخش کافیست

اگر حیات طبیعی سینما بخواهد به حوزه‌ی خود برگردد، شما چاره‌‏ای ندارید. در سینمای ایران که فعلاً با این وضعیت سالی 60 فیلم اکران می‏شود، نهایتاً سه یا چهار دفترکافی است. هر که می‏‌گوید سی دفتر نگاه احساسی‏ دارد. در صورتیکه شما در حوزه‌ پخش نمی‏توانید نگاه احساسی داشته باشید. حوزه‌ی پخش کاملاً صنعتی است.

نگاه کنید در سال 90 تقریباً 35میلیارد تومان گردش مالی سینمای ایران بود. آقای سرتیپی 22 میلیارد تومان و آقای شایسته حدود 9 میلیارد تومان و حوزه هنری حدود 6 میلیارد تومان و بقیه دفاتر حدود 200، 300 میلیون تومان گردش مالی‏داشتند. حال می‌فهمید که سهم دفاتر پخش از این فروش‏ها چقدر بوده است، سهم دفاتر پخش که 10% فروش است می شود چقدر رقم اندکی میشود. در این میزان اندک مافیا چه معنایی دارد؟!

تا زمانی که وضعیت توزیع و نمایش را در حوزه خدمات مشخص نکنیم، همین آش و همین کاسه هست. با 60 تا 70 فیلم اکران در سال ، 30 دفتر پخش شوخی است. با نگاه خوش‌بینانه چهار دفتر نهایتاً کافی است.چون اگر بخواهید روش درست باشد و پولی دربیاید، می‏بینید که آخر سال در یک ماه ده فیلم نمایش داده می‏شود و فیلم اول را هم مردم هم متوجه می‏شوندکه بزن‌وبرویی است. ولی اگر کسی برنامه داشته باشد، مانند هدایت‌فیلم یا فیلم‌ایران می‏رود با صاحب سینما صحبت می‏کند و می‏گوید من سینما را اجاره می‏کنم یا می‏خرم.اگر قرار باشد سینمای مابعد صنعت به خود بگیرد، چاره‌‏ای نداریم که تعداد دفاتر کم شود.

 

- یعنی طرح و تصمیم 8 سال قبل را تأیید می‌‏کنید؟

علم الهدی :  بله و الآن هم تأیید می‏کنم. چون نگاه صنعتی بود. ما که نمی‏خواهیم نگاه احساسی و عاطفی داشته باشیم. اگر بخواهیم سینمای ما، شکل حداقل صنعتی بگیرد که از منظر من و شمای داخلی نمی‏تواند صنعت محسوب شود، با 35 میلیارد تومان که صنعت نمیشود این یعنی شوخی.

 

- جناب علم‌الهدی این بحثی را که مطرح می‏کنم دغدغه‌ی من و شما است. شاید مسئولین فرهنگی مملکت ما خبر نداشته باشند که سال 91 درآمد سینمای ایران 31 میلیارد بود.سال 92 به چه مبلغی رسیده است؟

علم الهدی:  حدود 34 میلیارد تومان با افزایش قیمت بلیط.

 

* نظام باید تکلیفش را با سینما به معنای صنعت روشن کند

- راهکار چیست برای اینکه سالن‏ها پر مخاطب شود؟ من اصلاًکاری به حوزه‌ی تولید ندارم. آیا نمی‏شود دفاتر پخش داد‌وستد بین‌المللی داشته باشند وهراس از اکران فیلم خارجی از بین برود و ما کاستی‏ صندلی‌ها را با اکران فیلم خارجی پر کنیم؟

علم الهدی:  اولاً چند اتفاق باید رخ دهد. به نظر من اول از همه نظام باید تکلیفش را با سینما به معنای صنعت روشن کند. اگر صنعت می‏خواهیم، نمی‏توانیم این بگیروببند را داشته باشیم. به نظر من همچنان بحث مشروعیت سینمای ایران دچار مشکل جدی است. سینما اگر بخواهد بعد صنعتی داشته باشد، باید سازوکارش را مشخص کنید. سازوکارش هم در هر دولت نمی‏تواند مشخص شود، چون برنامه‌ی حداقل ده ساله می‏خواهد. پس اسناد سینمایی باید برود جزء اسناد بالادستی نظام یعنی یک جایی بالاتر از دولت.این بار را اگر دولت به تنهایی بخواهد بردارد، ده سال زمان لازم دارد. ولی دولت ممکن است چند ماه دیگرعوض شود و یک نفر دیگر بیاید که کاملاً متفاوت باشد. ولی هر کسی نباید بتواند آن را عوض کند.

بحث بعدی این است که اگر شما می‏خواهید منابع مالی را بیاورید، همه‌ی این امر توسط دولت نمی‏تواند اتفاق بیفتد، پس باید بخش خصوصی ورود پیدا کند که گردش مالی سینمایی بشود 35 میلیارد. بحث فیلم خارجی هم از این منظر است و ما چاره‏ای نداریم که افزایش سالن داشته باشیم.از مهم‏ترین دلایلی که شهرستان‏ها عقب افتادند، این است تنوع مضامین نداریم. یعنی به تنهایی سینمای ایران نمی‏تواند تنوع مضامین داشته باشد. مثل این می‏ماند که کشاورزها نمی‏روند یک سال سیب زمینی بکارند و شما سال بعد به مردم می‏گویید سیب‌زمینی نخورید و مردم هم چاره‏ای ندارند. حوزه‌ی فرهنگ همین است. وقتی سینمای ایران قابلیت تولید فیلم پست‌پروداکشن قوی ندارد و نمی‌تواند فیلم‌های ترسناک، موزیکال و انیمیشن بسازد، نمی‏توانید به مخاطب بگویید نبینید، او می‏رود نیازهای خود را جای دیگری ارضا می‏کند.

- این حرف یک مقدار مشکل دارد. باید ترس را از بین ببریم تا به نماینده‌های مجلس یا بزرگ‏ترها یا خود دولت بگویم مخاطب می‏خواهد فیلم  موزیکال ببیند، با یک ترسی مواجه می‏شوند.

علم الهدی: همان فیلم موزیکال الآن از تلویزیون نشان داده می‏شود. میگویم بحران مشروعیت سینما همین سوال شماست.مثلاًپخش فیلم سنتوری را آقای شایسته داشت. آقای شمقدری باد انداختند در غبغبه شانکه این پروانه‌ی نمایش یعنی فاتحه‌ی سینما. اگر فیلم سنتوری اکران می‏شد، نهایت مخاطبی که در سراسر کشور داشت،یک و نیم میلیون نفر بود.  آقای شایسته به عنوان پخش‌کننده‌ی فیلم، این فیلم را چند میلیون نفر دیدند؟

مرتضی شایسته : بالای50 میلیون نفر.

علم الهدی: چرا سینمایی که می‏شود نهایتا یک و نیم میلیون نفر ببیند می‌شود سینمایی نامشروع، اما نمایش خانگی که 50 میلیون نفر دیدند می‏شود مشروع؟

این سیاست‏ها است که سینما را فاقد مشروعیت می‏کند. اگر در سینما پخش میشد یک عده ای داد و فریاد می زدند که اسلام از دست رفت اما همان افراد می آیند آن فیلم را در خانه خود نگاه میکنند سینمایی باید یکی از فاکتورهایش این باشد که تعداد مخاطب را بالا ببرد نه اینکه مخاطب خود را از سالن سینما به پخش خانگی بسپارد. به نظر من اسم سازمان سینمایی باید سازمان نمایش خانگی کشور شود، چون تقریباً چیزی به نام سینما نداریم.

این موضوع باید تکلیفش مشخص شود. اگر روشن نشود، نه حوزه‌ی تولید صنعتی می‏شود، نه حوزه‌ی پخش و نه حوزه‌ی نمایش.یعنی پخش و نمایش که جای خود دارد. عرض من این است تا اصل قضیه حل نشود، مطمئن باشید تا چند وقت دیگر سنتوری را هم تلویزیون نشان می‏دهد. آدم برفی یادمان نمی‏رود. آدم برفی را خود آقای ضرغامی توقیف کرد و بعد خود آقای ضرغامی در صداوسیما نمایش داد. این کار نشان ‏ می‌دهد که ما با پرده‌ی بزرگ مشکل داریم. این را چه بخواهیم و چه نخواهیم همان پاشنه‌ی آشیل سینماست.

شما وقتی می‏خواهید بگویید یک فعالیتی موفق است، چاره‏ای ندارید که به آمار استناد کنید. گردش مالی نمایش خانگی در ایران بدبینانه نزدیک به 400 تا 500 میلیارد تومان است.گردش سینما می‏شود 35 میلیارد تومان، آیا این مشروع است؟ و علتش این است که تکلیف ما روشن نیست و ما نمی‌دانیم اگر در یک کشور مردم به سینما می‏روند،یعنی حال مردم خوب است. چون شما به یک آیین جمعی ویک عادت فاخر اجتماعی رفتار می‏کنید. ولی اینکه هنر نیست که ما مردم را در خانه نگه می‏داریم و بعد می‏گوییم به‌به چه تلویزیونی.

الآن شما نمی‏توانید جلوی مردم را بگیرید و بگویید تلویزیون را ببینید. اراده کند سر کوچه به‌روزترین فیلم‏ها موجود است.یا اینکه با یک کلیک می‏توانید دانلودش کند و ببینید. به نظر من هنوز مقام‏های بالا دستی و آن‌هایی که تأثیرگذار هستند، به جز مقام معظم رهبری که نسبت به سینما یک دید کاملاً حرفه‏ای دارند، مابقی نگران هستند که مردم در سینما فیلم ببینند.یعنی وقتی صف جلوی سینما ایجاد می‏شود، انگار یک سری نگران هستند.من می‏گویم تا این مسائل حل نشود، پخش را هیچ کاری نمی‏توانید بکنید.

ادامه دارد...

انتهای پیام/ی
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها