امروز : جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 31
۰۶:۲۴
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 86360
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 40
به گزارش خبرنگار سیاسی فارس، برخی از روزنامه‌های امروز سه شنبه 13 خرداد در ستون یادداشت خود از مقالات زیر استفاده کرده‌اند.   *کیهان پانزده ...

به گزارش خبرنگار سیاسی فارس، برخی از روزنامه‌های امروز سه شنبه 13 خرداد در ستون یادداشت خود از مقالات زیر استفاده کرده‌اند.
 
*کیهان
پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدأ وجود آن چه بود؟ و دنباله آن در سابق چه بود؟ و الان چیست؟ و بعدها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را کی به وجود آورد؟ و دنباله آن را کی تعقیب کرد؟ و الان کی همان دنباله را تعقیب می‌کند؟ و پس از این امید به کیست؟ 15 خرداد برای چه مقصدی بود؟ و تاکنون برای چه مقصدی است؟ و بعدها برای چه مقصدی خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسید؛ و مقصد 15 خرداد را بشناسید؛ و کسانی که 15 خرداد را به وجود آوردند بشناسید؛ و کسانی که 15 خرداد را دنبال کردند بشناسید؛ و کسانی که از این به بعد امید تعقیب آنها هست بشناسید؛ و مخالفین 15 خرداد، و مقصد 15 خرداد را بشناسید.

15 خرداد از همین مدرسه شروع شد. عصر عاشورا در همین مدرسه - فیضیه- اجتماع عظیم بود؛ و بعد از اینکه صحبت‌هایی و افشاگری‌هایی شد، دنباله آن منتهی به 15 خرداد شد. 15 خرداد برای اسلام بود و به  اسم اسلام بود و به مبدأیت اسلام و راهنمایی روحانیت و همین جمعیت‌ها که الان اینجا هستند. این‌ها بودند که 15 خرداد را به وجود آوردند. همین سنخ جمعیت بودند که 15 خرداد را به وجود آوردند. و همین سنخ جمعیت بودند که کشته شدند. همین طبقه از افراد اسلامی بودند که برای اسلام قیام کردند و هیچ نظری جز اسلام نداشتند و به طوری که مشهور است پانزده هزار فدایی دادند.

... آنهایی که دنباله 15 خرداد را تاکنون رساندند، آنهایی که برای شکستن سد رژیم فعالیت کردند، آنهایی که به خیابان‌ها ریختند و فریاد «الله‌اکبر» سر دادند، همین قشر از جمعیت بودند. حق مال همین قشر از جمعیت است؛ دیگران هیچ حقی ندارند. الان کی منحرف دارد می‌کند مسیر ملت ما را؟ چه گروه‌هایی هستند که ملت ما را از این مسیر می‌خواهند منحرف کنند؟ چه جمعیت‌هایی هستند که نهضت اسلامی را می‌خواهند از اسلامیتش منحرف کنند؟ این‌ها گروه‌هایی هستند که عده‌ای از آنها نمی‌دانند قضایا را، جاهلند؛ و عده‌ای هستند عالما عامدا با اسلام مخالفند. آن‌هایی که جاهلند باید هدایت کرد، باید گفت به آنها که ای آقایان! که خیال می‌کنید به غیر از اسلام در ایران می‌تواند چیزی پیش ببرد، ای کسانی که گمان می‌کنید [قدرتی] غیر اسلام رژیم را ساقط کرده است، ای کسانی که احتمال می‌دهید که غیر مسلمین و غیر اسلام کس دیگر دخالت داشته است، شما مطالعه کنید، بررسی کنید اشخاصی که در 15 خرداد جان دادند، سنگ‌های قبرهای آنها را ببینید کی بودند اینها. اگر یک سنگ قبر از این قشرهای دیگر غیر اسلامی پیدا کردید، آنها هم شرکت داشته‌اند.

اگر یک سنگ قبر از آن درجه‌های بالا پیدا کردید، آنها هم شرکت داشته‌اند. ولی پیدا نمی‌کنید. هر چه هست این قشر پایین است، این قشر کشاورز است، این قشر کارگر است، این تاجر مسلم است؛ این کاسب مسلم است؛ این روحانی متعهد است. هر چه هست از این قشر است. پس 15 خرداد را به تبع اسلام این‌ها به وجود آوردند و به تبع اسلام این‌ها حفظ کردند؛ و به تبع اسلام این‌ها نگهداری می‌کنند. کسانی که گمان می‌کنند غیر قدرت اسلام می‌توانست یک همچو سدی را بشکند در خطا هستند.و اما آن قشری که به واسطه مخالفت با اسلام با ما مخالفت می‌کنند، آنها را باید به هدایت- اگر ممکن است- علاج کرد؛ و الا با همان مشتی که رژیم را از بین بردید این وابسته‌ها را هم از بین خواهید برد. از 15 خرداد تاکنون آنچه شده است، آنچه تحقق پیدا کرده است، با فعالیت همین قشر و با جان‌نثاری همین جمعیت و با خون دادن همین طبقه بوده است. اینها حق دارند در همه چیزهایی که باید تحقق پیدا بکند رای بدهند. آنهایی که در خارج بودند و حالا آمده‌اند و آنهایی که در خارج صف بوده‌اند و حالا وارد صف شده‌اند هیچ حقی در این نهضت ندارند و نظر آنها هیچ اعتباری ندارد. نظر آن ملتی که نهضت را به وجود آورد و قدرت‌های بزرگ را شکست و بعد از این هم دنبال همین قدرت خواهد بود، تمام حظ مال اینهاست.

نظرهای اینها میزان است. نظرهای دیگران اگر موافق با نظر اینهاست، اگر دنباله اسلام است، اگر با حفظ اسلام و احکام است، اهلاً و مرحبا؛ و اگر انحراف است آنها باید بروند آنجایی که قبلا بوده‌اند. انحرافات را از کجا بشناسیم؟ از کجا بدانیم که [تفاوت] قشر نهضت به وجود آور، با قشرهای مخالف نهضت چیست؟ از کجا بفهمیم؟ از نوشته‌های آنها، از گفتار آنها، از اجتماعات آنها، از میتینگ‌های آنها.
هر اجتماعی که بر اساس اسلام و قوانین اسلام است، بر مسیر این ملت است. و هر اجتماع و هر نطق و هر خطابه و هر قلمفرسایی که برخلاف مسیر اسلام است، هر چه باشد  خلاف این نهضت است. مخالفین شما می‌خواهند خون را شما دادید، استفاده را آنها ببرند. مخالفین شما می‌خواهند زحمت‌ها را شما کشیدید، میوه‌ها را آنها بچینند. مخالفین شما ملت ستمدیده هیچ رنجی نبردند، در زمان طاغوت هم هیچ رنجی نبردند؛ برای اینکه تبع بودند؛ موافق بودند یا ساکت بودند. حالا که شما سفره را پهن کردید، اینها به دور سفره نشسته‌اند برای استفاده. کاش می‌گفتند شما هم شریک، لکن می‌گویند ما و شما نه. و روحانیت نه. ما و قشرهای دیگر نه. همه چیز را برای خودشان می‌خواهند. ما و اسلام نه!...

ای غربزده‌ها! ای اجنبی‌‌زده‌ها! ای انسان‌های میان‌تهی! ای انسان‌های بی‌محتوا! به خود آیید همه چیز خودتان را غربی نکنید. ملاحظه کنید چیزهایی که در غرب است، چیزهای خوبی که در غرب است، ملاحظه کنید جمعیت حقوق بشر که در غرب است، ببینید چه اشخاصی هستند و چه مقاصدی دارند. اینها حقوق بشر را می‌خواهند ملاحظه کنند، یا حقوق ابرقدرت‌ها را؟ اینها دنبال ابرقدرت‌ها هستند و حقوق ابرقدرت‌ها را می‌خواهند تامین کنند. شما ای حقوقدان‌های ما! ای جمعیت حقوق بشر! دنباله این حقوقدان‌ها نروید. شما مثل این قشر، این قشر زحمتکش، حقوق را اجرا کنید. اینها جمعیت حقوق بشر هستند. اینها برای حقوق بشر زحمت می‌کشند. اینها تامین آسایش بشر را می‌کنند. و شما صحبت می‌کنید! اینها عمل می‌کنند. این کارگرها، این دهقان‌ها، اینها جمعیت حقوق بشر و حقوقدان هستند. اینها عمل می‌کنند و شما می‌نویسید. هیچ یک از شما در راه رسیدن بشر به حقوق خودش فعالیت ندارد. آنکه فعالیت دارد همین جمعیتی هستند که امروز قیام کرده و 15 خرداد قیام کرد. اینها برای بشر دلسوزند؛ برای اینکه مسلمند.  اینها مسلمند. اسلام برای بشر دلسوز است. شما که مسیرتان غیر اسلام است برای بشر هیچ کاری نمی‌کنید، می‌نویسید و می‌خواهید نهضت را منحرف کنید، می‌گویید تا نهضت را منحرف کنید...

اگر ما امروز قوانین اسلام را اجرا نکنیم، کی اجرا بکنیم؟ آقایانی که می‌گویید نمی‌شود، پس کی می‌شود؟ پس بگویید هیچ وقت اسلام نه! بگویید نهضت منهای اسلام. همان طوری که گفتید اسلام منهای روحانیت، حالا هم بگویید نهضت منهای اسلام. اگر با این نهضت اسلام را متحقق نکنید و احکام اسلام را مو به مو جاری نکنید، مأیوس باشید دیگر نخواهد شد. آنهایی که به اسلام عقیده دارند، آنهایی که دلشان برای قرآن می‌تپد، امروز باید فعالیت کنند. 15 خرداد برای همین بود...آقایان! توجه کنید به گفته‌های خودتان، توجه کنید به نوشته‌های خودتان، توجه کنید که شما را اسلام از قید و بند آزاد کرد. توجه کنید که شما را اسلام از بلاد خارج به داخل کشاند. توجه کنید که اسلام شما را از زاویه‌ها بیرون کشید؛ از کنج خانه‌ها بیرون کشید. توجه کنید که اسلام قلم شما را آزاد کرد. توجه کنید که اسلام بیان شما را آزاد کرد. حالا بر ضد اسلام؟! مسلمین می‌توانند تحمل کنند که اسلام و خون مسلمین شما را آزاد کرد، و حالا بر ضد اسلام قیام می‌کنید؟ چیز می‌نویسید؟ این کفران نعمت است. خداوند این نعمت را به شما داد. شکرانه این نعمت این است که تبعیت کنید از اسلام. توبه کنید از حرف‌هایی که می‌زنید. توبه کنید از نوشته‌هایی که می‌نویسید.

گرایش کنید به اسلام. گرایش کنید به طبقات پایینی که شما پایین می‌دانید و از شما بالاترند. اینها چهره نورانی اسلام و مسلمین‌اند. اینها چهره‌هایی هستند که رسول خدا آنها را می‌پذیرد. اینها چهره‌هایی هستند که محبوب خدا هستند. شما هم وارد اینها بشوید؛ چهره خودتان را با اینها منطبق کنید؛ آراء خودتان را با اینها منطبق کنید. هی‌دم از غرب چقدر می‌زنید! چقدر میان تهی شدید! باید احکام اسلام را با احکام غرب بسنجیم! چه غلطی است! شکر نعمت این است که به اسلام وفادار باشید. من به شما اخطار می‌کنم که به اسلام وفادار باشید، من شما را نصیحت می‌کنم. من در همین مدرسه شاه را نصیحت کردم و نشنید، شما که چیزی نیستید.

روح‌الله‌الموسوی‌الخمینی
*جمهوری اسلامی
کمترین انتظار امام خمینی از ما

بررسی دقیق آثار کلامی و پیامی بر جای مانده از امام خمینی نشان می‌دهد ایشان در 10 سال دوران رهبری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، درباره وحدت کلمه و اتحاد و انسجام میان مردم و مسئولین، خود مسئولین با یکدیگر و آحاد مردم با همدیگر، بیش از هر چیز تأکید کرده‌اند. در بخش سیاست خارجی نیز به ملت‌های مسلمان و سران کشورهای اسلامی توصیه‌های فراوانی مبنی بر ضرورت وحدت امت اسلامی و همبستگی دولت‌های حاکم بر کشورهای مسلمان داشتند.

اکنون که 25 سال از رحلت بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی گذشته و علاقمندان ایشان در تکاپوی بیعت مجدد با آرمان‌های این رهبر بی‌نظیر هستند، با نگاهی به اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه ایران و کشورهای مسلمان دیگر، به راحتی می‌توان علت آنهمه تأکید و توصیه امام خمینی بر وحدت کلمه را درک کرد. در داخل ایران، جناح‌های سیاسی بدون آنکه قواعد رقابت را رعایت کنند به جان همدیگر می‌افتند و مردم را دچار نگرانی و تشویش می‌کنند. این درگیری‌ها به بدنه جامعه سرایت می‌کند و مقولات مختلف را در اذهان عموم با ابهاماتی همراه می‌نماید که نتیجه آن، بلاتکلیفی مردم و در نهایت اختلافات شدیدی است که آنها را به صف آرائی در مقابل همدیگر وادار می‌کند. این صف آرائی‌ها نه تنها سودی برای ملت و کشور ندارد، بلکه موجب اتلاف وقت، نیرو، امکانات و سرمایه‌های مادی و معنوی جامعه می‌شود و دشمن را برای مطامع بیشتر و بالا بردن مطالبات خود مصمم‌تر می‌کند.

در بخش خارجی، اختلافات میان دولت‌های حاکم بر کشورهای اسلامی از یک‌طرف، منازعات خونین میان ملت‌ها و دولت‌ها از طرف دیگر و پیدایش گروه‌های تروریستی نوظهور از قبیل تکفیری‌ها از جانب سوم، مشکلات زیادی را برای امت اسلامی پدید آورده است. اینکه عده‌ای به نام اسلام حتی به مساجد و اماکن مقدس مسلمین حمله می‌کنند، خانه‌ها را ویران می‌نمایند، اماکن عمومی را به آتش می‌کشند، مردم را دسته‌جمعی می‌کشند و به هیچکس و هیچ چیز رحم نمی‌کنند و به هنگام این جنایات حتی‌الله اکبر هم می‌گویند، این یعنی اوج درگیری و اختلاف و برادرکشی میان امت اسلامی و تضعیف جبهه مسلمانان در برابر دشمنان خارجی.

از درگیری داخل ایران، که پایگاه نهضت جهانی اسلام است، مخالفان و معاندان داخلی سود می‌برند و هر روز نسبت به نظام اسلامی و اصل اسلام گستاخ‌تر می‌شوند کما اینکه دشمنان خارجی نیز بر مطالبات خود می‌افزایند و هر روز بهانه‌ای جدید می‌تراشند تا به اهداف استعماری و استثماری خود دست یابند. از درگیری‌های جاری در کشورهای اسلامی نیز دشمنان مشترک مسلمانان و ایادی داخلی آنها در کشورهای مسلمان بهره‌مند می‌شوند و علاوه بر فروش سلاح‌ها و پر کردن جیب‌های گشاد خود، هر روز شاهد ضعف بیشتر مسلمانان هستند و برنامه‌های خائنانه و توطئه‌های رنگارنگ خود را بیش از پیش توسعه می‌دهند و تقویت می‌کنند و به راحتی به اجرا در می‌آورند. آنچه امروز در سوریه می‌گذرد، توطئه حساب شده قدرت‌های غربی است که از یک‌طرف مسلمانان را به جان همدیگر انداخته‌اند و خود به تماشای برادرکشی پیروان اسلام نشسته‌اند و از طرف دیگر با استفاده از امکانات رسانه‌ای خود، اسلام را دین خشونت و ترور معرفی می‌کنند. در این میان، رژیم‌های ارتجاعی و استبدادی که سران آنها مهره‌های قدرت‌های غربی هستند نیز فرصتی برای تجدید قوا و ادامه حیات پیدا می‌کنند و مهمتر اینکه رژیم صهیونیستی نفس راحتی می‌کشد و برای افزودن بر نفوذ خود در کشورهای عربی و اسلامی برنامه‌ریزی می‌کند. حامیان این رژیم نیز بدین ترتیب به یکی از مهم‌ترین اهداف منطقه‌ای خود که حفاظت از موجودیت غاصب صهیونیست هاست دست می‌یابند بدون آنکه متحمل هزینه‌ای شوند.

سوگمندانه باید اعتراف کنیم که مسلمانان با صرف هزینه‌های هنگفت از بیت المال مسلمین، همدیگر را می‌کشند، حرث و نسل خود را به نابودی می‌کشانند، بی‌فرهنگی و بداخلاقی را رواج می‌دهند، دین خدا را بدنام می‌کنند، کشورهای خود را به ویرانه تبدیل می‌نمایند، نسل‌های جدید را نسبت به اصل دین دچار تردید می‌کنند و در این میان دشمنان خود را نیز دلشاد و جری‌تر می‌سازند. قطعاً قلب پیامبر اسلام از اینهمه اختلاف و منازعه و بداخلاقی و خون‌ریزی مسلمانان، پر خون است و قرآن کریم نیز به خدا شکایت می‌برد که مسلمانان به «واعتصموا بحبل‌الله جمیعاً ولاتفرقوا» عمل نمی‌کنند و از شیطان پیروی می‌کنند که «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة والبغضاء».

اگر برای ما ایرانی‌ها میسر نیست اختلافات جهان اسلام را حل کنیم و ملت‌های مسلمان را به وحدت برسانیم، لااقل در داخل کشور خودمان با عمل کردن به توصیه‌های امام خمینی، که ما را از یوغ استبداد داخلی و استعمار خارجی نجات داد و نظام مستقل و مردمی جمهوری اسلامی را برایمان به ارمغان آورد، وحدت و برادری و انسجام را جایگزین دعواها و اختلافات و بداخلاقی‌های سیاسی نمائیم. امروز قطعاً کمترین انتظار امام خمینی از ما، که مدعی پیروی از آن پیشوای بزرگ هستیم، اینست که بداخلاقی‌ها و اختلافات و منازعات را کنار بگذاریم و با وحدت و انسجام به تقویت پایگاه نهضت جهانی اسلام همت گماریم و از این طریق راه را برای به وحدت رساندن امت اسلامی هموار نمائیم. در بیست و پنجمین سالگرد رحلت امام خمینی، محور تجدید بیعت‌ها با بنیانگذار جمهوری اسلامی باید کنار گذاشتن اختلافات و تلاش برای برقراری اتحاد باشد.
 
*رسالت
تحلیلی بر پیام یک بوسه تاریخی!
 خورخه ماریوبرگولیو یا همان پاپ فرانسیس رهبر مسیحیان کاتولیک جهان اواخر هفته گذشته به سرزمین‌های اشغالی رفت. او گفته بود برای یک سفر مذهبی به بیت‌المقدس می‌رود و از پیروانش خواسته بود برای او دعا کنند.(1) او در سفر به سرزمین‌های اشغالی چند تصویر از خود نشان داد؛
 
1- پاپ به سنت یهودیان در کنار دیوار ندبه به عبادت پرداخت و براساس خرافات یهودیان کاغذ نوشته‌ای را لای شکاف دیوار مقدس پنهان کرد!
 
2- پاپ از موزه یادمان هولوکاست بازدید و با نثار تاج گل بر مزار تئودور هرتزل بنیانگذار رژیم صهیونیستی، از وی ستایش کرد.
 
3- کار شگفت او در این سفر بوسه زدن بر دستان خاخام ارشد صهیونیست‌ها به علامت سرسپردگی به مبانی فکری شکل‌گیری رژیم نامشروع اشغالگر قدس بود!
 
4- پاپ به همراه شیمون پرز رئیس‌جمهور قصاب رژیم اشغالگر قدس یک اصله درخت زیتون را به نشانه صلح! در زمین‌های غصبی ملت مظلوم فلسطین غرس کرد تا موضع واتیکان در مورد خونخوارترین رژیم که بیش از 50 سال است سرزمین ملتی را غصب کرده و آنها را آواره کرده و ده‌ها هزار نفر از اعراب ساکن در سرزمین‌های اشغالی را قتل‌عام نموده است، به طور شفاف بیان شود.
 
تصویری که امروز رهبران واتیکان بویژه پاپ از خود نشان می‌دهند، یک تصویر ویژه است. این تصویر بدون شک به سخره گرفتن آموزه‌های واقعی مسیحیت است. دفاع پاپ از همجنس‌بازان و توجیه رویکرد برخی کشیش‌های مسیحی به همجنس‌بازی و سوءاستفاده جنسی از کسانی که برای عبادت به کلیسا می‌روند، زشت‌ترین کارنامه پاپ فرانسیس است. بوسه پاپ بر دستان خاخام ارشد صهیونیست‌ها را باید تحلیل کرد. این تصویر یک تصویر فوق‌العاده است. در طول تاریخ ادیان هیچ کس سراغ ندارد رهبر مذهبی یک آیین و دین، دست رهبر دین دیگر را به علامت مرید و مرادی ببوسد مگر اینکه از دین خود خارج شده باشد. سئوال این است که آیا تحلیل این بوسه آن است که پاپ و شماری از رهبران دنیای مسیحیت به آیین یهود برگشته‌اند؟! یهودیان واقعی جهان، خاخام‌های خونخوار مستقر در سرزمین‌های اشغالی را یهودی نمی‌دانند. آنها صهیونیست هستند. آیا پاپ به آیین منحط و ضدبشری صهیونیسم روی آورده است؟ اگر پاسخ، مثبت است او در واتیکان چه می‌کند؟ او و رهبران دنیای مسیحیت باید پاسخگوی موج انزجار و نفرت مسیحیان جهان نسبت به این عمل باشند. مسیحیان ارتدوکس و کاتولیک جهان در شبکه‌های اجتماعی اعتراض جدی خود را به این عمل ننگین اعلام کرد و از آن به شدت شرمسار هستند!

اگر گمانه فوق صحیح نباشد، باید از این بوسه به عنوان یک سپاس و تقدیر و تشکر تاریخی یاد کنیم.

مسیحیان 800 سال پیش طی هشت جنگ 200 سال با مسلمانان در جنگ‌های صلیبی جنگیدند تا بر بیت‌المقدس سیطره پیدا کنند اما توفیق نیافتند.

فقط در نخستین جنگ صلیبی که پای مسیحیان به بیت‌المقدس رسید، تمام یهودیان و مسلمانان شهر را از دم تیغ گذراندند و حمام خون به پا کردند. تنها در معبد سلیمان 10هزار سر را از بدن جدا کردند و حتی کودکان و زنان را هم کشتند.

در دومین جنگ صلیبی مسلمانان، بیت‌المقدس را از مسیحیان پس گرفتند.

جنگ سوم صلیبی به پیمان صلح بین صلاح‌الدین ایوبی و ریچارد شیردل منجر شد و قرار شد مسیحیان آزادانه برای زیارت به بیت‌المقدس بیایند.

جنگ چهارم صلیبی هم توأم با کشتار و خونریزی و سلطه مسیحیان بر قسطنطنیه شد. جنگ‌های پنجم، ششم و هفتم هم همین روال را داشت تا اینکه در جنگ هشتم همه شهرهای مسلمان‌نشین از سیطره صلیبیون خارج شد و استیلای مسیحیان بر شهرهای اسلامی پایان یافت.

از سال 1291 میلادی تا پیدایش رژیم اشغالگر قدس، فلسطین دست مسلمان‌ها بوده است. طی هشت قرن مسلمانان در صلح و دوستی با دیگر ادیان در فلسطین بویژه در بیت‌المقدس زندگی کردند. دنیای مسیحیت، اربابان کلیسا و شخص پاپ با تجربه 200 سال جنگ با مسلمانان دیگر نمی‌توانستند شانس خود را برای تصرف فلسطین و بیت‌المقدس بیازمایند، لذا با جعل یک اندیشه منحط به نام صهیونیسم و با به کارگیری پیروان یهود و نیز با جعل یک حادثه تاریخی به نام هولوکاست پس از جنگ جهانی دوم، استقرار یک رژیم جعلی را در قلب سرزمین‌های اسلامی طراحی کردند و تمام دولت‌های مسیحی در اروپا و آمریکا نیز پشت سر این تئوری ایستادند.

بوسه پاپ بر دستان خاخام ارشد صهیونیسم نه از باب ارادت به آیین یهودیت است، بلکه از این باب است که صهیونیست‌ها طی نیم‌قرن انتقام صلیبیون را از مسلمانان گرفتند. آنها میلیو‌ن‌ها نفر از مردم فلسطین را از سرزمین‌های آبا و اجدادی خود آواره کردند، صدها هزار نفر را قتل‌عام کردند، ده‌ها هزار نفر را در زندان‌های مخوف شکنجه و آزار دادند، سرزمین‌های کشورهای اسلامی را غصب کردند و آیین صهیونیسم و یک کشور جعلی به نام اسرائیل را چون خنجری بر پشت کشورهای اسلامی در منطقه فرود آوردند.

صهیونیست‌ها نقش پیاده‌نظام صلیبیون را در عصر ما ایفاء کردند. در حقیقت صهیونیست‌ها به نمایندگی از صلیبیون با دولت‌‌های اسلامی و نیز اسلام در منطقه می‌جنگند. فلسفه این بوسه که نماد یک تقدیر و تشکر را دارد همین است و بس.

اصحاب یهود و نصاری آن هم از جنس صهیونیستی آن دست به دست هم داده‌اند برای هدم اسلام و نابودی سرزمین‌های اسلامی! طی نیم‌قرن رهبران جهان اسلام را با تهدید و تطمیع خریدند و بزرگ‌ترین ضربات را به هویت مسلمانان وارد آورده و سرزمین‌های اسلامی را قطعه‌قطعه و تجزیه کردند.

سفر پاپ‌های اعظم به سرزمین‌های اشغالی بی‌سابقه نیست، در سال 1964 پاپ ژان پل ششم به اسرائیل رفت، در سال 2001 پاپ ژان پل دوم و در سال 2009 پاپ بندیکت شانزدهم نیز پای در سرزمین‌های اشغالی نهاده و با رهبران صهیونیسم بین‌الملل اظهار همدردی، همگرایی و وحدت کردند. اما سفر پاپ فرانسیس یک سفر متفاوت با پیام‌های متفاو‌ت‌تر و شفاف‌تر است.

اندیشه شکل‌گیری دولت یهود به 200 سال پیش برمی‌گردد. صهیونیست‌ها با حمایت انگلیس با انتشار اعلامیه بالفور در سال 1917 تشکیل وطن ملی یهود را اعلام کردند و در همین سال بیت‌المقدس را اشغال کردند و با بیرون کردن عثمانی‌ها، تحت‌الحمایگی فلسطین به وسیله بریتانیا را اعلام کردند و آن را به تصویب «جامعه ملل» رساندند.

بوسه پاپ بر دستان خاخام ارشد صهیونیستی این پیام را برای مسلمانان مورد تاکید قرار می‌دهد که صهیونیست‌ها به نمایندگی از ما در دنیای اسلام می‌جنگند و ما با تمام قدرت در تداوم جنگ‌های صلیبی پشت سر صهیونیست‌ها هستیم. آنها اتحاد یهود و نصاری را برای مقابله با اسلام از دو قرن پیش به امضاء رساندند و برای پایداری این اتحاد لازم بود بین دولت‌‌های اسلامی، بین علمای فرق اسلامی و حتی بین علمای هر فرقه اسلامی اختلاف و انشقاق پدید آورند تا هیچ‌گاه رهبران دنیای اسلام برای بازپس‌گیری قبله اول مسلمانان به سمت همگرایی و وحدت نروند.

ارزش کار عظیم امام‌خمینی (ره) در نهضت اسلامی در افشاگری از چهره پلید غرب و توطئه‌های صهیونیسم علیه دنیای اسلام در قرن ماست.

امام(ره) اولین رهبر سیاسی و مذهبی دنیای اسلام بود که پرچم مبارزه با صهیونیست‌ها را از اول به دوش کشید و خطر صهیونیسم را برای دنیای اسلام فریاد زد. هم او بود که فرمود؛ «الان تمام گرفتاری‌های ما از آمریکاست، آمریکایی که صهیونیست‌ها را تقویت می‌کند.»

هم او بود که روز قدس را برای رهایی قبله اول مسلمین جهان از چنگال صهیونیسم پایه‌گذاری کرد و فریاد زد؛ «مسلمانان جهان! تا کی باید قدس شما در زیر چکمه تفاله‌های آمریکا و اسرائیل غاصب لگدکوب شود؟» هم او بود که حکم کرد؛ «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود.» امروز ما در آستانه سالروز رحلت امام‌خمینی(ره) بنیانگذار نهضت‌های ضدصهیونیستی در منطقه و جهان به تجلیل مردی می‌پردازیم که برای اولین بار طبل بیدار باش را در جهان اسلام نسبت به خطر صهیونیسم به صدا درآورد.

