امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۶:۳۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 81337
تاریخ انتشار: ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۱۳
تعداد بازدید: 47
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از تبریز چاره‌ای نبود؛ چند حرف نیش‌دار نثار مامور کنترل کردم و هر طوریکه بود سوار شدم، در آن ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از تبریز چاره‌ای نبود؛ چند حرف نیش‌دار نثار مامور کنترل کردم و هر طوریکه بود سوار شدم، در آن موقعیت فراموش کرده بودم که یک روزنامه‌نگار هستم و چه مقالاتی در مورد فرهنگ شهرنشینی و نحوه صحیح برخورد مردم با یکدیگر به رشته تحریر درآورده‌ام.

بیشتر از این نمی‌توانستم صبر کنم، خیلی دیرم شده بود، این سومین اتوبوسی بود که پس از حدود یک ساعت انتظار به ایستگاه می‌رسید، تا خرخره پر از مسافر بود و جای سوزن انداختن نداشت.

به نظر می‌رسید وضعیت اتوبوس بعدی هم بهتر از این نباشد و فاصله زمانی که اتوبوس‌ها به ایستگاه می‌رسیدند و انبوه جمعیتی که برای سوار شدن در ایستگاه منتظر بودند تکلیف را کاملا روشن می‌کرد، به هر زحمتی بود باید سوار می‌شدم.

تمام شدن شارژ کارت بلیط و گیر دادن مامور کنترل هم که دیگر قوز بالا قوز شده بود، چاره‌ای نبود و هر طوریکه بود سوار شدم حالا من فقط فردی بودم که دیرش شده بود و تنها وسیله‌ای که می‌توانست مرا به مقصد برساند، اتوبوس BRT بود.

ایستگاه قطران - بدون کارت حق سوار شدن ندارید

بالاخره در اتوبوس جا گرفتم، نق‌زدن‌های مامور کنترل هنوز ادامه داشت. خوشبختانه درست 300 تومان پول خرد ته جیبم جا مانده بود. از یک نفر خواهش کردم به جای من کارت بزند و 300 تومان را به او دادم، غائله به اینجا ختم شد.

به ایستگاه قطران رسیدیم، در حالیکه کسی قصد پیاده شدن نداشت، پنج نفری می‌خواستند سوار شوند، در بینشان خانم میانسالی کارت نداشت، لباس پوشیدنش، طرز صحبت کردن و وسایلی که در دست داشت او را به یک خانم معلم متشخص شبیه کرده بود.

مامور کنترل خطاب به او گفت، اگر کارت ندارید پولش را بدهید یکی برایتان بزند. پول خرد همراهش نبود. یک 5 هزار تومانی تا نخورده به مسافران نشان داد و با لحن ملتمسانه‌ای از ایشان خواست تا یکی به جای او کارت بزند.

مامور کنترل جری‌تر شد و گفت: "تو که کارت نداری چرا سوار می‌شوی؟! یک 5 هزار تومانی دستت می‌گیری و انتظار داری مردم به جای تو کارت بزنند؟! چه کسی این کار را می‌کند؟"

این بار خانم معلم از کوره در رفت و گفت: "یعنی که چه، چرا سوار می‌شوی؟ پس چکار کنم؟ راه تاکسی را که با این خط اتوبوس ویژه‌تان سد کرده‌اید؛ این هم از وضعیت سرویس‌دهی است که مردم بیچاره را روی هم تلنبار می‌کنید؛ این همه که در وادار کردن مردم به کارت زدن جدی هستید کاش یک دهم‌ آن را هم صرف خدمات‌رسانی می‌کردید؛ این مردم چه گناهی کرده‌اند که این همه مشکلات ریز و درشت باید بدهکار همه باشند و مورد بی‌احترامی قرار گیرند..."

آقای مسنی به رگ غیرتش برمی‌خورد؛ جور خانم معلم را می‌کشد و به جای او کارت می‌زند و می‌گوید: 300 تومان ارزش این حرف‌ها را ندارد و ادامه می‌دهد چه رقم‌های درشتی که حیف و میل می‌شود.

ایستگاه قوقناباشی - لطفاً سوار نشوید اتوبوس بعدی می‌رسد

در ایستگاه قونقاباشی هم کسی قصد پیاده شدن ندارد، چند دانشجوی دختر و پسر قصد سوار شدن دارند، دختران با هر ترتیب سوار می‌شوند، یکی از پسرها در لای درگیر کرده و مانع بسته شدن در می‌شود.

درِ اتوبوس شش دفعه باز و بسته می‌شود، داد مسافران درمی‌آید که آقا! جا نیست چرا سوار می‌شوید؟ دیرمان شده لطفاً پیاده شوید تا اتوبوس حرکت کند.

پسرک از رو نمی‌رود و می‌گوید: من هم دیرم شده؛ این اتوبوس چهارم است که پر می‌آید، دیگر نمی‌توانم صبر کنم؛ باید سوار شوم، شرمنده! اگر کمی جابه‌جا شوید من هم می‌توانم بالا بیایم.

فشار جمعیت تعدادی از آقایان را به محدوده خانم‌ها هدایت می کند، در ایستگاه‌های بعدی آقایانی که در جلوی در تجمع کرده‌اند مانع سوار شدن خانم‌ها می‌شوند.

تعدادی از خانم‌ها به آقایان اعتراض می‌کنند ولی فایده‌ای ندارد همه مجبورند این شرایط رقت‌انگیز را تحمل کنند.

ایستگاه ساعت - کیف‌زن حرفه‌ای فرار می‌کند!

ایستگاه ساعت هم برای خودش داستانی دارد! در این ایستگاه معمولاً افراد زیادی پیاده و سوار می‌شوند.

انبوه جمعیتی که با عجله قصد سوار شدن دارند اجازه نمی‌دهند کسانی که به مقصد رسیده‌اند پیاده شوند.

طبق معمول جر و بحث بالا می‌گیرد: "خانم لطفا اجازه دهید کسانی که قصد پیاده شدن دارند پیاده شوند بعد سوار شوید؛ اتوبوس حرکت می‌کند و ما جا می‌مانیم."

چند بار اتوبوس قصد حرکت می‌کند که با داد زدن تعدادی از مسافران که جا مانده‌اند و قصد پیاده شدن دارند متوقف می‌شود، بالاخره پس از تاخیری نسبتاً طولانی اتوبوس به راه می‌افتد که تازه داستان آغاز شده، جیغ و داد زنی از ته اتوبوس به گوش می‌رسد، ظاهراً خانمی که به او تکیه داده بود و او فکر می‌کرده از فشار جمعیت است، به شکل کاملاً ماهرانه‌ای کیف او را که حاوی جواهرات و چند فقره چک پول بوده، قاپ زده و در یک فرصت مناسب جیم شده! 

زن بیچاره مات و مبهوت اشک می‌ریزد و کم کم دارد از حال می‌رود. از ناله‌هایش پیداست تمام زندگیش را ربوده‌اند. مامور کنترل و راننده اتوبوس هیچ مسئولیتی را قبول نمی‌کنند. نوشته‌ای با خط درشت بالای درِ اتوبوس خودنمایی می‌کند، "مواظب وسایل شخصی خود هنگام سوار شدن به اتوبوس باشید."

زن پیچاره‌ راهی جز پیاده شدن نمی‌بیند...

ایستگاه آخر - از رسیدن به مقصد ناامید می‌شوم

از وضعیت زن خیلی متاثر می‌شوم، دلم برایش می‌سوزد. همه جیب‌ها و کیفم را وارسی می‌کنم، چیزی از من نبرده‌اند، البته اگر کیف مرا می‌زدند زیاد ناراحت نمی‌شدم! با خودم گفتم کاش به جای آن زن کیف مرا می‌زدند!

سردردم آغاز می‌شود و دیگر تحمل فضای اتوبوس را ندارم. خیلی دیرم شده و دیگر به نشست خبری نمی‌رسم.

یکی دو ایستگاه مانده به مقصد پیاده می‌شوم، باید مدتی قدم بزنم تا اعصابم آرام شود.

این وضعیت اتوبوس BRT شهر "اولین‌ها" بود. شهری که اجازه نمی‌دهد اصفهان با خیال راحت شعار "اصفهان نصف جهان" را سر دهد، شهری که کباده پایتخت شدن را می‌کشد، شهری که در طول تاریخ پرچمدار فرهنگ و تمدن ایران زمین بوده است، شهری که سرمه چشم از غبار چشم مهمان می‌کند...

با این اوصاف معلمی که از صبح تا ظهر سر دانش‌آموزان داد می‌زند، خانم خانه‌داری که ‌غذایش ته می‌گیرد، کارمندی که حوصله سر و کله‌زدن با ارباب رجوع را ندارد، خبرنگاری که آمار و ارقام را به درستی در خبرش درج نمی‌کند و هزاران مکافات به وجود می‌آورد نباید به دیده حقارت و سرزنش نگریسته شوند.

راستی چند درصد امکان دارد توریستی وارد شهر تبریز شود و سوار اتوبوس BRT نشود؟ چند هموطن از سایر شهرهای کشور ممکن است مشاهده چنین صحنه‌های نامناسب در اتوبوس‌ها را به پای فقر فرهنگی مردم شهر "اولین‌ها" ننویسند؟ 

حالا اینها به کنار، با این همه دنگ و فنگ باید تعمیر ایستگاه‌ها را هم به این همه مشکل افزود، از سال گذشته شهرداری در صدد کنده‌کاری آسفالت‌هایی هست که مدت زیادی از ریختن آنها نمی‌گذرد اما چین‌های برآمده از وسط به سمت حاشیه و پستی و بلندی مسیر دل و روده هر مسافری را در دست‌اندازها و سرعت بالا به هم می‌ریزد و هنگام پیاده شدن احساس می‌کنی در هاون کوبیده شده‌ای.

حالا باز شهرداری دارد ایستگاه‌ها را تعمیر و آسفالت‌ها رو نو می‌کند اما به چه قیمتی و چه دوره زمانی، ماه‌هاست مسافران جایی برای ایستادن و منتظر شدن برای اتوبوس ندارند و سرگردان در سنگ و کلوخ‌های کنده شده دست و پا می‌زنند.

کی این پروژه که از راه‌آهن آغاز شده و قرار است تعداد زیادی ایستگاه را تا میدان بسیج دربرگیرد به سرانجام خواهد رسید خدا می‌داند، تا امروز ایستگاه اول تکمیل شده و مسافران در سرما و گرما و بارندگی فقط در این ایستگاه تا حدودی درامان هستند، گویا چند سال تحمل لازم است.

مشکل دیگر خونسردی و بی‌تفاوتی رئیس خط و رانندگان است، در حالیکه در تعریف بی‌آر‌تی معمولا فاصله رسیدن اتوبوس‌ها زیر پنج دقیقه تعریف می‌شود اما در قاموس اتوبوسرانی تبریز این امر معنا و مفهومی ندارد.

در حالیکه گاهی صف‌های طولانی تشکیل شده و چند اتوبوس از راه رسیدند، بی‌توجهی به سیل جمعیت در ابتدای خط موجب خشم مردم شده و رئیس خط و رانندگان بدون توجه به این امر در حال بگو و بخند و وقت‌گذرانی هستند، در اعتراض مردم هم جواب قانع‌کننده‌ای نداشته و با برخورد نامناسب با مسافران برخورد می‌شود.

حالا وقتی هم برای سوار کردن مسافران اقدام می‌شود، سیل جمعیت به قدری هست و از طرف دیگر مردم آنقدر معطل شدند که همان ایستگاه اول دیگر جایی برای سوزن انداختن نیست و در ایستگاه‌های بعد سوار و پیاده کردن مسافر آنقدر سخت می‌شود که خدا خدا می‌کنی زودتر به مقصد یا مسیر ماشین‌رو برسی و پیاده شوی.

مسافران به زور می‌خواهند سوار شوند این امر اعصابی برای هیچ‌کس باقی نمی‌گذارد و نتیجه آن می‌شود که مسافران با پرخاش به هم خود را تخلیه می‌کنند.

حالا باید پرسید چرا اینقدر ناهماهنگ؟ چرا اینقدر دیر آمدن و چرا روی هم در همان ایستگاه اول مسافر سوار کردن؟چه کسی پاسخگوست؟

باید پرسید چرا وقتی مانند دهه‌های گذشته اتوبوس‌ از راه می‌رسد و راننده باید استراحت کند و بعد راهی شود، اسم این اتوبوس‌ها "تندرو گذاشته شده؟     
===============

نگارنده: لیلا حسین‌زاده
===============
انتهای پیام/60001/ع40
برچسب ها:
آخرین اخبار