امروز : جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶ - 2017 May 26
۰۷:۳۹
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 846
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۰۵
تعداد بازدید: 407
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگذاری فارس - مهناز سعیدحسینی: ما پیش از این گزارشی منتشر کردیم از بچه‌هایی که در یکی از شعبه‌های کانون پرورش فکری ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگذاری فارس - مهناز سعیدحسینی: ما پیش از این گزارشی منتشر کردیم از بچه‌هایی که در یکی از شعبه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گرد هم می‌آمدند و با شور و عشق شعر حفظ می‌کردند، دکلمه می‌کردند و بعد کارشان به مشاعره با هم و مشاعره در تلویزیون و در برنامه اسماعیل آذر می‌کشید. ( این گزارش با عنوان «قصه شعر و سر و دست شکست‌های کوچولوهای ادیب» را می‌توانید از اینجا بخوانید).
در گزارش پیشین وعده داده بودیم گفت‌وگویی با مربی این بچه‌ها داشته باشیم و از زیر و بم آموختن شعر به بچه‌ها، ناگفته‌های این شغل منحصر به فرد، ظرایف برخورد با بچه‌ها و دیگر نکات خواندنی و شنیدنی که بچه‌ها را با شعر پیوند می‌دهد گفت‌وگو کنیم. به این وعده وفا کردیم و به سراغ مربی مهربان و البته بسیار پرانرژی این بچه‌ها رفتیم تا قصه پیوند او با شعر و بچه‌ها را از زبان خودش بشنویم.

مریم عباسی، کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دارد و 4 سال است با بچه‌های کودک و نوجوان ادبیات را به صورت تخصصی کار می‌کند. در این 4 سال او به بچه‌ها حافظ، مثنوی، خیام، شاهنامه آموخته است. این مصاحبه خواندنی به شرح زیر است:
 
**اولین هدیه کودکیم غزلیات حافظ بود
 
قصه شما، شعر و بچه‌ها از کجا شروع می‌شود؟ چه شد به سمت این شغل کشیده شدید که با بچه‌ها شعر کار کنید؟

در خود من پایه‌ای که از ادبیات در جانم ریخته شد، از کودکی بود. اولین هدیه‌ای که از مادرم گرفتم کتاب شعر بود؛ مادرم غزلیات حافظ را در کودکی به من هدیه داد. وارد دبیرستان که شدم پدرم به من مثنوی هدیه داد و هنوز آن مثنوی را دارم که انتهایش نوشته: «قربانت بابا». به همین دلیل معتقدم هر اتفاقی که قرار است بیفتد اگر در کودکی باشد و پی‌ریزی‌ خوبی برای آن شود، شاهد جوانه‌های این نهال در آینده خواهیم بود. ولی وقتی این زمان طلایی برای آموزش بگذرد، دیگر کمتر اتفاق‌های خوب و ریشه‌داری می‌بینیم.

موقع اجرای کلاس دیدم که ارتباط بسیار خوبی با بچه‌ها داشتید اینکه چه طور کلاس را اداره کنید و با بچه‌ها ارتباط برقرار کنید و علاقه‌مند به شعرشان کنید، نتیجه گذراندن دوره است یا ذاتاً با بچه‌ها خوب کنار می‌آیید و هنر ارتباط با بچه‌ها را دارید؟

من دوره خوبی ندیدم که بگویم بر اثر آموزش در آن دوره این طور رفتار می‌کنم، کار با بچه‌ها از تجربه‌های کار در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و 15 سال است در کانون کار می‌کنم، این تجربه‌های پی‌درپی راه و چاره را نشان می‌دهد که چه طور با بچه‌ها رفتار کرد تا آنها را جذب کرد. خودم از بچگی عضو کانون بودم و همه اینها دست به دست هم داده است تا ارتباط خوبی با بچه‌ها داشته باشم.
 
** بچه‌ها به من می‌گفتند خانم ما هم دوست داریم شعر یاد بگیریم
 
بچه‌ها چه طور از برگزاری این کلاس‌های مطلع می‌شوند و اسم می‌نویسند و در کلاس‌ها شرکت می‌کنند؟ قصه اول تا آخر این کلاس‌ها را تعریف می‌کنید؟

حقیقتش این است که ابتدا این اتفاق در کانون نیفتاد. در دوره‌ای که برنامه‌های مشاعره چکامه پخش می‌شد، من در 2 دوره از برنامه‌ها شرکت کردم و هر دو بار اول شدم. بچه‌ها برنامه‌ها می‌دیدند و به من می‌گفتند خانم ما هم دوست داریم شعر یاد بگیریم و مشاعره کنیم. 1 نفر شد 2 نفر، 2 نفر شد 5 نفر و بعد اتفاقی که افتاد این بود تقاضا و اصرار بچه‌ها به حدی بود که بچه‌ها کلاس‌بندی شدند و الآن بچه‌ها ترم سوم هستند؛ بچه‌های ترم سوم مثنوی می‌خوانند. در واقع پایه‌اش از آنجا بود که ما در کانون دور هم جمع‌ شدیم به بهانه اینکه حافظ بخوانیم. بچه‌ها مسابقه را دیده بودند و دوست داشتند خودشان شرکت کنند. این جرقه اصلی را زد تا به اینجا رسید و حالا کلاس‌ها به صورت مرتب برگزار می‌شود.
 



پس توی کانون فقط کلاس‌های شما است که به شعر و مشاعره اختصاص دارد؟
بله
و خودجوش هم بود؟
دقیقاً
 
**بچه‌ها شعرها را با ریتم حفظ می‌کنند
 
الآن گفتید تا حالا 3 ترم از کلاس‌ها گذشته است. روند کلاس‌ها در هر ترم توضیح می‌دهید؟ دوره اول به بچه‌ها چه چیزی یاد دادید؟

دوره اول 20 غزل حافظ است که بستگی به سن بچه‌ها دارد. کلاس‌ها در 3 گروه سنی تشکیل می‌شود. بچه‌های اول تا سوم بچه‌های سوم تا ششم، و بچه‌های راهنمایی و دبیرستان. ابتدا غزلیات حافظ را با هم می‌خوانیم. یک سری کلید واژه وجود دارد. مثلاً بچه‌ها بارها در ادبیات با کلمه زلف درگیر می‌شوند یا طره، صبا و دیگر کلمات پرکاربرد هم از مواردی است که بارها به آنها برمی‌خوریم. بچه‌ها با این کلید واژه‌ها آشنا می‌شوند تا بتوانند معنی شعر را به خاطر بسپارند که این به گویش و درست خوانی هم کمک زیادی می‌کند. ترم اول این طور تمام می‌شود و برای بچه‌های دوره ابتدایی ما بر اساس وزن شعر، ریتم خاصی هم روی غزل‌ها می‌گذاریم. ریتم‌ها بستگی به وزن دارد و بچه‌ها با آهنگ شعر روی میز ضربه می‌زنند یا با هم دسته‌جمعی می‌خوانند. بعد هم برای اینکه مطمئن شوم همه درست خواندن را یاد گرفته‌اند، بعد از اینکه شعر را یاد گرفتند از بعضی از بچه‌های شعر را می‌پرسم.
جلسه بعد هم بیشتر بچه‌ها شعرها را حفظ کرده‌اند و سر کلاس می‌آیند در صورتی که من هیچ وقت ازشان نخواسته‌ام شعری را حفظ کنند، تشویق هم به حفظ شعر نکرده‌ام که ببینید مثلاً ملیکا چه قدر خوب شعر حفظ کرده است. اما وقتی بچه‌ها قرار باشد با هم شعر بخوانند، ترجیح می‌دهند، شعر را حفظ باشند تا با هم روی میز بزنند و این برایشان از روی کتاب خواندن آسان‌تر است. همین شیوه باعث می‌شود با شعرهایی حفظ شده سر کلاس بیایند. بعد از این مرحله به سراغ مشاعره می‌رویم. من در ترم دوم دیباچه گلستان را با بچه‌ها کار کردم که بچه‌ها خیلی با آن ارتباط برقرار کردند با وجود اینکه کلمات خیلی سختی بود و از ادبیات امروز ما دور است و با گوش بچه‌ها آشنا نیست، ولی تقریباً از هر 10 نفر، 8 نفر از بچه‌ها تمام دیباچه را حفظ کردند و این اتفاق خیلی خوبی بود. الآن هم مثنوی را می‌خوانیم. از هر دفتر مثنوی، دو حکایت را انتخاب می‌کنیم. از دفتر اول کنیزک و پادشاه و طوطی و بقال را با بچه‌ها کار کردم و از دفتر دوم موسی و شبان را انتخاب کردم و الآن بچه‌ها به موسی و شبان رسیده‌اند.
 
برنامه‌تان برای ترم‌های بعدی چیست؟

برای ترم‌های بعدی احتمالاً به خاطر اینکه مثنوی داستان‌سرایی خوبی دارد بچه‌ها به واسطه آن، کم و بیش با شاهنامه و بحث نقالی و پرده خوانی آشنا می‌شوند و احتمالاً بعد از تمام شدن حکایت‌های انتخاب شده، سراغ شاهنامه می‌رویم.
 
این کلاس‌ها چند بار در هفته برگزار می‌شود؟

تابستان‌ها دو روز در هفته. ولی نیمه دوم سال به دلیل اینکه بچه‌ها مدرسه می‌روند یک روز در هفته و آن هم فقط پنج‌شنبه‌ها است. زمان کلاس‌ها هم بین 1 ساعت تا 1 ساعت و 20 دقیقه است.
 
**همایش‌های ادبی نیمه هر ترم با حضور پدران و مادران
 
مشارکت مادرها چه طور است؟ مادر همه بچه‌های کوچک هم در کلاس‌ها شرکت می‌کنند؟

نه این طور نیست که همه شرکت کنند ما نیمه هر ترم یک همایش ادبی داریم. در این همایش بچه‌ها آنچه را که یاد گرفتند نشان می‌دهند. در این همایش‌ها از همه دعوت می‌کنیم تا بیایند. حتی پدران بچه‌ها هم می‌آیند تا رشد بچه‌هایشان را ببینند و بچه‌ها این اعتماد به نفس را داشته باشند که آموخته‌هایشان را به نوعی نشان دهند.
 



بچه‌هایی که سواد ندارند چه طور شعر حفظ می‌کنند؟ این کار با مشارکت مادرها است؟ می‌خواهم نحوه ارتباط با خانواده‌ها را بدانم آیا بچه‌ها برای خانه تکلیفی دارند که مادرها برای مشارکت و تکمیل آن درگیر باشند؟

بیشتر بچه‌ها سواد دارند. ما 3 کودک خردسال داریم که 2 تای اینها خواهران بزرگشان سر کلاس‌ها می‌آیند. اینها شعرها را در خانه تکرار می‌کنند سر کلاس هم بچه‌های کوچک شعرها را بارها شنیده‌اید، از سوی دیگر بحث فراگیری هر چه از سن پایین‌تر شروع شود، نتیجه بهتری دارد و زودتر جواب می‌دهد. به همین دلیل شعر یاد گرفتن برای بچه‌های دومی که از یک خانواده وارد کلاس می‌شوند ،خیلی راحت‌تر است و اتفاقاً اینها خیلی زودتر یاد می‌گیرند و خیلی شوق بیشتری دارند.
 
**بیش از هر چیز صحیح خواندن شعر مهم است
 
من دیدم بعضی بچه‌ها خیلی قشنگ شعرها را اجرا می‌کنند یا دو دختری که حکایت پادشاه و کنیز را اجرا کردند، به فن اجرا هم آشنا بودند، شما موقع یاد دادن شعرها، شکل اجرا را هم یاد می‌دهید؟

اول از همه صحیح خواندن شعر برایم مهم است دلم می‌خواهد بچه‌ها هر جای شاهنامه را که باز کردند به هر خطی که بود بتوانند به راحتی بخوانند بعد آنچه که از مفهوم شعرها یاد می‌گیرند، مفهوم درستی باشند. من مفهوم را به صورت کلی به بچه‌ها می‌گویم. سر پادشاه و کنیزک با بچه‌ها حرف زدم هر کس هر چیزی را که فهمیده بود سر کلاس می‌گفت. بعد روی فن بیان بچه‌ها کار می‌کنیم. مثلاً یادشان می‌دهم که موقع خواندن شعر حالت‌های خوبی بگیرند، آنها یاد می‌گیرند موقعی که به ابیات ناراحت‌کننده می‌رسند ، حالت چهره‌ و خواندنشان چه طور باشد، موقعی که جنگ است بچه‌ها شور و هیجان از خودشان نشان دهند و بعد می‌رسد به مرحله اجرا. اینها باید به ترتیب یاد داده شود و این روند باید طی شود. این نیست که از اول اجرا کردن شعر را یاد بدهم و بچه نداند چه کلمه‌ای را می‌گوید و معنی شعر را نفهمد.
 
**بچه‌ای که می‌خواست اعتماد به نفسش همیشه 20 باشد
 
طبعاً اشعار فارسی به خصوص مثنوی و شاهنامه همراه با قصه است. وقتی قصه‌های اشعار را برای بچه‌ها تعریف می‌کنید، خاطره‌ای از واکنش بچه‌ها دارید؟ مثلاً گریه کنند، بترسند، هیجان زده شوند یا دیگر واکنش‌ها؟

بله. مثلاً دختر خانمی سر کلاس دارم به اسم ساغر. این دختر فوق‌العاده است. به قدری فوق‌العاده است که اگر سر کلاس خودش غایب باشد، سر کلاس بچه های راهنمایی می‌نشیند. هفته پیش بعد از اینکه شعر 2-3 بار خوانده شد، به ساغر گفتم تو بخوان، خب چون قبلاً این درس را به بچه‌های ابتدایی داده بودم مطمئن بودم، می‌تواند بخواند اما میان خواندن تپق زد. من هم گفتم: آهای! می‌دونی چی را می‌خونی و چه شکلی می‌خونی؟ آن لحظه خندید ولی بقیه شعر را با گریه خواند. من گفتم چی شد؟ بغلش کردم، روی پایم نشاندمش، پرسیدم چرا گریه می‌کنی؟ اما خون دماغ شد. بعد بقیه ماجرا را با خنده برگزار کردم. خندیدم و گفتم الآن زنگ می‌زنم 110 . الآن زنگ می‌زنم آتش‌نشانی بیاید خاموشت کند. کار بدی است آدم دست به بینی‌اش بزند و از این حرف‌های کودکانه. آن وقت، وقتی که کلاس تمام شد و از در کلاس بیرون رفت، برگشت و چنان بوسه‌ای به صورتم زد که تعجب کردم. چون سر کلاس من با بچه‌ها جدی هستم. خودم تعجب کرده بودم که آن گریه چه بود و آن خون دماغ چه و این بوسه چه هست؟
بعد همین بچه این هفته که آمده بود، گفت می‌خواهم جلوی بزرگ‌ترها شعر بخوانم. خیلی برایم جالب بود او بچه‌ای است که نمره اعتماد به نفس خودش را 20 داده بود و بعد از اینکه در کلاس نتوانسته بود شعر بخواند و گریه کرده بود این قدر تمرین کرده بود که هفته بعد دوباره بخواند، آن دفعه جلوی بزرگ‌ترها تا دوباره نمره اعتماد به نفسش 20 شود.
 



**ذوق فوق‌العاده بچه‌ها برای دنبال کردن قصه‌ها

منظور من بیشتر متوجه ارتباط بچه‌ها با قصه‌های خاصی است که در اشعار وجود دارد. من خودم تجربه‌ای از قصه‌خوانی شاهنامه برای بچه‌ها دارم که مثلاً از ضحاک مار دوش می‌ترسیدند و فرار می‌کردند یا در تمام قصه‌ نگران رستم بودند که بعدش چه می‌شود منظورم چنین واکنش‌هایی بود.

سر قصه کنیزک و پادشاه ما این اتفاق را داشتیم . غزلیات حافظ چنین‌ فضایی را ندارد قطعاً در دیباچه گلستان هم چنین قصه‌هایی نبود و الآن تازه وارد مرحله قصه‌گویی اشعار شده‌ایم. سر پادشاه و کنیزک، دختر بچه‌ها خیلی حس‌های خوبی می‌گرفتند و ارتباط برقرار می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: «وای خانم حالا چه می‌شد؟» «آخی واقعاً پادشاه دوستش داشت؟» «حالا با هم عروسی می‌کنند؟» همه‌اش می‌گفتم باید بخوانیم تا ببینیم آخر قصه چه می‌شود چون این داستان‌ها را همه را در یک جلسه نمی‌خوانیم و هر جلسه بین 20 - 15 بیت را با بچه‌ها می‌خوانیم و همین باعث کنجکاوی و سؤال‌های زیادشان می‌شد، بچه‌ها خیلی با ذوق و شوق‌ قصه‌ها را دنبال می‌کنند چون تجربه‌های اول داستان سرایی است چنین واکنش‌هایی را تازه بین بچه‌ها می‌بینم.
 
ارتباط شما با برنامه‌ مشاعره دکتر آذر چگونه است؟ بچه‌ها را انتخاب می‌کنید که برای مشاعره بروند؟

چون خودم 2 - 3 بار در برنامه ایشان شرکت کردم به واسطه آشنایی که با ایشان پیدا کردم، نحوه کارم را معرفی کردم و گفتم من با بچه‌ها کار می‌کنم. بچه‌ها به این حد رسیده‌اند که بتوانند مشاعره کنند. ایشان هم خیلی استقبال کردند. سال گذشته در برنامه ویژه سال تحویل 8- 7 نفر از بچه‌ها در این برنامه شرکت کردند، غزل خواندند و به صورت نمادین مشاعره را اجرا کردند. بعد که دکتر آذر در این همایش‌ها ترمی شرکت کرد و سطح بچه‌ها را دید، قرار گذاشته شد که مسابقه‌ای باشد فقط مخصوص کودک و نوجوان و قرار است چنین برنامه‌ای اجرا شود.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار