امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۱۶:۲۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 94506
تاریخ انتشار: ۱۷ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۴:۱۵
تعداد بازدید: 111
روز دهم ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت، بزرگ بانوي اسلام و بهترين ياور و همكار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله حضرت خديجه علیهاالسلام دار فاني را وداع ...

روز دهم ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت، بزرگ بانوي اسلام و بهترين ياور و همكار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله حضرت خديجه علیهاالسلام دار فاني را وداع گفت و پيامبر خدا را به سوگ عظيمي نشاند، تا آنجا كه آن سال را سال «حزن و غم» نامگذاري نمود.

يقيناً ارادت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به آن بانو، به خاطر همسر بودن ايشان و يا ثروتمند بودن وي نبود؛ بلکه به خاطر كمالات و اوصاف برجسته اي كه در آن بانو بروز و ظهور داشت.
آنچه پيش رو داريد، اشاره به چهار امر كليدي(1) است كه در ساختار شخصيتي خديجه علیهاالسلام نقش تعيين كننده اي داشته است و مي تواند به عنوان الگويي براي جامعه، خصوصاً بانوان مطرح باشد.

الف. آگاهی و اطلاعات
با اينكه زن در جامعه جاهليّت، از علوم، دانش و آگاهي به زمان خويش كاملاً محروم بود، خديجه برخلاف تمام زنان آن زمان و زنان همه دوره ها، از آگاهي و اطلاعات وسيع و زمان شناسي دقيقي برخوردار بود و عوامل اين آگاهي و زمان شناسي چند امر بود:
1. برخورداري از هوش و درايت سرشار؛ چنانكه مرحوم اربلي مي گويد: «وَكَانَتْ خَدِيجَةُ اِمْرَاَةً حَازِمَةً نَبِيلَةً؛ خديجه بانويي خردمند و خردورز بود.» (2) و در جاي ديگر مي خوانيم: «وَكَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّسَاءِ جَمَالاً وَاكْمَلُهُنَّ عَقْلاً وَاَتَمُّهُنّ رَأياً؛(3) خديجه از زيباترين زنان بود و در عقل كامل ترين و در رأي و نظر برترين آنان بود.»

2. رشد و نمو در خانواده ای روشن انديش و حقّ طلب؛

پدر خديجه، «خويلد» از چهره هاي برجسته، آگاه و شجاع زمان خويش بود. تاريخ نگاران آورده اند وقتي پادشاه ستمگر يمن، تصميم گرفت حجر الاسود را از ديوار كعبه جدا نموده، براي رونق بخشيدن به معبد «يمن»، به آنجا انتقال دهد، براي مقابله با آنها كارهايي انجام داد كه نشان دهنده رشد و آگاهی اوست:
يك: با پادشاه يمن ملاقات كرد و او را از اين كار به شدّت برحذر داشت و گفت: «وَاِنَّ رَبَّ الْبَيْتِ لَنْ يَتْرُكْهُ بَلْ يَسْتَحِلَّ عَلَيْهِ اللَّعْنَةَ تُؤَدِّي بِهِ اِلَي التَّهْلُكَۀِ؛ براستي صاحب خانه آن را رها نمي كند (و از آن دفاع خواهد كرد)؛ بلكه [متجاوز را] به لعنت [ابدي] گرفتار نموده، هلاك خواهد ساخت.»

دو: با دعوت سران قريش و چهره هاي بانفوذ، شوراي امنيّت ملّي تشكيل داد و با اين شعار آنان را به مقاومت دعوت نمود: «اَلْمَوْتُ اَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ؛ مرگ بهتر از اين [ذلّت] است.»

سه: شمشير خود را برگرفت و به ميدان دفاع قدم گذاشت و قريش نيز با شمشيرهايشان او را همراهي كردند و در نتيجه شاه يمن را از حمله باز داشتند. (4)
و همين طور مادر خديجه علیهاالسلام كه «فاطمه» نام داشت، اسير ارزشهاي منفي و ذلّت بار خرافي نشد؛ بلكه دل، دامان، انديشه و رفتار را پاك مي داشت و وجود خود را به ارزشهاي راستين آراسته نموده و به آيين پدران توحيدگرا و عدالتخواه، حضرت ابراهيم و اسماعيل علیه السلام ايمان داشت. (5)
همچنين عموي او «ورقة بن نوفل» مرد دانشمند، خردمند و خوش فكري بود و با بت پرستي مخالف. ابن هشام مي گويد: «از جمله كساني كه عليه بت پرستي سخن گفت، ورقه بود؛ او خطاب به قوم خود، مكّيان گفت: جامعه و مردم ما از راه و رسم ابراهيم خليل انحراف جسته و در برابر بتها و معبودهاي دروغين سجده مي كنند! اين سنگي كه آنان در برابرش سجده مي كنند، نه قدرت شنيدن دارد و نه توان ديدن و نه مي تواند به كسي سود و زياني برساند.» (6)
و همين طور برادرزاده اش «حكيم» مرد خردورز و صاحب نظري بود، تا آنجا كه در سن پانزده سالگي به عضويت «دار الندوة» يا مجلس مشورتي قريش - كه از شرائط آن عمر و تجربه چهل ساله بود - درآمد. (7)
اين شخص و عمويش و همين طور پدر خديجه، در روش و منش و مديريّت خديجه علیهاالسلام نقش به سزايي داشته اند.

3. برخورداري از آموزه هاي آيين حق گرايي ابراهيم علیه السلامكه خاندان محمد صلی الله علیه و آله و خديجه خود را فرزند و پيرو آن و خدمتگزار كعبه مي دانستند.
حضرت خديجه علیهاالسلام بر اثر خويشاوندي كه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله داشت؛ چون نسب هر دو در «قصيّ» به هم مي رسيد؛ لذا از آينده درخشان پيامبر صلی الله علیه و آله اطلاعات وسيعي داشت(8) و همين امر باعث گرايش او را به توحيد و دين ابراهيم فراهم نموده بود.
و بدين جهات در دوران جاهليّت يكي از لقبهايي كه حضرت به آن شهرت يافت، «طاهره» بود(9)؛ چون به ناپاكي و شرك و بت پرستي آلوده نشد. (10)

4. آگاهي از آموزه هاي دين موسي و عيسي علیه السلام از راه گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم با عالمان و دانايان آن اديان مانند ورقة بن نوفل، عموي حضرت خديجه، كه دربارۀ او گفته اند: «او دانشور و صاحب نظر در معارف و مفاهيم و مقررات كتابهاي آسماني پيشين، و يك كشيش آگاه و حق طلب و آزادمنش و بي تعصب بود.» (11)
و با «نسطور» از عالمان و پارسايان اهل كتاب و از منتظران ظهور پيامبر موعود(12) و بحيرا(13)، و نيز با گروههايي كه به خاطر نويد و بشارتهاي موسي و مسيح و وصف آخرين پيامبر و خاستگاه او، از شام و فلسطين به حجاز آمده بودند، و در انتظار ظهور پيامبر بودند، آشنایی داشت.

5. آگاهي از طريق روابط تجاري و اقتصادي و آشنايي با قطبهاي قدرت و مركز خبرساز، و خبررسان آن زمان.

6. از راه ديدار با چهره هاي مطرح روزگار و آشنايي با ا نديشه آ نان بدون واسطه يا بوسيله افراد هوشمند.
در «رياحين الشريعة» مي خوانيم: «از ويژگيهاي اين بانوي خردمند اين بود كه در گفت و شنودش با مسيحيان و ديگر اهل كتاب، آگاهي و اطلاعات گسترده اي از كتابهاي آسماني و بشارتهاي آنها به ظهور آخرين پيامبر و نيز از خوابهايي كه ديده بود، به وقوع اين مهمّ اطمينان داشت و بر اين باور بود كه دينش جهاني مي شود؛ لذا از منتظران ظهور آن حضرت به حساب مي آمد. (14)

7. از طريق برخي الهامات و دريافتهاي شگفتي كه بر انديشه بسيار پاك او ظاهر مي شد، و همين طور از طريق رؤياهاي صادقه كه نمونه آن را در جريان ازدواج آن حضرت با پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مشاهده مي كنيم. (15)

8. تلاش فردي او در راه شناخت و آگاهي اوضاع زمان، خصوصاً شخص حضرت محمد صلی الله علیه و آله.

9. خداجويي و توحيدگرايي، كه خود زمينه آگاهي دروني را ايجاد مي كند.

ب. شجاعت
مروري مختصر در زندگي بانوي حجاز، در دوراني كه زن از كم ترين ارزشها برخوردار بود، نشان مي دهد كه او بانوي شجاع و دليري بوده است؛ نمونه هاي ذيل نشان دهنده شجاعت او است:
1. شهامت او در شكستن آداب و رسوم خرافي و انزوا گزيني دختران و زنان و پذيرش زندگي طفيلي و وابسته، با گزينش استقلال و آزادگي همراه با تقوا و پاكدامني.

2. شهامت در اداره بزرگ ترين و موفق ترين شبكه اقتصادي و تجارت داخلي و خارجي، آن هم در روزگاري كه زن را نه انسان به حساب مي آوردند و نه داراي حقوق انساني. (16)
كه در يكي از سفرهاي تجارتي، شخص پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نيز به عنوان نماينده او به كار پرداخت. (17)
مجموع سرمايه اي كه توسط حضرت خديجه به گردش درآمد، هشتاد هزار شتر بود و چهارصد غلام، كه اموال او را حمل و نقل مي كردند،(18)و اين آمار، خيره كننده و حيرت آور است. ثروت خديجه بيش ترين سود را نيز به پيامبر صلی الله علیه و آله رساند. (19)

3. شهامت در انتخاب برترين همسر تاريخ ساز، آن هم با زير پا گذاشتن رسم جامعه كه بايد مرد به خواستگاري زن رود، او خود توسط افرادي به آن حضرت پيشنهاد ازدواج داد؛ درحالي كه آن حضرت فقير و ندار بود و دست رد زدن به سينه خواستگاران پول دار، و ترس نداشتن از ملامتهاي بستگان و همنوعان.

4. شهامت در همراهي مردي كه به عنوان آخرين پيامبر در مقابل تمام ارزشهاي بي اساس جاهليت ايستاد و تمام خطرات را به جان خريد.
از مرگ و تاراج اموال و اذيت و آزار گرفته تا تهمتهاي ناروا. قرار گرفتن در كنار چنين مردي و حمايت جانانه از او، شهامت و جسارت بالايي را مي طلبد كه حاضر باشد خطرات احتمالي را بجان بخرد. و خديجه با تمام شهامت خطرها را پذيرا گشت. از جمله محاصره سه ساله اقتصادي در «شعب ابي طالب».

5. حمايت همه جانبه از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در مقابل پيروان جاهليت، خصوصاً در مواردي كه آن حضرت توسط مشركان مورد حمله قرار مي گرفت و يا سنگباران مي شد، تا آنجا كه مجبور بود مكه را ترك كند و به كوههاي اطراف پناه ببرد. تنها كسي كه به جستجوي او برمي آمد تا او را ياري رساند، و زخمهاي بدنش را پانسمان كند، خديجه كبري علیهاالسلام بود. در يكي از اين صحنه ها كه از پيدا شدن آن حضرت مأيوس شده بود، فرياد او در كوههاي اطراف مكه اين گونه طنين انداز شد: «مَنْ أَحَسَّ لِيَ النَّبِيَّ الْمُصْطَفَى؟ مَنْ أَحَسَّ لِيَ الرَّبِيعَ الْمُرْتَضَى؟ مَنْ أَحَسَّ لِيَ الْمَطْرُودَ فِي اللَّهِ؟ مَنْ أَحَسَّ لِي أَبَا الْقَاسِمِ؟؛(20) آيا كسي هست از حال نبي برگزيده برايم خبر آورد؟ كيست كه مرا از بهار پسنديده (زندگي) خبرم دهد؟ كيست كه مرا از حال شخصي كه براي خاطر خدا طرد شده است خبر دهد؟ كيست كه از ابا القاسم مرا خبر دهد؟.» تا سرانجام پيامبر توسط پيك وحي خبردار شد كه پاسخ خديجه را بگويد.»
و گاه مي شد كه در مقابل سنگباران مكيان سپر بلاي پيامبر مي گشت و فرياد برمي آورد «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ! تُرْمَى الْحُرَّةُ فِي مَنْزِلِهَا؟ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ انْصَرَفُوا عَنْهُ؛(21) اي قريش! آيا سنگ به منزل او پرتاب مي كنيد؟ وقتي صداي او را مي شنيدند، رها مي كردند.»
به طوفان بلا چون كوه محكم
به كشتي امان لنگر خديجه
چو مي شد سنگباران خانه او
به پيش مصطفي سنگر خديجه

ج. مديریت
صفت ديگري كه از آن بانو مورد بررسي قرار مي گيرد، صفت مديريت است. بانويي كه آن ثروت زياد را - كه اشاره شد - به چرخش درآورد، يقيناً از مديريت بالايي برخوردار است. و بعد از ازدواج با پيامبر و بعثت حضرت صلی الله علیه و آله بايد مديريّت بحران را به عهده گيرد كه از عهده آن نيز به خوبي برآمد.
درباره آن بانو مي خوانيم كه: «وَكَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِسَاءِ جَمَالاً وَاَكْمُلُهُنَّ عَقْلاً وَاَتَمَّهُنَّ رَأياً، وَاَكْثَرُهُنَّ عِفَّۀً وَدِيناً وَحَياءً وَمُرُوَّةً وَمَالاً؛(22) خديجه از زيباترين زنان، و كامل ترين آنان از جهت عقل بود. و در راي و نظر كامل، و از نظر عفت و ديانت و حيا و مروّت و مال در اوج قرار داشت.»
اساس هر مديريتي، خردورزي و طرح دهي كامل است، خصوصاً اگر همراه باانصاف و مروّت گردد. خديجه همه را يكجا داشت.
«ابن جوزی» درباره مديريّت حضرت خديجه علیهاالسلام مي نويسد: «او در جهان عرب نخستين زن ثروتمندي است كه در اقتصاد و تجارت و مديريّت درخشيد و در اين راه شخصيّت منطقه اي و شهرت جهاني يافت. او در كار تجارت و مديريّت خويش براساس همان بينش برجسته اش گام برمي داشت و هرگز به هر قيمت و هر بهايي سود نمي جست و بسان زرپرستان روزگار، تجارت را به عنوان وسيله اي براي بدست آوردن درآمد هاي سرشار، اما حرام و ظالمانه و غير شرافتمندانه و ضد مردمي و به هر شكل و از هر راه نمي پسنديد.
از اين رويه بود كه برخلاف رسم رايج بازار روزگارش او از احتكار و انحصار و كم فروشي و فريب، از رباخواري و بهره كشيهاي ظالمانۀ رايج و از هر نوع حرام خواري و سوء استفاده، از فرصت و اعتبار و امكانات براي انباشتن ثروت دوري مي جست، و كار پرشرافت خويش را به اين گناهان بزرگ آلوده نمي ساخت، و به كارگران و كارمندان و مديران تحت فرمانش نيز هشدار مي داد كه داد و ستد و سود و درآمد را در پرتو درايت و صداقت و هوشمندي و از راههاي مشروع دنبال كنند.
او به دليل همين ويژگيهاي اخلاقي و انساني و مديريت منطقي و خردمندانه، نه تنها اعتماد بازارهاي داخلي را جلب كرد؛ بلكه بازارهاي منطقه اي را نيز تصاحب نمود و كاروانهاي تجاري او بود كه مورد استقبال بازارهاي مصر و يمن و شام و حبشه قرار مي گرفت.[ (23)
از آنچه گفتيم به خوبي روشن مي شود كه خديجه هم زني آگاه به زمان، مسائل اديان، خصوصاً مسائل مربوط به آ خر الزمان بود، و هم بانويي با شجاعت، وشهامت و سنّت شكن و نوانديش، و همين طور زن مدير و مدبّر كه با مديريت قوي او تجارتش در تمام بازارهاي داخلي و منطقه اي رونق گرفت.

د. ولايتمداري
صفت چهارمي كه شخصيت حضرت خديجه كبري علیهاالسلام را برجسته نموده است، ولايتمداري اوست. بسيار بودند كساني كه در قبولي اسلام و رسالت و حمايت از پيامبر پيش قدم بودند؛ امّا در مسئله امامت و ولايت امير المؤمنين علي علیه السلام جا ماندند و عقب گرد كردند؛ طلحه و زبير، حسان بن ثابت، اسامة بن زيد و.... كساني بودند كه از پيشگامان مسلمين به شمار مي رفتند و در حدّ فراواني از اسلام حمايت كردند؛ ولي بر ولايت علي علیه السلام تا لحظه آخر نماندند و قافيّه را باختند.
امّا خديجه علیهاالسلام هم در مسئله رسالت و انتخاب اسلام و بيعت با پيامبر صلی الله علیه و آله پيشتاز بود، وهم در مسئله امامت و ولايت علي علیه السلام ثابت قدم و استوار ماند. در اين زمينه نكاتي يادآوري مي شود.
یک. مربّي و مدافع علي علیه السلام
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در آغاز زندگي و بعد از، از دست دادن مادر بزرگوارش آمنه، (پدر را قبل از تولد از دست داده بود) تحت سرپرستي جناب «ابو طالب» و همسر خداجو و پاكدامنش «فاطمه بنت اسد» قرار گرفت؛ امّا گويا روزگار در پي تكرار و جبران حوادث است. مدتي نگذشت كه علي علیه السلام تحت سرپرستي پيامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت. درست در سن پنج سالگي و بعد از پنجمين بهار زندگاني مشترك پيامبر صلی الله علیه و آله و خديجه علیهاالسلام، علي علیه السلام تحت سرپرستي آن دو بزرگوار قرار گرفت تا تغذيه جسمي، فكري، عاطفي و اخلاقي كاملي شده باشد و تاريخ از اين وقايع اين گونه گزارش مي دهد:
«وَاَخَذَ رَسُولُ اللّهُ صلی الله علیه و آله عَلِيّاً وَهُوَ اِبْنُ سِتَّ سِنِينَ كَسِنِّهِ يَوْمَ اَخَذَهُ اَبُو طَالِبٍ، فَرَبَّتْهُ خَدِيجَةُ وَالْمُصْطَفَي اِلَي اَنْ جَاءَ الْاِسْلَامُ وَتَرْبِيَتُهُمَا اَحْسَنُ مِنْ تَرْبِيَةِ اَبُوطَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ اَسَدٍ فَكَانَ مَعَ النَّبِيِّ اِلَي اَنْ اَمْضَي وَبَقِيَ عَلِيٌّ بَعْدَهُ؛(24) رسول خدا صلی الله علیه و آله علي را [تحت تربيت] گرفت در حالی که او شش سال داشت؛ همانند پيامبر صلی الله علیه و آله كه شش سال سن داشت، هنگامي كه ابو طالب او را [تحت تربيت] گرفت. پس علي علیه السلام را خديجه و پيامبر تربيت كردند تا زماني كه اسلام آمد (و محمد صلی الله علیه و آله به پيامبري برگزيده شد). تربيت آن دو [نسبت به علي علیه السلام] از تربيت ابو طالب و فاطمه بنت اسد [نسبت به پيامبر] بهتر بود. پس علي همراه با پيامبر بود تا زماني كه از دنيا رفت و علي باقي ماند.»
در حديث ديگر مي خوانيم: «ثُمَّ اِنَّهُ كَانَ اَبُو طَالِبٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ رَبَّيا النَّبِي وَرَبَّي النَّبِيُّ وَخَدِيجَةُ لِعَلِيٍّ؛(25) پس [از رحلت والدين محمد صلی الله علیه و آله] به راستي ابوطالب و فاطمه بنت اسد پيامبر را تربيت نمودند، و پيغمبر و خديجه نيز علي علیه السلام را تربيت نمودند.»
دو: مهر وصف ناپذير
بعد از مدّتي كه امام علي علیه السلام به سراي پيامبر و خديجه وارد شد، چيزي نگذشت كه كار از تعهد انساني براي نگهداري و مراقبت از يك كودك و يا مراعات حال فاميلي و خويشاوندي گذشت، و مهر و محبت آن كودك همچون فرزند دلبند، ژرفاي قلب و وجود خديجه را پر كرد و به صورت مادر شيفته و شيداي آن كودك درآمد.
كار دلبستگي اين كودك آينده ساز به پيامبر و خديجه نيز به آنجا رسيد كه پدر و مادرش او را جز در خانه مربيان دلسوز نمي يافتند.
روزي حضرت ابو طالب به همسرش فاطمه گفت: چرا ديگر فرزندمان علي را در خانه و كنار خويش نمي نگريم؟ او ديگر كم تر با ما بازي و در منزل ما استراحت مي كند؟ همسرش در پاسخ گفت: خديجه با همه وجود تربيت او را به عهده گرفته و به گونه اي به او مهر و محبت مي ورزد كه ديگر از او و خانه او هواي جدايي نمي كند. (26)
يكي از دانشمندان اهل سنّت مي نويسد: «وَعَلِيٌّ نَشَاَ فِي بَيْتِ خَدِيجَةٍ وَهُوَ صَغِيرٌ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِنْتَهَا فَظَهَرَ رُجُوعُ اَهْلِ الْبَيْتِ النَّبويِّ اِلَي خَدِيجَةَ دُونَ غَيْرِهَا؛(27) علي از كودكي در خانه خديجه رشد كرد، و سپس با دختر او [بعد از اين دوران] ازدواج كرد؛ پس اين معني آشكار مي گردد كه [اساس] خاندان اهل بيت پيامبر [از طريق مادر] به خديجه برمي گردد، نه ديگري.»
يعني از طريق حضرت خديجه اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله بوجود آمده و توسعه يافته است.


محبّت بي نظير
حضرت خديجه علیهاالسلام به علي علیه السلام محبت شدیدی داشت، تا آنجا كه خدمتكاران و نزديكان خديجه در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علي علیه السلام مي گفتند: «هُوَ اَخُو مُحَمَّدٍ وَاَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَيْهِ وَقُرَّةُ عَيْنِ خَدِيجَةَ وَمَنْ يَنْزِلُ السَّكِينَةَ عَلَيْهِ؛ او برادر محمّد و محبوب ترين مردم نزد او و نور ديدگان خديجه، و کسی است که آرامش را بر پیامبر نازل می کند.» (28)
اين تعبير نشان دهنده اوج مهر و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و خديجه علیهاالسلام به علي علیه السلام است.

سه: نخستين بيعت كننده با علي علیه السلام
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سوم بعثت دعوت خويش را علني كرد، و نخستي كسي كه به او ايمان آورد حضرت علي علیه السلام بود. در اين موقع بود كه پيامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علي زد و جملۀ تاريخي خود را در مجلس بزرگان بني هاشم درباره علي علیه السلام بيان نمود و فرمود: «يا بني عبد المطلب! ... اِنَّ هَذَا اَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي فِيكُم؛(29) هان اي فرزندان عبدالمطلب! این برادر و وصي و خليفه من در ميان شما است».
حضرت خديجه علیهاالسلام ناظر اين صحنه بود، و پيامبر نيز به صورت جداگانه او را مورد خطاب قرار داد: «ثُمَّ قَالَ: يَا خَدِيجَةُ! هَذَا عَلِيّ مَوْلاكِ وَمَوْلَي الْمُؤمِنِين وَاِمَامُهُمْ بَعْدِي. قَالَتْ: صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ بَايَعْتُهُ عَلَي مَا قُلْتَ: اُشْهِدُ اللَّه وَ اُشهِدُكَ بِذَلِك وَكَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً؛(30) سپس فرمود: اي خديجه! اين علي مولاي تو و مولا و پيشواي مؤمنين بعد از من است. خديجه گفت: راست گفتي اي رسول خدا. [طبق آنچه فرمودي] من با علي بيعت كردم و بر اين بيعت خدا و تو را شاهد مي گيرم و خداوند به عنوان گواه كافي است.»
اين جملات، عمق و ژرفاي ولايتمداري حضرت خديجه و ثبات و استقامت او را بر اين طريق نشان مي دهد.
پی نوشت:

(1) راز انتخاب اين اوصاف اين است كه در مقالات قبلي مربوط به خديجه كبري علیهاالسلام، به اوصاف ديگر آن بانو پرداخته شد. و به اين اوصاف كم تر توجّه شده است.
(2) كشف الغمّة، اربلي، مكتبة بني هاشمي، تبريز، ج 1، ص 509؛ بحار الانوار، ج16، ص8، ب 5.
(3) رياحين الشريعة، ذبيح الله محلاتي، تهران، 1370 هـ . ق، دار الكتب الاسلامية، ج 2، ص204.
(4) الانوار الساطعة، سيلاوي، ص 9 - 10، به نقل از فروغ آسمان حجاز، علي كرمي فريدني، قم، دفتر فرهنگي نسيم انتظار، 1385، ص 90 - 91.
(5) فروغ آسمان حجاز، همان، ص 91.
(6) سيره ابن هشام، قاهره، مطبعة البابي، ج 1، ص222.
(7) فروغ آسمان حجاز، ص 92 - 94.
(8) بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، ج 16، ص20 - 21 .
(9) مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، قم، المطبعة العلميّة، ج 1، ص 41.
(10) ر.ك: شرح المواهب اللانيه، زرقاني، ج 1، ص 199؛ تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 77، و.... .
(11) فاطمه زهرا، توفيق ابو علم، ص 32.
(12) ر.ك: سيره ابن هشام، قاهره، مصطفي البابي، ج 1، ص 199 - 201.
(13) ر.ك: بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، دار احياء التراث العربي، ج 16، ص 20 - 21، ج17، ص 331؛ مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص41.
(14) ر.ك: رياحين الشريعة، ج 2، ص 207؛ فروغ آسمان حجاز، همان، ص 328 - 327.
(15) المجالس السنيّة، سيد محسن امين، ج 5، ص6، به نقل از فروغ آسمان حجاز، ص326.
(16) ابن سعد، طبقات، بيروت، دار صادر، ج 1، ص 129؛ تاريخ اسلام، مهدي پيشوايي، دفتر نشر معارف، 1386، ص 117.
(17) همان.
(18) بحار الانوار، مجلسي، بيروت، ج 16، ص22.
(19) همان، ج 16، ص 75 - 77.
(20) بحار الانوار، ج 18، ص241.
(21) همان، ص 243.
(22) رياحين الشريعة، همان، ج 2، ص 204.
(23) تذكرة الخواص، ابن جوزي، ج 2، ص 300 - 302، به نقل از فروغ آسمان حجاز، همان، ص 322 - 323، با تلخيص.
(24) بحار الانوار، ج 35، ص 119؛ سيره ابن هشام، ج 1، ص 263؛ مناقب آل ابي طالب، ج2، ص 179.
(25) انوار الساطعة، همان، ص 335، به نقل از فروغ آسمان، همان، ص 413.
(26) ر.ك: فروغ آسمان حجاز ، ص 416.
(27) فتح الباري بشرح البخاري، ج 7، ص 110.
(28) اثبات الوصية، مسعودي، بيروت، ص 144.
(29) ر.ك: تاريخ الامم والملوك، محمد طبري، بيروت، دار القاموس الحديث، ج 2، ص 217؛ الكامل في التاريخ، ابن اثير، بيروت، دار صادر، 1399 هـ . ق، ج 2، ص 63؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 13، ص 211؛ والغدير، علامه اميني، ج 2، ص 279 - 284.
(30) بحار الانوار، همان، ج 18، ص 231؛ وسائل الشيعة، حرّ عاملي، دار احياء التراث العربي، ج 1، ص 281؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 641؛ الانوار الساطعة، ص 337 - 340.

سید جواد حسینی

 

برچسب ها:
آخرین اخبار