امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۲۳:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 91683
تاریخ انتشار: ۶ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 40
با وجود آن که تقابل ایران ـ آمریکا، یکی از مهم‌ترین تقابل‌ها در عرصه سیاست بین الملل است، اما سندی راهبردی برای این تقابل، چند و چون، چرایی و ...

با وجود آن که تقابل ایران ـ آمریکا، یکی از مهم‌ترین تقابل‌ها در عرصه سیاست بین الملل است، اما سندی راهبردی برای این تقابل، چند و چون، چرایی و آینده‌پژوهی یا آینده نگری آن در ایران وجود ندارد. نه در وزارت خارجه و نه شورای عالی امنیت ملی و نه سایر نهادهای انقلاب، تلاشی برای این منظور صورت نگرفته و یا اگر صورت گرفته، خروجی عینی آن هنوز به بار ننشسته است. خلاء این سند، بی‌تردید یکی از عوامل ابهام و سردرگمی دستگاه دیپلماسی کشور است. با این که حضرت امام خمینی (ره) و همچنین رهبری معظم انقلاب از همان ابتدا، مواضع بسیار روشن، مقتدارانه و صریحی در برابر آمریکا داشته‌اند و تمامی خطوط قرمز و نیز مرزهای گفتمانی ایران با آمریکا را روشن ساخته‌اند؛ اما متأسفانه سندی راهبردی مبتنی بر بیانات و اندیشه‌های ایشان تهیه نشده تا مبنای عمل در سیاست خارجی قرار گیرد.
در طراحی این سند، بررسی سیری که آمریکا در قبال ایران داشته است، مقدمه‌ای ضروری است. آمریکا در قبال ایران – پس از انقلاب اسلامی -  تاکنون سه دکترین را به اجرا نهاده است؛ دکترین تغییر ساختاری که در دهه ۶۰ و فرآیند جنگ تحمیلی هشت ساله تعقیب می‌کرد، اولین دکترین است. پس از اتمام جنگ، «چماق و هویچ» به جای تغییر ساختاری نشست. با روی کارآمدن دولت دوم خرداد و رفتار جدیدی که این دولت از خود نشان داد، دولت آمریکا به طریقی هم‌افزا، سناریوی «تغییر رفتار» را در دستور کار قرار داد که در آن سو مصادف بود با روی کارآمدن جورج دبلیو بوش.
اوباما نیز در سه سال اول ریاست جمهوری خود همین سناریو را مدنظر داشت، اما بعد از شکست مذاکرات تهران، سیاست سازش و مهار را را در پیش گرفت. در سیاست اخیرالذکر، هویج‌ها پررنگ‌تر می‌شوند و چماق‌ها کم رنگ‌تر. با وجود این، تحقیر و تضعیف ایران در کوتاه مدت و از دیگر سو تغییر ساختاری به عنوان هدفی بس بلندمدت در دستور کار آنها قرار دارد؛ یعنی در آن حال که مطابق دکترین تغییر ساختاری به دنبال براندازی فوری ایران – مثلاً از طریق یک جنگ- نیست، اما با طرحی دومینووار این هدف را در لایه‌های بعدی سیاست خارجی خود دنبال می‌کند و در واقع این هدف به جای یک هدف اولیه، بدل به هدف ثانویه گشته است.
در دامان مذاکرات هسته‌ای نیز سیاست سازش و مهار، در کوتاه مدت و میان مدت، مهار ایران و در بلندمدت سقوط ایران را در نظر دارند، اما مساله آنجاست که آمریکا در شرایط هژمونیک سابق خود نیست و دقیقا این مهم‌ترین دلیل تغییر رفتار آمریکا و روی آوردن به سازش است.
یکی از پایه‌های مهم و در واقع مهم‌ترین پایه- در برساخته شدن یک دولت هژمونیک، «قدرت نرم»    (Soft Power) آن دولت است. «قدرت سخت» (Hard Power) یکی دیگر از پایه‌های قدرت است که ترکیب آن با قدرت نرم، به تعبیر ژوزف نای، «قدرت هوشمند» (Smart Power) را به وجود می‌آورد. مهم‌تر از همه، قدرت نرم است که اشاره به پرستیژ و مشروعیت (Legitimacy) یک نظام دارد؛ این قدرت پس از سیاست میلیتاریسم یا نظامی‌گری نومحافظه‌کاران و تاکید بیش از حد آنان بر قدرت سخت دچار تزلزل شده است؛ بوش با جنگ‌هایی که به راه انداخت، پرستیژ و وجهه آمریکا را تخریب کرد. قبل از آن حمله به برج‌های دوقلو نیز امنیت را به عنوان حداقلی‌ترین آرمان سیاست، در آمریکا خدشه‌دار ساخت و این خود به کاهش قدرت نرم این کشور انجامید. در اثر پیش‌آمدهای مذکور، پیامدهایی چون کاهش هژمونی آمریکا و افول آن و در میان مدت روی آوردن این دولت به سیاست سازش امری بدیهی است. در دراز مدت نیز با توجه به شکل‌گیری قدرت‌های نوظهور در جهان مانند برزیل، هند و خصوصا چین، این سازش گریزناپذیر است.
از این رو، متوجه این واقعیت باید بود که آمریکا خود از خوی استکباری خود نکاسته است، بلکه از خوی استکباری‌اش کاسته شده است. فرآیندها و پروسه‌های عینی عامل این کاهش بوده‌اند و آمریکا چاره‌ای جز این پیش رو ندارد.
روی این ملحوظات، ایران باید علم دقیقی به موضوع افول هژمونی آمریکا داشته باشد، اما متاسفانه در ذهن برخی دیپلمات‌های ما، هنوز آمریکا همان آمریکای دوران بوش است و حتی هنوز همان آمریکای دوران ریگان است.
نکته دیگر این که توجه به بعد مهار در سیاست سازش و مهار، ضروری است؛ مهار دال بر آن است که آمریکا همچنان روحی استکباری دارد، گرچه این روح ضعیف شده باشد.
امام راحل معتقد بود تا زمانی که رابطه آمریکا با ایران رابطه گرگ و میش باشد، ما خواهان این رابطه نیستیم و رهبر معظم انقلاب نیز تاکید دارند تا زمانی که آمریکا دست از خوی استکباری‌اش برندارد، رابطه با آن ممکن نیست. امروز تضعیف این روحیه امکاناتی را برای مذاکره گشوده است، اما این به معنای گشایش امکانات برای رابطه با آمریکا نیست و این رابطه عملاً ناممکن است؛ دست‌کم نمی‌توان تصور کرد که در کوتاه مدت آمریکا خوی استکباری‌اش را کنار گذارد، از این رو رابطه با آن ممکن نیست؛ همچنان که رهبر انقلاب فرموده‌اند که رابطه با آمریکا تا زمانی که از خوی استکباری دست برندارد ممکن نیست و از دیگر سو، آمریکا قطعا در آینده‌ای نزدیک از این خوی رها نخواهد شد، بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که رابطه با آمریکا در آینده‌ای نزدیک قابل تصور نیست.
با وجود آن که مواضع رسمی رهبری انقلاب بر این است، برخی از فعالان وطنی در پی و حداقل آرزوی آن هستند که موفقیت در مذاکرات هسته‌ای به موفقیت‌های بعدی در رابطه ایران و آمریکا منجر شود. با نگاهی نظریه‌ای، مطابق نظریه «همگرایی بخشی» ارنست هاس، همگرایی میان دو کشور در یک بخش- مثلا بخش اقتصاد- به تدریج به همگرایی در بخش دیگر-مثلا بخش سیاست- منجر می‌شود. قطعا اگر مواضع اصیل انقلاب اسلامی و استکبارستیزی را کنار بگذاریم، آن گاه می‌توان به تحقق این نظریه بسیار خوشبینانه نولیبرال در رابطه ایران آمریکا نیز امیدوار بود.
با این حال، شواهد حاکی از آن است که در مذاکرات هسته ای، روند موفقیت آمیزی برای ایران در پیش گرفته نشده است و به جای همگرایی، واگرایی را متوجه ایران کرده است. واگرایی ایران در ابعاد گوناگون، هدف راهبردی آمریکا از مذاکرات هسته‌ای است. این هدف پس از اولویت‌های زیر برای آمریکا محقق می‌شود:
۱. شکستن هژمونی ایران و نقش آن در محور مقاومت؛
۲. شرطی‌سازی ایران در مسائل داخلی؛ بدین معنا که تمامی رخ‌دادهای داخلی مشروط و وابسته به مذاکرات شود؛
۳. مصرف کارآمد مذاکرات برای اعلام پیروزی آمریکا در مذاکرات هسته‌ای، این که به مردم آمریکا نشان دهند که دموکرات‌ها برای اولین بار غائله رابطه با ایران را حل کرده‌اند. به خوبی می‌توان این نگاه را در نوشته های کسانی مانند «فرید زکریا» دید.
در کنار این نکات، باید توجه داشت که با وجود آن که دکترین سازش و مهار در پی بازی با حاصل جمع صفر یا برد - باخت نیست، اما روند مذاکرات آینده چندان خوبی را مقابل دیدگان نمی‌نهد.
حال در نگاهی راهبردی و آینده نگرانه، دستگاه دیپلماسی باید خود را برای شکست مذاکرات نیز آماده کند و از دیگرسو به این نکته توجه کند که این شکست، بیشتر زیان آمریکا را در پی دارد تا شکست ایران. روی دادن این شکست نباید معلول برهم زدن میز مذاکره توسط ایران باشد. مضافا این که شکست مذاکرات بی‌ثباتی اقتصادی را در داخل در پی خواهد داشت، این واقعیت با توجه به عدم کارآمدی دولت یازدهم در تمشیت اقتصاد، محرزتر می‌شود.
نکته مهم دیگر اینکه دستگاه دیپلماسی نباید تحت تاثیر تحلیل‌های خارجی قرار بگیرد. محض نمونه، نتانیاهو گفت ایرانیان وقتی امنیت ملی‌شان به خطر بیافتد، پای میز مذاکره می‌آیند. شاهد او برای این ادعا، قطعنامه ۵۹۸ و بسته شدن تاسیسات هسته‌ای در سال۸۱ است. در پاسخ به این ادعای نتانیاهو باری دیگر توجه به افول هژمونی آمریکا و شکل گیری نظام چندقطبی در جهان به جای نظام دوقطبی و تک قطبی لازم است؛ آمریکا دیگر آن آمریکای هژمون نیست و افزون بر این، هرگز مساله مذاکرات کنونی دارای بستری مانند آنچه در قطعنامه ۵۹۸ و بسته شدن تاسیاست هسته‌ای در سال ۸۱ رخ داد، نیست.
رهبر معظم انقلاب، مذاکره با آمریکا را با مذاکره با شیطان برای دفع شر آن می‌دانند: «وقتى دشمن نگاه کرد، دید یک ملتى عازم است، ایستاده است، تصمیم دارد کار خودش را پیش ببرد، آن دشمن ناچار به عقب‌نشینى میشود؛ همین هم هست. این اشتباه آنها را ملت ایران به هم خواهند زد؛ اینکه خیال می‌کنند، می‌گویند ما تحریم کردیم، ایران مجبور شد بیاید پاى میز مذاکره، نه، [این‌طور نیست‌]. ما قبلاً هم اعلان کردیم، قبل از این حرفها هم ما گفتیم [که‌] نظام جمهورى اسلامى درباره‌ موضوعات خاصى که مصلحت بداند، با این شیطان براى رفع شر او و براى حل مشکل، مذاکره می‌کند؛ معناى این آن نیست که این ملت مستأصل شده است، ابداً.» (بیانات در دیدار مردم قم۱۳۹۲/۱۰/۱۹)
تیم مذاکره کننده باید به مذاکرات ادامه دهد. اگر مذاکره شکست بخورد، یک تجربه فکری برای ملت ایران خواهد شد و مردم ایران هوشمندتر می‌شوند؛ این به معنای افزایش سطح تحلیل مردم و آگاهی دیگرباره آنان به خوی استکباری آمریکا است. این خوی، چنان که گفته شد، بی تردید رابطه ایران با آمریکا در زمان حال و آینده ای نزدیک، ناممکن خواهد کرد. همچنان که رهبر انقلاب فرمودند: «یکى از برکات همین مذاکرات اخیر این بود که دشمنى آمریکایى‌ها و مسئولین دولت ایالات متحده‌ى آمریکا با ایران و ایرانى، با اسلام و مسلمین آشکار شد، براى همه مدلّل شد، همه این را فهمیدند.»
با توجه به آن چه گذشت، طراحی یک سند راهبردی برای عدم عبور از خطوط قرمز نظام و رهبری و نگاه امام راحل ضروری است؛ که هم به آرمان‌های ما خدشه وارد نشود و هم منافع ملی‌مان تامین شود. این سند می‌تواند میان آرمان و منفعت تفاهمی عینی و عملیاتی را روش سازد؛ همچنان‌که رهبر انقلاب در بیان کردن الگوی آرمان‌گرایی واقع‌بینانه و نیز رد تنافی مصلحت و منفعت و نیز تکلیف و نتیجه، مورد تاکید قرار داده‌اند.
در آخر باید گفت توجه به مواضع روشن و  محکمی که بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و رهبری معظم آن دارند، دست نویسندگان برای نوشتن سندی جامع و مانع بسیار باز است.
* محسن سلگی انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار