امروز : یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 22
۰۳:۴۱
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 85514
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 51
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه فرهنگی: امام‌زمانی بود، متین بود و آرام. حاجی همیشه قرین لبخند بود و هم‏نشین آرامش و طمأنینه؛ و ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه فرهنگی: امام‌زمانی بود، متین بود و آرام. حاجی همیشه قرین لبخند بود و هم‏نشین آرامش و طمأنینه؛ و گویی متصل به دریا. دریای ذکر معبود و احساس حضور در محضر خدا. «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید!» امام خمینی(ره). هر گاه حاجی یکی از رفقا را می‏دید گل از گل‌ش می‏شکفت و به گرمی و صمیمیت تحویل‌ش می‏گرفت؛ گویی همیشه هم‏نشین "سلام" بود. سلام و احوال‏پرسی گرم را وظیفه می‏انگاشت. بلند سلام می‏‌داد و پیشدستانه. به گرمی خداحافظی می‏کرد و التماس دعای مرا صمیمانه پاسخ می‏گفت.

شاعری بود اهل تعهّد

طبع شاعری داشت. اما شاعر که آرام نمی‏‌گیرد و شعر از سکون و انفعال و کسالت نمی‏‌تراود. حاج‌حمید دچار «حبّ محبوب» شده بود و از درون به تلاشی و بی‏قراری و فنا نائل. این را در قالب اشارات‌ش می‌شد فهم کرد. از همین رو به شعر سرودن دست‏ یازیده و جوشش «ادب حضور» را در ادبیّات جسته بود. نمازی درد هبوط و فراغ چشیده بود و به تعهّد فطری‏اش متعهّد.

تخلصش «عهدی» بود؛ هم‏وزن «مهدی». هم اهل «تعهّد» بود و هم «عهد». هم بر عهدی که از ازل بسته بود پایداری می‎کرد و هم بر عهد با یاران شهیدش؛ شهدای پیش از انقلاب در نبرد با دژخیمان طاغوت و شهدای بسیجی‏‌اش؛ [برخی دوستان خاصّش شهدای زنده‌اند حقیقتاً.] و هم اهل تجدید «عهد» روزانه با مهدی آل محمد(ص) بود، با دعای «عهد» و چله‏ی جمکران. اولین بار در جوار مسجد مقدس جمکران، این سرباز گمنام امام زمان(عج) را دیدم. حاج‌آقا نمازی به عهد ازلی‏ای که در لوح فطرت‌ش حک شده بود، خودآگاهی داشت. شاید به همین علّت است که هر کس هم‏نشین و هم‏کلام‌ش می‏شد، ناخواسته به فطرت خود بازمی‏گشت.

اهریمن نفس‌ش را می‌شناخت

باید برای تاریخ نوشت تا بماند؛ حمید نمازی خود به راقم این‏ سطور اذعان می‏‌کرد که متوجّه حضور و نَفَس زدن هیولای نَفس‌ش بود. حتی در محاجّه با یکی از مدعیان دروغین معنویت و عرفان هم گفته بود که «من هیولای درون‌م را حس می‏‌کنم ولی این‏که تو مدعی بیرون راندن انرژی‎های منفی [با لفظ جعلی موجودات غیرارگانیک، شبکه‌ی منفی و...] هستی، دروغی است بزرگ...» مدعیانِ کذّابِ عرفان، فرقه‌‏سازان گمراه، دجّالان و فتنه‏‌گران آخرالزمان -که به قول این استاد اکثراً جن‏‌پرست و همگی شاگرد یک معلّم مشترک، یعنی شیطان هستند- چه شادند اکنون... اما زهی خیال باطل که شاگردان نمازی بیدارند؛ ان‌شاءالله.

ذاکر بود و اهل حکمت

آقای نمازی اهل ذکر بود. بسیار به توسّل و ذکر سفارش می‏‌کرد. عجیب‏ترین حالی که از ایشان سراغ دارم مربوط به وقتی می‌شود که به گفته‌ی خودش ذکری را گفته بود که با ظرفیت وجودی‏اش در آن برهه مطابقت نداشت. گاهی برایم اشاره می‏‌کرد که ذکر شریف و عظیم «لا اِلهَ اِلا الله» در روح او طوفان می‏‌کند و تحمل این ذکر را ندارد. بنده این‏گونه نوشتم، ولی شما بخوانید: چه درک ژرفی از بزرگ‏ترین کلمه‌ی توحید داشت و چه معرفتی نسبت به معانی و ابعاد این ذکر. چنان غرق در ادبِ حضور بود که گفتن «لا اِلهَ اِلا الله» او را به ناچیزی خود و عظمت خداوند اشارت می‏‌کرد و گفتن‌ش را در همه حال و بدون مقدمات، بی‏ادبی می‏ یافت. و ما چه بی‏‌توجه این ذکر را گفته‏‌ایم؛ به‏ خصوص در هنگام تشییع پیکر ایشان.

به ظاهر او را به خاک سپردیم. اما نه برای همیشه. بلکه تا روز معلوم. معلوم برای حضرت حق. ان‏شاءالله او را در روز رجعَت‌ش همراه با بقیه‎الله الاعظم(عج) و در رکاب آن حضرت خواهیم یافت. که این دلیل اصلی حضور ما در جوار او بود.

اهل حکمت بود. با هر کس به میزان علم و درک‌ش، از حکمت و علم می‏‌گفت. بنابراین همیشه اهل تحفّظ بود و از خودنمایی و عُجب پرهیز داشت. هرگز ندیدم علم و اطلاعات‌ش را به رخ کسی بکشد. خود را به اغفال می‏ زد تا مخاطب‌ش آزار نبیند. مدام به دنبال نیمه‏‌ی پُر لیوان بود. با این‏که بر حوزه‏‌ی سینما اشراف داشت و تمام آثار جشنواره را به دقت رصد می‏‌کرد ولی در هنگام ابراز نظر و تحلیل، جنبه‏‌های مثبت فیلم‏‌ها را هم لحاظ می‏‌کرد.

با اینکه گاهی چون ابر بهاری بود ولی اگر کسی عیبی داشت، حاج‌آقا نمازی به حساب خلقت‌ش می‎گذاشت و دنبال عیب‏‌جویی نبود. مگر در مواردی اندک از جمله در بی‏‌نظمی و به‏‌خصوص بی‏‌محبتی! همگان در حضور او موظف به خوش‎کلامی و رعایت حلم، ادب و محبّت بودند. بیشترین شِکوه را از کم‌محبّتی‌ها بروز می‌داد.

دغدغه‏‌مند بود برای انقلاب

عاشق جوانان با دغدغه بود؛ دغدغه‏‌ی مجاهدت برای انقلاب و نظام. دست بسیاری از جوان‌ها را گرفت و به وادی مبارزات انقلابی کشاند. اکثراً جوان‌هایی که نیروی جوانی و انقلابی‌شان را بروز نداده بودند. نه‌تنها در دوران پیش از انقلاب، بلکه در دوره‏ اوج گرفتن تهاجم فرهنگی و هم‏زمان با سال‏های یکه‏‌تازی تجدیدنظرطلبان ملبّس به اصلاحات تا کنون. حاج‌حمید نمازی هم با ساواکی‏‌ها جنگید، هم با منافقین و نفوذی‏‌ها، هم با رفرم‏گراها، هم فرقه‏‌ای‏ها، هم حلقه‏‌ی انحرافی، هم معارضین فرهنگ و دزدان ناموس و حیا. گویی بر خود فرض می‏‌دید که در صیانت از ولایت آرام نگیرد و در نشاندن لبخندی کوچک بر لبان ولیّ فقیه‌اش از هیچ قدرت و هیچ طلسمی نهراسد و خانه‏‌اش را در دامنه‏‌ی کوه آتشفشان بنا کند. «دغدغه‏‌مندی» شاید عمیق‎ترین صفت مرحوم نمازی بود؛ دغدغه‏‌ی فرهنگ، انقلاب و مهدویت. او امنیت و سیاست و اقتصاد و فرهنگ را جدای از یکدیگر و سوای از دین نمی‌پنداشت. در برگزاری جلسات مطالعاتی، پایه‏‌ریزی همین نگاه را می‏‌جست؛ و در افشای دجّالان و گمراهان نیز همین انگیزه را.

اندیشه‏‌ها و انگیزه‏‌هایش الهی بود

خستگی‌ناپذیر بود. از نماز صبح تا شب کار می‏‌کرد و حقیقتاً کار می‏‌کرد. بسیاری از مطالعات تخصّصی و حرفه‏‌ای‎اش را به خانه می‏‌برد و شب‏ها و روزهای تعطیل -اگر سرکار نمی‏‌آمد- می‏‌خواند. به قول یکی از دوستان‌، در رحلت او ما متضرر شدیم.

در حوزه‏‌های تخصصی مربوط به کارش، هیچ کتاب و مقاله‏‌ای نبود که مطالعه و بررسی نکرده باشد. دغدغه‏‌هایش نتیجه‏‌ی طبیعی اندیشه‏‌ها و انگیزه‏‌های الهی‏اش بود؛ و چقدر مسئولیت‏‌پذیر. در سال‏های اخیر که همسرش بیمار بود، برای رعایت حال ایشان کمتر به هیأت می‏رفت. در پاسخ سؤالم که چرا هر شبِ مُحرم به هیأت نمی‏‌رود، گفت: «اگر بروم ممکن است عیال دل‌ش بگیرد که تنها رفتم...» پرسیدم پس چرا دیر می‏‌روید؟ پاسخ شنیدم که: «این‏جوری عیال ما می‏‌گوید که تا الان سرکار بودم و دنبال یک لقمه‏‌ی حلال...» و چقدر تقید به حلال بودن درآمد داشت. بیش از آن‏که به میزان درآمد توجّه کند به برکت آن تأکید می‏‌کرد. واقعاً رزق و روزی را مساوی با میزان درآمد ماهانه (حقوق) نمی‏‌دانست. بسیاری از تولیدات خود را به رایگان در اختیار دیگران می‏‌گذاشت. میزان و فرقان حاجی با بقیه فرق داشت. مثلاً همیشه می‏گفت: «اگر می‏خواهی کسی را بشناسی، ببین در هنگام رانندگی چقدر اهل رعایت حق‏الناس است.»

ولایت‌پذیر بود، حتّی شب عملیات

از حضورش در جبهه‏‌های دفاع مقدس که می‏‌گفت، به خاطره‏‌ای اشاره می‏‌کرد. حاجی یک مرتبه به دور از چشم برخی مسئولین رفته بود جبهه. اما شب عملیات که همه با خوشحالی برای شهادت آماده می‏‌شدند مسئول مستقیم حاجی او را فراخوانده بود. او هم علی‌رغم شوق شهادت و حضور در عملیات، بازگشته بود. همیشه ولایت‏‌پذیر بود و هنگام دریافت دستور و سفارش، دیگر خود را نمی‏‌دید و به حساب نمی‏‌آورد. از طرف دیگر تأکید داشت که «کار را باید روی هوا زد.» حاجی همیشه داوطلب بود که سخت‏‌ترین کارها را بپذیرد. چه در مبارزه با فِرق ضالّه و انحرافی و چه در فعّالیت‏‌های فرهنگی و پژوهشی، همیشه خود را جلو می‏‌انداخت. اما امان از زبان افرادی که وقتی می‏‌بینند کسی دغدغه‏‌ی مبارزه با جریان‏‌های سیاسی و فرهنگی ضدانقلاب را دارد، پُز روشنفکری‌ا‏شان شروع می‏شود. حاجی از بسیاری خودی‏‌ها جفا دیده بود... این بماند.

هم کیّس بود، هم خیّر

بیش از آن‏که مستقیم توصیه‏‌ای کند در عمل می‏‌آموزاند. اهل کیاست بود؛ مصداق «المومن کیّس فطن حذر» [از فرمایشات رسول اکرم(ص)] نسبت به اطرافیان حسّاس بود. دورهم‌نشینی را ارج می‏‌نهاد و غنیمت می‏دید. با این‏که اهل احتیاط بود و بی‏گدار به آب نمی‏‌زد ولی نسبت به مشکلات اطرافیان و دوستان‌ش بی‏‌مسئولیت نبود و شانه خالی نمی‏کرد. گاهی مستقیم و گاهی غیرمستقیم و با واسطه به دنبال حل مشکلات و کمک‏رسانی بود؛ اهل خیر بود.

اراده‌ی معطوف به قدرت نداشت

می‌توانست از نعمات دنیا بیشتر بهره ببرد ولی لذّت سادگی را غنیمت می‌شمرد. با این‏که برای مجاهده در برابر جریان‏‌های فرهنگی و سیاسی از اینترنت هم بهره جسته بود ولی تأکید می‏‌کرد که برای حفظ سلامت و آرامش روانی‏اش از هیاهوی اینترنت و ارتباطات سایبری پرهیز می‏‌کند. اراده‌ی معطوف به «قدرت» نداشت. نه ثروت می‏‌طلبید، نه شهرت و نه قدرت. مدتی با هم پیاده‏‌روی می‏‌کردیم تا ایستگاه مترو. از میان مردم بودن اِبایی نداشت و از این‏که با اقشار و سلایق مختلف هم‏کلام شده، نکات بامزه و دست اولی می‏‌جست و تعریف می‏‌کرد.

هم خاکی بود، هم کاری

هم سیاست داشت و سیاسی بود و هم سیاست‌باز نبود. ساده‏‌دل بود ولی نه ساده‏‌لوح. نسبت به حوزه‏ فرهنگ، حساس بود و شناخت خوبی داشت. در تعطیل شدن و نبودن برخی نهادهای فرهنگی کشور، هیچ ضرری نمی‏‌دید و در فعالیت آن‏ها هیچ خیری. اهل کارها و ایده‎‏های انتزاعی هم نبود. با این‏که به نظر همگان احترام می‏‌گذاشت ولی خیلی از برنامه‏‌ها را مطابق با شرایط امروز و در نتیجه «شدنی» نمی‏‌دید. حیطه‏ عمل او شدنی‎ها بود و از تخیّلات وهم‌آلود -هر چند شیرین- دوری می‏‌کرد. به همین خاطر بلندپرواز هم نبود و حد و حدود خاکریز مبارزه‏‌ی خود را می‏شناخت. در جهاد برای خدا «کاربردی» حرکت و سرمایه‎گذاری می‏کرد.

آینده‌نگر بود و بابرنامه

حاجی نسبت به مسایل انقلاب و به‏‌خصوص فرهنگ و دین دغدغه داشت ولی معتقد بود این انقلاب و نظام با خواست خدا و نیت پاک و الهی حضرت امام خمینی(ره) بنا شده، بنابراین با تمام فشارها، خیانت‏‌ها و کم‏‌کاری‏‌ها شکست نخواهد خورد. این پاسخی بود به یکی از سؤال‏‌های من درباره‏‌ی آینده‌ی انقلاب که به اصرار جوابش را از وی خواستم. یکی از بزرگ‏ترین دغدغه‏‌های او، تشکیل قرارگاه برای فعّالین جبهه‏ی فرهنگی انقلاب بود. حساسیت‏‌های راهبردی او هنوز زنده است.

شخصیت پیچیده و هوش‌مندیِ خاصّی داشت. برخی «تکنیک‏‌پرستان» نفوذی را وابستگان انگلیس می‏‌دید. وابستگی برخی نفوذی‏‌ها در دولت‏های مختلف را از سالیان دور شناسایی کرده بود. فتنه‏‌ی 88 را غائله‏‌ای «فرقه‏‌ای» می‏دید و حتی آینده‏‌ی نفوذِ نفاق و فرقه‏‌گرایی را پژوهیده بود. با این‏که شاگردانی را برای آینده‏‌ی انقلاب تربیت کرده بود ولی گاهی نسبت به تن‏‌آسایی، کسالت و بی‏‌انگیزگی برخی جوان‏های انقلابی شِکوه می‏‌کرد.

نه سیستم‌زده بود، نه بی‌نظم

شیوه‌‏ی مدیریت این مرد خدا، اصطلاحاً «هیـئتی» بود. یعنی به سبک مدیریت دفاع مقدس. البته نه به معنای بی‏‌نظمی و آنارشی. بلکه نظم و دقت در همه‏‌ی کارها را رعایت می‏‌کرد. مدیریت‌ش سیستم‌زده نبود و جمع زیردست‌ش را چون یک خانواده می‏‌دید. از قضا بیشترین بهره‏‌وری را در حد بضاعت همکاران حاصل می‌کرد. هیچ ابتکار و دقت عملی را بدون تشویق نمی‏‌گذاشت. گاهی لبخند رضایت‌ش بیشترین تشویق و انگیزه‏‌سازی بود. خودش جلو می‌رفت و سپس فرمان حرکت می‌داد.

رفیق بود و بی‌ادعا

حاج حمید نمازی اهل رفق و مدارا بود. باحیا، متواضع و حقیقتاً بی‏‌ادعا؛ چنان‏که برخی، خود را از او برتر می‏‌انگاشتند. و حتی بسیاری از تولیدات منحصر به خود را به نام دیگران منتشر کرد. برای ما عملاً استاد اخلاق بود و مربّی. هرگاه به حاج‌آقا نمازی می‏نگریستم، ثمره‏‌ی عینیِ اندیشه‌ها و انگیزه‏‌های الهی در یک مجاهد انقلابی و مؤمن را می‏‌یافتم. خوش به حال «حضرت آقا» که یارانی چون نمازی دارند. چشم دشمنانش کور!
***
از روزی که خبر ناگهانی خداحافظی این مردِ خدا شنیده شد، هوای آسمان و زمین هم تغییر کرد. بارانی شد، ابری شد و عجیب. عجیب از این سان که انسان را به یاد حال و هوای ماه رجبِ سالِ ظهور می‏ اندازد. منتظران مترصد نشانه‏‌های ظهورند ولی یکی‏ یکی مأموریت‏شان در «دنیا» به سر می‏رسد و وداع می‌کنند.

«عاشقانی که مدام از فـرجـت می‏گفتند

عکس‌شان قاب شد و از تو نیامد خبری»

اللّهم عجّل لولیّک الفرج... شادی روحش صلوات
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار