امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 15
۱۲:۱۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 93942
تاریخ انتشار: ۱۵ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۵۸
تعداد بازدید: 165
ملی‌گرایی، ملت ‌باوری یا ناسیونالیسم، نوعی آگاهی جمعی است. یعنی آگاهی به تعلق به ملت، که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی اغلب پدیدآورنده حس ...

ملی‌گرایی، ملت ‌باوری یا ناسیونالیسم، نوعی آگاهی جمعی است. یعنی آگاهی به تعلق به ملت، که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی اغلب پدیدآورنده حس وفاداری، شور و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل ‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است.

ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی»، به جنگ با دشمنان می رود. در این حال اگر به ناسیونالیزم آمریکایی نگاهی کنیم، باید گفت جفرسون و پین، ناسیونالیسم آمریکایی را پایه گذاری کردند. در این حال، در شش دهه گذشته، ناسیونالیزم آمریکایی دارای ویژگی هایی مخصوص به خود بوده است. در همین راستا برای بررسی بیشتر این ایده و نوع خود برتر بینی و ویژه انگاری خود، گفتگویی با دکتر فواد ایزدی داشته ایم:

پیشینه ی ناسیونالیسم آمریکایی  یا در واقع نهضت ناسیونالیسم در آمریکا چگونه است ؟

ناسیونالیسم فقط منحصر به آمریکا نیست، شما هر کشوری را که تصور کنید، معمولا  یک تفکر ملی گرایی و یا ناسیونالیسم در آن کشور وجود دارد. اما چیزی که آمریکا را متفاوت می کند، مفهومی است که خود آن ها به آن American specialists  یا «منحصر به فرد بودن آمریکایی» می گویند.

به این معنی که فراتر از شاخص هایی که ناسیونالیسم مشخص می کند، تفکر آمریکایی معتقد است که آمریکا یک ویژگی هایی خاصی دارد که آن را از کشورهای و فرهنگ های دیگر متفاوت می کند. آنها برای  خودشان سوابقی را  برجسته می کنند و براساس آن سوابق، خودشان را واقعا متفاوت از هر کشور و مردم دیگری می دانند.

مثلا  اگر شما الان با ناسیونالیست های ایرانی صحبت کنید، این ها ویژگی ها ی خاصی دارند، ولی وقتی با یک آمریکایی که معتقد به تفکرamirican specialists می باشد صحبت کنید، وضعیت متفاوت است.

این تفکر کاملا بین نخبگان فکری و فرهنگی آمریکا گسترده است. اگر وارد این مباحث می شوید، احساس می کنید که واقعا تفکر American specialists در ذهن آن فرد، محیطی را ایجاد کرده است که واقعا متفاوت و بهتر از محیط های دیگر است. این به این دلیل است که آمریکایی ها همیشه صحبت از رهبری جهان می کنند.

شما می دانید که در دنیا  هیچ گاه انتخاباتی نداشته ایم که در آن انتخابات، آمریکا را رهبر دنیا و یا کدخدای جهان معرفی کنند. ولی آمریکایی ها معتقدند که رهبر دنیا و کدخدای جهان هستند. این امر به این خاطر است که تفکر منحصر بودن آمریکایی بسیار گسترده است و بسیار فراتر از بحث ملی گرایی است.

اگر بخواهیم به ویژگی های ناسیونالیسم آمریکایی نگاه کنیم، این ناسیونالیسم دارای چه ویژگی هایی است، آیا این ویژگی ها بیشتر نژادی هستند و یا نه، بیشتر منحصر به فردند؟

حقیقت این است که شما اصطلاح ناسیونالسیم آمریکایی را کمتر باید استفاده کنید و آن اصطلاح amrican specialists که خودشان استفاده می کنند و به آن معتقدند، آن را بیشتر باید توجه کنید. یعنی ما وضعیت آمریکا را متفاوت با جاهای دیگر دنیا می دانیم، چون آن ها خودشان و تفکرشان را متفاوت می دانند.

البته وقتی ما متفاوت می دانیم، به این معنا نیست که معتقد به  american specialistsهستیم، البته که معتقد نیستیم، اما زمانی که به طرف مقابل نگاه می کنیم، می بینیم که آنها ویژگی هایی را در وجود خودشان می بینند که ناسیونالیست های دیگر دنیا این ویژگی ها را در خودشان نمی بینند.


نتیجه ی این تفکر این است که آمریکا هزینه های زیادی در حوزه ی نظامی انجام داده و به این خاطر، از لحاظ اقتصادی ضعیف شده است. یعنی هزینه های زیادی که باید برای مردمش انجام می داد، در حوزه های نظامی هدر داده و به این خاطر، کشور آمریکا رو به افول است.


یعنی  شما با کشوری مواجه هستید که تفاوت هایی با کشورهای دیگر دارد. در واقع کشورهای دیگر معمولا قدمت بیشتری دارند مثل کشورهای اروپایی، کشورهای آسیایی و کشورهای آفریقایی، اما آمریکا کشوری است که دولتش، دولت غاصب است.

به این معنی که کشور آمریکای شمالی یک جمعیت بومی داشته، که این جمعیت بومی حالت قبیله ای و سنتی داشته است. البته دولت هم داشته، منتها دولت هایِ سنتیِ بومیِ محلی. اما بعد یک گروه از اروپا آمدند و تقریبا همه ی جمعیت ساکن این مناطق آمریکای شمالی را قتل عام کردند. یعنی جمعیت خیلی کمی از این چند میلیونی که در ابتدای مهاجرت اروپایی ها در آمریکای شمالی وجود داشته، باقی مانده است.

نتیجه این است که آمریکا از این جهت متفاوت شد. قومیت های متعدد از جاهای مختلف اروپا و جاهای دیگر دنیا به آنجا مهاجرت کردند، از این جهت شما اقوام و نژادهای متعددی را در آمریکا می بینید و از این جهت، ناسیونالیسم آمریکایی با ناسیونالیسم دیگر کشورها متفاوت است.

مثلا ناسیونالیسم ایرانی مختص ایران است و ناسیونالیسم عرب مختص به اعراب است. اما ناسیونالسیم آمریکایی آن قومیت خاص را در بر نمی گیرد. قومیت های متعددی هستند. البته باید گفت تفکر بهتر بودن سفید پوستان و تفکر نژاد پرستی سفید پوستان، در آمریکا وجود دارد، یعنی اگر تفکر American specialists را ریشه یابی کنید، به همان  تفکر خود برتر بینی سفید پوستان برمی گردد.

این سفید پوستانی که خودشان را برتر می دیدند، در یک کشوری قرار گرفتند که این کشور قدرتمند می شد و این تلفیق نژاد پرستی سفید با محیط آمریکا، به American specialists. تبدیل شد.

اگر بخواهیم این ناسیونالیسم را خودبینی و یا خود ویژه انگاری تصور کنیم و به دو حزب عمده ی آمریکا نگاه کنیم، این تفکر تا چه حدی در سران احزاب آمریکایی وجود دارد؟

این تفکر در هر دو حزب وجود دارد، هر دو حزب (چه دموکراسی و چه جمهوری خواه،)، به این اصطلاح سیاسی آمریکا معتقدند. اگر نگاهی به سخنرانی های اوباما بکنید، چند بار این اصطلاح  American specialistsرا با این که سخنرانی ارتشی بود مطرح کرد. در حالی که ایشان فردی دو رگه و دموکرات هم هست.

بنابراین American specialists منحصر به دموکرات و یا جمهوری خواه ها نیست. در نهایت تفکر خود برتر بینی آمریکایی، تفکری است که در ذهن دولتمردان آمریکا بسیار ریشه دارد. به همین دلیل هم هر جایی را که شما تصور کنید، آمریکایی ها خودشان را دخالت می دهند و حضور دارند و این حق را برای خودشان مسلم می دانند که در امور دنیا دخالت و لشکرکشی کنند. در واقع این ها را بخشی از وظایف خودشان می دانند.

به طور مشخص بفرمایید در هیأت آکادمیک دولت آمریکا، کدام شخصیت ها و کدام مقامات آمریکایی بیشتر تحت تاثیر این اندیشه هستند؟
همه مقامات در شمول این اندیشه هستند.

آیا می شود گفت این خود برتر بینی، مخالفانی هم در داخل آمریکا دارد؟

بله، ما گرو هایی داریم که چپ اند، اما درون حکومت و نزدیک حکومت نیستند. این ها هر چند افرادی هستند که معتقد به این خود برتر بینی نیستند، ولی قدرتی نداشته و نخواهند داشت.

آیا می شود گفت حزب «تی پارتی»  نگاهی انتقادی به این رویکرد داشته است؟


 تفکر خود برتر بینی آمریکایی، تفکری است که در ذهن دولتمردان آمریکا بسیار ریشه دارد. به همین دلیل هم هر جایی را که شما تصور کنید، آمریکایی ها خودشان را دخالت می دهند و حضور دارند.


تی پارتی جناح های متعددی دارد. یک جناح آن معتقد است که آمریکا زیاده روی می کند و در حوزه ی سیاست های خارجی اش دخالت های متعدد می شود. لذا جناحی در تی پارتی معتقد به این تفکر است.

اگر بخواهیم در بخش فرهنگ و در واقع در بخش رسانه ها و به نوعی سینمای هالیوود نگاه کنیم، این تفکر تا چه حدی در این حوزه ها منتشر می شود و در ابعاد جهان گسترش پیدا می کند؟

نفوذ این تفکر در این حوزه، به جای خود بسیار گسترده است. ببینید شما در آمریکا دین رسمی ندارید، تفکر سکولار حاکم است و می توان گفت این نگاه خود برتر بینی، دین جدید آمریکاست. آنها ادیان الهی را قبول ندارد و یک حالت نژاد پرستانه و خود برتر بینی نسبت به مردم دیگر دارد و این تفکر american specialists فقط در یک محیط سکولار می تواند رشد کند.

زمانی که تفکر دینی از آمریکا رخت بست و خارج شد، این تفکرamerican specialsts گسترش پیدا کرد. چرا که بسیاری از ادیان الهی مردم را به عدم خود برتر بینی، عدم استکبار و عدم ظلم تشویق می کنند. بعد از آن زمانی که تفکر دینی کاهش پیدا می کند، این تفکر سکولار است که موجب رشدِ نگاه ِخود برتر بینی می شود و به اصول اخلاقی توجه نمی شود.

اگر به نمودهای بیرونی این تفکر در سیاست داخلی آمریکا نگاه کنیم، می توان گفت این تفکر در این حوزه در سیاست خارجی بیشتر نمود دارد؟

این تفکر، یعنی بحث خود برتر بینی، بیشتر در سیاست خارجی نمود پیدا می کند. در داخل چون همه آمریکایی ها هستند، تفکرات نژاد پرستانه اولویت پیدا می کند. آنها چون خود را برتر می دانند در حق اقلیت های دیگر ظلم می کنند. لذا مباحث سیاسی مرتبط با عوارض جهانی، در داخل معنا پیدا نمی کند.

اگر بخواهیم در حوزه ی سیاست خارجی نگاه کنیم، این تفکر در چه حوزه ای بیشتر نمود دارد؟

اگر سیاست خارجی آمریکا را نگاه کنید، آنها خودشان را کدخدای دنیا می دانند. آنان معتقدند که افراد دیگر باید کدخدایی آن ها را به رسمیت بشناسند و برای رسیدن به این جایگاه و منافعشان، حاضرند اشغال کنند، کشتار کنند و حقوق افراد دیگر را پایمال کنند. این شاخص های این تفکر و عملکرد این تفکر است.

اگر بخواهیم به نظام بین الملل نگاه کنیم، در شرایط کنونی این تفکر چه واکنشی را بین واحد های منطقه ای و بین المللی در سطح جهانی و در چند دهه ی گذشته داشته است؟

به خاطر این تفکر، آمریکا وارد جنگ سرد با شوروی می شود. در طول جنگ سرد، لزوما همه ی رهبران شوروی خواهان تنش و درگیری با آمریکا نبودند، اما این آمریکا بوده که حاضر به هیچ گونه توافقی با طرف مقابل نبوده و علاقه مند به رقابت بوده است.


 فراتر از شاخص هایی که ناسیونالیسم مشخص می کند، تفکر آمریکایی معتقد است که آمریکا یک ویژگی هایی خاصی دارد که آن را از کشورهای و فرهنگ های دیگر متفاوت می کند.


چرا که خودش را آقای دنیا می داند. بنابراین اگر ببیند کشوری در حال قدرتمند شدن است، با او مقابله می کند، درگیر می شود و آن کشور را محدود می کند. این نتیجه ی تفکر آمریکایی است.

اگر بخواهیم به وضعیت کنونی و خروج جهان از تک قطبی بودن نگاه کنیم، این تفکر خود برتر بینی  و به نوعی ناسیونالیسم آمریکایی چه تاثیری در این اوضاع کنونی دارد ؟

نتیجه ی این تفکر این است که آمریکا هزینه های زیادی در حوزه ی نظامی انجام داده و به این خاطر، از لحاظ اقتصادی ضعیف شده است. یعنی هزینه های زیادی که باید برای مردمش انجام می داد، در حوزه های نظامی هدر داده و به این خاطر، کشور آمریکا رو به افول است. 

نهاد های دولتی و شخصیت های سیاسی آمریکا هم این مسئله را بیان می کنند. در واقع در نهایت این افول قدرت آمریکا و تفکر خود برتر بینی و اسپشیالیزم آمریکایی، با هم تناقض دارند. یعنی نمی شود که شما هم در دنیا بهترین باشید و هم از نظر اقتصادی رو به افول باشید.

به جهت این، وضعیت فعلی به تدریج باعث می شود که دائما تفکر خود را بازنگری بکنند. یعنی نوع تفکرشان را نسبت به جایگاه آمریکا و نسبت به نقش آمریکا تغییر دهند. هر مقدار که آمریکا ضعیف تر شود، این تفکر هم قاعدتا باید در کشور ضعیف تر شود.

اگر به طور موردی به اتحایه ی اروپا نگاه کنیم،آیا این نگاه آمریکایی ( رویکرد آمریکایی ها و نگاه  به اتحادیه ی اروپا به عنوان برادر کوچکتر) موجب خواهد شد رهبران اروپایی (به ویژه انگلستان، فرانسه  و آلمان) این نوع برتری را نپذیرند و به نوعی واکنش های شان در این زمینه بیشتر شود؟

بله. به صورت سنتی بعد ازجنگ جهانی دوم، این برتری را کشورهای اروپایی پذیرفتند. چون بعد از جنگ، اقتصادشان نابود شد و وضعیت دشواری پیدا کردند. همان طور که سال های بعد ازجنگ و در دهه های اخیر وضعیت اقتصادی این ها بهتر شده، نسبت به این تفکر مشکوک تر شده اند و این اواخر هم که آمریکایی ها وارد حوزه ی جاسوسی گسترده از اروپا شده اند، این امر تقویت شد.

لذا قطعا در اروپا و آمریکا چهره هایی هستند که این گونه سیاست ها را نقد می کنند و منتقد آمریکا هستند. حتی چهره های مشهور سیاسی شان هم این کار را می کنند. در واقع چون آمریکا کشور رو به افولی است، در نهایت این تفکر هم در درون آمریکا و هم در خارج از آمریکا، با شک و تردید زیادی روبرو شده است.

اگر به آینده  این انگاره و یا این خود برتر بینی نگاه کنیم، چه متغیر هایی در آینده این نوع انگاره و این نوع تفکر در حوزه ی داخل و خارج از آمریکا تاثیر دارد؟

هر قدر دولت آمریکا ضعیف تر می شود، این تفکر هم ضعیف تر می شود. افول آمریکا به معنای فرو پاشی نیست. در واقع منظور این است که آمریکا از کشوری که ادعای ابرقدرتی می کرده، تبدیل به یک کشور قدرتمند گردد. یعنی کشوری قدرتمند باشد، اما لزوما ابر قدرت نباشد.

زمانی که این کشور یکی از کشورهای قدرتمند دنیا شد، دیگر قاعدتا این تفکر هم نباید در ذهن مردم و سیاسیون آن کشور وجود داشته باشد. زمانی که شما عادی و شبیه کشورهای دیگر شدید، قاعدتا این نوع خود برتر بینی نباید وجود داشته باشد.

انتهای متن/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها