امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۲:۵۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 93608
تاریخ انتشار: ۱۴ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 48
خبرگزاری فاری - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛‌ 12 تیرماه سالگرد عروج شهید بزرگوار علی قمی کردی است. برشی از کتاب «کوچ لبخند» نوشته حسین قرایی را در پی ...

خبرگزاری فاری - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛‌ 12 تیرماه سالگرد عروج شهید بزرگوار علی قمی کردی است. برشی از کتاب «کوچ لبخند» نوشته حسین قرایی را در پی می آوریم.
*
محافظ قمی
علی جعفرخواه
روستای قم قلعه یکی از پایگاه های مهم ضدانقلاب بود که با فرماندهی قمی آزاد شد. رویه ی قمی برای جذب افراد به انقلاب این بود که ابتدا در مسجد روستا سخنرانی می کرد و پس از آن به کوچه پس کوچه ها می رفت و با مردم خوش و بش می کرد.

وقتی سخنرانی قمی در قم قلعه تمام شد، با من و عطاران در کوچه های روستا قدم می زد تا درباره ی ضدانقلاب، اطلاعات به دست آورد. در یکی از کوچه ها به زنی برخوردیم که خیلی جسور بود. قمی از او پرسید: این ها کجا رفتند؟
- کیا؟
- ضدانقلاب. - ضدانقلاب کیه؟!
- کومله و دموکرات را می گویم.

به بچه اش اشاره کرد و گفت یکی در کنارم است و به شکمش اشاره کرد و ادامه داد یکی هم در شکمم است.

تبلیغات منفی علیه نیروهای انقلاب زیاد بود و اثرش را بر ذهن زن گذاشته بود. قمی بدون این که تحت تاثیر صحبت های زن قرار گیرد یا این که عصبانی شود، به من گفت: جعفرخواه! خوراکی چی داری؟ گفتم: خوراکی ندارم، فقط دو بسته جیره خشک. گفت: یکی را بده به این خانم. دستی به سر پسرش کشید و گفت: و یکی هم به این آقا پسر گل.

امر فرمانده را اطاعت کردم. بعد خود قمی دو تا 50 تومانی از جیبش درآورد و با عطوفت تمام به زن گفت: یک 50 تومانی هدیه آن بچه که به دنیا خواهد آمد و یکی هم برای این آقا پسر.

قمی با زن حرف می زد تا نگاه او را نسبت به انقلاب برگرداند. حوصله ام سر رفت. قمی و عطاران را رها کردم و رفتم. فکر کنم رفت و برگشت من حدود نیم ساعت طول کشید. برگشتم نزد قمی، اما وقتی برگشتم با صحنه ای مواجه شدم که باورکردنی نبود! دیدم زن روستایی ای که تحت تاثیر افکار ضدانقلاب قرار گرفته بود،‌ رفت و برادرش را آورد و با صدای بلند خطاب به او گفت:

من تو را به عنوان محافظ قمی تعیین می کنم، برادرم از جان قمی محافظت کن.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار