امروز : یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 21
۰۲:۲۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 82270
تاریخ انتشار: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۱۶:۱۹
تعداد بازدید: 175
از بهترين امتيازات جامعه بشري هنر معلمي است. معلم با تعليم و نشرِ علم، انسانها را به سوي كمال و پيشرفت سوق مي دهد و عشق و ايمان را بر لوح جان و ضمير ...

از بهترين امتيازات جامعه بشري هنر معلمي است. معلم با تعليم و نشرِ علم، انسانها را به سوي كمال و پيشرفت سوق مي دهد و عشق و ايمان را بر لوح جان و ضمير پاك انسانها ثبت مي كند و نداي فطرت را در فضاي عالم طنين انداز مي گرداند. در حقيقت تمام ترقيات و كمالات انسانها مديون معلم است.

 اساساً تعليم و تعلم از نعمتهاي خداوند متعال است كه اول براي ابينا و اوليا و سپس به ديگران ارزاني داشته است.به اين جهت، معلم بودن از ويژگيهاي انبياست. خداوند متعال مي فرمايد: "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَتِهِ ي وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَلٍ مُّبِينٍ "؛(1) "او كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند."

بزرگ ترين معلم جهان بشريت حضرت رسول خاتم صلي الله عليه وآله به اين ويژگي خود افتخار مي كرد. آن بزرگوار زماني كه با دو گروه در مسجد مواجه شد كه گروه اول عبادت مي كردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را كه در محضر استادي علم مي آموختند، افضل دانست و فرمود: "اِنَّمَا بُعِثْتُ مَعَلِّماً(2) همانا كه من به عنوان معلم مبعوث شده ام."

آن حضرت چنان براي معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود كه در دعاهايش مي فرمود: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُعَلِّمِينَ وَاَطِلْ اَعْمارَهُمْ وَبارِكْ لَهُمْ في كَسْبِهِمْ؛(3) خداوندا! معلمان را بيامرز و عمر طولاني به آنان عطا فرما و كسب و كارشان را مبارك گردان!"

آري، معلمي از خصوصيات انبيا و از صفات محبوب آنان مي باشد. در مقام پاسداشت از تلاشهاي معلمان سخني بالاتر و زيباتر از كلام مولاي متقيان، حضرت علي عليه السلام نمي توان يافت كه فرمود: "مَنْ عَلَّمَني حَرْفاً فَقَدْ صَيَّرَني عَبْداً؛(4) كسي كه به من يك حرف بياموزد، مرا بنده خود كرده است." البته اين شرافت و فضيلت براي معلم، زماني ارزشمند است كه بتواند اين موهبت الهي را در وجود خود محقق سازد و با تمام وجود در جهت كمال جامعه به آموزش بپردازد.

با توجه به سخنان پيش گفته، در اين فرصت، آموزه هايي را از روايات اهل بيت عليهم السلام در تكريم مقام معلم به خوانندگان گرامي تقديم مي كنيم:

امام حسين عليه السلام و تقدير از معلم

بدون ترديد هر انساني فطرتاً دوست دارد تا از خدمتگزار خود تقدير كند و چه خدمتي بالاتر از آموزش علم و دانش به انسان مي تواند باشد. در آموزه هاي ديني ما براي تقدير از معلم سفارشهاي زيادي شده است و در سيره پيشوايان معصوم عليهم السلام اين امر مرسوم و مسلّم بوده است. ابن شهرآشوب در حالات امام حسين عليه السلام مي نويسد:

در مدينه معلمي به نام عبد الرحمن سلمي به يكي از فرزندان امام حسين عليه السلام سوره حمد را آموخت. هنگامي كه فرزند گرامي حضرت آن را در نزد وي قرائت كرد، امام بسيار خوشحال شد و معلم را دعوت كرد و به عنوان تقدير و تشكر هزار دينار و هزار حلّه به او پاداش داد. وقتي امام حسين عليه السلام به خاطر اين پاداش زياد، مورد اعتراض قرار گرفت، فرمود: "وَاَيْنَ يَقَعُ هذا مِنْ عَطائِهِ يَعْنِي تَعْلِيمِهِ؛ اين پاداش من كجا و عطاي او، يعني آموزش سوره حمد كجا!" آن گاه امام حسين عليه السلام اين ابيات را يادآور شد كه:

اِذا جادَتِ الدُّنْيا عَلَيْكَ فَجُدْ بِها
عَلَي النَّاسِ طُرّاً قَبْلَ اَنْ تَتَفَلَّتْ
فَلَا الْجُودُ يُفْنيها اِذا هِيَ اَقْبَلَتْ
وَلاَالْبُخْلُ يُبْقيها اِذا ما تَوَلَّتْ(5)

يعني زماني كه دنيا چيزي بر تو ببخشد، تو نيز دست عطايت را بر همه مردم بگشا، قبل از آنكه از دست تو برود! نه بخشش آن را از بين مي برد، اگر به تو رو آرد و نه بخل آن را نگه مي دارد، اگر دنيا به آن پشت كند.

منزلت معلم
از منظر روايات اهل بيت عليهم السلام براي مقام معلمي ارزش بسياري قرار داده شده است؛ چرا كه او روح و جان افراد را پرورش داده، به سوي رشد و ترقي و تعالي مي برد. وقتي به اسكندر ذو القرنين گفتند: پدرت را بيشتر دوست داري اي معلمت را به او پاسخ داد: "معلم را؛ زيرا او مايه زندگي جاويدان من است؛ امّا پدرم فقط زندگي موقتي ام را موجب شده است."

حضرت سيد الشهداءعليه السلام در يكي از رهنمودهاي حياتبخش خويش فرمود: "مَنْ دَعا عَبْداً مِنْ ظَلالَةٍ اِلي مَعْرِفَةِ حَقٍّ فَاَجابَهُ كانَ لَهُ الْاَجْرِ كَعِتْقِ نَسَمَةٍ؛(6) هر كس انساني را از گمراهي به سوي شناخت حق و حقيقت راهنمايي كند و او نيز پاسخ مثبت دهد، به اندازه آزادي يك بنده پاداش خواهد داشت."

امام حسين عليه السلام در اين زمينه به مردي كه در محضرش بود، چنين فرمود: "كدام يك از دو كار را بيشتر دوست داري: مرد ستمگر مي خواهد فرد ناتواني را به قتل برساند و تو او را ياري مي كني و از دست ظالم نجات مي دهي و يا اينكه فرد دگرانديشي كه اعتقادات فاسد دارد و مي خواهد يكي از شيعيان ما را كه توانايي دفاع فكري و عقيدتي از باورهاي خود ندارد، گمراه كند و تو دري از علم و معرفت به روي او مي گشايي و آن مستضعف فكري را ياري مي كني و در مقابل هجوم فرهنگي و عقيدتي تجهيزش مي نمايي و او با دلايل محكم و منطقي بر دشمن عقيدتي خود پيروز مي شود؟"

آن گاه در ادامه فرمود: "اين ناتوان فكري را ياري كردن افضل است؛ چرا كه خداوند متعال فرموده: "وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا"؛(7) "هر كس فردي را زنده كند، مثل اين است كه تمام مردم را زنده كرده است." يعني اينكه از كفر به سوي ايمان راهنمايي و ارشادش نمايد." (8)

عزيزترين قشر جامعه

حضرت امير مؤمنان علي عليه السلام احترام معلم را بر هر قشري از جامعه لازم مي دانست و به مسلمانان سفارش مي كرد كه به پاس خدمات اين گروه ارزشمند در هر مقامي كه باشند، آنان را همانند پدر خود گرامي بدارند و در اين زمينه فرمود: "قُمْ عَنْ مَجْلِسِكَ لِاَبيكَ وَمُعَلِّمِكَ وَلَوْ كُنْتَ اَميراً؛(9) به پاس گرامي داشت پدر و معلم خود به پا خيز! گرچه پادشاه كشور باشي."


حضرت زين العابدين عليه السلام نيز در ضمن شمارش حقوق اقشار مختلف جامعه، معلمان را از طبقات برتر جامعه قلمداد كرده، به دوستان و شيفتگانش سفارش كرد كه حقوق معلمان و اساتيد خود را به نحو شايسته اي مراعات كنند و در رساله حقوق خود فرمود: "حَقُّ سائِسِكَ بِالْعِلْمِ فَالتَعْظيمُ لَهُ وَالتَّوْقيرُ لِمَجْلِسِهِ وَحُسْنُ الْاِسْتِماعِ اِلَيْهِ(10) حق آموزگار تو اين است كه او را تعظيم كني و در مجلس محترم بداري و به دقت و نيكويي سخنانش را گوش كني."
در تفسير امام عسكري عليه السلام آمده است: "هنگامي كه به حضرت هادي عليه السلام خبر رسيد يكي از فقهاي شيعه - كه در مقام استادي بود - با برخي از ناصبيان مناظره كرده و با برهانِ محكم و متقن، باطل بوده ناصبي را اثبات نموده و او را رسوا كرده است،[خيلي خوشحال شد و] هنگامي كه آن استاد فرزانه به حضور امام هادي عليه السلام رسيد، امام او را در صدر مجلس به تخت بزرگي در آنجا قبلاً نهاده بودند، راهنمايي كرد. اين درحالي بود كه گروهي از علويان و بني هاشم حضور داشتند و خود امام در آن تخت ننشست. حضرت آن استاد فقيه را بالا برد و تعظيم كرد تا اينكه در روي آن تخت نشانيد." (11)

مرجع بزرگ شيعه و تكريم معلم اخلاق

در خاطرات آية اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائري، بنيانگذار حوزه علميه قم آمده است:
در دوران جواني روزي در جلسه اي با حضور عده اي از علما كه در ميان آنان آقا ميرزا محمدتقي شيرازي و شهيد آقا شيخ فضل اللّه نوري نيز ديده مي شد، نشسته بوديم. در آن هنگام، پيرمردي ژوليده و لاغراندام كه دستمال مانندي به سر بسته و عبايي وصله دار بر دوش گرفته بود، در نهايت سادگي به آن جلسه داخل شد. ميرزا محمدتقي شيرازي فوراً بلند شد و با احترام تمام آن پيرمرد را به حضور جمع آورد و در بهترين جاي مجلس نشاند. او با اشاره به آقا شيخ فضل اللّه، از ميرزا پرسيد: ايشان كيست؟ ميرزا گفت: ايشان آقا شيخ فضل اللّه نوري است و او را كاملاً معرفي كرد. پيرمرد روشن ضمير گفت: چند سال بعد شيخ فضل اللّه نامي را [به جرم دفاع از اسلام ] در تهران بر دار مي كشند. او تو نباشي!

سپس نام مرا از ميرزا پرسيد: ميرزا گفت: او آقا شيخ عبد الكريم يزدي است و از فضلاست. مسئله اي از من پرسيد و من چون پاسخ آن را خيلي واضح و پيش پا افتاده مي دانستم، نگفتم و سكوت كردم. ميرزاي شيرازي دوم بر من خشم گرفت و شديداً ناراحت شد و خودش پاسخ مسئله را گفت و اضافه كرد كه علما در اين باب اين طور مي گويند. وقتي بيان ميرزا تمام شد، آن مرد ساده پوش خود به صورت ديگر پاسخ را تقرير كرد و ميرزا گفته هاي او را نوشت و به او نشان داد و پرسيد: آيا همين گونه فرموديد؟ و او گفت: بلي. سپس به من رو كرد و گفت: چندي بعد پرچم اسلام در قم بر دوش شيخ عبد الكريم نامي به احتزاز در مي آيد، او تو نباشي!

آن گاه برخاست و خداحافظي كرد و رفت. ميرزا محمدتقي شيرازي كفش پيش پاي او نهاد و او را بدرقه كرد و چون بازگشت، بر من عصباني شد كه چرا به او بي اعتنايي كردم و توضيح داد كه او معلم اخلاق حوزه هاي علميه، آخوند فتحعلي سلطان آبادي است. (12)

معلم شعر شهريار
مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد ياد آموختيم
پس سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون كنم توصيف تو
چون خدا مشكل توان تعريف تو
اي تو كشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يك پدر بخشنده آب و گل است
يك پدر روشنگر جان و دل است
ليك اگر پرسي كدامين برترين
آنكه دين آموزد و علم و يقين
بركات حضور در نزد معلم

يكي از مهم ترين مصاديق تعظيم معلمان و اساتيد، حضور در كلاس درس آنان است كه انسان علاوه بر اينكه مطالب بسياري از آنان مي آموزد، از آداب و رسوم و اطلاعات غير درسي نيز بهره مند مي شود؛ افزون بر آن، به مقام دوستان خداوند و ثواب آنچه نزد خداست نيز دست مي يابد. در حقيقت آموزه هاي معلم، همانند قطرات باران دلهاي تشنه را سيراب و استعدادها را شكوفا مي كند. به اين جهت، حضرت عيسي عليه السلام به پيروان خود سفارش كرد كه:
"يا بَني اِسْرائيلَ زاحِمُوا الْعُلَماءَ في مَجالِسِهِمْ وَلَوْ جُثُوّاً عَلَي الرُّكَبِ فَاِنَّ اللَّهَ يُحْيِيِ الْقُلُوبَ الْمَشِيَةِ بِنُورِ الْحِكْمَةِ كَما يُحْييِ الْاَرْضَ الْمَشِيَةِ بِوابِلِ الْمَطَرِ؛(13) اي بني اسرائيل! در كلاسهاي درس دانشمندان ازدحام كنيد! حتي اگر از تنگي مكان درس ناچار باشيد كه بر روي زانوان بنشينيد؛ چرا كه خداوند متعال با نور دانش و حكمت، دلهاي مرده را زنده مي كند؛ همان طوري كه زمين مرده و خشك را با قطرات باران احيا مي كند."
حضور در جلسات دانشمندان و معلمان حكمت چنان در زندگي انسان اثر دارد كه ممكن است در اثر بي اعتنايي به آن جلسات، انسان دچار خواري شود و مورد خشم خداوند قرار گيرد. امام سجادعليه السلام در دعاي سحر به اين نكته ظريف اشاره مي كند و در راز و نياز با خداوند اين گونه نجوا مي كند: "سَيِّدي ... لَعَلَّكَ فَقَدْتَني مِنْ مَجالِسِ الْعُلَماءِ فَخَذَلْتَني ؛(14) آقاي من!... شايد مرا در مجالس دانشمندان نديدي و به اين خاطر دچار خذلان و خواري نموده اي!"

بهترين مردم

در هر جامعه اي بهترين و مؤثرين ترين قشر آن، معلمان و اساتيد و مربيان هستند. همان طور كه شمع خود مي سوزد و اطرافش را روشن مي كند، معلمان دلسوز و وظيفه شناس كه دانش آموزان و دانشجويان خود را با زحمات شبانه روزي به سوي روشنايي و هدايت مي برند نيز جامعه را به نور علم و معرفت خويش روشن مي سازند. براي همين، شايسته است كه مقام معلمان و مدرسان را همه طبقات محترم بشمارند.
از منظر رسول اكرم صلي الله عليه وآله مقام سه گروهِ برجسته در جامعه را به غير از افراد گمراه و منافق كسي ديگر سبك نمي شمارد. آن حضرت چنين فرمود: "ثَلاثَةٌ لا يُسْتَخَفُّ بِهِمْ اِلاَّ مُنافِقٌ بَيِّنٌ نِفاقُهُ ذُو شَيْبَةٍ فيِ الْاِسْلامِ وَمُعَلِّمُ الْخَيْرِ وَاِمامٌ عادِلٌ؛(15) از تعظيم و تكريم سه گروه به غير از افراد منافق كه دو رويي آنان بر همگان آشكار است، كسي ديگر سر باز نمي زند. اين سه گروه عبارت اند از: سالمندي كه مويش را در راه اسلام سفيد كرده، معلم نيكي و پيشواي عادل."


رسول خداصلي الله عليه وآله در رهنمودي ديگر، ارزش آموزگاران را اين گونه بيان مي كند: "اِنَّ مُعَلِّمَ الْخَيْرِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوابُّ الْاَرضِ وَصِيَتانُ الْبَحْرِ وَكُلُّ ذي رُوحٍ فيِ الْهَواءِ وَجَميعُ اَهْلِ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛(16) آموزگاري كه به انسانها نيكي مي آموزد، تمام جنبندگان زمين و ماهيان دريا و همه موجودات داراي روح در هوا و تمام اهل آسمان و زمين برايش طلب آمرزش مي كنند."

معلمان نمونه

پيامبران الهي را اولين اسوه هاي معلمان تربيتي و آموزشي جامعه مي توان به حساب آورد. همان طور كه رسول خداصلي الله عليه وآله خود را به عنوان معلم جامعه معرفي مي كند، ساير پيامبران الهي نيز اينگونه بوده اند. امام صادق عليه السلام در ضمن گفتاري دلنشين فرمود: حواريون در محضرت عيسي عليه السلام گرد آمدند و عرضه داشتند: "يا مُعَلِّمَ الْخَيْرِ اَرْشِدْنا؛ اي آموزگار نيكيها! ما را آموزش بده تا رشد يابيم!" حضرت عيسي عليه السلام نيز فرمود: "اِنَّ مُوسي كَليمَ اللَّهِ عليه السلام اَمَرَكُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ تَبارَكَ وَتَعالي كاذِبينَ وَاَنَا آمُرُكُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ كاذِبينَ وَلا صادِقينَ؛(17) موسي كليم اللّه به شما فرمان داد كه به خداوند متعال قسم دروغ نخوريد و من به شما امر مي كنم كه به خدا قسم نخوريد، چه راست و دروغ."
در قرآن كريم داستاني قابل توجه از يك معلم و شاگرد مطرح شده است. در آنجا حضرت خضرعليه السلام به عنوان معلم و حضرت موسي عليه السلام شاگرد اوست. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: "قَالَ لَهُ مُوسَي هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَي أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا "؛(18) "موسي به او گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟"

ويژگيهاي معلمان شايسته

در مطالب گذشته رواياتي در مقام و منزلت معلمان شايسته بيان شد. در خاتمه، به برخي از شرايط آنان نيز اشاره مي شود:

1. اخلاص
امام صادق عليه السلام فرمود: "الْمُعَلِّمُ لا يُعَلِّمُ بِالْاَجْرِ وَيَقْبَلُ الْحَدِيَّةَ اِذا اُهْدِيَ اِلَيْهِ؛(19) معلم به خاطر مزد درس نمي دهد، [بلكه براي خدا و با خلوص نيت آموزش مي دهد] و هرگاه هديه اي برايش دادند، آن را مي پذيرد."

2. عدالت ميان شاگردان

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله دورترين مردم از خداوند را دو گروه معرفي نمود و در توضيح گروه دوم فرمود: "وَمُعَلِّمُ الصِّبْيانِ لا يُواسي بَيْنَهُمْ وَلا يُراقِبُ اللَّهُ فِي الْيَتيمِ؛(20) و معلمي است كه به كودكان آموزش مي دهد، امّا در ميان آنان به عدالت رفتار نمي كند و در مورد يتيم، خدا را در نظر نمي گيرد."

3. تواضع براي شاگردان

علي عليه السلام فرمود: "مَنْ تَواضَعَ لِلْمُتَعَلِّمينَ وَذَلَّ لِلْعُلَماءِ سادَ بِعِلْمِهِ؛(21) هر معلمي كه بر شاگردانش تواضع و فروتني كند و در برابر دانشمندان خود را كوچك و پايين دست به حساب آورد، علم و دانش او گسترش يافته، به مقامات عاليه دست مي يابد."

4. عمل به گفته هاي خود
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: "در روز قيامت دانشمندان [و معلمان ] بد را مي آورند و به آتش جهنم مي اندازند. يكي از آنان [از شدت عذاب ] در داخل آتش به دور خود مي چرخد، همان گونه كه الاغ به دور آسياب مي گردد. كساني كه از او علم آموخته اند و نجات يافته اند، به او مي گويند: واي بر تو! ما راه راست را از تو آموختيم و هدايت شديم. چرا تو اين گونه اي؟ او پاسخ مي دهد: من نسبت به آنچه به شما مي آموختم و شما را از آن نهي مي كردم، مخالفت كردم." (22)

پی نوشت :


1) جمعه/2.
2) سنن دارمي، عبداللّه دارمي، نشر اعتدال، دمشق، ج 1، ص 99.
3) كشف الخفاء، اسماعيل عجلوني، بيروت، 1408 ق، ج 1، ص 48.
4) جامع السعادات، محمدمهدي نراقي، دار النعمان، نجف اشرف، ج 3، ص 112.
5) مناقب ابن شهرآشوب، محمد بن شهرآشوب مازندراني، نشر حيدريه، نجف، 1376 ق، ج 3، ص 222.
6) مسند زيد بن علي، دار مكتبة الحياة، بيروت، ص 390.
7) مائده / 32.
8) تفسير الامام العسكري عليه السلام، مدرسة الامام المهدي عج، قم، 1409 ق، ص 348.
9) مستدرك الوسائل، محدث نوري، نشر آل البيت عليهم السلام، بيروت، 1408 ق، ج 15، ص 203.
10) همان، ج 11، ص 158.
11) الاحتجاج، احمد طبرسي، نشر مرتضي، مشهد، 1403 ق، ج 2، ص 454.
12) شرح حال آخوند ملا فتحعلي سلطان آبادي، از نگارنده، ص 4.
13) بحار الانوار، ج 1، علامه محمدباقر مجلسي، نشر الوفاء، بيروت، 1404 ق، ص 145.
14) مصباح كفعمي، ابراهيم بن علي كفعمي، نشر رضي، قم، 1405 ق، ص 593.
15) تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، دار الكتب العلمية، بيروت، 1417 ق، ج 8، ص 27.
16) بحار الانوار، ج 2، ص 17.
17) الكافي، محمد بن يعقوب كليني، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1365 ش، ج 5، ص 542.
18) كهف/66.
19) وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، نشر آل البيت عليهم السلام، قم، 1414 ق، ج 17، ص 156.
20) تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، نشر دار الفكر، بيروت، 1415 ق، ج 28 ص 18.
21) بحار الانوار، ج 75، ص 6.
22) كنزل العمال، متقي هندي، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1409 ق، ح 29097.

منبع:موعود

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها