امروز : شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 25
۱۰:۳۷
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 85555
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۱۵:۴۸
تعداد بازدید: 18
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه ادبیات انقلاب اسلامی:  ؛ با دیدن شاعرانی که گرد پیری بر چهره شان نشسته و مویشان سپید گشته همیشه ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه ادبیات انقلاب اسلامی:  ؛ با دیدن شاعرانی که گرد پیری بر چهره شان نشسته و مویشان سپید گشته همیشه این فکر در ذهنم خطور می کرد که این شاعران برای جوان روزگار خودشان شعر می گفتند و شاید حرف و شعر این ها به مذاق نسل جوان امروز خوش نیاید. اما وقتی شعر حسین اسرافیلی به گوشم خورد ورق برگشت و خط بطلانی کشیدم بر این اندیشه بی پایه و بی بنیاد و با خودم گفتم موی سپید را فلکش رایگان نداد، این رشته را به نقد جوانی خریده است.
 
نام حسین اسرافیلی با چهار پاره‌های حماسی، انقلابی و عرفانی عجین شده است. چهار پاره، قالب کلاسیک نوپایی است که پس از مشروطه در ایران رواج می یابد اما طولی نمی کشد که در سراشیبی افول می افتد. پس از انقلاب اسلامی حسین اسرافیلی آستین‌هایش را بالا می زند و با دم مسیحایی اش جان تازه ای به این قالب می بخشد. دمی که نفس‌های به شماره افتاده چهار پاره را روحی انقلابی می بخشد تا صدای ضربان قلبش در جریان شعر انقلاب اسلامی طنین افکند. در این یادداشت نگاهی به یکی از این چهارپاره ها خواهیم داشت که در آن ذوق و طبع لطیف اسرافیلی در ظرف انقلاب و عرفان جای گرفته است.

چهار پاره «خلوتی با شهیدان» از جمله سروده های حسین اسرافیلی است که حماسه و عرفان در لایه های انقلابی آن موج می زند. با خوانش این اثر به خلوت شهیدانه ی اسرافیلی راه می یابیم و از مخزن الاسرار سرخ او تحفه ای می چینیم. از خلوتی که در عنوان این اثر نشسته پر واضح است که مقوله عرفان در روح و جان حسین اسرافیلی ریشه دوانیده است و اشعارش نیز سرشار از منش عارفانه ی او می باشند. خلوت، در ادبیات عرفانی و در مقوله سیر و سلوک جایگاه ویژه ای دارد که موجب عزلت و انزوای سالک می گردد. اما در کنار این خلوت، جلوتی هم نمود دارد. شخص عارف در عین جلوت، خلوت می کند. خلوت یعنی پنهان شدن و جلوت یعنی آشکار شدن. بنابراین شخص سالک در جامعه حضور می یابد اما در خلوت خود سیر می کند. کسی که با حسین اسرافیلی برخوردی داشته باشد این خلوت و جلوت را در رفتار و منش او می یابد.

"هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای     من در میان جمع و دلم جای دیگر است"

خواننده این اثر خوب است این نکته را آویزه گوشش نماید که در هر بیت و مصرع و کلمه ی این شعر، حرف و نکته ای پر مایه نهفته است. بنابراین نبایستی سوار بر قطار تندخوانی از مطلع تا مقطع این چهارپاره را نگاهی گذرا افکنیم که بهره ای جز لذت از کلام و زبانی شیوا و زیبا حاصلمان نمی شود. گذر آهسته آهسته از میان دوبیتی های این چهار پاره فرصتی برایمان پدید می آورد که تامل و تدبری در اندیشه شاعر نموده و از گلستان شعر او ورقهایی ببریم.

حسین اسرافیلی در «خلوتی با شهیدان» دوبیتی های ناب و زرینی را در زیر یکدیگر ردیف کرده که هر کدام درخشش خاصی دارند. انصافا گزینش از میان این دوبیتی ها بسی کار سختی است و در این وجیزه هم امکان گنجاندن همه آنها نیست.

1- باب ورودین این چهارپاره مونولوگی است از شاعر که مخاطب گفته هایش شهیدانند، و این مونولوگ در تمام دوبیتی های دیگر این شعر ادامه می یابد. زبانی که شاعر با استفاده از آن به گفتگو نشسته، زبان دل است. درد دلهای شاعر در این خلوت شاعرانه و شهیدانه، هم رنگ احساس به خود می گیرد و هم رنگ حماسه.

شاعر رایحه شهدا را در لحظه لحظه زندگی اش حس می کند و آنها را همچون کبوترانی می داند که دائم روی شانه هایش می نشینند و حاضر و ناظرند بر اعمال او.  مصداق این آیه صریح قرآن که می فرماید " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"
با شما حرف می زنم که شما
التهاب بهانه های من اید
عطرتان در مشام جان من است
باز هم روی شانه های من اید
 
2- دوبیتی های «خلوتی با شهیدان» هر کدام به سان گل لاله ای می ماند که هر چه قدم هایمان را در کنار این لاله ها پیش می بریم، آشکارا در می یابیم که اسرافیلی هم از جنس همان لاله هایی است که سلاحشان با زمین خاکی میانه ای ندارد و همیشه در آسمانها سیر می کند. او پا به پای انقلاب پیش می رود و ذره ای هم شک و تردید در وجودش راه نمی یابد و زیر باران تیغ و گلوله هم دست از یاری رهبرش بر نمی دارد.
چون شما، در پگاه پیروزی
بسته ام عهد، با قیام شما
باز، باران تیغ اگر بارد
بر نمی گردم از امام شما
 
3- روح لطیف و شکننده حسین اسرافیلی در کنار روح حماسی و انقلابی او در این چهارپاره کاملا مشهود است. دو بعد لطافت و مقاومت در اشعار اسرافیلی پا به پای یکدیگر پیش می روند.
در هیاهوی غرش موشک
زیر آوارها، نشستم من
همره اضطراب پنجره ها
هم چنان شیشه ها، شکستم من
 
4-  شاعر، حرکت شهدا را در امتداد شهدای کربلا می داند و قیام خمینی را در راستای قیام حسینی می بیند. او با بهره گیری از واژه های عاشورایی همچون کربلا، فرات، عباس، قاسم و اکبر روح حماسی این اثر را پررنگ تر جلوه می دهد. در جایی از این اثر می خوانیم  «تشنه ام تشنه فرات شما» و در جایی دیگر "بوسه بر خاک کربلای شما". در حقیقت شاعر با بیان این موضوع می خواهد تلنگری به ذهنمان وارد سازد که برای رشد و تعالی به آبی از جنس فرات و خاکی از جنس کربلا نیاز داریم. آب و خاکی که رنگ و بوی شهدا را با خود حمل می کنند.
مثل آیینه های خونین شهر
حجم آوارها شکسته مرا
مثل عباس و قاسم و اکبر
زخم بر جسم و جان، نشسته مرا
 
5- شاعر تا آخرین خاکریز دشمن با همرزمانش پیش می رود و پرچم پیروزی را در خاک دشمن می کارد اما در حسرت پرواز همسنگرانش می ماند. او از رفتن باز می ماند اما این ماندن موجب نمی شود که در جا بزند. او می ماند ولی نمی ایستد، حرکت می کند تا این حماسه را در هر کوی و برزنی فریاد کند. رسالتی که بر دوش شاعر پس از این واقعه می ماند بسیار سنگین است. او با شعرش رجز می خواند و پیش می رود.
آخرین خاکریز دشمن را
با شما، بیرق ظفر زده ام
در هوای عروج سرخ شما
حسرت آلوده، بال و پر زده ام
...............
شعر من، با شما در این پیکار
جبهه را، خط به خط، قدم زده است
گاه در جبهه، گاه در محراب
گاه در کربلا، علم زده است
 
6- در پایان این یادداشت ذکر این نکته شاید خالی از لطف نباشد که شنا در اقیانوس اشعار حسین اسرافیلی خستگی را از تن بیرون می کند و روح زخمی آدمهای این روزگار را التیام می بخشد. شاید اشعار ایشان آب گرمی باشد برای روح یخ زده ی ما و شاید هم قطره ی بارانی برای دل کویری مان.
 
یادداشت: سید مرتضی عظیمی
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار