امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۲:۵۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 96353
تاریخ انتشار: ۲۱ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۵۳
تعداد بازدید: 114
صحنه اجتماعی و سیاسی اوکراین در ماههای اخیر شاهد دو رویکرد متضاد و متفاوت در نگاه به شرق و غرب بوده است. هر دوی این نگاه ها سبب به راه افتادن سیل ...

صحنه اجتماعی و سیاسی اوکراین در ماههای اخیر شاهد دو رویکرد متضاد و متفاوت در نگاه به شرق و غرب بوده است. هر دوی این نگاه ها سبب به راه افتادن سیل عظیم جنبش های اجتماعی به نفع هر یک از این دو نگاه بوده است، و این، سبب بوجود آمدن خشونت های بسیار در این کشور اروپایی شده است. مطالب زیادی در تحلیل اوضاع اوکراین از منظر روابط بین الملل و از منظر ژئواکونومی و ژئوپلیتیک نگاشته شده است و تقریبا این ادبیات، ادبیات غالب در تحلیل مسائل اوکراین، در زبانهای مختلف، از جمله فارسی بوده است و آنچه کمتر بدان توجه شده است، رویکرد اجتماعی است. لذا در این  نوشتار تلاش می شود تا به تحلیل اوضاع اوکراین از منظر انسان شناسی سیاسی و جامعه شناسی سیاسی پرداخته شود. 


روسیه با دست یازیدن به سیاستهای هویتی مبتنی بر تبار و زبان روسی و تاریخ مشترک، اتوپیای روسی خود را برای مردم اوکراین پررنگ ساخته و نیمی از بدنه اجتماعی مردم اوکراین را بدنبال خود دارد و از سوی دیگر، غربی ها با برجسته کردن رویای پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو، اتوپیای اروپایی- غربی را در ذهن بخش دیگر مردم اوکراین شکل داده است.

اتوپیا مفهومی است که نخستین بار در فلسفه و علوم اجتماعی مطرح گردید. برداشت های اولیه از این مفهوم کاملا در انحصار مارکسیست ها بود و سه اثر برجسته که متعلق به سه دوره مارکسیسم مختلف بود، بعنوان سه جریان فکری که هنوز هم تمامی تفکرات اتوپیایی ذیل تاثیر از آنها می باشند، وجود دارد: "اتوپیا"، اثر توماس مور، "سوسیالیسم: علمی و اتوپیایی" اثر فریدریش انگلس و "ایدئولوژی و اتوپیا"، اثر کارل مانهایم. در واقع، این آثار دربردارندۀ سه معنا و کاربرد نسبتاً متفاوت از مفهوم اتوپیا هستند و به  عبارت دیگرسه لحظۀ متفاوت از تاریخ نظام جهانی مدرن را منعکس می‌سازد که نمود آن بیشتر در جریان‌های چپ فکری معاصر است.  در واقع، در ادبیات چپ، اتوپیا به منزله فرایندی است که همیشه بهتر را به‌گونه‌ای تعریف می‌کند که در نقد واقعیت موجود و در تقابل با آن قرار می گیرد و این مفهوم ایدئولوژیک، با مفهوم انتخابهای تاریخی رابطه ای تنگاتنگ دارد، چرا که رفتن از وضعیت موجود به سوی وضعیت مطلوب، همیشه مستلزم یک انتخاب تاریخی توسط کنشگران در سطوح مختلف، از خرد تا کلان است.
با سقوط اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، و با ظهور نظریاتی همچون پایان تاریخ در اوایل دهه نود قرن بیستم، شاهد ظهور نوعی نظریات اتوپیایی از نقطه نظر لیبرال بودیم که این نظریات، با تکیه بر ایدئولوژی سرمایه داری، نوید اتوپیایی لیبرال برای کل جهان را می داد. البته ساده انگاری خواهد بود اگر سابقه این تفکر را به نظریه فوکویاما ارجاع دهیم، اما تا قبل از آن، تفکرات اتوپیایی بیشتر در حوزه چپ ظهور و بروز داشت. اگر تحولات جهان، پس از سقوط شوروی تا به امروز را ملاحظه کنیم، می بینیم که روسیه پساشوروی که با روی کار آمدن حزب روسیه متحد توسط پوتین در سال 2000، عملا با در پیش گرفتن خط و مشی اقتصاد لیبرال، سعی در فاصله گرفتن از مفاهیم قدیمی اتوپیا (خصوصا اتوپیای مارکسیسم ارتودوکس لنینستی و استالینیستی) و رفتن به سوی ساختن مفهومی لیبرال از اتوپیایی بومی کرده است؛ در این راه، با اتخاذ استراتژی های مختلف در سطح ملی، منطقه ای و جهانی، سعی در بازسازی مفهوم امپراطوری کرده و در رویای بازگشت به وضعیت سابق خود بوده است.

تحولات اخیر اوکراین را می توان از سویی با در نظر گرفتن وضعیت داخلی این کشور، و از سوی دیگر با در نظر گرفتن وضعیت بین المللی و تحولات عرصه روابط بین الملل و منافع بازیگران متضاد در این حوزه و استفاده ویارگیری دونیروی متضاد در عرصه میدانی اوکراین، که خود قشرهایی از مردم جامعه اوکراین را دربر می گیرد، تجزیه و تحلیل کرد. آنچه در ظاهر قضیه به چشم می خورد این است که از نوامبر 2013 صحنه سیاسی اوکراین به دلیل عدم امضای مفاد قرارداد تجاری با اتحادیه اروپا توسط ویکتور یانوکویج رئیس جمهور این کشور، با مجادلات و منازعات جدی مواجه شده است؛ وضعیتی که در آن قدرت ساز و کارهای کنترل‌کننده (وضع موجود که عمدتا طرفدار روسیه بودند) در مقابل قدرت ورودی های آشوب ساز (خواهان تغییر، که عمدتا طرفدار غرب بودند) تضعیف گردید و عملا عرصه سیاست از روندهای معمولی خارج و آنارشیسم در کف خیابان ها تبدیل به یک نیروی اجتماعی تعیین کننده شد و در 22 فوریه 2014 در پی اعتراضات خیابانی علیه دولت و وخیم شدن اوضاع داخلی اوکراین با رای پارلمان اوکراین، ویکتور یانکویچ از سمت رییس جمهوری برکنار شد. پس از برکناری یانوکویچ وی به روسیه گریخت والکساندر تورچینف به عنوان رییس جمهور موقت برگزیده شد. در پی این حوادث شبه جزیره کریمه توسط نیروهای روسی تحت عنوان محافظت از روس تبارهای این ایالت خودمختار اشغال شد. چند روز بعد از این اتفاقات، مردم شبه جزیره کریمه در برگزاری همه پرسی سراسری، موافقت 96 درصدی خود را با پیوستن به کشور روسیه اعلام کردند و این شبه جزیره رسما جزئی از خاک روسیه شد. پس از آن، مردم شهرهای شرقی اوکراین که خواهان جدایی از اوکراین و پیوستن به روسیه بودند، به زدوخورد با نیروهای دولتی پرداخته و اقدام به برگزاری همه پرسی استقلال نمودند و این بحران تاکنون ادامه پیدا کرده است.

سئوال اساسی که در برخورد با مساله فوق می توان طرح کرد این است که چه چیزی در اوکراین سبب می شود تا دو نیروی متخاصم بین المللی، یعنی روسیه از سویی و آمریکا و اتحادیه اروپا از سویی دیگر بتوانند در صحنه اوکراین قدرت نمایی کنند و ابزار این قدرت نمایی چیست؟


این کشور پس از سقوط شوروی و کسب استقلال، تا به امروز محل تنازع روسیه و غرب بوده است. این اهمیت تا بدانجاست، که زبیگنیو برژینسکی مغز متفکر روس تبار دموکراتهای آمریکا، معتقد است که برای کنترل روسیه و جلوگیری از تبدیل آن به یک امپراطوری جدید، بایستی اوکراین را در دست گرفت.

پاسخ به این سوال، مستلزم نگاهی کوتاه به وضعیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی اوکراین است. اوکراین کشوری است با جمعیت بیش از 46 میلیون نفر که در یکی از استراتژیک ترین نقاط دنیا واقع شده است و در واقع حایلی است میان روسیه و اروپا. این کشور که از لحاظ تاریخی حوزه نفوذ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی روسیه بوده است، پس از سقوط شوروی و کسب استقلال، تا به امروز محل تنازع روسیه و غرب بوده است. این اهمیت تا بدانجاست، که زبیگنیو برژینسکی مغز متفکر روس تبار دموکراتهای آمریکا، معتقد است که برای کنترل روسیه و جلوگیری از تبدیل آن به یک امپراطوری جدید، بایستی اوکراین را در دست گرفت.

بافت اجتماعی و فرهنگی اوکراین هیچ گاه یکدست نبوده و همین مساله سبب شده است تا هر یک از این دو قطب متضاد سعی در یارگیری از بدنه اجتماعی اوکراین به نفع خود کنند واین یارگیری، بیش از هر زمان دیگری خود را در اتفاقات اخیر نشان داد. اگرچه این یارگیری ها از سال 2004 که انقلاب نارنجی غربگرایان بوقوع پیوست، به مدت یک دهه تا به امروز ادامه داشته است، اما کفه ترازو هیچگاه در کوتاه مدت و درازمدت به سوی هیچ کدام از دو قطب متخاصم سنگینی نکرده است.

آنچه در تحولات اخیر و بخصوص در رابطه با روسیه و سیاست های اعمالی این کشور در قبال غرب و غربگرایان اوکراین به وضوح مشاهده می شود، استفاده از سیاست های هویتی و ارتباطات تاریخی خود با بخشی از شهروندان اوکراین است. مردم شرق اوکراین اکثرا روس تبار بوده و به زبان روسی تکلم می کنند و خود را از لحاظ هویتی بسیار به روسیه نزدیک می دانند، تا به غرب و اروپایی ها. این مساله در کریمه بسیار واضح تر است. در واقع شبه جزیره کریمه در تاریخ دو قرن اخیر اتفاقات بسیاری را پشت سر گذاشته است که همیشه یکی از پایه های اصلی این اتفاقات، روسیه و شوروی بوده است. روسی کردن کریمه سیاستی بوده است که از زمان روی کار آمدن اتحاد جماهیر شوروی به اینسو در دستور کار روس ها قرار داشته است. سیاستی که موفقیت آن در وقایع اخیر به آزمون گذاشته شد. در 11 مارس 2014 اعلامیه استقلال کریمه و سواستوپل منتشر شد و در 16 مارس همین سال، همه‌پرسی از مردم کریمه برای پیوستن به روسیه برگزار گردید که 81 درصد واجدان شرایط در این انتخابات شرکت کرده و بیش از 96 درصد از مردم به الحاق این شبه جزیره به روسیه رأی مثبت دادند.

مسئولان کریمه روز 16 مارس منطقه خودمختار خود را جمهوری کریمه اعلام کردند و همچنین از سازمان ملل خواستند تا آن را به عنوان یک کشور مستقل و خودمختار به رسمیت بشناسد. ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهوری روسیه نیز در حکمی به رسمیت شناخته شدن استقلال شبه جزیره کریمه را امضا کرد. یک روز پس از به رسمیت شناختن استقلال کریمه توسط پوتین، وی رسماً توافقنامه الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه را امضا و تایید کرد. کاخ کرملین روسیه با انتشار سندی اعلام کرد رئیس جمهور روسیه از دولت و پارلمان این کشور خواست چنین توافقنامه‌ای را به تصویب برسانند و تایید چنین توافقنامه‌ای را به‌جا و مناسب خواند. در 20 مارس مجلس نمایندگان روسیه (دوما) نیز، با 445 رای موافق و یک رای مخالف با پیوستن جمهوری کریمه به روسیه موافقت کرد و به دنبال آن در روز جمعه، ٢١ مارس 2014، ولادیمیر پوتین مصوبۀ پارلمان روسیه در مورد الحاق شبه جزیرۀ کریمه به خاک این کشور را امضا کرد و به این ترتیب، این مصوبه از نظر قوانین روسیه رسمیت یافت و رسما کریمه جزئی از خاک روسیه شد.

ترکیب جمعیتی و زبانی و قومی کریمه، برگ برنده روسیه در نبرد با غرب بود و این برگ برنده به اضافه قدرت نظامی و اقتصادی روسیه سبب شد تا در قرن بیست و یکم عملا یکبار دیگر قواعد نظام بین الملل نقض شود و آب از آب تکان نخورد، چرا که معادلات دنیا، نه آنگونه که در پارادایم ایده آلیستی بین الملل گفته می شود که همانا اطاعت از قوانین بین المللی و سر نهادن به حاکمیت نهادهای بین المللی است، بلکه این مناسبات توسط عاملی دیگر که همان قدرت و زور است، تعیین می شود و رفتار غربی ها نیز در دهه های گذشته بارها این مساله را ثابت کرده بود.


غربی ها و بطور خاص سیاستمداران اتحادیه اروپا با برجسته سازی هویت غربی مردم این منطقه از سویی، و برجسته سازی خطر روسیه از سوی دیگر، سبب بوجود آمدن انشقاق و شکاف اجتماعی بین شرق گرایان و غرب گرایان شدند.

روس تبارها در کریمه حدود بیش از شصت درصد جمعیت را تشکیل می دهند و حدود هشتاد درصد مردم این منطقه به زبان روسی صحبت می کنند و مذهب ارتودوکس را با روس ها به اشتراک دارند و این سبب بوجود آمدن همگرایی بین این مردم و سیاست های روسیه شد. این مساله در مورد مردم شرق اوکراین منجمله شهرهای لوهانسک، دونتسک، خارکف و ... نیز صدق می کند. روسیه با برجسته سازی هویت روسی مردم این منطقه، به آتش نزاع داخلی اوکراین افزوده و آنها را عملا تبدیل به ابزاری برای سیاست خارجی خود در قبال غربی ها تبدیل ساخت.

از سوی دیگر، رفتار سیاستمداران غربی در قبال نیمه دیگر جغرافیایی اوکراین، یعنی غرب اوکراین شبیه رفتار روسیه در نیمه شرقی این کشور است. غربی ها و بطور خاص سیاستمداران اتحادیه اروپا با برجسته سازی هویت غربی مردم این منطقه از سویی، و برجسته سازی خطر روسیه از سوی دیگر، سبب بوجود آمدن انشقاق و شکاف اجتماعی بین شرق گرایان و غرب گرایان شدند. اگرچه مواضع سیاستمداران و حتی کشورهای مختلف اتحادیه اروپا در قبال مساله اوکراین تا حدی مشابه بود، اما شدت و ضعف و قوت و همچنین نحوه موضع گیری ها نشان از شکافی عمیق در قبال این مساله در بین سیاستمداران و کشورهای مختلف داشت. فی المثل مواضع انگلیس و آلمان از یکسو و فرانسه و برخی دیگر از کشورها در کنار آمریکا از سوی دیگر، با یکدیگر فرق می کرد. در بین سیاستمداران آلمان نیز مواضع یکدستی در این مورد مشاهده نمی شد. آلمان که از دیرباز وابستگی بسیار زیادی به انرژی روسیه داشته است، یکی از مخالفان جدی برخورد تند با روسیه بوده است. حدود 45 درصد از گاز آلمان را روسیه تامین می کند واین، سبب می شود تا آلمانی ها برخلاف خواست شرکا ومتحدین غربی خود، نتوانند در عمل مواضع سختی را علیه شریک روسی خود اتخاذ کنند. این نحوه موضعگیری، در عمل در مورد انگلیس نیز صادق است، چرا که حجم سرمایه های انگلیسی در روسیه و برعکس، سرمایه های روسی در انگلیس بسیار بالاست وهرگونه تنش جدی می تواند این رابطه را خدشه دار کرده و ضررهای زیادی را متوجه دو شریک کند.

در خود کشور آلمان نیز موضع گیری و رفتار عملی در قبال این رفتار روسیه بسیار متناقض بود. از سویی خانم مرکل صدراعظم آلمان وهمچنین آقای یواخیم گاوک (Joachim Gauck) رییس جمهور این کشور که خود از از اهالی سابق آلمان شرقی (DDR) بوده و زخم خورده از شوروی سابق و روس ها هستند، تلاش های بسیاری در برقراری ارتباط با مخالفان دولت اوکراین داشته و توسط بنیاد کنراد آدناور (Konrad-Adenauer-Stiftung) که متعلق به حزب دموکرات مسیحی ها (CDU) در آلمان می باشد، بخش زیادی از هزینه های مادی جنبش میدان در کی یف، نظیر هزینه غذای متحصنین را پرداخت کردند. اما از سوی دیگر، این نحوه موضع گیری و عمل، مورد انتقاد بسیاری از سیاستمداران مخالف در دولت ائتلافی آلمان واقع شد. در این مورد می توان به مواضع  آقای برند ریکسینگر(Bernd Riexinger) رییس حزب چپ آلمان اشاره کرد. از دیگر مخالفان سیاستهای خانم مرکل در این مساله را می توان آقای هلموت اشمیت صدراعظم سابق آلمان دانست که از چند سال قبل به این ایده رسیده بود که مراکز روس نشین بایستی یک بازار مشترک تشکیل دهند و این نکته که بایستی به علائق روسیه در قبال اوکراین و بلاروس اهمیت داد و اخیرا نیز در رابطه با بحران اوکراین بیان کرد که دغدغه های پوتین را درک می کند.


دو قطب متضاد ومخالف در جریانات اوکراین هر دو به ساختن یک اتوپیا روی آورده اند و این دو اتوپیا در بدنه اجتماعی اوکراین طرفداران زیادی دارد.

لذا مشاهده می شود که در کشوری مانند آلمان که سیاستها بایستی کاملا عقلانی و مبتنی بر منافع باشد نیز، در قبال بحران اوکراین، بخشی از این سیاستها مبتنی بر هویتها می شود و زخم خوردگان دیروز از آلمان شرقی و حکومت شوروی (خانم مرکل و اقای گاوک) بنا بر حس نفرت خود از روسیه دست به اقداماتی می زنند که به شدت به ضرر منافع ملی آلمان است. البته نباید رابطه این مواضع و سیاستها را با ایالات متحده فراموش کرد، که تحلیل آن مجالی دیگر را می طلبد.

دو قطب متضاد و مخالف در جریانات اوکراین هر دو به ساختن یک اتوپیا روی آورده اند و این دو اتوپیا در بدنه اجتماعی اوکراین طرفداران زیادی دارد. از سویی، روسیه با دست یازیدن به سیاستهای هویتی مبتنی بر تبار و زبان روسی و تاریخ مشترک، اتوپیای روسی خود را برای مردم اوکراین پررنگ ساخته و نیمی از بدنه اجتماعی مردم اوکراین را بدنبال خود دارد و از سوی دیگر، غربی ها با برجسته کردن رویای پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو، اتوپیای اروپایی- غربی را در ذهن بخش دیگر مردم اوکراین شکل داده و این قطب، با اتکا به نیروهای اجتماعی و با دستمایه قرار دادن سیاستهای هویتی، سعی در مقابله با استراتژی های امنیتی- اقتصادی روسیه در حوزه کشورهای اروپای شرقی دارد. وضعیت کمدی قصه در اینجاست که در زمانی که بیشترین نفرت از اتحادیه اروپا و سیاستهای اعمالی آن در کشورهای اروپایی توسط خود مردم اروپایی موج می زند و انتخابات اخیر پارلمان اروپا در ماه می 2014 و قدرت گرفتن مخالفان اتحادیه اروپا در این پارلمان و رای آوردن راستگرایان و چپگرایان افراطی در کشورهای مختلف اروپایی نشان بارز این مساله است، بخشی از مردم اوکراین با پرچم اتحادیه اروپا به خیابانها می آیند. پرچمی که در بخش تراژدی قضیه، در کشورهای جنوب اروپا نظیر یونان و ایتالیا و اسپانیا به آتش کشیده شده و مردم آنرا مظهر تمامی بدبختی های کشورشان می دانند.

قطعا بحران اوکراین با انتخاب رییس جمهور جدید یعنی آقای پترو پوروشنکو به پایان نمی رسد، چرا که تاریخ نشان داده که درگیری های هویتی در صحنه ژئوپلیتیک عاطفه ها و احساسات می تواند تا دهه ها و قرنها منشا درگیری های زیاد باشد. نمونه نزاع فلسطینی ها با صهیونیست ها نمونه روشنی از امتداد سیاستهای هویتی در طول نزدیک به یک قرن است که نه تنها خاموش نشده، بلکه هر روز ابعاد بین المللی بیشتری پیدا می کند. اکنون بدنه اجتماعی دوپاره اوکراین، در میان دو اتوپیای ساخته شده توسط روسیه و اتحادیه اروپا در نوسان است و جالب آنکه تفکرات اتوپیایی اینبار در شرق نیز رنگ غربی و لیبرال به خود گرفته است. هر دواتوپیا، اوکراینی ها را به فاصله گرفتن از وضع موجود و دست یازیدن به یک انتخاب تاریخی و پیوستن به اتوپیا دعوت می کند.

در این دوپارگی اجتماعی ونبود یک ایدئولوژی واحد برای متحد ساختن مردم اوکراین و در معرض خطر قرار گرفتن هویت ملی اوکراین ونزاع های کلان جهانی بر سر این موضوع، شاید بهترین راهکار برای فروکش کردن بحران، خنثی سازی و بیطرف سازی اوکراین نسبت به دو دیدگاه شرقی و غربی و رها ساختن اذهان مردمان از دواتوپیای روسی/اروپایی باشد. ایده ای که البته روس ها آنرا با عنوان فدرالی کردن اوکراین مطرح کرده اند. آنچه می توان در چشم انداز دراز مدت در این بحران دید، این است که روس ها به هیچ عنوان حضور غرب را در تشک امنیتی و حوزه نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود تحمل نخواهند کرد و این، به معنای امتداد بحران خواهد بود.
ارجاعات:
Brzezinski, Zbigniew, 1997, The Grand Chessboard, American Primacy And Its Geostrategic Imperatives, New York: Basic Books.

Riexinger, Bernd, 2014, Die Lage in der Ukraine ist alarmierend

http://www.mz-web.de/politik/riexinger-warnt-vor-krieg--die-lage-in-der-ukraine-ist-alarmierend-,20642162,26834326.html

Helmut Schmidt hat Verständnis für Putins Krim-Politik, Die Zeit, 26. März 2014,   http://www.zeit.de/politik/2014-03/schmidt-krim-putin
دکتر احمد نادری

عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و متخصص انسان شناسی اروپا
برچسب ها:
آخرین اخبار