او اکنون در میان ما نیست. اما نیک می‌داند که فرزندان شجاع وی در حزب‌الله لبنان و حماس در جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه چنان سیلی‌ای به رژیم اشغالگر قدس زدند که صدایش در جهان پیچید. پیروان امام(ره) دامنه فتوحات رژیم اشغالگر قدس را متوقف کردند و این سرآغاز پیشروی مسلمانان و نابودی اسرائیل است.

تحلیل درست و عبرت‌آموز بوسه پاپ بر دستان خاخام ارشد صهیونیستی این است که؛
ای رهبران جهان اسلام متحد شوید
ای علمای فرق اسلام با هم متحد شوید

ای مسلمانان جهان علیه صهیونیسم و برای انتقام از جنایات آمریکا در سرزمین‌های اسلامی با هم متحد شوید.

هفته گذشته درست در زمانی که از اتحاد یهود و نصاری در سرزمین‌‌های اشغالی رونمایی می‌شد، مقام معظم رهبری در روز بعثت نبی‌اکرم خطاب به جهان اسلام فرمودند:"باید از اختلافات عبور کرد و امت واحده تشکیل داد. مهم‌ترین نیاز دنیای اسلام شناخت جبهه دشمن است. غرب امروز مروج جاهلیت با ابزار مدرن است."

ایشان خطر صهیونیست‌ها را در اختلاف‌افکنی در میان مسلمانان یادآور شدند و فرمودند؛ "بیداری اسلامی سرکوب شدنی نیست."
*وطن امروز
تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست
از بالکن حسینیه جماران یا بلندای سپهر، فرقی نمی‌کند؛ حضرت روح‌الله بلد است برای ما دست تکان دهد، چرا که «امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است». عجیب واقعیت می‌دانم این سخن «حضرت آقا» را. اگر بت بسازند از مصلحت‌پرستان دروغگو، خمینی همیشه زنده جواب می‌دهد؛ «ملاک، حال فعلی افراد است» و اگر سال 88 در پی ابطال انتخابات 40 میلیونی باشند، خمینی همیشه زنده باز جواب می‌دهد؛ «میزان، رای مردم است». اساسا میزان و ملاک انقلاب اسلامی، امام است و «امام» نمی‌میرد! اگر هر چه فریاد دارند بر سر منتقد بکشند، خمینی همیشه زنده جواب می‌دهد؛ «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» و اگر زیادی توهم کنند که آمریکا، کدخداست، روح خدای همیشه زنده باز جواب می‌دهد؛ «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم». خیال بعضی‌ها تخت که شناسنامه ما امام خمینی است. آنها باید بپذیرند که جمله «تا مبارزه هست، ما هستیم»، یکی از جملات حضرت روح‌الله است و این دیگر به این حقیر کمترین ربطی ندارد که امام انقلابی ما هرگز نگفت؛ «تا صلح و سازش هست، ما هستیم!» پس بی‌تعارف، آنها خسته از مثلا افراط و تندروی من و ما نشده‌اند، بلکه کمی تا قسمتی، خسته از شعائر خمینی بت‌شکن شده‌اند که اگر انقلابی‌گری، افراط باشد، آنکه در قله تندروی ایستاده، روح‌الله خمینی است. جالب و البته خنده‌دار است؛ بعضی‌ها، مشکل با امام دارند، گیر به امثال ما می‌دهند، در عوض و یحتمل من‌باب اعتدال، آنجا که در جواب نقد ما می‌مانند، گیر به حد و حدود الهی می‌دهند! قدرمسلم، همه ما با یک حقیقت بشدت زنده طرفیم به نام «امام خمینی». از این حقیقت، مفری نیست! اگر انقلاب اسلامی متهم به دیکتاتوری شود، اول نفری که جلویت می‌ایستد، همین امام است؛ «اگر ولایت‌فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود».

پس بالکن حسینیه جماران یا بلندای سپهر، فرقی نمی‌کند؛ خمینی بلد است برای ما دست تکان دهد، بلد است دیده‌های ما را بارانی کند، بلد است در دل ما، توفان به پا کند، بلد است هوای انقلابش را داشته باشد، بلد است مشت به دهان استکبار بکوبد، بلد است ساده سخن بگوید، بلد است «کلمه..‌الله هی‌العلیا» به دیوارش بکوبد، حتی این را هم بلد است که همچنان از خود بگذرد و بگوید خدا. خدا، خدا، خدا... و باز هم خدا! این، همه سخن امام است با ما. همچنان که همه سخن «حضرت آقا» است با ما. حقا که خمینی «روح خدا» بود. و «روح خدا» هست. فعل ماضی، خواب، خاطره، عکس و الباقی قضایا به کار وصف امام ما نمی‌آید! خمینی را باید خامنه‌ای وصف کند؛ «امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است». همین «است» عصبانی کرده است دشمن را! گاهی فعل، در هیچ کجای جمله نمی‌آید، بلکه فقط بر سر دشمن آوار می‌شود! دشمن از فرط بیکاری و نداشتن شغل، توهم زده بود که بعد از ارتحال امام، کار انقلاب اسلامی تمام است، لیکن فکر یک جا را نکرده بود؛ «با وجود جانشینی چون خامنه‌ای، خمینی زنده‌تر می‌شود اما هرگز نمی‌میرد». این، داستان 2 حنجره است، اما با یک فریاد! چشم‌های متفاوت، لیکن با یک نگاه! که راه را باید به ارث برد، نه پا را! راه روح‌الله، فراتر از نشانی بهشت، نشانی خداست برای ما. ما با خمینی، دعوت به خدا شده‌ایم؛ لطف می‌کنند اگر بعضی‌ها، این همه به ما در خانه کدخدا را نشان ندهند! کدخدایی که دیگر نیست، این همه درِ خانه‌اش را دق‌الباب نمی‌کنند! کدخدا اگر حاجت می‌داد، اساسا باید جلوی انقلاب روح خدا را می‌گرفت! کدخدا اگر حاجت می‌داد، امراض خودش را درمان می‌کرد! کدخدا اگر حاجت می‌داد، در سوریه مغلوب مقاومت نمی‌شد! وقتی حاجت را روح خدا داده، چه بی‌سلیقه‌اند کسانی که نسخه را از شیطان می‌خواهند! از کدخدا نسخه بخواهی، تحقیرت می‌کند، و می‌بینیم که می‌کند، اما از روح خدا نسخه بخواهی، می‌نویسد خدا، می‌گوید خدا. و گمانم همین «خدا» را داشت خمینی که هیچ واهمه نداشت از دشمن. ضعف از خداباوری بعضی‌هاست که این همه از دشمن می‌ترسند! روح‌الله ما، مسیحا... اما مسیحای مبارزی بود که به جای سخن گفتن در گهواره، اطفال درون گهواره را در همین نیمه‌خرداد به رخ دشمن کشید، تا باز هم در همین ماه، معجزه سوم خرداد رخ دهد، آنگاه بگوید؛ «معجزه کار خدا بود». آری، همچو امامی، زیارتنامه می‌خواهد؛ «السلام علیک یا روح‌الله». اماما! امروز هم زمان توست. فردا هم. این روح بلند و ملکوتی شماست که نمی‌گذارد ضرب و زور بعضی از این قراردادهای بد، فرجامی داشته باشد. از فرط ندانم‌کاری، توهم زده بودند تقصیر بیلبوردها بود!

بیلبوردهای ما در اوج مظلومیت جمع شد، اما از آنجا که دیگر به خمینی نمی‌توان زور گفت، سر آنچه با دشمن بسته بودند به سنگ خورد! بی‌خود بعضی‌ها برای دشمن می‌خندند، خود دشمن هم می‌داند که با اخم و تخم خمینی طرف است! و الا در ورای توافق، این همه امتیاز به او داده شده، چرا باز هم دشمن از ما عصبانی است؟! من مسبب این عصبانیت را می‌شناسم؛ «روح‌الله خمینی». خمینی، جهانی بنشسته در گوشه‌ای از کنج جماران یا جهانی ایستاده در جای دنجی از آسمان نیست؛ بسی فراتر از این اوصاف، تا انقلاب اسلامی‌اش را گره به زلف انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف نزند، مبارزه با آمریکا و اسرائیل را رها نمی‌کند! «تا مبارزه هست، ما هستیمِ» امام، شوخی نبود! تعارف نبود! من اقتضای منافع ملی را می‌شناسم؛ در بستن توافق مضاعف با روح خداست. او بود که دل به حال غرور ملی این ملت می‌سوزاند، نه دشمن، و نه دشمن‌دوستان! اگر ما هر چه داریم از امام است، دشمن هم هر چه می‌کشد از امام است! حال برای جلب رضایت منافع ملی، با که باید توافق بست؟! شهید مصطفی احمدی‌روشن و یارانش، در توافق با خمینی و صدالبته با خامنه‌ای بود که توانستند انرژی هسته‌ای را بومی کنند، فلذا آنچه محل نقد است، محصول توافق با دشمن است! چه شد؟! چه کردند؟! و چرا به جای ارائه کارنامه، حرف غیر‌می‌زنند؟! آیا این هم از نشانه‌های اعتدال است که هر وقت در برابر منتقد کم آوردند، بند کنند به حد و حدود الهی؟! بدا به حال جماعتی که از منتقد می‌خورند، اما به ملت، دروغگو می‌گویند! بدا به حال جماعتی که هر وقت در جواب منتقد می‌مانند، گیر به احکام خدا می‌دهند! این رسم نوکری برای مردم نیست! و فاصله‌ها دارد با آموزه‌های امام! سابق بر این باید به اصحاب نقد می‌گفتیم؛ «کمی کمتر، دستگاه اجرایی را نقد کنید، بلکه دولت بتواند اوضاع را در آرامش، سر و سامان دهد»، مع‌الاسف اینک باید تمنا کنیم؛ «کمی کمتر منتقدان را مورد لطف‌(!) قرار دهید، کمی کمتر به مردم بپرید، کمی کمتر ملت متحد را تقسیم کنید، و کمی کمتر با مقدسات کلنجار بروید، بلکه وقتی هم برای کار کردن، لااقل سخن گفتن در همان حوزه مسؤولیت، برای‌تان بماند»! مردم در دوگانه بهشت و جهنم گیر نکرده‌اند؛ گیر کرده‌اند در بی‌تدبیری‌ها، در گرانی‌ها، در سوء‌مدیریت‌ها. و در اینکه عاقبت چه شد محصول توافق؟! گیر مردم، این جور چیزهاست. بدترین شلاق‌ها، شلاق بی‌تدبیری است که این هم از قضا، جاده‌صاف‌کن جهنم است، نه بهشت! روح خدا، فقط نشانی خدا نداشت، بلکه مردم نیز از زبان ‌ایشان نمی‌افتاد. خب به جای سخن بی‌وجه، چرا خدمت به ملت نمی‌کنند؟! امام وقتی سخن می‌گفت، حساسیت دشمن را برمی‌انگیخت، چگونه است که از سخن بعضی‌ها، به جای دوست، دشمن در امان است؟! امام سراپا آتش خشم علیه دشمن بود، چگونه است که بعضی‌ها با دشمن، مهربان‌تر از دوست، سخن می‌گویند؟! جا به جا گرفته‌اند بعضی‌ها، موضع مهر و مکان خشم را! اینکه ما با تحقیر دشمن، راحت‌تر کنار بیاییم تا نقد دوست، فاصله‌ها از آموزه‌های امام دارد. محل خرج حاضرجوابی امام، آنجا بود که می‌گفت؛ «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم». خوب است بعضی‌ها نسبت خود را با این جمله امام معین کنند و الا منتقد تا امام را دارد، زیر پا گذاشته نمی‌شود. اماما! زیر پای خون شهدای هسته‌ای، ما صدای خرد شدن دنده شیطان بزرگ را شنیدیم. و دقیقا مثل شهدا در دل تحریم، زیر پا گذاشتیم آمریکا را، آنجا که علی رغم میل دشمن، هسته‌ای شدیم و آنجا که بازهم به‌رغم میل دشمن، برد موشک‌های‌مان را تا آنجا که اراده خلف شایسته‌ات اقتضا کند، فزونی بخشیده‌ایم. اماما! تو گفتی؛ «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم»، اینجا به بعضی‌ها برخورد! بعضی‌ها رسما وکیل‌مدافع شیطان شده‌اند و دل برای مقر ابلیس یعنی جهنم می‌سوزانند و با لطائف الحیل می‌خواهند امضای سرخ تو را از صحیفه انقلاب اسلامی پاک کنند! کور خوانده‌اند که به فرموده جانشین شما؛ «این انقلاب، بی‌نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست». اماما! پشتوانه امضای شهدایی تو، 300 هزار خون بهشتی است. خدایی که در زمین برای تو بالکن حسینیه جماران ساخت، در آسمان، بهترش را ساخته! امر، همچنان امر شماست که هنوز هم بعد از هر فتحی، ولی‌فقیه، دست قدرت خدا را به ما نشان می‌دهد، آنگاه از تو سخن می‌گوید. اماما! برای ما، بهشت، آنجایی است که تو باشی و آسمان، آنجایی است که شهدا باشند.

گلوله‌های آتشین سه‌راهی شهادت، کم از زور و شلاق نداشت، همچنان که امروز، غم و غصه روزگار، کم از زور و شلاق ندارد، ما اما این همه را به جان می‌خریم، که خوب می‌دانیم «بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند»! اشتباه است اگر فکر کنیم؛ می‌توان چراغ سبز به جهنم نشان داد و در عین حال، بهشتی شد! عادت عده‌ای به مفت‌فروشی، قیمت بهشت را ارزان نمی‌کند! شلاق‌ها خورده شد و جان‌ها کنده شد تا به حکومتی برسیم با دغدغه‌های بهشتی. ما امام خود را آن همه سال در تبعید، دور از میهن ندیدیم که امروز، منتهی‌الآمال بعضی‌ها حضور بی‌اذن و اجازه رئیس‌جمهور اوباما در خاک وطن باشد! تعارف را بگذاریم کنار، بعضی‌ها می‌خواهند نسخه کشور مظلوم افغانستان را برای ما هم بپیچند و از همین زاویه بود که پیشنهاد رابطه با طالبان را دادند! سال 88 هم نهایت آرزوی بعضی‌ها این بود که 40 میلیون رای ملت را به اراده آمریکا و اسرائیل بفروشند، اما از آنجا که «خامنه‌ای، خمینی دیگر است»، ما از بالکن حسینیه امام خمینی، مکرر صدای خمینی را شنیدیم. اماما! بعضی‌ها خط تو را از BBC  و VOA می‌گیرند! و به نظام تو تهمت تقلب می‌زنند! اماما! بعضی‌ها از تو خسته شده‌اند! از وصیتنامه تو! از «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم»! مشکل این جماعت، بیلبوردهای ما نیست؛ خود شمایی! بعضی‌ها به انقلابی‌گری ما می‌گویند «افراط» که انقلابی‌گری خمینی بت‌شکن ما را بزنند! از قضا، خود این هم حاکی از زنده و جاوید بودن راه شماست، که با مرده، کسی دشمنی نمی‌کند! اگر ما مدعی هستیم دست رحمت تو، هنوز هم با دل ما بازی می‌کند، فقط یک بیان شاعرانه نیست. تو هستی، حی و حاضر، نشان به آن نشان که با تو دشمنی می‌شود! اما اماما! دوستان تو بیشترند. نیمه‌خرداد آن سال که جسمت از میان ما پر کشید، «مرگ بر آمریکا» هرگز شعار واحد همه ملت‌های آزاده نبود. از آن روز، ما بسیار جلو آمده‌ایم و دشمن، بسیار عقب رفته. دشمن حتی با همه عِده و عُده‌اش، دیگر قادر نیست ولو در یک میدان، حریف مقاومت شود. آن روز خیلی‌ها اساسا نمی‌دانستند «سیدحسن نصرالله» کیست، اینک اما همه او را می‌شناسند، اسرائیلی‌ها از همه بیشتر! اماما! تو آن روز یک بسیجی گمنام داشتی به نام «قاسم سلیمانی»، اینک اما دشمن ناگزیر، نه فقط او را به خوبی می‌شناسد، بلکه خوب می‌داند در جغرافیای مقاومت، کار دست بچه‌های سپاه قدس است.

اماما! اغلب حکام منطقه که چشم بد به انقلاب تو داشتند، از تخت سلطنت به زیر کشیده شده‌اند، اتفاقا آمریکا هم هوای‌شان را داشت، اما نسخه کدخدا دیگر جواب نمی‌دهد! اماما! اگر راه روح‌اللهی تو یعنی نشانی بهشت، به جهنم که بعضی‌ها چراغ سبز به جهنم نشان می‌دهند. خودت را عشق است، وصیتنامه‌ات را. خلف صالحت را. او تو را در خواب نمی‌بیند؛ در بیداری می‌بیند، بر بلندای سپهر. در هر گوشه از جهان، ندای «مرگ بر آمریکا» بلند است، آنجا حرم امام است. نیمه‌خرداد سال ارتحال، با خود می‌اندیشیدم؛ پس تکلیف این شعار بچه‌های جبهه و جنگ چه می‌شود؛ «تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست»؟! اینک می‌بینم با وجود امام خامنه‌ای، الحق که «تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست».
*خراسان
آقا سید روح ا... خمینی مردی از سلاله زهرای اطهر، اهل علم، هجرت و مجاهدت، وارث سجایاى اخلاقی اجداد خویش بـود. روحیه مبارزه و جهاد در راه خدا ریشه در بینش اعتقادى، تربیت خانوادگى و شرایط سیاسى و اجتماعى دوران زندگى وی داشت. مبارزات او از نوجوانى آغاز و سیر تکاملى آن به موازات تکامل ابعاد روحى و علمى ایشان و همچنین اوضاع سیاسى و اجتماعى ایران و جوامع اسلامى در اشکال مختلف ادامه یافت. مبارزه بی چون و چرا با استعمار و استکبار به علاوه مهارت ادراکی بالای وی در مدیریت بحران ها و پیش بینی اتفاقات آتی در بسیاری از موارد حتی دشمنان انقلاب اسلامی را وادار به ستایش می کرد. به هرحال این ابرمرد تاریخ در 14 خردادماه 1368 چشم از جهان فروبست و انقلاب اسلامی و ارزش های ناب آن را برای همه آزادگان جهان و نسل های بعدی انقلاب به عنوان امانت به یادگار گذاشت. بعد از رحلت امام تا کنون اتفاقات بسیاری در عرصه داخلی و بین الملل رخ داده که برخی از مهمترین آن ها به شرح زیر است:

اصول و ارزش های امام: علی رغم فراز و نشیب هایی که بعد از رحلت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به خود دیده است اما اصول اساسی آن یعنی ارزش هایی همچون؛ علاقه و توجه به آموزه های اسلامی، استقلال و وحدت ملی، دفاع از مظلومان و مستضعفان جهان، باور "ما می توانیم" و... کماکان در اندیشه و رفتار اکثریت اعضای جامعه اسلامی به چشم می خورد و در مقاطع حساسی که کشور با آن روبرو می شود به خوبی متجلی می گردد. اما متأسفانه امروز که سال ها از حیات آن عزیز سفر کرده می گذرد برخی ارزش ها از مبانی جامعه آرمانی که آن رهبر عالیقدر برای تحقق جامعه اسلامی بنیان گذاری کرده بود کمرنگ شده و مواردی همچون؛ ساده زیستی و پرهیز از تجملات در بین مردم و مسئولان، استقلال فرهنگی، سلامت اداری سازمان های دولتی، مسئولانی که شیفته خدمت باشند، عدالت اجتماعی و اقتصادی و... نیاز به روحی تازه و حیاتی مجدد دارد.

ریزش ها: بعد از امام برخی اتفاقات زمان رحلت پیامبر اعظم(ص) تکرار شد و انقلاب اسلامی ریزش هایی را به خود دید. به قسمی که برخی از چهره ها که در زمان حیات امام از یاران انقلاب اسلامی بودند بعد از رحلت وی نتوانستند به آرمان های وی وفادار باشند. این ریزش ها بیشتر شامل افرادی است که علی رغم سیاست جذب حداکثری مقام معظم رهبری چنان عمل کرده اند که یا دیگر جایی در میان دوستداران ایران اسلامی نداشته و یا اینکه امیدی به بازگشت آن ها نیست. همان هایی که اکنون یا در خارج از کشور آب به آسیاب دشمن می ریزند، یا در داخل با به راه انداختن فتنه ای ناجوانمردانه انقلاب اسلامی را تا لبه پرتگاه به پیش بردند و همچنان بر این مسیر نادرست خود اصرار دارند.

رویش ها: بی شک بعد از امام چندین برابر ریزش های انقلاب اسلامی رویش های آن بوده است. چه در میان دایره نخبگان جامعه و افرادی که دوران حیات امام را درک نموده اند و چه در میان نسل های بعدی یعنی همان جوان ها و نوجوان هایی که بدون آن که امام را دیده باشند چنان علاقه و اشتیاقی به امام و آرمان های مورد نظر ایشان از خود نشان می دهند که گویی از مجالست و هم صحبتی وی بهره مند گشته اند.

صدور انقلاب امام: به طور کلی انقلاب اسلامیِ امام انسان ها را به سوی دین، معنویت و خداوند رهنمون می شود. دینی که جهانشمول است و جهان بینیِ آرمان ساز و آرمان خواه دارد. در اوایل انقلاب در چگونگی راهبرد صدور انقلاب، بحث های بسیاری مطرح بود تا اینکه امام تکلیف این بحث ها را با تأکید بر «صدور معنوی انقلاب» یکسره کردند. امروز که سال ها از رحلت امام می گذرد نشانه هایی از صدور ماهوی و معنوی انقلاب در مبارزه با استکبار جهانی و حکومت های طاغوتی سرسپرده مشاهده می گردد.

راه امام: امام در برابر اندیشه هایی که با شعارهای نوگرایی، تجددطلبی و... مدرنیته و ساختار لیبرال دموکراتیکِ آن را آرمان زندگی بشری معرفی می کردند، مدل نوینی از نظام سیاسی ارائه داد که ساختار اسلامی داشت. امروز سال ها بعد از رحلت امام با نمایان شدن ماهیت واقعی هر دو بلوک سرمایه داری و سوسیالیستی، داعیه ایشان مبنی بر فروپاشی قطب بندی حاکم بر نظام جهانی و ترسیم "راه سوم" فراسوی ملت های مظلوم و جنبش های آزادی بخش و ایفای نقش  "ام القری" تا حدی رنگ واقعیت به خود گرفته و پایه های ساختارهای مسلط بین المللی را تغییر داده است.

ایران اسلامی: اکنون که سال هاست امام خمینی(ره) در بین ما نیست ایران اسلامی علی رغم تحریم ها، کارشکنی ها و دشمنی های فراوانی که علیه او می شود توانسته است باالهام از مبانی فکری وی در عرصه های مختلف علمی همچون؛ سلول های بنیادی، انرژی هسته ای، ماهواره های فضایی و ... به پیشرفت های زیادی دست یافته و در عرصه های سیاست بین المللی ضمن حفظ رویکرد مستقل خود در سایه "عزت، حکمت و مصلحت" به عنوان یک کشور مقتدر ظهور و بروز داشته باشد. به گونه ای که دنیا نمی تواند ایران را در معادلات منطقه استراتژیک خاورمیانه نادیده بگیرد.

سخن پایانی این که اکنون بیش از دو دهه است مسلمانان و آزادگان جهان در فراق عبد صالح و نیایشگر گریان نیمه شب ها خمینی کبیر(ره) به سر می برند اما کماکان دیدگاه ها و آرمان های جهان شمول وی برای آن ها فروزان و هدایت گر است. رهبر معظم انقلاب با اذعان به اهمیت بررسی و تحلیل تحولات گسترده ای که امام(ره) در عرصه جهانی پدید آورده اند بارها به تبیین مقوله «عصر امام خمینی (ره)» پرداخته اند. ایشان دراین باره می فرمایند: «امروز یک عصر و یک دوران جدید به وجود آمده است ، دوران جدید را باید دوران امام خمینی نامید. با آغاز دوران جدید نه تنها در ایران یا کشور های اسلامی مردم به باورهای الهی بازگشته اند بلکه در سطح جهان «عقیده مذهبی» وگرایش معنوی درمیان جوامعی که ده ها سال تحت سلطه حکومت     های ضد مذهب زندگی کرده بودند رشد نموده است» امروز اگر امام نیست، خدای او، راه او، آرمان ها و رهنمودهای او و انگشت نورانی اشاره های او که ما را به راه راست هدایت می کرد، هست و مهم این است که ما کار بزرگ امام را بشناسیم، قدر بدانیم و به امام و شهدای راه امام وفادار باشیم.
*مردمسالاری
حزب‌گرایی یا‌‌‌‌ همان فعالیت گسترده احزاب در فضای سیاسی جامعه مهمی است که به گواه مشاهدات موجود، بی‌توجهی به آن ضررهایی را به نظام سیاسی و مدیریتی کشور وارد می‌کند که جبرانشان زحمت و هزینه‌های هنگفتی را می‌طلبد.کارکرد اصلی حزب نظم دادن و همچنین مدیریتِ صحیح اموری است که برای اجرایی شدن برنامه‌ها باید انجام گیرند و دقیقا به همین دلیل است که در دنیای امروز، تحزب‌گرایی ضرورتی است که بی‌توجهی به آن تحت هیچ شرایطی توجیه نمی‌شود، چرا به معنای واقعی کلمه حزب‌گرایی لازمه موفقیت است.

شرح این شرایط سوالی را با این مضمون به وجود می‌آورد که «فعالیتهای حزبی در ایران تا چه اندازه با متر و معیارهای تحزب همخوان است» که باید گفت آنچه در سپهر سیاسی ایران مشخص است، ما را به این نتیجه می‌رساند که «بی‌توجهی به حزبگرایی» یکی از معضلاتی است که دچارش هستیم و به همین دلیل باید شرایطی را به وجود بیاوریم تا تحرکات و تصمیم‌هایمان ریشه در تحرکات و تصمیم‌های حزبی داشته باشد تا بتوانیم از این طریق هم نظمی مثال زدنی را وارد فضای سیاسی کنیم و هم اینکه تصمیم‌های اخذ شده، تصمیم‌هایی بر اساس خرد جمعی باشد، چه اینکه ناگفته پیداست تصمیمی که نشات گرفته از رای و نظر «جمع» باشد، حتما تصمیمی اصولی‌تر و واقعی‌تری خواهد بود.

حزب گرایی در ایران با اینکه یکی از تاکید‌ها است و قانون هم برای فعالیتهای حزبی دست فعالین احزاب را باز گذاشته است، با نوعی رخوت مواجه است و به همین دلیل فضای سیاسی کشور از بهره‌های این موهبت محروم مانده است. آن هم در شرایطی که «انتخابات» حرف اول و آخر را می‌زند. با نگاهی حتی سطحی به انتخابات برگزار شده در جمهوری اسلامی و کنکاش در مسایل و اتفاقات افتاده در حاشیه این اتفاق مهم، می‌توان به راحتی اینطور نتیجه‌گیری کرد که در فضای انتخاباتی جای خالی احزاب بیش‌از هر موقعیت دیگری ملموس می‌شود. اما با این وجود بنا به دلیل یا دلایل نامعلومی همچنان شاهد مهجور ماندن این مساله بسیار مهم هستیم و دقیقا به همین دلیل است که در حال عادت کردن به ناهنجاری‌ها و ندانم کاری‌ها هستیم، چرا که در فضای حزبی همه به نوعی خود را پاسخگو به اذهان عمومی می‌بینند و طبیعی است که در چنین شرایطی دست به عصا حرکت کنند و خطا‌هایشان به مراتب کمتر شود.

همچنین باید به این نکته هم اشاره کرد که انتقادات، مطالبات و حتی اعتراضات در قالب مجموعه حزبی به مراتب انعکاس و نتیجه مطلوب‌تر و موثرتری خواهد داشت. چرا که طرح پراکنده انتقاد، مطالبه یا اعتراض ره به جایی نمی‌برد و به قول معروف در نطفه خفه می‌شود.در پایان لازم به تاکید مجدد است که حزب‌ها و اصولا حزبگرایی «باید» است که متاسفانه آنطور که لازم است، در فضای سیاسی ایران جدی گرفته نمی‌شود، این در حالی است که اگر ترمیم فضای فعلی هدف ما باشد، حتما باید نگاهی جدی و ویژه به تحزب بیندازیم
برچسب ها:
آخرین اخبار