امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۳:۴۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 88705
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۱۳:۴۵
تعداد بازدید: 24
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از اصفهان، استاد مرتضی فرهادیه یکی از هنرمندانی است که در سن 69 سالگی از خاطرات خوب و بدش با ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس از اصفهان، استاد مرتضی فرهادیه یکی از هنرمندانی است که در سن 69 سالگی از خاطرات خوب و بدش با فرش می‌گوید و در میان تک سرفه‌هایی که در حین گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس می‌زد، بیش از هر چیز دلش برای تن تب دار و گلوی خشک بازار فرش می‌سوخت.

وی در سال 1324 در خانواده‌ای مذهبی در شهر اصفهان متولد شد، مادرش هنرمندانه قالی‌های نفیس ابریشمی می‌بافت و همین موضوع سبب شد تا استاد فرهادیه امروز و مرتضی خردسال دیروز با این صنعت بیش از پیش آشنا شود. وی در سن 12 سالگی در کلاس طراحی قالی هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ثبت نام و به عنوان اولین دوره از هنرجویان این رشته آن هنرستان زیر نظر اساتیدی چون عیسی بهادری و استاد جزی‌زاده کار طراحی را شروع کرد و موفق به اخذ دیپلم از هنرستان هنرهای زیبا در رشته طراحی قالی شد.

فارس: کمی از علاقه‌تان به طراحی بگویید، اصلاً چه طور شد که شما جذب این رشته شدید؟

فرهادیه: خب من حدوداً 12 ساله بودم که در هنرستان هنرهای زیبا درس می‌خواندم، آن زمان تازه یک کارخانه کاشی‌سازی راه‌اندازی شده بود که از من خواستند تا برای قلم‌گیری کاشی‌ها به آنجا بروم، من نیز رفتم و با اینکه سنم خیلی کم بود، ولی پشتکار خوبی از خودم نشان دادم، تا جایی که روزانه حدود 15 متر‌مربع کاشی قلم گیری می‌کردم و حدود 75 تومان دستمزد دریافت می‌کردم. برای طراحی هم جداگانه پول می‌گرفتم که این موضوع باعث شد تا درآمد خوبی کسب کنم و پس انداز زیادی هم به نسبت سنم داشته باشم.

فارس: یعنی وقتی به کار کاشی کاری مشغول شدید کار فرش را کنار گذاشتید؟

فرهادیه: نخیر، هم کاشی کاری می‌کردم و هم کار طراحی فرش، حدود 6 سال هم طول کشید تا اینکه به جایی رسیدم که هم طرح فرش می‌زدم و هم فرش‌ها را با نقشه‌های خودم تولید می‌کردم. البته کار کاشی را هم ادامه دادم. یادم هست که برای یک کار در نمایشگاهی در مونترال کانادا دعوت شدم، وقتی رفتم همه تعجب کردند که من با این سن در آن کشور و... اما وقتی کارم آن جا تمام شد، خیلی زود آمدند دنبالم و من را برای طراحی تزئینات هتل عباسی اصفهان از قبیل گچ‌بری، آئینه‌ کاری، کاشی کاری و ... بردند آن جا و بسیاری از تزئینات فعلی هتل عباسی کار دوران جوانی من می‌باشد.

فارس: یعنی آن زمان شما را می‌شناختند که یکی از بهترین هتل‌های شهر را به شما بسپارند؟

فرهادیه: نه، اما آن روزها استاد کاری آنجا بود که روزانه حدود سه تا چهار متر مربع طرح می‌زد، برخی از دوستانم هم که من را می‌شناختند گفته بودند کسی در اصفهان هست که روزانه 15 متر مربع طرح می‌زند و این شد که من به آن هتل معرفی شدم.

فارس: آن روزها چند ساله بودید؟
فرهادیه: حدوداً 19 ساله، سال 1344 بود.

فارس: مدیریت آن زمان هتل عباسی از کارتان راضی بود؟

فرهادیه: من در آن کار درخشش خیلی خوبی داشتم و به من مدال دادند و طرح‌های بزرگ دیگری هم به من سپرده شد، حتی به خاطر طراحی تزئینات هتل عباسی، سال گذشته هم به عنوان معماران سنتی ایران در اتاق بازرگانی ایران از من تجلیل شد.

فارس: بعد از هتل عباسی دیگر چه طرح‌هایی به شما سپرده شد؟

فرهادیه: نظارت و طراحی تزئینات کاخ «شیان» و تزئینات خانه «محمود رضایی»  که آن زمان ثروتمندترین مرد ایران نام داشت به من سپرده شد، بلا فاصله بعد از آن نیز در سال 56 به عنوان هنرمند برگزیده استان اصفهان و چهارمحال و بختیاری عازم آمریکا شدم و همان جا نیز برای تزئین هتل «والدورف آستوریا» نیویورک نیز از من دعوت به عمل آمد.

من نمی‌خواستم کار آن هتل را دست بگیرم، ولی اصرار زیادی بود که من این کار را انجام دهم و البته دستمزد خوبی هم می‌دادند؛ ولی در کنار آن به طور هم‌زمان سرگرم طراحی و تولید فرش هم بودم. به دنبال کار در هتل خیلی زود به یک موزه که الان اسمش خاطرم نیست در هوستون آمریکا دعوت شدم تا زیر نظر من کارهای مرمت تابلو فرش‌ها، اشیای عتیقه و ... صورت پذیرد.

فارس: اگر اشتباه نکنم آن روزها در ایران مصادف بود با دوران پیروزی انقلاب اسلامی، شما آمریکا ماندید یا به ایران برگشتید؟

فرهادیه: اتفاقاً وقتی در این سطح کارم را دیدند به من پیشنهاد دادند تا بمانم و قول دادند به تمامی اعضای خانواده‌ام هم «گرین کارت» بدهند، اما من قبول نکردم و به ایران بازگشتم.

حتی آن روزها کار در کشور رومانی نیز به من پیشنهاد شد و قول هم دادند بهترین حقوق را به من پرداخت کنند، اما من قبول نکردم و هرچند استاد فرشچیان هم نظرشان بر رفتن من سر آن کار بود، اما احساس می‌کردم که می‌خواهند فرش را از انحصار ایران در بیاورند و همین مسئله مانع من برای رفتن به آن کشور شد.

فارس: یعنی شما آن روزها به این پول نیاز نداشتید؟

فرهادیه: نه اینکه نیاز نداشته باشم، ولی ما با تار و پود وجودمان فرش تولید می‌کردیم و نمی‌خواستیم انحصاری بودن فرش از دست کشورمان خارج شود، لذا تصمیم گرفتم به پیشنهاد آن‌ها جواب منفی بدهم، حتی یک روز در اولین نمایشگاه فرش ایران در تهران که آقای روحانی آمدند برای بازدید، وقتی این موضوع را شنیدند به من گفتند شما ایثار بزرگی کرده‌ای.

فارس: آن روزها سمت ایشان چه بود؟

فرهادیه: یادم نیست، اوایل انقلاب بود و قطعاً یادم هست که رئیس جمهور نبودند (خنده).

فارس: بعد از انقلاب وضعیت فرش ایران چطور بود؟

فرهادیه: خب پیش از انقلاب کلکسیونرها و ثروتمندان آمریکایی آرزو داشتند بتوانند یک قطعه فرش ایرانی در خانه‌هایشان داشته باشند، ولی وقتی انقلاب پیروز شد دولت آن‌ها شروع کرد به تخریب و بد نام کردن فرش ایرانی، آن روزها کشورهای چین و پاکستان هم که مترصد همچنین فرصتی بودند، فرش‌های ایرانی را از تجار می‌خریدند و به نام کشورشان در آمریکا می‌فروختند که این موضوع باعث شد تا فرش ایرانی رقیب پیدا کند. البته رقیبی از جنس خودش.

حتی دولت پاکستان از طریق سفیرش در تهران یک بار من را دعوت کرد تا در مورد شراکت تولید فرش صحبت کنیم، پیشنهاد 49 درصد من و 51 درصد دولت پاکستان را دادند، اما هرچه فکر کردم دیدم من نمی‌توانم این کار را انجام دهم و آن پیشنهاد را هم رد کردم. من روی فرش ایران تعصب داشتم. دولت کویت هم به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اجازه داده بود نمایشگاهی در آن کشور برپا کنند که در آن نمایشگاه هم پیشنهادهایی شد، حتی می‌خواستند همه فرش‌هایم را بخرند.

فارس: خب چرا نفروختید؟

فرهادیه: راستش در آن نمایشگاه برنامه‌ریزی خیلی ضعیف بود، وقتی من متوجه شدم می‌خواستند فرش‌های من را بخرند که دیگر فرش‌ها در هواپیما بارگیری شده بود و بعد هم دیگر کار را جدی نگرفتم، ولی آن روزها یادم هست روی یکی از فرش‌های دو در سه متری من حدود یک‌میلیون دلار قیمت گذاشته بودند.

فارس: استاد شما از چه سالی وارد دانشگاه شدید و چطور شد که به تدریس روی آوردید؟

فرهادیه: در سال 1373 بود که به من پیشنهاد تدریس دادند، اما آن روزها من در دفتر کار خودم روزانه بین 50 تا 60 هزار تومان در آمد داشتم و نمی‌خواستم تدریس را بپذیرم، حتی چند بار هم به مسئولان دانشگاه هنر اصفهان جواب رد دادم، ولی ناگهان با تصادف یکی از همکاران و دوستانم که در آن دانشگاه تدریس می‌کرد مواجه شدم و مجبور شدم برای هفته‌ای یک روز در دانشگاه برنامه ریزی کنم و جای دوستم را بگیرم، اما وقتی رفتم در دانشگاه تعداد دانشجویان آن قدر زیاد بود که مجبور شدم آن‌ها را به چهار گروه تقسیم کنم و چهار روز در هفته را برای تدریس برنامه‌ریزی کنم، از آن طرف دانشگاه آزاد نجف‌آباد نیز خواستار تدریس من در آن دانشگاه شد و بعد از آن نیز دانشگاه‌های زاهدان و کرمان نیز از من دعوت کردند که تقریباً هر روز هفته من پر شده بود.

فارس: چه دروسی تدریس می‌کردید؟

فرهادیه: طراحی فرش، شناخت رنگ و نقطه، نقوش مقدماتی و پیشرفته و مباحث مرتبط با بافت فرش.

فارس: درآمد دانشگاه بهتر بود یا دفتر کارتان؟

فرهادیه: حقوق یک‌ ترم دانشگاه برابر با یک ماه کار من در دفترم بود، اما دیگر من به درآمد آن فکر نمی‌کردم، فقط به تربیت نسل‌های آینده می‌اندیشیدم.

من معتقد بودم که اگر چیزی می‌دانم باید بی منت به دیگران هم بیاموزم و همین مسئله باعث شد تا بسیاری از اساتید فعلی فرش یا دانشجویان من باشند یا دانشجویان دانشجویانم.

فارس: پس تدریس روحتان را ارضا می‌کرد، ولی درآمد آنچنانی نداشت؟

فرهادیه: همین‌طور است، آن روزها من کارگاهم و بعد هم منزلم را فروختم، ولی بعد از تدریس که خواستم دوباره کارگاه تاسیس کنم سازمان صنایع دستی به من قول داد که یک میلیارد ریال به من وام می‌دهد، بعد گفتند این مبلغ به نصف کاهش یافته که من به همان هم راضی بودم، اما وقتی نوبتم شد گفتند سن شما بالا رفته و نمی‌توانیم این پول را به شما بدهیم، این در حالی است که سال‌ها پیش می‌توانستم با فروش یک تخته فرش حداقل دو خانه در نقطه خوب شهر بخرم.

فارس: یعنی شما هیچ یک از فرش‌هایتان را نفروختید؟

فرهادیه: چرا، اما فرصت‌های خوبی را برای آنچه که به آن اعتقاد دارم از دست دادم و البته پشیمان هم نیستم، چون من با اعتقاد این کار را کردم.

فارس: به نظر شما الان جایگاه فرش ایران کجاست؟

فرهادیه: ببینید یک روزی وقتی نام فرش می‌آمد همه کشور ایران را تجسم می‌کردند، اما اکنون این‌طور نیست. وقتی من در آمریکا بودم مردم عادی آمریکا ایران را به دو چیز می‌شناختند، «فرش» و «گربه» (خنده)، البته فرش‌های چینی، پاکستانی، لهستانی و ... هم بود ولی کسی به آن توجه نمی‌کرد. در زمان جنگ تحمیلی نیز این وضعیت بدتر شد و کشورهای رقیب نهایت سوء استفاده را از این موضوع بردند.

فارس: استاد فرهادیه کمی هم راجع به تاریخچه فرش بگویید.

فرهادیه: خب فرش ایرانی قدمت بالایی دارد، حتی می‌توان قدمت آن را به بیش از 2500 سال هم تخمین زد، اما سند موجود این متاع با ارزش ایرانی در دنیا به فرش «پازیریک» باز می‌گردد که قدمت 2 هزار و 500 ساله دارد و اکنون نیز در موزه «لوور» فرانسه نگهداری می‌شود.

البته فرش‌های ابریشم بافت ارزشمند اصفهانی نیز هست که در موزه «ویکتوریا آلبرت» آمریکا نگهداری می‌شود، ولی مهم‌ترین اثر قالی بافی ایرانیان همان «پازیریک» است که سال‌ها زیر برف و یخ حفظ شد تا حالا در معتبرترین موزه دنیا نگهداری شود.

فارس: نسل فرشبافان شما با فرشبافان امروزی چقدر تفاوت دارند؟

فرهادیه: خب فرش بافان امروز به عنوان دانشجویان به نسبت از آن روزهای ما قوی‌تر هستند، چون آن روزها ما این دانش را به طور کلاسیک مثل امروز فرا نمی‌گرفتیم، ولی آن‌ها این روزها در دانشگاه هستند و اساتید خوبی هم دارند. ولی مسئله‌ای که هست این است که بازار فرش باید برای علاقه‌مندان آن پر درآمد باشد تا انگیزه ایجاد کند که متأسفانه این‌چنین نیست.

فارس: به نظرتان چرا این‌چنین نیست؟

فرهادیه: خب آن روزها فرش ایرانی یک کالای هنری بود، ولی حالا این کالا با موکت هم قیمت شده و بُعد تجاری آن بُعد هنری فرش را استحاله کرده است.

دولت هم حمایت شایانی از فرش بافی نمی‌کند، از سوی دیگر خود دولت از طریق وزارت جهاد کشاورزی وارد بازار فرش شده و به منظور کاهش قیمت تمام شده، کیفیت را هم کاهش داده است، اما کشورهایی مانند چین حدود 67 تا 70 درصد یارانه به فرش بافی می‌دهند و روز به روز هم کیفیت را افزایش می‌دهند.

فارس: پیشنهاد شما در این زمینه چیست؟

فرهادیه: خب باید تولید و طراحی فرش برای دولت اهمیت داشته باشد، بعد از آن نمایشگاه‌های فرش در داخل و خارج جدی گرفته شود.

سپس فرش ایرانی در هفته‌های فرهنگی شهرهای ایران در دیگر کشورها معرفی شود تا دوباره جایگاه واقعی خودمان را پیدا کنیم.

فارس: ان‌شاءالله.
فرهادیه: به یاری خدا
-----------------------------
گفتگو از رضا صالحی‌پژوه
----------------------------
انتهای پیام/63031/صا40
برچسب ها:
آخرین اخبار