امروز : دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 25
۱۱:۱۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 89388
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 92
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس – حسین قرایی؛ سیدمحمود سجادی، شاعر و منتقد فکوری است که این روزها در شیراز ساکن است. دردمندی‌های او ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس – حسین قرایی؛ سیدمحمود سجادی، شاعر و منتقد فکوری است که این روزها در شیراز ساکن است. دردمندی‌های او نسبت به اجتماع، از او شاعری دغدغه‌مند ساخته است.

شیفتگی او به حماسه باعث می‌شد که چند بار حین مصاحبه -یا به قول من مباحثه- از جایش برخیزد و ایستاده سخن بگوید. تسلط این شاعر به تاریخ ادبیات دیروز و امروز باعث شد تا گفت‌وگوی ما دو ساعت طول بکشد. دوستی‌های او با شاعران دغدغه‌مند نسبت به اجتماع، مردم و مذهب از او شاعری متعهد و خوش‌فکر ساخته است.

در لابه‌لای مصاحبه هرگاه از فرد شاعری نام می‌بردم که حتی سجادی از شعرش خوشش نمی‌آمد و یا از نظرگاه ادبی جایگاه والایی نداشت، او با احترام از آن شاعر یاد می‌کرد.

حس کردم که این شاعر واژه‌های زلال ارادتش نسبت به «اخوان» ارادتی عاشقانه است. به همین منظور تا گفتم اخوان، اجازه سخن گفتن به من نداد و عاشقانه از این دوست خود سخن راند.

در مصاحبه با «سیدمحمود سجادی» راجع به شعر و اندیشه و نگاه‌های ادبی اخوان ثالث، محمد حقوقی، فروغ، سهراب سپهری، محمدرضا آقاسی، علیرضا قزوه، حسین اسرافیلی و دیگران به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛

 

*نقش اخوان به عنوان یکی از شاگردان نیمایوشیج قابل بررسی است. او «بدعت‌ها و بدایع نیما» را هم به عنوان یک شاگرد وفادار نوشته است. آیا اخوان بر نیما هم اثر گذاشته است؟

بله، بدیهی است برای اینکه تعامل بین استاد و شاگرد همیشه یک امر دو طرفه بوده به خصوص بعد از سال‌های جوانی. در سال‌های بعد وقتی اخوان ثالث با نیما تردد داشته شاعر بوده. آن قصیده اردیبهشت که خودش می‌گوید: «سالم ز بیست نیست فزون» و الی آخر. طبعا اخوان روی نیما اثر گذاشته و پیوند مبارکی اینجا بین شعر فاخر و فخیم خراسانی و شعر طبیعت‌گرا و زیبای مازندرانی هست. من نمی‌گویم نیما خیلی آشکار از اخوان تاثیر پذیرفته اما بدیهی است اخوان مردی بود که می‌توانست روی مخاطب خودش اثر بگذارد.

**اخوان بر من و نسل من اثر گذاشت

*تاثیر اخوان بر شما چگونه است؟

اخوان در من و نسل من اثر گذاشت. من اشعاری دارم که در دوران نوجوانی خودم سرودم و می‌دیدم که سبک آرکائیک و باستان‌گرایانه و سبک فاخر و خراسانی اخوان در آن موثر واقع شده. اخوان ثالث شاعری نبود برای خیابان زردشت تهران، شاعری نبود برای رادیو تلویزیون آبادان در یک مدت، شاعری بود برای تمام فصول و برای تمام نسل‌ها. بله اخوان روی من هم اثر گذاشت؛ به خصوص که من واژگان بسیار وسیعی در اختیار داشتم و اخوان هم یکی از ویژگی‌های ممتاز شعرش تسلط بر کاربرد گونه‌گون واژگان فارسی بود. فارسی نه به معنای پارسی بلکه به عنوان آنچه ما در نوشتار و گفتارمان به کار می‌بریم.

*این طور که از اخوان صحبت می‌کنید قطعا کارهای ایشان را به طور جدی خواندید، به خصوص کارهای پژوهشی اش را...

بله! کتاب «بدعت‌ها و بدایع نیما» و «عطا و لقای نیما» را خواندم.

** محمود سجادی در حقیقت فرزند نیما یوشیج است

*در یکی از این کتاب‌ها هم گفتید که اسم شما هم آمده، کدام کتاب است؟

در «بدعت‌ها و بدایع» جایی می‌گوید محمود سجادی در حقیقت فرزند نیما یوشیج است. یکی از بحوری که من همان بحر طویل باشد را به کار برده بودم، بحری که یک مصراع می‌تواند بسیار طولانی شود و یک مصراع بسیار کوتاه حتی یک کلمه. یاد دارم آن شعری که استاد به آن استناد فرموده بود «هنوز اندر اتاقم خوب می‌بینم که می‌پیچید دلاویز و روان‌آمیز بوی دلکشت ای زنبق وحشی...» استاد اینجا از من ذکر خیر کرده است.

*با اخوان دوستی هم داشتید؟

بله، من هم تهران می‌رفتم خدمتشان و هم آن دوره‌ای که ایشان به تلویزیون آبادان آمده بود و یک برنامه زیبا و پرمخاطب به نام «پنجره‌ای بر باغ پر درخت شعر فارسی» اجرا و اداره می‌کرد. ایشان هفته‌ای یک بار این برنامه را در تلویزیون اجرا می‌کرد.

خانه ایشان در کوی آریا جایی در بین خرمشهر و آبادان بود که من کرارا خدمت ایشان می‌رسیدم. اغلب تنها بود. یک بلبل و چند تا گربه داشت و تعدادی از کتاب‌هایش را هم آورده بود. زندگی شاعرانه‌ای داشت. یک بار ایشان زنگ زد به من و گفت می‌خواهم بروم تهران، می‌توانی برایم بلیت قطار بگیری؟ من هم دو تا بلیت گرفتم و تا تهران هم‌کوپه بودیم. به من فرمود نامزدی دخترم «لاله» است. فردای آن روز من رفتم روزنامه کیهان پیش دوستم «بهرام داوری» نشسته بودم که خبر آمد «لاله اخوان ثالث» دختر مهدی اخوان‌ثالث در کنار نامزدش در رودخانه کرج غرق شد! من با ناراحتی با آقای سپانلو خانه‌شان رفتیم. آقای حقوقی هم از اصفهان آمده بود. یک حجمی از شاعران بزرگ معاصر که برای بزرگداشت دختر آقای اخوان‌ثالث گردآمده بودند.

*از اخوان خاطره‌ای دارید؟

من چون ایشان را یا در خانه خودشان می‌دیدم یا در آبادان -که مثلا در بازار با هم دور می‌زدیم- خاطرات خوبی دارم. اولا خیلی محبوب بود. در همان سفری که با قطار به تهران داشتیم، اینقدر جلوی کوپه ازدحام شد که رئیس قطار دو سه بار تذکر داد که اینجا را خلوت کنید.

** اخوان ویرایشگر قابل و لایقی بود که در بنیاد شاهنامه هم کار می‌کرد

* آن زمان که اخوان در موسسه فرانکلین سابق به ویراستاری مشغول شد، بعد از انقلاب هم پیش او می‌رفتید؟

نه، آنجا نرفتم ولی خانه‌اش می‌رفتم. استاد اخوان ویرایشگر قابل و لایقی بود که در بنیاد شاهنامه هم کار می‌کرد که لاله دخترش هم آنجا کار می‌کرد. با مرحوم دکتر خانلری خیلی نزدیک و مورد اعتماد او بود. انتشارات فرانکلین هم انتشارات خوبی بود. کتاب‌های جیبی را با گروهی از بهترین ویراستاران ایران قبل از انقلاب به وجود آورد. تمام داستان‌های خوب از ارنست همینگوی تا ویلیام فالکنر و جان اشتاین بک را همین انتشارات به قیمت دو تومان می‌فروخت. کتاب‌های داستان قرمز، فلسفی بنفش و جنایی سیاه چاپ می‌شد.

* سال‌های بعد از انقلاب چقدر اخوان را ملاقات می‌کردید؟

یک بار با محمد حقوقی به دیدنشان رفتیم، یک بار هم خودم رفتم، یک بار هم با عده‌ای از دانشجویان فوق لیسانس یکی از دانشگاه‌ها خدمت ایشان رسیدیم.

* با محمد حقوقی رفاقتشان چگونه بود؟

من تا دوره لیسانس در اصفهان بودم. اوایل دهه 40 من با آقای خاتمی رئیس‌جمهور سابق هم‌کلاس بودم. سال اول دوره‌های ما یکی بود، بعد ایشان رفت فلسفه و علوم تربیتی و من رفتم زبان و ادبیات انگلیسی. آقای حقوقی ساکن اصفهان سمبل شعر معاصر در اصفهان بود. یک جنگ بسیار ارزشمندی به نام «جنگ اصفهان» را اداره می‌کرد. یک کار بسیار نمایانی بود که استاد ابوالحسن نجفی، دکتر جلیل دوستخواه، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی، محمد کلباسی، دکتر هرانگ قوکاسیان که طبیب و مترجم آثار ارمنی بود این مجله را اداره می‌کردند، اما مدیریتش با دکتر دوستخواه بود. مباحث ادبی مثل مقاله «کی مرده کی به جاست» از محمد حقوقی در این مجله چاپ می‌شد. من از سال اول دانشگاه که به اصفهان رفتم در هتل بودم که حقوقی من را به خانه‌اش برد و من دو سه روز مهمانش بودم.

** رفته بود معتبرترین کتابفروشی آنجا

*حقوقی قبل از اینکه شما را ببیند می‌شناخت؟ شعرتان را خوانده بود؟

بله، من را می‌شناخت یک سفر عیدی بود ایشان آمده بود اهواز و در یک مدرسه ساکن شده بود و رفته بود معتبرترین کتابفروشی آنجا. می‌دانست که من طبعا در آنجا تردد دارم گفته بود محمود سجادی! گفته بودند بله ایشان مشتری ما است. شماره تلفن خانه ما را گرفت و من با اشتیاق به کتابفروشی رفتم و حقوقی را دیدم. دو سه روزی که در اهواز بود ما با هم بودیم. اینها اولین دیدارهای من با دوست شاعر فقیدم استاد محمد حقوقی است. و آن چهار سالی که من در اصفهان بودم با ایشان حشر و نشر داشتم. گاهی هم ایشان را دعوت می‌کردیم می‌آمد دانشکده ادبیات.

* شما دعوتش می‌کردید؟

بله. البته ایشان آدم شناخته شده‌ای بود؛ رئیس دانشکده دکتر عبدالباقر نواب ایشان را کاملا می‌شناخت. استاد ما دکتر بدرالدین کتابی در دبیرستان استاد ایشان بوده و او را می‌شناخت. از این ها گذشته دکتر دوستخواه دوست دیرین و رفیق گرمابه و گلستان حقوقی بود.

** گفتم دیدن اخوان آن هم در خدمت شما نور علی نور است

* این رفاقت شما با ایشان تا کجا ادامه داشت؟

من تازه به استخدام سازمان آب و برق درآمده بودم که ایشان منتقل شد به تهران. در قلهک خانه گرفت که آنجا هم می‌رفتم پیشش یک روز گفت می‌خواهم بروم خانه اخوان میل داری بیایی؟ گفتم دیدن اخوان آن هم در خدمت شما نور علی نور است.

*محمد حقوقی یک کتاب دو جلدی به نام «ادبیات امروز» دارد که ادبیات امروز را نقد کرده. تا آنجایی که من خاطر دارم در حوزه شعر از شما نام نبرده. این موضوع دلیلی داشته؟ یعنی به خاطر دوستیتان از شما اسم نبرده که فضایی پیش بیاید یا نه، نکته دیگری بوده است که ما بی‌اطلاعیم؟!

نه، من گمان نمی‌کنم به این دلیل بوده باشد. ما آن قدر محشور نبودیم با ایشان. شاید من آن موقع در ذهنش نبودم یا لازم ندیده در مورد من حرف بزند. آقای حقوقی فوق تخصصش شعر نیمایی بود. اگر هم اسم نبرده حتما یک دلیلی داشته است.

* شما کتاب «نقد ادبیات امروز» ایشان را خوانده‌اید؟

به نظرم خوانده ام. من زیاد کتاب خوانده‌ام. هرچه دستم رسید خواندم. کارهای حقوقی خوب و دقیق بودند. ذهن نقادی داشت. در هر حال آنچه مسلم است، محمد حقوقی یکی از چهره‌های ارجمند شناخت و شناساندن ادبیات منظوم معاصر (شعر نو) است.

* شما در صحبت‌هایتان از کسانی اسم بردید که شاید در فضای روشنفکری جای بگیرند. یکی از ویژگی‌هایی که شما دارید این است که اهل جریان و باندبازی نیستید و یکی از خوبی‌های شما هم همین است. شما اولین کسی هستید که راجع به فلسطین شعر سرودید دغدغه‌مند هستید. با وجود این دغدغه ای که داشتید چطور شما گاهی در کنار جماعت روشنفکر قرار می‌گرفتید؟

مولانا می‌فرماید «هر کسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من» هر کسی هر شخصی را یک طوری می بیند. من همانطور که گفتید هیچ‌وقت در یک جریان سیاسی یا جریان فکری سیاسی وارد نبودم اما همیشه مردم را دوست داشتم. مردم را به معنای وسیع کلمه. طبعا فلسطینی‌ها با من علقه‌های مشترک بیشتری دارند و من آنها را بسیار دوست داشتم و همانطور که فرمودید شاید اولین شعری که به طور جدی به مساله فلسطین پرداخت و مبارزات فلسطین را ستود و در شعر دیگری از لیلی خالد که کارهای قهرمانانه‌ای کرد اسم برد، من بودم که این شعر من هم به عربی ترجمه شد، هم به فرانسه و بعضی از بزرگان نهضت آزادی‌بخش فلسطین هم آن را دیده بودند.

-من اعتقاد دارم شعر باید متعهد و مردم‌گرا باشد اما در عین حال باید هنرمندانه هم باشد یعنی من درهم تنیدگی زیبایی و جذابیت‌های هنرمندانه را برای شعر لازم می‌دانم همچنانی که باید از تفکر و تعهد نیز سرشار باشد.

*استاد خاطرتان هست که دقیقا چه سالی شعر فلسطین را سرودید؟

اوایل دهه 40 بود. که در مجله «فردوسی» چاپ شد بعد یک مجله دیگر هم آن را نقل کرد.
-آن موقع حدودا 20 سال داشتید؟

-بله.

-سال 42 یک فضایی با قیام مردم در بعضی از شهرها ایجاد شد راجع به این فضاها هم شعر می‌گفتید یا هنوز به طور جدی به این فضاها ورود نمی‌کردید؟ منظورم سخنرانی حضرت امام و دستگیری ایشان و ....

-بله، من در خرداد 42 حاضر بودم شعر هم گفتم، سخنرانی هم کردم.

-پدر که فردی روحانی بود الان در قید حیات است؟

-خیر ایشان در 26 اسفند سال 1365 در سن 88 سالگی از دنیا رفتند.

ادامه دارد...

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها