امروز : یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 25
۲۰:۲۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 946
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردین ۱۳۹۲ - ساعت ۱۴:۳۳
تعداد بازدید: 194
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، محفلی بود، فرمانده و رزمنده نداشتند؛ بچه‌ها همسنگر بودند و در فقط در یک جبهه، آن هم جبهه حق علیه ...

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، محفلی بود، فرمانده و رزمنده نداشتند؛ بچه‌ها همسنگر بودند و در فقط در یک جبهه، آن هم جبهه حق علیه باطل؛ شب عملیات که می‌شد، عجب پایکوبی در دل‌ها به پا بود، بچه‌ها به هم می‌گفتند: اگر رفتی هوای مرا هم داشته باش، منتظر باش تا من هم بیایم، شفاعت یادت نره و... عملیات آغاز می‌شد و گاهی دسته دسته پرواز می‌کردند.

روایتی از رفاقت‌های دوران جنگ را به نقل سردار قاسم سلیمانی می‌خوانیم:

رفاقت‌های زمان جنگ عجیب بود؛ یک فرمانده گردان به نام «ماشاءالله رشیدی» داشتیم، او شب عملیات «کربلای 5» می‌خواست وارد عملیات شود؛ دم خط به سنگر من آمد؛ گردان هنوز نرسیده بود، او موضوعی تعریف کرد.

رشیدی فرمانده گروهانی به نام ذکی‌زاده داشت که دو روز پیش شهید شده بود؛ رشیدی می‌گفت: من و ذکی‌زاده باهم عهد بستیم که هر کدام از ما زودتر شهید شد، وارد بهشت نشود، تا دیگری بیاید، دیشب ذکی‌زاده را خواب دیدم که به من می‌گفت: «ماشاءالله مرا دم در نگه داشتی چرا نمی‌آیی؟!».

وقتی رشیدی این موضوع را تعریف کرد، فهمیدم که به زودی شهید می‌شود؛ او را نگه داشتم اما رفت و درگیر خط شد؛ بلافاصله هم شهید شد.
انتهای پیام/م
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها