امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۳:۲۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 8129
تاریخ انتشار: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۰۰:۴۱
تعداد بازدید: 99
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام سیدمحمدحسین سجادی، پژوهشگر علوم اسلامی از حوزه علمیه مشهد، ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام سیدمحمدحسین سجادی، پژوهشگر علوم اسلامی از حوزه علمیه مشهد، نقدی را به مطالب فرزند علامه طهرانی که در پاسخ به یادداشت «علامه طهرانی و مسئله حمایت از تولید ملی و خرید کالای داخلی» بیان شده بود نوشته و به طور اختصاصی در اختیار این خبرگزاری قرار داده است که متن آن از نظر می‌‌گذرد.
 

بسم الله الرحمن الرحیم

در پی انتشار یادداشت بنده با عنوان «علامه طهرانی و مسئله حمایت از تولید ملی و خرید کالای داخلی» و نقد سخنان فرزند مرحوم علامه، یعنی جناب استاد حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی در این رابطه، ایشان در جلسه دویست و هشتم از جلسات شرح حدیث عنوان بصری خود، درصدد پاسخگویی به این نقد برآمده و مطالبی را در همین رابطه ایراد فرموده‌اند.

با توجه به اهمیت موضوع، نسبت به شنیدن دفاعیات و توضیحات مذکور اقدام کرده و اکنون نکاتی را در همین رابطه به عرض می‌رسانم:

یک. ای کاش ایشان علاوه بر انتشار صوت سخنرانی خود در پرتال متقین، نسبت به توزیع متن آن نیز اقدام می‌کرده و از این طریق، زمینه آشنایی تعداد بیشتری از مخاطبان با آراء و افکار خویش را فراهم می‌آوردند. البته امیدوارم که این نوشتار، علاوه بر اهداف اصلی خود، این هدف را نیز محقق سازد، ان‌شاء‌الله.

دو. اگر چه که با مطالعه نظر جناب استاد حسینی طهرانی در باب تولید ملی و کالای داخلی، تا حدود زیادی به سطح فکری و فرهنگی ایشان پی برده بودم، اما هرگز گمان نمی‌کردم که ایشان تا به این اندازه، از متانت و فخامت علمی و عملی، بی‌بهره باشند.

توضیحات ایشان در مقام پاسخ به انتقادات صورت‌گرفته، نه تنها از محتوای علمی و منطقی تهی است، بلکه از حیث قالب و نحوه بیان و اداء نیز بسیار سخیف و ناموجه است. از شخصی که داعیه حفاظت از مکتب اولیاء الهی را داشته و خود را مسئول مراقبت از میراث عرفان و سلوک می‌داند، بسیار بعید است که در پاسخ به یک نقد علمی و محترمانه، منتقدان خود را «درِ پیت»، «احمق»، «دروغ‌گو»، «خزنده و چرنده»، «دیوانه»، «سفیه»، «ابله»، «بی‌سواد» و ... معرفی کرده و اولیات اخلاق و تقوی را زیر پا بگذارد.

البته سعی ما بر آن است که کماکان، جانب ادب را مراعات کرده و در پاسخ به این توهین‌ها، که گویا از روی سردرگمی و به‌خاطر نداشتن پاسخ انجام شده است، جز با محتوای منطقی و در قالبی متین، سخن نگوییم، ان‌شاء‌الله.

سه. استاد حسینی طهرانی فرموده‌اند که با این سخنان و انتقادات، به هیچ وجه مسیر ما تغییری نکرده، از مرام خود دست بر نمی‌داریم و هم‌چنان همانی را می‌گوییم و خواهیم گفت که گفتیم.

در این رابطه باید به عرض ایشان برسانیم که منظور ما نیز به هیچ وجه تغییر شما نبوده و نیست. چرا که با شناخت اجمالی و دورادوری که از شما و نحوه عملکردتان داشتیم، می‌دانستیم که چنین امری بعید و بلکه غیرممکن است. منظور ما از نقد آن‌چه شما بیان کرده بودید، دو چیز بود:

اولا، جلوگیری از معرفی نادرست اولیاء الهی به جامعه اسلامی و علاقمندان به مکتب عرفان شیعی

و ثانیا، زمینه‌سازی برای تنبه علاقمندان به شما و کسانی که بیانات شما را دنبال می‌کنند.

در این نوشتار نیز کماکان همین دو هدف را پی گرفته و روی اصلی سخنمان با علاقمندان به مرحوم علامه آیت‌الله حسینی طهرانی رضوان‌الله‌علیه و آشنایان با این بزرگمرد عرصه علم و عمل است. البته مریدان و دنباله‌روان شما را نیز ندا می‌دهیم، شاید که مؤثر افتد، ان‌شاء‌الله.

چهار. اصلی‌ترین سخن ما با استاد این است که: ای کاش به جای این همه توهین و سخن بی‌محتوا، کمی به خود زحمت داده و حداقل یکی از اشکالات و سؤالات مطرح‌شده در نقد قبلی را پاسخ می‌گفتید.

البته دلیل این عدم پاسخگویی را می‌دانیم و آن چیزی نیست مگر نداشتن پاسخ.

روال یک بحث علمی و منطقی اقتضاء می‌کند که بنده در این نوشتار نیز مجددا همه حرف‌های قبلی خود را تکرار کنم. چرا که جناب استاد، به هیچ یک از آن‌ها نپرداخته و هیچ‌کدام از آن ها را پاسخ نداده‌اند.

همه تلاش ما در نقد پیشین بر آن بود که با استناد به فرمایشات مکتوب و مستند مرحوم علامه طهرانی، منظومه فکری و رفتاری ایشان در ارتباط با مسئله حمایت از تولید ملی و خرید کالای داخلی را تبیین کنیم و بحمدالله این مهم، به نحوی مختصر انجام شد. اما استاد حسینی طهرانی، به جای توجه به این مستندات و بیان وجه تعارض نظر خود با آن‌ها، صرفا به تکرار مدعای باطل خویش پرداخته و این بار، حجم عظیمی از توهین و جسارت آشکار را نیز به آن ضمیمه کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد که توجه به همین نکته، برای فهم دست خالی ایشان و بطلان عقیده آن جناب، کافی باشد.

پنج. استاد حسینی طهرانی فرموده‌اند: آن‌هایی که باید بدانند، خوب می‌دانند که من چه می‌خواهم بگویم.

عرض می‌کنیم که: بلی! ما، همان‌هایی هستیم که باید بدانیم و خوب هم می‌دانیم که شما چه می‌خواهید بگویید. اگر چه که از سخنان قبلی شما نیز می‌شد به علت این مخالف‌خوانی‌ها و تحلیل‌های ناصواب پی برد و ما نیز در نقد خود اشاره‌ای به آن کردیم، اما در سخنان اخیر شما، این مطلب، وضوح بیشتری یافته است. نیش و کنایه‌هایی که در لابه‌لای سخنان خود به نظام اسلامی و دلسوزان آن نثار کرده‌اید، به اضافه مطالبی که در باب انتخابات و آینده مملکت اسلامی و مسئولان آن بیان داشته‌اید، همه و همه حکایت از یک تقابل بنیادین، بین شما و نظام اسلامی دارد. تقابلی که به خودی خود اهمیتی ندارد. اما از آن‌جایی‌که می‌کوشید تا آن را به مرحوم علامه طهرانی نسبت دهید، اهمیت یافته و نیازمند مقابله جدی است و ما در مسیر این مقابله استواریم، ان‌شاء‌الله. به دلیل آن‌که موضوع سخن ما، بحث تولید ملی و کالای داخلی است، پرداختن به مسائل دیگر موجود در کلام استاد حسینی طهرانی را به مجال دیگری وانهاده و در این‌جا، صرفا مضمون اجمالی فرمایشات متفرقه، اما نیازمند توجه ایشان را مورد اشاره قرار می‌دهیم:

• آیا کسانی که به حمایت از تولید ملی و خرید کالای داخلی توصیه می‌کنند، خود نیز به این توصیه پایبندند، یا آن را فقط برای مردم تجویز می‌کنند؟! (کنایه از آن‌که آن‌ها خود، به‌گونه دیگری عمل می‌کنند.)

• باید اهل عقلانیت، واقعیت و منطق بود. نه اهل شعار، تخیل و توهم.

• دیگر زمان آن‌که بتوان مردم را با شعار قانع کرد، گذشته است. باید حقائق را گفت.

• مملکت اسلامی، علاوه بر زمینه‌های دیگر، در زمینه بیان حقائق و صداقت نیز باید رتبه اول را داشته باشد. (کنایه از آن‌که اکنون این‌طور نبوده و صداقتی در کار نیست.)

• ابتداء باید کیفیت کالای داخلی را بالا برد و امکانات لازم را فراهم کرد، بعد به مردم گفت که کالای داخلی بخرید. نه این‌که کالای بی‌کیفیت به آن‌ها بدهیم و امکانات را از آن‌ها بگیریم و به حوائجشان رسیدگی نکنیم و توقع داشته باشیم که حمایت از کالای داخلی صورت بگبرد. (کنایه از این‌که در حال حاضر این‌طور است.)

• درد این است که در کنترل کیفیت‌ها خیانت شده و در مناقصه‌ها و مزایده‌ها تخلف می‌شود. درد این است.

• خواهد آمد آن زمانی که باید به حقائق اعتراف کرد و واقعیت‌ها را برای مردم گفت.

• حقائق را نباید با سیاست خلط کرد و آن‌چه در صحنه کشور پیش آمده است، نتیجه بی‌توجهی به سیره بزرگان و پیروی از توهمات است. البته هنوز مشکلات دیگری هم در راه است.

در این رابطه فقط به یک جمله اشاره می‌کنیم و آن این‌که: ای کاش جناب استاد حسینی طهرانی، شجاعت آن را داشتند که رسما به منویات خود تصریح کرده و از مخالفتشان با ساز و کار موجود در نظام اسلامی و علاقه خود به اظهار تقابل فکری و رفتاری با رهبری عزیز انقلاب، پرده بر می‌داشتند و این همه در لفافه و با کنایه، به سخن‌پراکنی‌های بیهوده نمی‌پرداختند.

شش. استاد حسینی طهرانی در ابتداء سخنان خود، فرموده‌اند که ما جدی صحبت می‌کنیم و خواسته‌اند که با کلام ایشان به‌ شکل شعاری برخورد نشود.

در این رابطه باید گفت که: اتفاقا ما نیز کاملا جدی سخن می‌گوییم و اصلا چون با کلام ایشان شعاری برخورد نکرده‌ایم، به پیگیری آن توجه کرده و زحمت بررسی آن را متحمل شده‌ایم. اما از پاسخ جناب استاد چنین استفاده می‌شود که ظاهرا ایشان مسئله را خیلی جدی فرض نکرده‌اند. لذا به ایشان یادآوری می‌کنیم که بدانید از این به بعد، با جدیت تمام به بررسی این دست خطاهای شما پرداخته و به‌مقدار وسع خود، می‌کوشیم تا در مسیر معرفی صحیح اولیاء الهی، خللی صورت نگیرد، ان‌شاء‌الله.

در همین راستا لازم به ذکر است که ایشان در کلام خود، به ‌جای ارائه یک محتوای منطقی، بر اموری تکیه کرده‌اند که فی نفسه هیچ وزنی در ارزش‌گذاری‌های علمی ندارد.

ایشان فرموده‌اند که بنده ناگفته‌هایی دارم که بسیار حساس و مهم است. هم‌چنین بیان کرده‌اند که بنده چهل سال در بیت مرحوم علامه طهرانی بوده و مرام ایشان را لمس کرده‌ام و بالاخره آن‌که فرموده‌اند بنده از همه، نسبت به روش بزرگان آگاه‌تر بوده و در این زمینه اطلاعات بیشتری دارم.

خدمت ایشان عرض می‌کنیم که:

اولا، ناگفته پیداست که تکیه بر ناگفته‌هایی که هیچ‌گاه نیز گفته نمی‌شوند، چقدر سخیف بوده و جز برای جوسازی و فرار از حقائق، کاربرد دیگری ندارد.

ثانیا، چهل سال که هیچ، اگر کسی چهارصد سال هم با اولیاء الهی باشد، اما در مسیر آن‌ها قدم برنداشته و اهل عمل نباشد، دردی از او دوا نخواهد شد.

ثالثا، آگاه‌تر بودن نسبت به روش بزرگان مهم نیست. بلکه عامل‌بودن به روش آن‌هاست که اهمیت دارد.

فلذا از این استاد محترم که در جای دیگری از سخنان خود فرموده‌اند: هر کسی دو متر متقال به سرش بسته باشد، ولی‌شناسی نیست، می‌خواهیم که اگر در گفتار و رفتار خود صادقند، لطفا دست از اندازه‌گیری متراژ عمامه‌ها و بیان این موارد سست و بی‌فائده برداشته و با رعایت قواعد یک بحث علمی و طلبگی، مانند: انصاف، منطق، التزام به حقیقت، استناد به موارد قابل استناد مانند متون و آثار رسمی، احترام به فهم مخاطبان و ...، زمینه تحقق یک مذاکره و مناظره مفید را فراهم آورند.

سعی ما در نوشتار قبل و در این نوشتار، بر آن بوده و هست که بدون هیچ‌گونه حب و بغضی و تنها با تکیه بر روش علمی تحقیق در مجموعه آثار بزرگان، یکی از زوایای دید مرحوم علامه طهرانی را تبیین کنیم و پر واضح است که:

اولا، استناد به آثار مکتوب و موجود یک شخصیت علمی، راه مطمئنی برای فهم مراد او بوده و این روش است که در نزد عقلاء و محققان، مطلوب و مقبول است. خصوصا آن‌که در ارتباط با شخصیت مورد نظر ما، پشتوانه محکم دیگری نیز در دست است و آن این‌که از مرحوم علامه طهرانی رضوان‌الله‌علیه نقل شده است که فرمودند: ما همه حرف‌های خود را در کتاب‌هایمان بیان کرده‌ایم.

ثانیا، هیچ‌کس از جمله جناب استاد حسینی طهرانی نمی‌تواند ادعاء کند که شناخت مرحوم علامه و فهم سیره و روش ایشان در انحصار او بوده و دیگران حق ندارند چیزی جز آن‌چه که من می‌فهمم، بفهمند. چرا که شناخت بزرگان، یک حق انحصاری نیست که به فرد یا گروه خاصی اختصاص داشته باشد و در نتیجه، تلاش در این مسیر، از یک سو حق همگان و از سوی دیگر، تکلیف آن‌هاست. از همین رو انتظار می‌رود که جناب استاد، به‌ عنوان یکی از منسوبان به مرحوم علامه، با چنین عملکرد و برخوردی که هم‌اکنون شاهدیم، اولا به مخالفت عملی با روش‌های عقلایی نپرداخته و ثانیا، با انحصاری‌پنداشتن حق شناخت مرحوم علامه، بدنامی و رسوایی خود را باعث نشوند، ان‌شاء‌الله.

هفت. اگر چه که جناب استاد، در توضیحات و دفاعیات خود و در مقام بیان مراد خویش، به‌نحوی پراکنده، غیرمنطقی و غیرمنسجم سخن گفته‌اند، اما با سر و سامان دادن به مجموعه مطالب ایشان، می‌توان به پنج مدعا رسید:

• روش بزرگان در امر خرید و مصرف، مبتنی بر عقلانیت و منطق است، نه شعار و توهم و نه زهدی پوشالی و نفسانی.

• ملاک انتخاب امور در هر زمینه‌ای، از جمله زمینه خرید و مصرف، عبارتست از: بهترین و راجح‌ترین و دقیق‌ترین بودن.

• اگر اجناس داخلی و تولیدات ساخت داخل، از استاندارد برخوردار است، انسان باید از آن‌ها استفاده کند.

• در موارد حیاتی و در اموری که به جان انسان گره می‌خورد، در صورت عدم اعتماد به اجناس داخلی، باید جنس خارجی خرید.

• گارانتی و تضمین کالا و ایمنی بالاتر در برابر حوادث نیز ملاک انتخاب است.

با کمی دقت در این مدعیات، می‌توان به عدم انسجام درونی و تناقض آن‌ها پی برد. تناقضی که ناشی از سردرگمی، بی‌منطقی، بی‌توجهی و خلط مسائل با یکدیگر است. در همین رابطه خواهشمندیم که جناب استاد، به سؤالات زیر توجه فرمایند:

بالاخره ملاک انتخاب یک کالا برای خرید چیست؟ آیا ملاک، بهترین‌بودن است یا برخورداری از یک استاندارد حداقلی و یا اعتماد شخص خریدار به کالا؟

اگر بهترین‌بودن ملاک است، آیا بهترین‌بودن مطلق مراد است یا بهترین‌بودن نسبی؟

اگر استاندارد بودن کالا ملاک است، آیا استاندارد داخلی منظور است یا استاندارد خارجی؟

اگر اعتماد به کالا ملاک است، آیا اعتماد شخصی مراد است یا اعتماد نوعی؟

ملاک، هر چه که هست، آیا در همه خریدها، حتی خرید اجناس معمولی و روزمره نیز باید مورد توجه قرار گیرد یا فقط در امور حیاتی است که باید آن را مد نظر داشت؟

آیا مؤلفه‌های دیگری هم‌چون توانایی مالی اشخاص، شئونات آن‌ها و یا اقتضائات شرائط خاص زمانی و مکانی، در امر خرید دخیل نیستند؟

تکلیف مواردی هم‌چون: زهد، قناعت، توکل، دنیاگریزی، ظلم‌ستیزی و ... چه می‌شود؟

آیا مبنای تشخیص، فقط عقل و فهم است؟

پس نقش آموزه‌های دین و اولیاء دین را چه کنیم؟

اگر عقل و فهم مبناست، در صورت تعارض عقول و افهام چه باید کرد؟

ملاک تشخیص صحت تشخیص عقل چیست؟

بدون پاسخگویی دقیق به این سؤالات، کمترین اعتنائی به سخنان جناب استاد ممکن نیست. البته می‌دانیم که انتظار رسیدن پاسخ از ناحیه ایشان، انتظار بیهوده‌ایست. چرا که لازمه این امر، بهره‌مندی از منطق و انصاف است که متأسفانه در بیانات ایشان به چشم نمی‌خورد. اما امیدواریم که این نوشتار، زمینه تنبه و توجه استاد و علاقمندان به ایشان را فراهم آورد، ان‌شاء‌الله.

بنابراین آن‌چه که تا به این‌جا روشن می‌شود، آن است که لازمه و نتیجه نظرات استاد حسینی طهرانی در باب ملاک خرید کالا، امر باطل و قبیحی است. چرا که اصلی‌ترین ملاک مد نظر ایشان، عبارتست از: بهترین‌بودن و بر این اساس، عملا هیچ‌گاه نباید به خرید کالای ایرانی روی آورد. چون حتی اگر کالاهای ایرانی، از استاندارد نیز برخوردار باشند، قطعا نسبت به برخی کالاهای خارجی، از کیفیت نازل‌تری برخوردارند و این یعنی این‌که: «بر اساس نظر استاد، خرید کالای ایرانی ممنوع! فقط کالای خارجی بخرید!» مرحبا! مبارک است ... .

هشت. استاد حسینی طهرانی در کلام خود و در ضمن ارائه مدعیات خویش، به بیان مثال‌ها و شواهدی پرداخته‌اند که بررسی اجمالی آن‌ها نیز خالی از لطف نخواهد بود. ایشان در مجموع سخنان خود، به شش مثال و شاهد اشاره کرده‌اند: هواپیما، ماشین، آسانسور، دارو، ساعت و دستگاه فشار خون. مجموع بیانات استاد درباره این مثال‌ها، از این قرار است:

• مرحوم علامه طهرانی، وقتی می‌خواستند برای استاد خود، یعنی حضرت آقای حداد، ساعتی تهیه کنند، فرمودند بروید و بهترین ساعت موجود در بازار که ساعتی سوییسی بود را تهیه کنید. ساعتی که پول آن می‌رفت در جیب سوییس. مرحوم آقای حداد نیز از ساعت تعریف کرده و کار ایشان را تأیید کردند.

• مرحوم علامه، وقتی می‌خواستند برای خود، دستگاه فشار خون بخرند، فرمودند بروید و دقیق‌ترین دستگاه موجود در بازار که قیمت آن چهار برابر دستگاه‌های معمولی بود را تهیه کنید.

• مرحوم علامه می‌فرمودند داروی خارجی که تأثیر بهتری دارد، بخرید.

• انسان بین آسانسور ایرانی و آلمانی، آسانسور آلمانی را انتخاب می‌کند. چون آسانسور چیزی است که بسیار حساس بوده و با جان انسان در ارتباط است.

• انسان باید ماشینی را بخرد که مطمئن باشد به مقصد می‌رسد. ماشینی که در شرائط مختلف، قابل اعتماد بوده و در وقت حادثه، ایمن است.

• انسان نباید با هر هواپیمایی مسافرت کند. باید هواپیمایی را انتخاب کند که ایمن و اصلاح‌شده باشد. چرا که بعضی از هواپیماها، در شرائط سخت جوی، با یک باد، بالشان کنده می‌شود.

در رابطه با این امثله و شواهد نیز چند سؤال مطرح است که توجه جناب استاد را به آن‌ها جلب می‌کنیم:

اگر ملاک خرید کالای برتر، حیاتی‌بودن یا نبودن آن است، سؤال این‌جاست که: مگر ساعت یک وسیله حیاتی است؟ اگر نیست، پس چرا باید بهترین آن را خرید؟

اصلا اگر بهترین ساعت را نخریم چه می‌شود؟ مگر یک یا دو دقیقه اختلاف زمان، چه تأثیری در روند زندگی ما دارد؟ مگر این همه انسان با ساعت‌های معمولی، حیاتی به‌مراتب منظم‌تر از ما ندارند؟

اگر دستگاه فشار خون انسان، درصد اندکی خطا داشته باشد، چه می‌شود؟ این همه دکتر و بیماری که با دستگاه‌های فشار خون معمولی کار می‌کنند، چه ضرری کرده‌اند؟

آیا همه داروهای ایرانی، بی‌تأثیر و همه داروهای خارجی، باتأثیرند؟ آیا ملاک تأثیر یا عدم تأثیر دارو، خارجی و ایرانی بودن آن است؟

آیا نسبت به آسانسور آلمانی، احتمال بروز خطر نمی‌رود؟ آیا تا به حال هیچ یک از آلمانی‌ها، دچار آسیب‌های ناشی از آسانسور نشده‌اند؟ آیا همه آسانسورهای ایرانی حتما سقوط می‌کنند؟

در حال حاضر، کدام ماشین متداولی است که در به مقصد رسیدنش تردیدی باشد؟ آیا فقط ماشین‌های خارجی‌اند که به مقصد می‌رسند؟

کدام هواپیمای مسافربری ایران، تا به حال بالش کنده شده است؟ کدام شرکت هواپیمایی است که نمی‌توان به آن اعتماد کرد؟ کدام هواپیماست که می‌تواند بدون ایمنی و اطمینان، اجازه پرواز بگیرد؟

توضیحی که در این‌جا ضروریست، آن است که: قصد ما از بیان این سؤالات، خدشه در صحت خاطرات استاد و یا عملکرد مرحوم علامه طهرانی نیست. بلکه غرض آن است که بگوییم:

اولا، جناب استاد حسینی طهرانی که به بیان خود، نگران گرفتن یک جا و رها کردن سایر جاها هستند، متأسفانه خود به این معضل دچارند. ایشان با برداشتی اشتباه از سیره بزرگان، فهم نادرست خود را به اسم روش اولیاء الهی مطرح کرده و بر این خطای خود مصرند؛ اصراری به‌مراتب ناگوارتر از اصل خطا.

ثانیا، یکی از عمده‌ترین مطالب ما در نوشتار قبل، آن بود که با ملاحظه شرائط خاص زمانی و با توجه به امر رهبر معظم انقلاب است که مسئله حمایت از تولید ملی و خرید کالای ایرانی، اهمیت می‌یابد.

آیا مقایسه شرائط روز کشور، که با سخت‌ترین تحریم‌ها دست و پنجه نرم کرده و تعالی آن، در گرو رشد اقتصادی و استقلال صنعتی است، با شرائط عادی زمانی که مرحوم علامه، قصد خرید ساعتی برای استاد خود را داشتند، منصفانه و منطقی است؟!

بنده به همه خوانندگان محترم و هم‌چنین جناب استاد حسینی طهرانی، اطمینان می‌دهم که با استناد به میراث مکتوب مرحوم علامه، اگر ایشان در زمان حاضر و در شرائط فعلی می‌زیستند، به یقین نسبت به خرید کالاهای داخلی تعصب ورزیده و با راهبرد رهبری، همراهی می‌کردند. البته بنا بر فرمایش خود استاد، ایشان دیگر در این صورت به مرحوم پدر خود اعتقادی نخواهند داشت و چه باک که اعتقاد یک نفر را فدای اعتقاد جمع کثیری از دوستداران حق و حقیقت کنیم.

ثالثا، برای اثبات بطلان برداشت استاد، بیان همین نکته کافی است که: اگر تنها ملاک گزینش اجناس و خرید کالاها، بهترین‌بودن آن‌ها بود، باید تمام اشیاء موجود در خانه و زندگی مرحوم علامه را بهترین‌ها تشکیل می‌دادند. حال آن‌که یقینا چنین نبوده است و این خود نشان می‌دهد که ملاحظات دیگری نیز در کار است که جناب استاد، نسبت به آن‌ها غفلت ورزیده‌اند.

نُه. اگر از همه اشتباهات استاد حسینی طهرانی بگذریم، از این اشتباهشان نمی‌توان گذشت که ایشان در کمال بی‌انصافی، حماسه متعالی و غیرتمندانه مرحوم علامه طهرانی در وقت بیماری و استنکاف ایشان از مراجعه به اطباء خارجی را با تکیه بر فهم و خواست نادرست خویش، در حد یک رفتار معمولی و ساده تنزل داده و همه ابهت و عظمت آن را قربانی مقاصد خویش کرده‌اند. ایشان در این رابطه، دو ادعاء دارند:

• مرحوم علامه، برای انتخاب پزشک، ملاکی جز تخصص و تشخیص صحیح نداشته و ایمان، تقوی، تعهد دینی و مرام معنوی طبیب، به هیچ وجه برایشان مهم نبوده است. چرا که دکتر، مسئول تصحیح حمد و سوره، امام جماعت یا مرجع تقلید انسان نیست.

• خودداری مرحوم علامه از سفر به خارج در وقت بیماری، صرفا بدان دلیل بوده است که ایشان بضاعت داخل را برای رفع مشکل خود کافی می‌دانستند. ایشان حقائق را با سیاست خلط نمی‌کردند.

اصلی‌ترین و بهترین پاسخ این دو ادعاء، فقط و فقط، توجه دوباره به بیان خود مرحوم علامه در این رابطه است. توجهی که متأسفانه شخص استاد حسینی طهرانی نیز با همه مسئولیتی که در جهت حفظ مکتب آن بزرگمرد برای خود قائلند، از آن غفلت ورزیده و از همین رو به چنین خطاهایی دچار گشته‌اند.

مرحوم علامه طهرانی رضوان‌الله‌علیه می‌فرمایند:

«در آن زمان جناب صدیق ارجمند آقاى دکتر حاج سیّد أبوالقاسم حسینى همدانى رئیس روانپزشکى مشهد و آقاى دکتر حاج سیّد رضا فرید حسینى رئیس بیمارستان قائم و آقاى دکتر عبدالعلى خوارزمى معاون بیمارستان که از سالیان قبل، مراتب مودّت و محبّت میان ما و این بزرگواران برقرار بود، همگى متّفقاً براى عمل جرّاحى، آقاى دکتر حاج محمّد توسّلى را توصیه نمودند و اضافه کردند که: این مرد، پزشک متخصّص و متدیّن است که پزشکى خود را در فرانسه گذرانده است و سپس به کانادا مهاجرت نموده و با عیال و فرزندانش در آنجا توطّن گزیده است و داراى مطبّ شخصى و بیمارستان است و اینک براى کمک به انقلاب اسلامى، از همه چیز خود دست شسته و تک و تنها به ایران آمده است و با نداشتن منزل و حتّى تلفن و حتّى عدم مساعدت حکومت بأىّ نحو کان، شب و روزش را براى تعلیم جوانان پزشکى به اصول جرّاحى و ایضاً به عمل نمودن سیل خروشان مجروحان جنگى که تختهاى بیمارستان قائم را براى آنها خالى کرده و اختصاص به آنها داده‏اند، می‌گذراند. خودش به من گفت: چون انقلاب اسلامى در ایران پدید آمد، من پیوسته در درونم میل حرکت به سوى این کشور پیدا مى‌شد ولى تعلّل مى‌نمودم. امّا چون جنگ تحمیلى و تجاوز عراق به ایران پیدا شد، دیدم توقّفم دیگر در کانادا غلط است و براى عملیّات جرّاحى باید فوراً خودم را به کشور اسلام برسانم؛ فلهذا آمدم. وى به حقیر گفت: عمل کیسه صفرا براى من ممکن است. ولى باید مشخّص شود که انسداد صفراوى شما از سنگ است نه از چیز دیگر و دستگاه سونوگرافى بیمارستان قائم خراب بود و در جاى دیگر نیز موجود نبود. بنابراین با شدّت و اوج کسالت، دو روزه با طیّاره به طهران آمدم و عمل سونوگرافى در طهران انجام گرفت و در مراجعت فوراً ایشان عمل نمودند.

در طهران که بودم بسیارى تأکید و اصرار داشتند که براى معالجه و یا عملیّه به خارج بروم. بعضى از دوستان مى‌گفتند: عمل کیسه صفرا پس از عمل قلب، عظیمترین عملى است که در بدن انجام میگیرد. یعنى متوجّه باشید که عمل، عمل خطیرى است. بعضى از معمَّرین از ارحام سببى که خود زمینگیر بودند، پیام فرستادند: چرا فلان کس در رفتن به خارج تعلّل مى‌ورزد؟ چرا بر خودش و بر حیاتش رحم نمى‌کند؟! یک نفر از همشیره‌زادگان حقیر که آنوقت در کانادا بود، چون از کسالت بنده مطّلع شده بود، گفته بود: شما آقا دائى را به دست من برسانید، دیگر مطلب تمام است. بعضى گفتند: ما در مدّت 24 ساعت براى شما جواز سفر و بلیط طیّاره به هر نقطه دنیا که بخواهید تهیّه مى‌کنیم! و بنده هم ابداً گوش به سخن آنها نمی‌دادم و بلکه حاضر نشدم در طهران بمانم تا اطبّاى جرّاح و سابقه‌دار و معروف مرا عمل کنند و مى‌گفتم: محال است به خارج بروم و در طهران ماندن هم معنى ندارد. چرا که ما براى عملیّه به طهران نیامده‌‌ایم. آمدن ما براى تصویر سونوگرافى بوده است و اینک که مشخّص است که سنگ است، باید به أرض اقدس مراجعت کنم و حتماً باید دکتر توسّلى عمل کند. امّا در مشهد باید عمل کنم، به علّت اینکه مرض ما در مشهد پیدا شده است و ما را به بیمارستان به نام قائم انتقال داده‌‏اند و زمین این بیمارستان، از املاک حضرت امام رضا علیه‌السّلام است و در حقیقت ما میهمان امام رضا هستیم و در ملک او و در خانه او هستیم و او ما را جواب نکرده و بیرون ننموده است و من از آنجا به جاى دیگر نمى‌‌روم.

و امّا علّت اینکه باید دکتر توسّلى عمل کند، براى آنکه من وى را هم متخصّص و هم متعهّد یافته‌‌ام. او مردى است که در این زمان که سیل پزشکان لاابالى و فرصت‌طلب و یغماگر به سوى خارج روان است و مملکت را خالى گذارده‌اند، او به عکس با یک کت و شلوار تنش به ایران برگشته است. او نمازگزار و روزه‌گیر است و راستگو است و کارى را که از عهده‌اش ساخته نیست متقبّل نمى‌شود. بنابراین حتماً ظفر و صحّت و عافیت قرین کار اوست و براى ما هم مردن و زندگى تفاوتى ندارد. اگر هم در این عملیّه جان باختیم به سوى رحمت خدا می‌‌رویم إن شاء الله تعالى.

امّا علّت استنکاف حقیر از رفتن به خارج چند امر بود.

اوّل آنکه: آن بلاد، شهرهاى کفر است. شهرهاى یهود و نصارى و مشرکین و ملحدین است. رفتن بدانجا براى معالجه، در حقیقت دست تکدّى به آنها دراز نمودن است و استمداد و استعانت از آنها براى ادامه حیات است و این امر، خلاف شرافت مسلمان غیور است که پزشکان مسلم را یله کند و براى بقاء زندگى، از آنها گدائى نماید.

دوم آنکه: من یک شخص عادى نیستم و امروز به عنوان یک مرد روحانى یا فقیه یا هر چه فرض کنید، مردم مرا مى‌‌شناسند و عمل مرا الگوى کار خود قرار می‌دهند. آنوقت هر که سرش هم درد بگیرد، می‌‌گوید: من باید بروم به خارج، چون فلان کس به خارج رفته است. امّا در اینجا اگر عمل کنم، گرچه منجرّ به فوت شود، این عاقبت سوء را در پى ندارد. به خصوص آنکه ما براى حیات خودمان، براى حیات شخصى‌مان- نه براى حیات نوع و براى حیات جامعه- خیلى اهمیت قائل مى‌شویم. در حالیکه آن مقدار هم ارزش ندارد.

سوم آنکه: هزینه عمل به خارج، چند صد برابر هزینه عمل در داخل است و از هر راه به دست آید، بالأخره از صندوق اسلام کسر شده و به صندوق کفر و به خزانه استعمار کافر افزوده شده است. چرا ما خودمان پیشقدم در این مبادله گردیم‏؟

چهارم آنکه: آخر ما خاک بر سران خود را مسلمان می‌دانیم و اهل توحید و قرآن مى‌‌پنداریم و حیات و ممات و نفع و ضرر را مستقیماً از جانب خدا می‌‌دانیم. مگر ما در قرآن نمى‌‌خوانیم: وَ إِن یَمْسَسْکَ اللَهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ و إِلَّا هُوَ وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. (آیه 107، از سوره 10: یونس) «و اگر خداوند به تو ضررى برساند، غیر از ذات او هیچ موجودى را قدرت رفع آن نیست و اگر براى تو خیرى را اراده نماید، هیچ موجودى قدرت ردّ فضل و رحمت او را ندارد. خداوند از خیر و فضل خود به هر یک از بندگانش که بخواهد می‌رساند و اوست صاحب غفران و رحمت خاصّه.» ...و أمثال و نظائر این آیات در قرآن مجید بسیار است. با وجود این آیات، وقتى طبیب متخصّص و متعهّدى آماده معالجه شده است و می‌دانیم همه امور به دست خداست و نفع و ضرر از ناحیه اوست، اگر از او فرار کنیم و به خارج برویم، در حالیکه می‌دانیم آن نفع و ضرر هم هرگونه باشد، از ناحیه خداست، در این صورت، این انحراف طریق نیست؟ این عمل، شرک فعلى و عملى نیست؟ گو آنکه شرک قولى نباشد.

پنجم آنکه: ما بنده‌ایم و باید مطیع امر خدا باشیم. او یک وقت مصلحت انسان را در حیات می‌داند و یک وقت در موت و اگر فى الواقع صلاح انسان در مرگ باشد و او دنبال حیات بگردد، طالب شرّ خود بوده است، نه خیر خود. وقتى انسان مریض شد، باید به طبیب مراجعه کند و طالب عافیت و طول عمر هم باشد. چون اینها فى حدّ نفسه خیر است. ولى در هر حال باید تسلیم امر خدا باشد و دل به مقدّرات بدهد و اگر احیاناً موت او رسید، خندان باشد و نگاه برگشت به عالم طبیعت نکند و بر نعمتهاى از دست رفته آن گریان نباشد که این خطرى است بزرگ. ما که بحمد الله و المنّة در مکتب تشیّع زیست مى‌‌کنیم و چون بزرگ چراغ پر فروغ «صحیفه کامله سجّادیّه» را به پیروى از آن امام راستین در پیش رو داریم و در فقره پنجم از دعاى استخاره (طلب خیر) که دعاى سى و سوّم است به درگاه خداوند ابتهال داریم که: وَ ألْهِمْنا الانْقیادَ لِما أوْرَدْتَ عَلَیْنا مِنْ مَشیَّتِکَ؛ حَتَّى لا نُحِبَّ تَأْخیرَ ما عَجَّلْتَ، وَ لا تَعْجیلَ ما أخَّرْتَ، وَ لا نَکْرَهَ ما أحْبَبْتَ، وَ لا نَتَخَیَّرَ ما کَرِهْتَ الدّعاءَ. «اى پروردگار ما! به ما الهام بخش تا در برابر آنچه را که از اراده و مشیّتت بر ما وارد می‌کنى، منقاد و مطیع باشیم؛ به طوریکه دوست نداشته باشیم تأخیر آنچه را که تو در آن تعجیل نمودى و نه تعجیل آنچه را که تو در آن تأخیر فرمودى و ناپسند نداریم چیزى را که تو دوست داشتى و نگزینیم چیزى را که تو ناپسند داشتى!» ... در اینصورت اگر ما جدّاً از خدا حیات بخواهیم، مادامى که ممات خیر ماست، آیا اشتباه نرفته‏‌‌ایم؟ و خلاف حقّ و واقع را طلب ننموده‌‏ایم؟

بارى، حال بنده روز به روز سخت تر مى‌شد و یرقان تمام سطح بدن را طورى گرفته بود که دستمال زردِ زردچوبه اى، از بدن تشخیص داده نمى‌شد و مرض رو به پیشرفت بود. چون مادّه سمّى سودا، به هیچ وجه از بدن، به واسطه انسداد کامل لوله کلدوک خارج نمى‌شد. عمل جرّاحى انجام گرفت و خود عمل بیش از سه ساعت به طول انجامید و حقیر از ابتدا تا انتهاى بیهوشى، هفت ساعت بیهوش بودم. ولیکن به لطف حضرت بارى تعالى شأنه العزیز، عمل به قدرى خوب و پاکیزه بود که همه أطبّاى بیمارستان قائم و بعضى از جاهاى دیگر تصدیق کردند که: اگر به خارج هم می‌رفتم و عمل در أعلا مرکز پزشکى جهان انجام مى‌شد، از این بهتر متصوّر نبود.

بارى، نظیر این مسأله در دو سال بعد براى چشم بنده پیدا شد. یعنى بدون هیچ مقدّمه و سبب ظاهرى، شبکه چشم راست، به طور نعلى شکل به اصطلاح چشم پزشکان، در «محور ساعت 12 و 20 دقیقه» پارگى پیدا کرد و دید چشم از میان رفت و تمام أطبّاى مشهد و طهران از عمل آن عاجز بودند و رفتن به خارج را الزام می‌کردند و من هم گفتم به خارج نمی‌روم، گرچه کور شوم. امّا چون جوان غیور و فهیم و ذى قیمت ما آقاى دکتر حاج سیّد حمید سجّادى معاینه کرد، گفت: عمل این چشم اورژانس (فورى) است. یعنى السّاعه باید عمل شود و حقّ بیرون رفتن از بیمارستان را نداد و گفت: من متعجّبم از گفتار پزشکان که حواله به خارج داده‌اند. زیرا در اینصورت، در فاصله کوتاهى چشم از دست می‌رود. ایشان با دستیارى معاون و شاگرد ممتازش جناب صدیق ارجمند مؤمن متعهّد آقاى دکتر حاج حسینعلى شهریارى، در عملیّه‌اى که هفت ساعت تمام به طول انجامید، عمل کردند و الحمد للّه و المنّة، عملیّه در نهایت خوبى و پاکى صورت گرفت، به طوریکه موجب شگفت همه شد و اینک پس از شش سال، این سطورى را که ملاحظه میفرمائید، با معونه همان چشم عمل شده مى‌نویسم.» (روح مجرد، ص 211)

از استاد حسینی طهرانی می‌خواهیم که اگر به خود زحمت داده و این سطور را مطالعه کردند، لطفا به این سؤالات توجه کنند:

با وجود آن‌که مرحوم علامه، در کمال صراحت و شفافیت، متدین بودن، غیور بودن، راستگو بودن، نمازخوان بودن، روزه‌گیر بودن و سایر ویژگی‌های معنوی و دینی را در کنار متخصص‌بودن، علت انتخاب طبیب بر می‌شمرند، شما به چه اجازه و با چه جرأتی در نقل روش آن بزرگوار بی‌صداقتی به خرج داده و از قول ایشان می‌فرمایید که تنها خبیربودن و متخصص‌بودن طبیب لازم است؟! آیا نقل غیردقیق و غلوآمیز شما موثق‌تر است یا متن مکتوب مرحوم علامه؟!

آیا نمی‌بینید که مرحوم علامه نیز به قول شما، حقائق را با سیاست خلط کرده و تعهد و توجه دکتر توسلی نسبت به انقلاب اسلامی، مملکت اسلامی و مسائل و متعلقات و مصائب آن مثل جنگ تحمیلی را به‌عنوان وجه امتیاز او معرفی می‌کنند؟!

البته از آن‌جایی‌که در صحت بینایی ظاهری شما تردیدی نیست، باید پرسید که: اگر می‌بینید، چرا نمی‌خواهید این حقیقت را قبول کنید؟! چرا مرحوم علامه را وارونه معرفی می‌کنید؟! چه ظلمی از این بالاتر؟! مگر شما حفاظت از این مکتب را مسئولیت خود نمی‌دانید؟! این‌گونه به مسئولیت خود عمل می‌کنند؟! ای کاش پاسخی برای گفتن داشتید! البته شما فرموده‌اید که تک‌تک سخنان خود را در روز قیامت پاسخگویید. اما متأسفانه شما حتی در همیین دنیا، برای اظهارات خود پاسخی ندارید؛ چه رسد به فردای قیامت ... .

آیا از عمل جراحی، مسئله‌ای حیاتی‌تر داریم؟! چگونه است که مرحوم علامه، برای این امر حیاتی، حتی در طهران ماندن خود را خطا دانسته و به مشهد مراجعت می‌کنند؟! آن هم صرفا بدین دلیل که نام بیمارستان موجود در مشهد، قائم بوده و زمین آن، متعلق به امام رضا علیه‌السلام است؟! آیا این است معنای انتخاب بهترین مورد؟! آیا این است آن‌چه شما فرموده‌اید؟! آیا بر اساس منطق شما، این‌ها حماقت، تبعیت از خرافات و پیروی از توهمات و تخیلات نیست؟! آیا در بهتر بودن بیمارستان‌های تهران نسبت به مشهد و بهتر بودن بیمارستان‌ها، امکانات و اطباء خارج نسبت به موارد موجود در کشور، تردیدی هست؟! پس چرا مرحوم علامه‌ای که به قول شما، در هر زمینه‌ای تابع عقلانیت بوده و بهترین مورد را برمی‌گزیده‌اند، در تهران نمانده یا به خارج نرفتند؟! وقتی که مرحوم علامه، برای حفظ غیرت و عزت دینی خود و کشور اسلامی خود، به راحتی آب خوردن می‌فرمایند که حتی اگر بمیرم یا کور شوم، به خارج نمی‌روم و دست تکدی به‌سمت آن‌ها دراز نمی‌کنم و حاضر نیستم که از قِبَل من، سودی عائد آن‌ها شود، چگونه است که شما برای خرید آسانسور و ماشینی که امروزه موارد بسیار باکیفیتی از آن، در داخل تولید می‌شود، بی‌محابا از اولیاء الهی هزینه کرده و با استناد ناموجه به سیره آن‌ها، تهیه کالای خارجی را تجویز می‌کنید؟! این است معنای ولی‌شناسی؟!

چرا از درک این نکته عاجزید که عملکرد مرحوم علامه در جریان خرید ساعت برای استاد خود، جزئی و موردی است و نمی‌توان به استخراج روش کلی از آن پرداخت؟!

چرا متوجه نیستید که سخن ما در بحث لزوم حمایت از تولید ملی و خرید کالاهای داخلی، مسئله‌ای فردی و جزئی نیست، بلکه از کلان‌ترین امور بوده و کلیت جامعه را مد نظر دارد؟! چرا متفطن به این نکته نیستید که قانون و روش کلی و کلان مربوط به این مسئله را باید از بیانات مرحوم علامه در جریان بیماری ایشان، که مسئله‌ای مهم بوده و توضیح ایشان در این مورد نیز کلی و فراگیر است، استخراج کرد، نه از جریان خرید یک ساعت یا فشارسنج؟!

وقتی که مرحوم علامه طهرانی، توکل بر خدا، در دست خدا دانستن حیات و ممات، از ناحیه خدا دانستن نفع و ضرر، تسلیم خدا بودن، بندگی و اطاعت خدا و اموری از این قبیل را بر همه معادلات و محاسبات مادی و دنیوی خود مقدم دانسته و حتی در حیاتی‌ترین مسئله زندگی، یعنی عمل جراحی کیسه صفراء، که به گفته خودشان، بعد از عمل جراحی قلب، سخت‌ترین و حساس‌ترین عمل جراحی است، آن‌ها را اصیل می‌دانند، نه بهترین بودن طبیب و بیمارستان و دارو را، چگونه است که جناب استاد حسینی طهرانی، این‌که یک ماشین خارجی، در وقت تصادف، آسیب کمتری از یک ماشین داخلی می‌بیند را ملاک گزینش ماشین خارجی دانسته و آن را عقلانیت می‌نامند؟! حقیقتا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟! البته چهل سال زندگی در بیت آن عزیز، زمان بسیار بسیار زیاد و فرصت بسیار بسیار مغتنمی برای فهم این نکات است. اما در تعجبیم که چگونه این فهم، برای جناب استاد حاصل نشده است. فهمی که با صرف چهار دقیقه وقت و مطالعه چند خط فوق، به راحتی برای هر شخصی حاصل می‌شود.

ده. جناب استاد حسینی طهرانی در سخنان خود، اگر چه داعیه عقل‌مداری و منطق‌محوری دارند، اما علاوه بر توهین به مسلمانان غیوری که بر اساس عقلانیت و معنویت، نسبت به خرید کالاهای بعضا کم‌کیفیت داخلی، تعصب می‌ورزند، به همه عقلاء عالم نیز توهین کرده و عملکرد آن‌ها در دفاع از تولید ملی‌شان را نوعی حماقت، بلاهت و سفاهت نامیده‌اند. ایشان هرگونه خرید کالاهای کم‌کیفیت را مصداق حماقت دانسته و با بیان این‌که از پشت کوه نیامده‌اند، از فرانسوی‌ها نیز در جهت اثبات این سخن خود خرج کرده‌اند. به بیان جناب استاد، فرانسوی‌ها حتی در آفریقا، جنس فرانسوی می‌خرند. اما این در حالی است که به آن اعتماد داشته و کیفیت آن را بالاتر می‌دانند و اگر غیر از این باشد، احمقند! در این رابطه، توجه ایشان را به دو نکته جلب می‌کنیم:

اولا، اگر بنابر تشخیص جناب استاد در این‌جا که از مشاهده یک مورد خاص حاصل شده است، فرانسوی‌ها احمق نیستند، باید گفت که آلمانی‌ها حتما احمقند! زیرا همان‌گونه که در نوشتار پیشین اشاره شد، آلمان در جریان جنگ جهانی دوم، به مملکتی کمر شکسته تبدیل شد و مردم در حالی نظاره‌گر پایان خفت‌بار جنگ بودند که از شهرها و اقتصادشان، چیزی جز تل خاکستر باقی نمانده بود. با این حال، عزم ملی در آلمان بدین امر تعلق گرفت که باید از نو ساخت و بر پای خود ایستاد. آلمانی‌ها دریافته بودند که خودشان هستند و خودشان. از این رو، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و راه‌ها را خودشان ساخته و قوت غالبشان را برنج و سیب زمینی داخلی قرار دادند و به جای واردکردن کالاهای باکیفیت و گاه ارزان خارجی، به همان مصنوعات داخلی کم‌کیفیت و گران، بسنده کردند. هم‌چنین علاوه بر آلمانی‌ها، ظاهرا ژاپنی‌ها هم احمقند! زیرا گفته می‌شود که سال‌هاست مردم ژاپن، برنج کم‌کیفیت و ریز تولید کشور خودشان را به برنج‌های مرغوب‌تر خارجی ترجیح می‌دهند تا بدین وسیله از تولید، کشاورزی و صنعت داخلی‌شان حمایت کنند. هم‌چنین در یک نظرسنجی از مردم ژاپن، یکی از سؤال‌شوندگان چنین می‌گوید: مثلا وقتی برای خرید وسائل بهداشتی به فروشگاه می‌روم، اگر ببینم دو کالای همسان و با کیفیت یکسان، ولی یکی ساخت ژاپن و دیگری ساخت کشور خارجی وجود دارد، حتی اگر کالای ژاپنی کمی هم گران‌تر باشد، باز هم آن را به کالای خارجی ترجیح می‌دهم. البته این‌ها نمونه است و اگر شخصی حوصله کند و تاریخ رشد و توسعه کشورهای پیشرفته امروز را مطالعه کرده و در احوال آن‌ها دقت کند، خواهد دید که ظاهرا همه آن‌ها احمقند و به‌خاطر حماقتشان بوده است که پیشرفت کرده‌اند!

ثانیا، آیا به عقیده همان فرانسوی‌هایی که نسبت به اجناس فرانسوی تعصب داشته و جنس دیگری نمی‌خرند، کالاهای ساخت فرانسه، بهترین کالاهاست؟! آیا در فرانسه، کالایی مرغوب‌تر و در عین حال ارزان‌تر از کالاهای فرانسوی نیست؟! اگر هست که یقینا هست، پس چرا فرانسوی‌ها از آن‌ها استفاده نمی‌کنند؟! ... بخشید! پاسخ این سؤال که روشن است: چون آن‌ها احمقند!!!

ثالثا، همان‌گونه که در نکته نخست اشاره شد، آیا کشورهای پیشرفته امروز، از ابتداء پیشرفته بوده‌اند؟! آیا تولیدات آن‌ها از ابتداء مرغوب بوده است؟! آیا آن‌ها هیچ تلفاتی در مسیر رشد صنعتی و تجاری نداده‌اند؟! چه شده است که آن‌ها پیشرفت کرده‌اند؟! چگونه پیشرفت کرده‌اند؟! چگونه در تولید، به این سطح از مرغوبیت دست یافته‌اند؟! کشورهای به ظاهر پیشرفته امروز، چگونه به این موقعیت دست یافته‌اند؟! آیا بنابر فرمایش جناب استاد حسینی طهرانی، ابتداء مسئولانشان کالاهای باکیفیت را تهیه کرده‌اند و سپس از مردم خواسته‌اند که از تولیدات داخلی‌شان حمایت کنند؟! آیا تولیدات داخلی آن‌ها، خودبه‌خود رشد کرده است؟! نقش مردم آن‌ها در این عرصه چه بوده است؟!

چرا جناب استاد، از درک این نکته عاجزند که سطح کیفی تولیدات یک کشور، بدون حمایت همه‌جانبه مردمی از آن، رشد نخواهد کرد؟! چرا متوجه نیستند که رشد کیفی محصولات، فرایندی است که نمی‌توان آن را اول به مسئولان مربوط دانست و سپس مردم را به سفره آماده آن دعوت کرد؟! چرا ایشان و امثال ایشان، زحمت کلان‌نگری را به خود نداده و همه چیز را فقط از دریچه محدود تشخیص خود می‌نگرند؟! چرا این افراد، قادر به فهم عظمت آینده‌نگری‌های حکیمانه رهبر معظم انقلاب نبوده و به جای شکرگزاری این نعمت عظمی و همراهی عملی و عینی با ایشان، دائم به بهانه‌گیری و مانع‌تراشی مشغولند؟!

رابعا، باید دانست که کشورهای به ظاهر پیشرفته امروز، هر مشکلی که در مسیر رشد و پیشرفت خود داشته‌اند، قطعا این یک قلم مشکل، یعنی «ابتلاء به اشخاص به ظاهر عالم و نخبه‌ای که با تکیه بر دین و معنویت و با هزینه‌کردن از بزرگان دینی، در مسیر تعالی کشور خدشه ایجاد می‌کنند» را نداشته‌اند!

یازده. متأسفانه باید گفت که شناخت و آگاهی استاد حسینی طهرانی از توانمندی‌های کشور اسلامی ایران در حوزه‌های مختلف، خصوصا در حوزه صنعت و تولید، اصلا به‌روز نبوده و ظاهرا از همان دوران پیش از انقلاب، دست‌نخورده باقی مانده است. اهم اعتقادات ایشان درباره تولیدات داخلی بدین شرح است:

• خیلی از کالاهای داخلی، استاندارد ندارند.

• کالاهای داخلی بی‌کیفیت و نامرغوبند.

• به کالاهای داخلی نمی‌توان اعتماد و اطمینان داشت.

• کالاهای داخلی، یک هفته‌ای خراب می‌شوند.

• کالاهای داخلی، ضمانت و گارانتی ندارند.

• آسانسورهای داخلی سقوط می‌کنند، ماشین‌های داخلی به مقصد نمی‌رسند، ساعت‌های داخلی در هر شبانه‌روز یکی دو ساعت عقب می‌افتند، هواپیماهای داخلی با یک باد، یک بالشان کنده شود و ... .

در این‌جا لازم است که به نکته‌ای اعتراف کنیم و آن این‌که: انصافا با چنین عقیده و نگرشی، باید هم مشتری کالاهای خارجی بود و مردم را به خرید آن‌ها ترغیب کرد!

دوازده. سخنی نیز با مریدان و علاقمندان جناب استاد حسینی طهرانی داریم و آن این‌که: استاد و مراد شما می‌فرمایند باید عاقل بود! نباید احمق بود! باید به فهم خود عمل کرد! نباید فهم خود را نادیده گرفت و اصلا سلوک یعنی همین!

پس بیایید عاقل باشیم! بیایید احمق نباشیم! بیایید به فهم خود احترام بگذاریم! بیایید کمی در مورد وضعیت استاد حسینی طهرانی که از ما می‌خواهند فهم خود را منکر شده و زیر پا بگذاریم، فکر کنیم!

بیایید مرحوم علامه طهرانی و عقائد آن بزرگمرد را بر آن‌چه جناب استاد می‌فرمایند، ترجیح دهیم! بیایید کمی در نص فرمایشات مرحوم علامه تأمل کنیم و آن را به بیانات مجمل و مشوب استاد نفروشیم! آری! بیایید عاقل باشیم!

سیزده. با اندک جست‌وجویی در فضای مجازی، می‌توان به این نکته پی برد که جناب استاد حسینی طهرانی، علاقه و حرص وافری دارند که مرحوم علامه طهرانی را در انحصار خود دانسته و ایشان را تنها از دریچه خود به جامعه معرفی کنند و توجه به همین نکته و کیفیت وقوع آن است که لزوم تلاش برای معرفی صحیح بزرگانی هم‌چون مرحوم علامه طهرانی رضوان‌الله‌ علیه را مبرهن می‌سازد.

بسیار جای تأسف است که عده‌ای با چنین تشخیص و شناخت خطاخیز و اسف‌باری، فهم ناقص و قاصر خود را مساوی با سلوک و عرفان دانسته و با تخطی از ممشی و سیره بزرگان، عرض خود برده و گه گاه زحمت دیگران می‌دارند. امیدواریم که خداوند متعال، ما را در مسیر شناسایی و شناساندن صحیح و مطلوب خود و اولیاء خود یاری رسانده و قلوب انسان‌ها را به‌سمت حقیقت منعطف سازد، ان‌شاء‌الله.

چهارده. در پایان، دقیقا همان جملاتی را که استاد حسینی طهرانی، خطاب به منتقدان خود بیان کرده‌اند را خدمتشان عرض کرده و سخن را به پایان می‌بریم:

خداوند توفیق بدهد که در امانت خیانت نکرده و از خود چیزی به آن اضافه نکنیم.

دو روز دنیا می‌گذرد. شاید بتوان با مغلطه، سر چند نفر را شیره مالید و گرم کرد. اما دو ملک مراقب خود را که نمی‌توان گول زد؟!

به جای بیان این مطالب، باید به فکر فردای خود بود.

مسائل عرفان، شوخی نیست. با خدا نمی‌شود بازی کرد. با اولیاء خدا نمی‌شود بازی کرد. پا روی دم شیر نمی‌شود گذاشت. هر قبایی را نمی‌شود پوشید. هر قلمی را نمی‌توان به دست گرفت.

چرا باید به بزرگان تهمت زد و دیدگاه خود را مغرضانه بر آن‌ها تحمیل کرد؟

مواظب آبروی خود باشید!

«تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا»

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار