امروز : جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 22
۰۴:۰۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 84173
تاریخ انتشار: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۱۰
تعداد بازدید: 196
به بهانۀ ورود کاروان اسرای اهل بیت علیهم السلام در اوایل ماه صفر به شام، عوامل رسوایی یزید از جنایت فجیع شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در ...

به بهانۀ ورود کاروان اسرای اهل بیت علیهم السلام در اوایل ماه صفر به شام، عوامل رسوایی یزید از جنایت فجیع شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا ...

1. بردن اهل و عيال
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب
ور نه اين بي حرمتي را كي روا دارد حسين1
بسياري از عقلاي زمان همچون «محمد حنفيّه»، «عبدالله بن عباس» و ... با بردن اهل بيت همراه امام حسين علیه السلام مخالفت مي كردند و به ظاهر، حق با آنها مي نمود؛ ولي امام علیه السلام بر اين مسئله اصرار داشت كه حتماً بايد اهل و عيال خود را همراه ببرد، از اينرو در این زمینه فرمود: «مَا أَرَى إِلَّا الْخُرُوجُ بِالْأَهْلِ وَ الْوَلَدِ؛2 من راهي جز خروج با اهل و فرزندانم را در پيش رو نمی‏بینم.»
در جاي ديگر فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا؛3 به راستي خداوند خواسته است آنها را اسير ببيند.» سرّ اصرار امام حسين علیه السلام بر اين امر بعدها روشن شد؛ چرا كه اسارت اهل بيت در رسوايي يزيد، نقشی مهم و اساسي داشت.
شايد اگر اسرا نبودند، به نوعي قضيۀ كربلا فراموش و یا منحرف مي شد. در واقع بردن اهل‏بيت علیهم السلام يكي از نقشه هاي الهي و سرّ غيبي بود تا يزيديان رسوا و داستان كربلا ماندگار شود. هر چند يزيد، خود به اسارت خاندان امام حسين علیه السلام و فرستادن آنها به شام دستور داد؛ ولي همين موضوع از عمده ترين عوامل رسوايي او شد.
در واقع مي توان گفت: همراه كردن اهل بيت علیهم السلام براي اهداف ذيل انجام گرفت:
1. مظلوم و غريب بودن اهل‏بيت علیهم السلام در شهر پيامبر صلی الله علیه و آله؛
2. جلوگيری از برنامۀ ايذايي امويان عليه اهل‏بيت علیهم السلام با هدف تحت فشار گذاشتن امام علیه السلام؛
3. ارائۀ عملکرد اهل بيت علیهم السلام به عنوان الگوهاي تربيتي ـ حماسي حسيني در تمام مراحل قيام به جهانيان؛
4. ارائه الگو به جامعۀ آن روز مبني بر لزوم سهيم بودن تمام اعضاي خانواده در قيام؛
5. رعايت اعتدال بين خود و دعوت گران و ياران، و خانواده هاي آنها؛
6. معرفي الگوي عملي و ديني در مقاومت و حفظ مسائل شرعي به جامعۀ بشري؛
7. نقش آفريني تك تك افراد خانواده در هر مرحلۀ سنّي.
مجموع اين اهداف باعث شد كه با رفتن اهل‏بيت در شهرهاي مخلتف، زمينۀ پيام رساني عاشورا و بيداري مردم و در نتيجه رسوايي يزيد و پيروان او فراهم شود، تا آنجا كه يزيد مجبور شد اظهار پشيماني كند و مسئوليت آن را به عهدۀ ابن زياد بيندازد.
در واقع يزيد با بردن اهل بيت به سوي شهرها، خصوصاً شام، زمينۀ رسوايي خود را فراهم كرد؛ چنان كه فرعون با گرفتن موسي از آب، عامل نابودي خويش را در كاخ خود پرورش داد.

2. قرآن خواندن سر مبارك
يزيديان، اهل بيت را به عنوان خارجي معرّفي كرده بودند و به اين دليل در شهرهاي مختلف به آنها اهانت مي شد؛ ولي به اعجاز الهي، سر بريدۀ امام حسين علیه السلام در جاي جاي مسير راه كوفه تا شام، قرآن تلاوت كرد و به اين وسيله، نقشۀ تبليغي آنها را خنثا و زمينۀ رسوايي و پشيماني‏شان را فراهم ساخت.
شوريده سري كه شرح ايمان مي كرد
هفتاد و دو فصل سرخ عنوان مي كرد
با ناي بريده نيز بر سر ني
تفسير خجسته اي ز قرآن مي كرد
«زيد بن ارقم» مي گويد: وقتي سر مبارك امام حسين علیه السلام را از مقابل منزل ما عبور دادند، با كمال حيرت ديدم در حالي كه بالاي نيزه بود، اين آيه را تلاوت كرد:
{اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً}؛4 «آيا گمان مي كني كه اصحاب كهف و سنگ نوشته از آيات [و نشانه هاي] عجيب ما بودند؟!» به خدا سوگند! موي بدنم راست شد و بر خود لرزيدم. در آن حال گفتم: اي فرزند رسول خدا! تلاوت قرآن تو در بالاي نيزه از اصحاب كهف و رقيم خيلي شگفت انگيزتر و عجيب تر است.5
در روايت ديگر آماده است: «لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَى الشَّجَرِ سُمِعَ مِنْهُ {وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[؛6 وَ سُمِعَ أَيْضاً صَوْتُهُ بِدِمَشْقَ يَقُولُ: «لاَ قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» وَ سُمِعَ أَيْضاً يَقْرَأُ }أَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً[؛ فَقَالَ: زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ: أَمْرُكَ أَعْجَبُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ!؛7 هنگامي كه سر حسين را بر درختي زدند، اين صدا از سر شنيده شد: «و آنها كه ستم كردند به زودي مي دانند بازگشتشان به كجاست!» و در دمشق شنيده كه مي فرمود: قدرت و ياري جز از طرف خدا نيست.» و شنيده شد كه مي خواند: «آیا گمان می‏کنی اصحاب كهف و رقيم از نشانه هاي عجيب ما بودند.» زيد بن ارقم گفت: اي پسر رسول خدا! امر تو (و قرائت قرآن از سر بريده) عجيب تر است.»
«ابن عساكر» كه خود از اهل شام است، مي گويد: سه روز سر مطهر امام حسين علیه السلام را در شهر شام بر محلّي نصب كردند و از آن سر مطهّر، این آية شريفه شنيده مي شد: {اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً}.8
«منهال بن عمرو» مي گويد: «أَنَا وَ اللَّهِ رَأَيْتُ رَأْسَ الْحُسَيْنِ حِينَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَجُلٌ يَقْرَأُ الْكَهْفَ حَتَّى بَلَغَ قَوْلَهُ {اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً} فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ ذَلِقٍ فَقَالَ أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِي وَ حَمْلِي؛9 به خدا سوگند! سر حسين را [بر نيزه] در دمشق ديدم، در حالي كه مردي در پيش او سورۀ كهف را مي خواند تا به آيه (اَمْ حَسِبْتَ ...) رسيد. ناگهان خداوند سر بريده را به زبان آورد كه با زبان روان و سريع فرمود: قتل من و به نيزه زدن سرم عجيب تر از اصحاب كهف است.»
هر چند مردم شام در جهالت عجيبي به سر مي بردند؛ ولي به اين اندازه مي فهميدند كه صاحب اين سر چگونه خارجي است كه براي مردم قرآن مي خواند؟ اين حادثه كم كم عامل بيداري و آگاهي مردم شام شد و زمينۀ رسوايي و پشيماني يزيد را در كنار عوامل ديگر فراهم كرد.

3. سخنان امام سجاد علیه السلام

يكي ديگر از عوامل رسوايي يزيد، خطبة غراي امام سجاد علیه السلام در مسجد دمشق و دیگر سخنان آن حضرت بود. يزيد كه سر مست از پيروزي خود بود، با دعوت سفراي كشورهاي خارجي و فراهم كردن بزم شراب خواري خواست لذت پيروزي خويش را دو چندان كند؛ ولي خطبۀ حضرت سجاد علیه السلام تمام نقشه هاي او را بر آب كرد و پيروزي را در كام او تلخ ساخت و وي را نزد خاص و عام رسوا نمود.
يكي از علماي بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت، از يزيد پرسيد: اين جوان كيست؟ يزيد گفت: علي بن الحسين است. پرسيد: حسين كيست؟ يزيد گفت: فرزند علي بن ابي طالب است. پرسيد: مادر او كیست؟ يزيد گفت: دختر محمّد. يهودي گفت: سبحان الله! اين فرزند دختر پيامبر شماست كه او را كشته ايد؟! شما چه جانشين بدي براي رسول خدا بوديد! به خدا سوگند! اگر پيامبر ما، موسي بن عمران در ميان ما فرزندي مي گذاشت، ما گمان مي كرديم كه او را تا سرحدّ پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير گذرانديد؟ واي بر شما امّت!
يزيد به خشم آمد و فرمان داد او را بزنند. آن عالم یهودی برخاست و فرياد زد: اگر مي خواهيد مرا بكشيد، باكي ندارم! من در تورات يافته ام كسي كه فرزند پيامبر را مي كشد، هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنّم است.10
همچنین، وقتي اسيران را وارد مجلس يزيد كردند، حضرت سجاد علیه السلام در زنجير بود و يزيد، مستانه شعر مي خواند. آن گاه امام سجاد علیه السلام اين آيه را تلاوت كرد: ]مَا اَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الاَرْضِ وَلَا فِي اَنْفُسِكُمْ اِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَاًهَا[؛11 «هيچ مصيبتي (ناخواسته) در زمين و در وجود شما روي نمي دهد، مگر قبل از آنكه زمين را بيافرينيم، در لوح محفوظ ثبت است.»
اين مسئله بر يزيد گران آمد كه حضرت سجاد علیه السلام به آيه تمثل كند؛ ولي يزيد به شعر، اين آيه را خواند: ]وَمَا اَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ اَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ[؛12 «هر مصيبتي به شما رسد، به سبب اعمالي است كه انجام داده ايد، و بسياري را عفو مي كند.»13 آن گاه حضرت فرمود: «اي پسر معاويه و هند! نبوت و پيشوايي، هميشه در اختيار پدران و نياكان من بوده، قبل از آن كه تو زاده شوي. در جنگ بدر و اُحد پرچم رسول خدا در دست علي علیه السلام بود و پرچم كافران در دست پدر و جدّ تو.»
همچنين حضرت سجاد علیه السلام در جواب مرد شامي كه گفت: خداي را سپاس كه شما را از بين برد و فتنه را نابود كرد، فرمود: آيا قرآن خوانده اي؟ گفت: آري. فرمود: اين آيه را خوانده اي: ]قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي[؛14 «بگو از شما مزد و اجري جز دوستي نزديكانم (اهل بيتم) در برابر رسالتم نمي خواهم.» عرض کرد: شما مصداق اين آيه هستيد؟ فرمود: آري.15 آن مرد بعد از شنيدن اين سخنان پشيمان شد و توبه کرد.
نقل شده است که: «منهال بن عمرو صائبي»، حضرت سجاد علیه السلام را در بازار دمشق ديد، پرسيد: اي فرزند رسول خدا! ايّام را چگونه سپري مي كني؟ حضرت فرمود: «أَمْسَيْنَا كَمَثَلِ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي آلِ فِرْعَوْنَ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَهُمْ يَا مِنْهَالُ أَمْسَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَى الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله مِنْهُمْ وَ أَمْسَتْ قُرَيْشٌ تَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً مِنْهَا وَ أَمْسَيْنَا مَعْشَرَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ نَحْنُ مَغْصُوبُونَ مَقْتُولُونَ مُشَرَّدُونَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ عَلَی مِمَّا أَمْسَيْنَا فِيهِ؛16 اي منهال! روزگار ما همانند بني اسرائيل نزد آل فرعون سپري مي شود؛ که فرزندان آنها را می‏كشتند و بانوان آنها را زنده می‏گذاردند. اي منهال! افتخار عرب بر غير عرب آن بود كه محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله عرب است و فخر قريش بر ديگر عربها به وجود پيامبر صلی الله علیه و آله می باشد و ما (نيز) اهل بيت محمديم، در حالي كه ما مورد غصب، قتل و تبعید قرار گرفتيم. و باید كلمه استرجاع را جاري كرد بر آنچه در اين ايام بر ما سپري مي شود.»17

4. سخنراني حضرت زينب علیه السلام
دين حق در انزوا مي ماند اگر زينب نبود
پرچم ناحق به پا مي ماند اگر زينب نبود
برد پيغام حسين از كربلا تا شام شوم
كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
در گلستان حسيني از هجوم زاغها
صد چمن گل زير پا مي ماند اگر زينب نبود
با نوايش نينوا را زنده و جاويد كرد
نينوا هم بي نوا مي ماند اگر زينب نبود
گر چه تاريخ از صداي كربلا بيدار شد
كربلا هم بي صدا مي ماند اگر زينب نبود
زينت اشعار سائل نام نيك زينب است
شعر او بي محتوا مي ماند اگر زينب نبود18
خطبۀ غراي حضرت زينب علیها السلام در كوفه، آن چنان مردم را منقلب و يزيديان را رسوا كرد كه اگر تا چند لحظۀ ديگر ادامه مي يافت، مردم عليه ابن زياد قيام مي كردند. اين گزارشي است كه مأموران اطلاعات ابن زياد داده اند.
راوي گويد: بعد از خطبۀ حضرت زينب علیها السلام مردم كوفه را ديدم كه حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند. پيرمرد سالخورد ه اي چنان مي گريست كه محاسن سفيدش از اشك تر شده بود و دست به آسمان برداشته، مي گفت: پدر و مادرم فداي شما باد!19

ذلت وخواری یزید

بعد از قضيۀ عاشورا وقتي ابن زياد به شام آمد، يزيد به او مال فراوانی بخشيد و وي را نزد خود نشاند و به حرمسراي خود برد و با هم شراب خوردند. وي در حال مستي، اين اشعار را مي خواند:
اسقني شربة تروي مشاشي
ثم مل فاسق مثلها ابن زياد
صاحب السرّ والامانة عندي
ولشديد مغنمي وجهادي
قاتل الخارجي اعني حسيناً
و مبيد الاعداء والاضداد20

«به من شراب بنوشان تا درونم را سيراب كند، آن گاه روي گردان و مانند آن به ابن زياد بنوشان. ابن زيادي كه صاحب اسرار و امانت من است. براي اينكه پيروزي و جهادم كامل شود. كشنده مرد خارجي؛ يعني حسين و نابود كنندۀ دشمنان و مخالفان من.»

ولي عوامل پيش گفته، يزيد را وادار كرد كه برعكس حالت مستي خويش، اظهار پشيماني كرده، لعن و نفرين خود را نثار ابن زياد كند. اكنون به نمونه هايي در اين باره توجه شود:
1. طبري مي نويسد: «فسرّ بقتلهم اولاً وحسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثمّ لم يثبت الا قليلاً حتي ندم علي قتل الحسين؛ در مرحله اول، يزيد از كشته شدن حسين و يارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبيدالله نزد او بالا رفت؛ ولي مدّت كمي نگذشت كه [در ظاهر] از قتل [امام] حسين علیه السلام پشيمان شد.» و آه و نفرين را متوجه ابن زياد كرد: «لعن الله ابن مرجانه فبغّضني الي المسلمين وزرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البَرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسيناً؛21 خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را كه مرا نزد مسلمانان مبغوض كرد و دشمني با مرا در دلهاي آنها كاشت، تا آنجا كه نيك و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسين مبغوض (و دشمن) مي دارند.»
2. سيوطي مي نويسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندم لمّا مقته المسلمون علي ذلك وابغضه الناس وحقّ لهم ان يبغضوه؛22 در ابتدا (يزيد) با كشتن حسين و يارانش خوشحال شد؛ ولي وقتي مسلمانان به سبب اين قتل با او بد شدند و از وي نفرت پيدا كردند، پشيمان شد، البته حق مسلمانان بود كه [به دليل اين جنايت بزرگ] او را مبغوض و منفور بدانند.»
3. فرهاد ميرزا مي نويسد: «چون سر امام حسين علیه السلام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودي كرد و براي وي جوايز و هدايايي فرستاد. اندكي كه از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مي دهند؛ در نتيجه از كرده و گفتۀ خود پشيمان شد و مي گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آن چنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را آسان تر شمرد و شهيد شد.»23
و مي گفت: «مگر در ميانه من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمني مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟!»
از نمونه هاي فوق، اين نكات به دست مي آيد:
الف. يزيد به قتل امام حسين علیه السلام و ياران او كاملاً راضي بوده است، از اينرو به ابن زياد جوايز فراوانی داد و وي را تشويق كرد.
ب. عواملي در كار بود كه مردم را آگاه كرد و نفرت يزيد و يزيديان را در قلب آنان كاشت.
ج. يزيد بعد از اين تحول، اظهار پشيماني كرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل؛ بلكه در واقع، اظهار ندامت وی جنبۀ سياسي داشت؛ يعني تلاش كرد جلوی نفرت مردم و رسوايي خود را بگيرد.

جمع بندي

شواهد فراواني وجود دارد كه يزيد، مسبّب اصلي قتل امام حسين علیه السلام و ياران اوست؛ مثل نامۀ يزيد به ابن زياد که با تهديد به او دستور قتل داده، یا نامة «ابن عباظ» كه صريحاً يزيد را قاتل مي داند، و یا سخنان معاويه پسر يزيد و قاتل خواندن پدر، یا فرستادن سرها نزد يزيد و اظهار خوشحالي او و تمجيد از ابن زياد؛ ولي عوامل زیادی يزيد را مجبور كرد كه به ظاهر از اين کار اظهار پشيماني كند، مثل بردن اسيران به شهرهاي مختلف، قرآن خواندن سر مبارك امام حسين علیه السلام، سخنان حضرت سجاد علیه السلام در كوفه و شام و خطبة حضرت زينب علیها السلام و ديگر اسيران در طول اسارت از كربلا تا شام.


پی نوشت:
1) شهريار.
2) الاخبار الطوال، احمد بن داوود دينوري، مكتبة حيدريّة، 1379 ق، چ دوم، ص 244.
3) الكامل في التاريخ، علی بن محمد بن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، 1385 ق، ج 4، ص40.
4) كهف / 9.
5) ارشاد مفيد، نشر كنگره مفيد، 1413 ق، ج 2، ص 116؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 45، ص121.
6) شعراء / 227.
7) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص304، باب 46.
8) مختصر تاریخ مدینۀ دمشق، محمد بن مکرم ابن منظور، دارالفکر، بیروت، 1404 ق، ج25، ص274.
9) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص188، باب 39، ح 32.
10) حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، دارالكتب العلمية، قم، ج 3، ص 395.
11) حديد / 22.
12) شوري / 30.
13) مختصر تاريخ دمشق، ابن منظور، ج 20، ص353؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 120.
14) شوري / 23.
15) تفسير طبري، ابن جریر طبری، ج 25، ص16.
16) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج45، ص143.
17) الفتوح،‌ ابن اعثم، دار الندوه، بيروت، ج 5، ص 155 و 156.
18) شاه رجبيان.
19) الاحتجاج، طبرسي، انتشارات اسوه، قم، ج 2، ص 109.
20) تذكره الخواص، سبط بن الجوزي، مؤسسه آل البيت، ص 146.
21) تاريخ طبري، جلال الدین سیوطی، ج 5، ص 255.
22) تاريخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، ص208.
23) قمقام زخّار، فرهاد ميرزا، انتشارات اسلامية، تهران، ص 577.

سید جواد حسینی

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها