امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۲۰:۳۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 92762
تاریخ انتشار: ۱۰ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۴۴
تعداد بازدید: 46
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «دوم قهرمانان اروپا در واترپلو، دوم المپیک بارسلونا به همراه تیم بسکتبال کرواسی، قهرمان ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «دوم قهرمانان اروپا در واترپلو، دوم المپیک بارسلونا به همراه تیم بسکتبال کرواسی، قهرمان هندبال جهان و المپیک به همراه کرواسی و در جام جهانی 98 هم به عنوان سومی دست یافتم. در ایتالیا و انگلستان و آمریکا هم فعالیت فراوانی داشتم»

این جملات یکی از پرافتخارترین مربیان بدنساز دنیاست که کمتر کسی است که او را در بین فوتبالی‌ها بشناسد.

 «لوکا رادمن» که به تازگی از سپاهان جدا شده در گفت و گو با خبرنگار ورزشی فارس صحبت‌های جالبی در خصوص وضعیت فوتبال ایران و تفاوت ایران با جهان ارائه کرده که در زیر این مصاحبه را می‌خوانید.

فارس:به هفت سال پیش بازگردیم. چه اتفاقی افتاد که لوکا رادمن به ایران آمد؟

در تیم فوتبال ساماکس سوئد به عنوان مربی بدنساز مشغول فعالیت بودم که یکی از دوستانم گفت تیم هندبال امارات به دنبال مربی بدنساز است. من هم رزومه کاری ام را فرستادم و آنها نیز مرا استخدام کردند. بهترین نتیجه را با امارات کسب کرده و به نیمه نهایی قهرمانی آسیا راه یافتیم. در بازیهای آسیایی دوحه همراه تیم بودم که بگوویچ را دیدم. وی آن زمان در فوتبال ایران مشغول به فعالیت بود. وی به من پیشنهاد همکاری داد و گفتم وقتی قراردادم تمام شد در خدمت هستم. وی مرا به پاس همدان آورد. ابتدا فکر می کردم پاس در تهران است اما تا من به ایران آمدم پاس به همدان رفت.

فارس:شناختی از ایران داشتید؟

بله، از طریق بلاژوویچ با ایران آشنا شده بودم. برانکو و استانکو هم جزء دوستان صمیمی من هستند که در ایران فعالیت کرده بودند. من کار حرفه‌ای مربیگری‌ام را با استانکو آغاز کردم. حدود ۳۰ سال پیش از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و به عنوان وزنه بردار از دنیای ورزش خداحافظی کرده و سمت مربیگری رفتم. ازدواج کرده و به پول نیاز داشتم. به عنوان مربی شخصی با چند بسکتبالیست کار می کردم تا اینکه یک روز استانکو از طریق یک دوست با من تماس گرفت و به عنوان مربی بدنساز به تیم وی پیوستم.

فارس:کدام تیم بود؟

هایدوک کرواسی. سه سال دستیار وی بودم. آن زمان جز تیمهای قوی اروپا بودیم و آژاکس و هامبورگ را شکست داده بودیم. با تیم هایدوک تا نیمه نهایی مسابقات اروپایی راه یافته بودیم.

فارس:اما همراه استانکو به ایران نیامدید.

بله، آن زمان در بسکتبال و هندبال مشغول مربیگری بودم.

فارس: وزنه‌بردار حرفه‌ای بودید؟

بله، رکورددار مسابقات مدیترانه بودم و نفر دوم حوزه بالکان. تنها یک بلغاری من را متوقف کرد و جز 10 وزنه‌بردار برتر دنیا در وزن خودم بودم.

فارس: در دانشگاه چه رشته‌ای تحصیل کردید؟

پرفسورای رشته حرکت شناسی گرفتم و به عنوان استاد دانشگاه در زاگرب و اسپیلیت مشغول به فعالیت بودم. رشته حرکت شناسی علم تمرینات است. یکی از پایه‌گذاران انجمن بدنسازی کرواسی و جزء پایه گذاران کنفراس بدنسازی اروپا و عضو جامعه جهانی بدنسازان هستم. تحقیقات فراوانی درباره علم ورزش هم انجام داده ام که در مجلات معتبر جهان به چاپ رسیده است.

فارس:در ایران از شما خواسته اند که به عنوان یک محقق در دانشگاه ها حضور داشته باشید؟

هیچ فردی علاقمند به این موضوع نیست. حتی در همین سپاهان هم با مقاومت زیادی روبرو شدم چراکه شما ایرانی‌ها خیلی دوست ندارید با نوآوریها خودتان را آشنا کنید. از این موضوع بسیار ناراحت هستم که در ایران شما آدمهای تحصیلکرده فراوانی دارید اما از آنها استفاده نمی‌کنید. در کرواسی همه به دنبال من هستند تا در کنفرانس‌های مختلف برایشان سخنرانی کنم اما در ایران هیچ فردی حتی از من نپرسیده که تحصیلاتت در چه حد است؟!

فارس:شاید به این علت که برای بسیاری از مردم ناشناخته هستید؟!

حرف شما درست است اما من آدمی نیستم که در خیابان راه بیفتم و به مردم بگویم، من لوکا رادمن هستم! مهم این است که هرجا کار کردم، اثر خود را گذاشته ام. خسرو حیدری یک بازیکن کاملا متوسط در پاس بود و به عنوان هافبک بازی می کرد. من وی را وادار کردم که به پست دفاع راست برود چراکه در این پست موفق تر خواهد بود و خودتان مشاهده کردید که خسرو به بازیکن طراز اول در فوتبال ایران بدل شد. حنیف عمران‌زاده، وریا غفوری، سعید دقیقی و یا محمد غلامی که این روزها بازیکن بزرگی شده اند، در آن زمان بازیکنانی ناشناس بودند. یا در فولاد خوزستان که بختیار رحمانی، آرش افشین، مهرداد جماعتی و... شاگردان من بودند.

فارس:چند سال در فولاد بودید؟

نزدیک به چهار سال در آنجا مشغول به فعالیت بودیم. تا چند سال دیگر بسیاری از شاگردان دیگر من هم برای شما شناخته خواهند شد. در کرواسی 10هزار جوان بین 10 تا 19 سال وجود دارد اما این عدد در ایران به میلیون می‌رسد. استعدادهایی که باید کشف شود. سال گذشته با وسایل الکترونیکی خودم در فوتبال 400 بازیکن جوان و چهارصد بازیکن نوجوان را تست بدنی می کردیم و از بین آنها بازیکنان مد نظرمان را با نناد نیکولیچ انتخاب می کردیم. خودتان هم در این چهار سال مشاهده کردید که چند بازیکن رده های پایه تیم ملی ایران، از فولاد بوده‌اند. بازیکنانی که از روستاهای خوزستان سرتمرین می‌آمدند پس از یکسال فیکس تیم ملی می شدند چراکه تمرینات علمی برایشان تدارک دیده بودیم. به جرات می‌توانم بگویم بین 10 تا 15 بازیکن رده‌های سنی فولاد می‌توانند همین امروز در تمرینات رئال و بارسلونا حضور پیدا کنند!

فارس:شما از استعدادهای مختلف صحبت کردید. استعدادهایی که در ایران وجود دارد اما دیده نمی شوند. تفاوت اروپا و ایران در زمینه استعدادیابی چیست؟

هایدوک یک مدرسه فوتبال باسابقه دارد. شاید این موضوع را ندانید که آژاکس سیستم مدرسه فوتبال ما را کپی و سپس به اسم خودش در سراسر جهان معرفی کرد. بدون آکادمی و کمپ نمی توان استعدادیابی کرد. بازیکن تمام وقت در کمپ حضور دارد و علاوه بر فوتبال به درسش می پردازد. از ساعت 6 تا 7 در سالن تمرین می کند. به مدت یک ساعت توپ را به دیوار می زند و با دیوار پاسکاری می‌کند. در این یک ساعت باید 600 تا 700 بار این کار را انجام دهد تا بتواند اصول صحیح ضربه زدن به توپ را فرابگیرد. سپس به مدرسه می رود و ساعت 1 بازمی‌گردد. از ساعت 3 تمرین بعدی شروع می شود. تا ساعت 5 تمرین می کند. سپس استراحت و ساعت 9 تا 10 هم تمرین بدنسازی می کند. البته این بازیکن اگر درسش خوب نباشد، دیگر جایی در آکادمی ندارد. در ایران تنها فولاد این کار را انجام می دهد درحالیکه این روزها اکثر تیمهای معروف اروپایی در آکادمی‌هایشان مشغول کشف و پرورش استعداد هستند. شما ایرانیها می‌خواهید بدون هیچ سرمایه‌گذاری یک استعداد نهان در فوتبالتان کشف شود و برایتان موفقیت به وجود آورد که این کار مانند یک معجزه است! یک در چند 10 میلیون!
فارس: فولاد امکانات خوبی هم دارد...

بله! علاوه بر چند زمین چمن طبیعی و مصنوعی، یک سالن مجهز به تهویه هوای عالی در ابعاد 85 در 95 دارد که با این امکانات 3 تیم می توانند همزمان باهم تمرین کنند. یک هتل، خوابگاه مجهز و امکانات عالی برای خودشان ساخته اند. علاوه بر این امکانات، مربیان استعدادیاب خوبی هم در فوتبال وجود دارد که بچه‌های با استعداد خوزستان را کشف می کنند. مثالی از کرواسی بزنم. هیچ باشگاهی در کرواسی اجازه فعالیت ندارد مگر آنکه مجهز به استادیوم، کمپ، آکادمی و زمین مناسب باشد. آیا در ایران به این صورت است؟! تست خیلی معروفی در فوتبال وجود دارد که بازیکن باید 20 متر را در زیر 10 ثانیه بدود. این تست را در کرواسی انجام دادم و در رده زیر هجده سال تنها 2 نفر می توانستند این تست را انجام دهند اما در اهواز نزدیک به 15 نفر در این تست موفق شدند. چرا مهدی شریفی خوب است؟! به دلیل اینکه سرعت شریفی نزدیک به 32 کیلومتر در ساعت است. پرسرعت‌ترین بازیکن جهان گریت بیل است که رکورد را به 34 کیلومتر ارتقا داد. پس مشاهده می کنید که در خیلی از موارد شما استعدادهایی در سطح جهانی دارید که باید آنها را در جهت مناسب هدایت کنید.

فارس: از سرعت و دویدن صحبت کردید. درست است که میانگین دویدن بازیکنان ایرانی از سطح جهان خیلی کمتر است؟!

بله، با توجه به اینکه علم در فوتبال پیشرفت کرده و با استفاده از دستگاه‌های پیشرفته به این نتیجه رسیدیم که میانگین دوندگی بازیکنان ایرانی نزدیک به هفت کیلومتر است درحالیکه میانگین جهانی 12 کیلومتر می باشد و در جام جهانی به 14 کیلومتر هم خواهد رسید. البته این دویدن مهم نیست. مهم تعداد استارت‌های زده شده است. در ایران مهاجمین بین 200 تا 300 متر استارت می‌زنند. یکی از شاگردان من امروز در بایرن بازی می‌کند. صحبت از ماریو مانژوکیچ است. وی نزدیک به 1500 متر استارت می زند، یعنی در کل نزدیک به 14 کیلومتر می‌دود. یکی از دلایل موفقیت بایرن همین موضوع است. روبن، اولیچ و ریبری هر کدام 13 کیلومتر می‌دوند و به بازیکنان حریف در همان منطقه دفاعی خودشان فشار می‌آورند. در مدارس فوتبال ایران مشاهده کردم که بازیکنان با یک پا کار می‌کنند و تمرین فقط در یک زمین تمرین می‌کنند. این حرکت کاملا اشتباه است و نشان دهنده اینکه مربیان ایرانی به خوبی آموزش ندیده‌اند!




فارس: به نظرتان چه باید کرد اختلاف بدنی بازیکنان ایرانی با سطح جهانی کم شود؟

باید یک سری شرایط فراهم شوند. نمی شود بازیکن را وادار کرد در عرض یک سال بتواند از شش کیلومتر به دوازده کیلومتر خودش را ارتقا دهد. این روندی است که از چهارده سالگی باید آغاز شود و اگر هوازی بازیکن در این سن پرورش نیابد، در آینده کاری نمی تواند انجام دهد. سن هجده سالگی بهترین سن برای پرورش بدن و بدنسازی است و این کار باید به صورت سیستماتیک انجام شود. تیم باید بیست بازیکن در یک سطح داشته باشد که باهم رقابت کنند. نه اینکه شش بازیکن پیر درون زمین بگذاریم و بقیه مجبور باشند جای آنها بدوند. حسین پاپی در تیم سپاهان نزدیک به چهارده کیلومتر می دود. پس بازیکنانی داریم که بتوانند از استانداردهای جهانی بالاتر باشند. از سوی دیگر تماشاگران هم بسیار مهم هستند. اینکه استادیوم پر از تماشاگر باشد تا بازیکنان بتوانند به بهترین شکل خودشان را نشان دهند. من مشاهده کردم که در برخی ورزشگاههای ایران تعداد تماشاگران از 100 نفر هم کمتر است! این واقعا برای شما بد است. از سوی دیگر دوران روزی دو ساعت تمرین گذشته و باید در روز حداقل 6 ساعت تمرین برگزار شود که بازیکنان و خیلی از مربیان ایرانی با این قضیه به شدت مخالف هستند! آرش افشین را برای تست به لیل فرانسه بردم. به خاطر حضور در تیم ملی نتوانست با تیم ملی قرارداد ببندد. تیم لیل یک روز قبل از مسابقه اش نزدیک به دو ساعت تمرین سخت کرد و فردا هم بازی را دو بر صفر برد. آرش در آن تمرین شرکت کرد و سه روز طول کشید تا ریکاوری کند! در کرواسی صبح تمرین می کنیم و بعدازظهر بازی داریم. اگر این کار در ایران انجام شود، تیم پنج گل می خورد. بازیکن خسته می شود و فکرش دیگر کار نمی کند. با خودش می گوید ما از عمد اذیتش کردیم و او هم دل به بازی نمی دهد در حالیکه تمرین روز مسابقه در همه جای جهان وجود دارد! در پاس بودم که با سایپا بازی داشتیم. سایپا به مربیگری لیت‌بارسکی با ما بازی کرد و سه گل هم خورد. نه اینکه ما خیلی قوی بودیم، بلکه به این دلیل که بازیکنان می خواستند زیرپای وی را خالی کنند تا اخراج شود و از دست تمرینات سخت وی راحت شوند! این اتفاق هم سرانجام افتاد! (به فارسی) بازیکن نابلد، مربی نابلد، مدیر نابلد، این درد فوتبال ایران است. در اروپا بازیکنی که خوب کار نمی کند را اخراج می کنند. به عنوان مثال آدرین موتو ده میلیون دلار زمانی که ایتالیا بازی می کرد جریمه کردند اما در ایران برعکس است. بازیکنان به رییس باشگاه می گوید که رادمن از من زیاد کار می کشد و مدیر هم مرا اخراج می کند! در اروپا مدیر از من می خواهد که از بازیکن کار بکشم و در ایران اگر این کار را انجام دهم، حکم اخراجم صادر می شود. این یکی از فرقهای مهم شما با دیگر نقاط جهان است.

فارس:یکی از دلایل موفقیت گریت بیل این است که خودش برای خودش تمرین می کند. در ایران هم بازیکنی داریم که این کار را انجام دهد؟

در ورزش مدرن، کار به کار انفرادی رسیده است. دیگر زمان آن گذشته که من به عنوان مربی با 30 نفر کار کنم. امروزه باشگاه های معتبر جهان نزدیک به 5 مربی بدنساز دارند که تیم به چند گروه تقسیم شده و با آنها تمرین می کنند. من زمانی که به عنوان مربی بدنساز با باشگاه بسکتبال شیکاگو بولز همکاری می کردم، هر فصل فقط 2 یا 3 نفر با من قرارداد داشتند و تنها با آنها کار می کردم. در تمرین بدنسازی هر بازیکن باید تمرین مخصوص خودش را داشته باشد اما این حرفها در ایران خریدار ندارد! در این چند سال تنها توانستم به بازیکنان اصول اولیه را یاد بدهم. گریت بیل علاوه بر تمرین تیمی، خودش قبل و بعد از تمرین به صورت انفرادی تمرین می کند و به همین دلیل موفق شده است. اگر یک پیانیست هر روز، روزی هفت یا هشت ساعت تمرین کند، هیچگاه یک نوازنده موفق نخواهد بود.

فارس:بازیکنان ایرانی اصولا از زیرتمرین فرار می کنند.

آنها مقصر نیستند به دلیل اینکه کسی نبوده تا به آنها اصول اولیه تمرین را یاد بدهد. ایرانیها دوست دارند از زیرتمرین در بروند و بعد بگویند ما تاکتیکی بازی می کنیم! اگر به بازیکنی بگویم بهتر است بیشتر تمرین کنی تا پول بیشتری نصیبت شود، می گوید همین پولی که گرفتم برایم کافی است! چرا خودم را به زحمت بیندازم؟! بازیکنان من در کرواسی آرزوی بازی در بارسلونا و بایرن را داشتند. زمانی که مانژووکیچ شاگرد من بود، می گفت می دانم که روزی در بایرن بازی خواهم کرد. وی در هجده سالگی این آرزو را داشت و سرانجام به آن رسید اما بازیکنان ایرانی اینگونه نیستند! آنها یاد نگرفته اند که با کار کردن به جایی برسند بلکه همیشه دنبال راه در رو هستند! خارج از کشور بازیکن به خاطر پول و ماشین بازی نمی کند بلکه به دنبال این است که مشهور شود و همه او را به خاطر بازی خوبش بشناسند نه نوع ماشینی که دارد! دوست من به عنوان فیزوتراپ میلان مشغول به فعالیت بود. به من گفت وقتی بکام برای تست پزشکی به میلان آمد، 35 ساله بود. بعد از تست همه ما شگفت زده بودیم چراکه بدن و عضلاتش همانند یک جوان 20 ساله بود، نه اثری از خستگی و نه مصدومیت در وی پیدا کردیم! وی دلیلش را تمرین و تمرین می دانست. او اولویت اولش ورزش بود و سپس به پول فکر می کرد. برای آنکه بازیکن به اینجا برسد باید در آکادمی آموزش ببیند، چیزی که در ایران وجود ندارد. اولین قانون در آکادمی بارسلونا این است که همه باید فروتن باشند. آنها بهترین هستند اما بازیکنان آرامی هستند و همیشه سربه زیر است. اینجا بازیکن در زمین اشتباه کرده و به وی تذکر می دهیم، به من می گوید تو چه کاره هستی؟! من خودم بازیکنم و می فهمم چه می کنم!

فارس:مربیان بدنسازی در ایران بیشتر نقش گرم کننده تیم را دارند و کار دیگری ندارند. به این موضوع دقت کرده اید؟

من علمی کار می کنم و اول از همه تست بازیکنان برای من مهم است. بعد از هر مسابقه بازیکنان را تست می کنم و متوجه می شوم چه فردی در زمین خوب بازی کرده و چه فردی نه؟ چربی، چالاکی، توانایی هوازی و ... را تست می کنم و بنا بر آن تست برای بازیکنان برنامه تمرین می چینم. مربیان ایرانی نیز باید به این صورت کار کنند. از روی علم جلو بروند.

فارس:برای من جالب است که شما به صورت تخصصی مربی بدنسازی فوتبال نیستید.

بله! متخصصین فوتبال داریم اما من با رشته های بیشتری سروکار داشتم. قوانینی فیزیولوژیکی در اکثر رشته های شبیه هم هستند و تنها ریزه کاریشان متفاوت است. من بازیهای توپی را دوست دارم. کارم را وقتی به عنوان مربی بدنساز شروع کردم، در تیم بسکتبالی بودم که در لیگ دسته دو بود. همراه آن تیم به دسته اول صعود و سپس قهرمان اروپا شدیم. همان تیم اسکلت اصلی تیمی بود که در المپیک بارسلونا نتیجه گرفت و پنج بازیکن تیم ما به لیگ ان بی ای راه یافتند. من سالن بدنسازی مخصوص خودم را در کرواسی داشتم و سپس سراغ هندبال رفتم. پیشنهادی شد و پنج سال در هندبال مشغول فعالیت بودم و نتیجه گرفتیم. پس اصول بدنسازی خیلی متفاوت نیست، تنها باید با اندکی هوش بازیکنان را در جهت مناسب هدایت کرد.

فارس:پس با توجه به مشکل بدنی که داریم، خیلی از بازیکنان ایرانی علاقه ای به بازی در اروپا ندارند؟

عادت نداشتن به شیوه زندگی و زبان و سپس شیوه تمرین باعث می شود بازیکنان ایرانی در اروپا به فعالیت نپردازند. شما در ایران فوتبال را بازی می دانید درحالیکه فوتبال یک کار جسمانی سخت است! همانند کار در معدن! بازیکنان کروات همه سه یا چهار زبان را بلد هستند. ایتالیایی، انگلیسی و آلمانی را باید حتما فرابگیرند. همین موضوع باعث پیشرفت بازیکنان می شود.

فارس:البته در ایران بازیکنان ترجیح می دهند پول زیاد بگیرند و کم کار کنند...

بله، این موضوع به مربیان بازمی گردد. شما در والیبال یا فوتسال روزی شش ساعت تمرین می کنید و نتیجه اش را گرفته اید اما در فوتبال این اتفاق نمی افتد و به همین دلیل شما چندین و چند سال است در آسیا موفق نبوده اید.مربیان باید از بازیکنانش کار بگیرند.

فارس:به سالهای بسیار دور بازگردیم. جام جهانی 98 و سوم شدن جهان...

من در کرواسی به مربی معروفی تبدیل شده بودم و هفت هشت بازیکن معروف شاگرد من بودند. ایلیچ، یارنی، آلن بوکشیچ، داور شوکر و... شاگردان من بودند و زمان بلاژ در تیم ملی کرواسی بازی می کردند. اردوهای آماده سازی با تستهای بدنی من شروع شد و پس از چند روز فهمیدم یارنی، بوبان، شوکر و... از لحاظ هوازی بد هستند. برایشان تمرین مخصوص چیدم. شاید باورتان نشود در جلسات تمرینی ما نزدیک به ده هزار نفر تماشاچی حضور داشتند. در سر تمرینات یکی از بازیکنان معروف و مهاجم اول کرواسی به حرف من گوش نداد. چیرو هم به وی گفت یا کاری که پرفسور گفته را انجام می دهی یا از تیم اخراجی. او هم رفت. اسمش سیویتانوویچ بود که در تیم سوسیه داد 34 گل زده بود و شوکر در رئال ذخیره بود. چیرو وی را اخراج کرد و شوکر شد مهاجم اول تیم ملی و آقای گل جام جهانی هم شد. رییس جمهور پیش چیرو گریه کرد که او را برگردان اما چیرو قبول نکرد و گفت دیگر در تیم من جایی ندارد. شصت و چهار روز تمرین های بدنسازی و مخصوص داشتیم که باعث شد تیم کرواسی در جام جهانی به نتیجه برسد. در بازی نیمه نهایی یک بر صفر جلو بودیم و اگر بوبان کمی تعلل نمی کرد و توپ را لو نمی داد، به فینال هم می رسیدیم.
فارس:پاداش مقام سومی شما در جام جهانی چه بود؟! چه توقعی از رییس جمهورتان داشتید؟

هیچ توقعی نداشتیم. پول برای ما هیچ اهمیتی نداشت. پول خوبی از تیمهای باشگاهیمان می گرفتیم و احتیاج به پاداش نداشتیم! نزدیک به ده هزار دلار پاداش به ما رسید که آنرا به موسسات خیریه بخشیدیم! بزگترین افتخار برای ما حضور در تیم ملی است و بس!

فارس: گفتید 10 سال در NBA کار می کردید. از آنجا بگویید.

دو بازیکن کروات در آمریکا داشتم که در زمان تمرینات پیش از فصل با آنها کار می کردم و اگر بدنشان مشکل داشت، در هنگام فصل نیز چند جلسه ای با آنها تمرین داشتم.

فارس: شما در خیلی از کشورهای مختلف حضور داشتید. گفتید به خاطر ازدواج وزنه برداری را رها کردید، همسرتان با کارتان مشکل نداشت؟

تا زمانی که بچه دار نشده بودم، همسرم با من همه جا می آمد اما وقتی دخترم به دنیا آمد، دیگر وی مشغول بزرگ کردن بچه شد و من هم مشغول کار. با هم در ارتباط هستیم. دخترم این روزها در کمبریج در مقطع دکترا تحصیل می کند و چند وقت یکبار با همسرم به ایران آمده و به من سر می زنند. کار من این است و اگر من کار نکنم، زنم خوشحال نخواهد بود!
 
برچسب ها:
آخرین اخبار