امروز : چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 18
۲۱:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 94849
تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۹:۱۲
تعداد بازدید: 328
روزه گرفتن ممنوع بود و کسی حق نداشت برای خوردن سحری بلند شود. اگر هم بلند می شد چیزی برای خوردن نداشت، چون همان مقدار غذای کمی که یک وعده می دادند، ...

روزه گرفتن ممنوع بود و کسی حق نداشت برای خوردن سحری بلند شود. اگر هم بلند می شد چیزی برای خوردن نداشت، چون همان مقدار غذای کمی که یک وعده می دادند، خوراک افطار هم نمی شد تا چه رسد به سحری.

به گزارش گروه شهدا و دفاع مقدس پیروان موعود؛خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده اسماعیل حاجی بیگی است:

گفتن اذان و خواندن دعا ممنوع بود، ولی ما گوش نمی کردیم. یکی اذان می گفت و دیگران تکرار می کردند و روحیه می گرفتند. وای از زمانی که عراقی ها مؤذن را می شناختند، آن وقت دق و دلی همه را روی سر آن بیچاره خالی می کردند. البته ما هم مواظب بودیم و نگهبان می گذاشتیم.

بچه ها مخفیانه دعا را زیر پتو می خواندند. عراقی ها وقتی دیدند حریف عبادت بچه ها نمی شوند، به بهانه های مختلف در نماز اسرا دخالت می کردند. یک روز آمدند گفتند حالا که می خواهید نماز بخوانید اول اینکه روی مُهر سجده نکنید و دوم اینکه وقت نماز خواندن تعدادتان از دو نفر بیشتر نشود، یعنی نماز جماعت ممنوع.

راه خبیثانه دیگری که برای جلوگیری از خواندن نماز انجام می دادند این بود که چوب هایی را آغشته به نجاست می کردند و آن را به لباس اسرا می مالیدند. ماه مبارک رمضان و روزه گرفتن خودش داستان جداگانه ای دارد.

روزه گرفتن ممنوع بود و کسی حق نداشت برای خوردن سحری بلند شود. اگر هم بلند می شد چیزی برای خوردن نداشت، چون همان مقدار غذای کمی که یک وعده می دادند، خوراک افطار هم نمی شد تا چه رسد به سحری. با این وجود بچه ها از ایمان شان مدد می گرفتند و مظلومانه، در حالی که رمقی نداشتند روز را به افطار می رساندند. گاهی می دیدی یک اسیر نیمه های شب سر از زیر پتو بیرون می کرد، مقداری آب را مخفیانه سر می کشید، تا ثواب خوردن سحری را برده باشد. باز با همان شکم های خالی، زمزمه نماز شب و دعای سحر از زیر پتوها شنیده می شد.

عراقی ها از عزاداری ونوحه خوانی هم جلوگیری می کردند، ولی ما به این حماقت آنها نیز بی توجه بودیم. هم عزاداری می کردیم و هم کتک می خوردیم. این عمل آنان، آتش عشق ما را نسبت به مولایمان حسین(ع) شعله ورتر می ساخت و تشکیلات مان را منسجم تر.

*سایت جامع آزادگان

برچسب ها:
آخرین اخبار