امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۱۴:۰۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 97675
تاریخ انتشار: ۲۶ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 12
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، کتاب «سرزمین آبی من» با مضمون زندگی شهیدان مهدی و حمید باکری شب گذشته ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، کتاب «سرزمین آبی من» با مضمون زندگی شهیدان مهدی و حمید باکری شب گذشته با حضور نویسنده کتاب «نصرت‌الله محمودزاده» و بهروز افخمی، محمد حنیف، حسین علایی و بلقیس سلیمانی در شهر کتاب مرکزی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

* افخمی: بسیاری از فیلم‌سازان کشور مدیون «نصرت‌الله محمودزاده» هستند

در این مراسم بهروز افخمی، کارگردان و منتقد بیان داشت: بنده آقای محمودزاده را تاکنون به عنوان محقق، نویسنده زندگینامه و تحقیقاتی که تا حدودی شکل داستانی داشت، می‌شناختیم یعنی همیشه وقتی که می‌خواستیم درباره عملیات‌ها، شخصیت‌ها و اتفاقات جنگ تحقیق کنیم به سراغ او می‌رفتیم.

به گفته وی، نصرت الله محمودزاده شخصیتی محوری داشت و بسیاری از فیلمسازان برای تولید فیلم و اثر در این حوزه به سمت او هدایت می‌شدند. ناگفته نماند که بسیاری از فیلمسازان حوزه دفاع مقدس ما به طور مستقیم و غیرمستقیم مدیون «نصرت‌الله محموزاده» هستند.

افخمی با اشار به این مطلب که آقای محمودزاده را به نویسنده مطالب مستند و زندگینامه‌های داستانی  می‌شناسم، گفت: داستان‌های غیرتخیلی که با اتکا به واقعیت نوشته شده بود، مشخصه و معرفی کننده محمودزاده بودند. دوره خاکستری که محمودزاده به آن اشاره می‌کند، دوره‌ای است که همان نوشته‌هایش شکل رمان به خود می‌گیرد. این دوره، دوره جدیدی برای این نویسنده است که تازه با نوشتن این کتاب شروع شده است که این موضوع را می‌توان از حضور روح شخصیت‌ها و اسطوره‌های ایرانی حاضر در اثر به وضوح متوجه شد.

* نثر کتاب «سرزمین آبی من»، نثری مبهم و شاعرانه است

وی افزود: شاید مخاطب متوجه نشود که کتاب «سرزمین آبی من»، رمانی درباره شهیدان حمید و مهدی باکری است چراکه نثر این کتاب، نثری مبهم و شاعرانه است که در بند توصیف جزئیات نیست و برای کسی که بخواهد فیلم بسازد، قابل اتکا است. انتخاب روش روایت با توسل به دانای کل نامحدود، یعنی راوی‌ که همه ‌جا حضور درد هم در خانواده ایرانی و هم در تصور عراقی‌ها، از دیگر مؤلفه‌هایی است که نشان می‌دهد دوران جدید «نصرت‌الله محمودزاده» آغاز شده است.

افخمی عنوان کرد: ما همیشه به «نصرت‌الله محمودزاده» به عنوان کسی که آثارمان را اعتبارسنجی می‌کرد، نگاه می‌کردیم. این دوره جدید او به نظرم باید با معیارهای مطلق رمان‌نویسی و سخت‌گیری ادبی همراه باشد به گونه‌ای که نویسنده باید این آمادگی را داشته باشد که وقتی وارد این حوزه می‌شود، کارش از ابعاد گوناگون مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

وی بیان کرد: معتقدم بر خلاف حوزه نقد فیلم، نقد کتاب عرصه‌ای جدی است یعنی در زمینه نقد فیلم،‌ هر فردی می تواند به سهولت وارد این قضیه شده و به نقد بپردازد و خریدارهای خودش را هم قطعاً خواهد داشت اما نقد ادبی اینگونه نیست.

این کارگردان گفت: کتاب «سرزمین آبی من» را به عنوان یک داستان می‌خوانم و این داستان می‌تواند پایه ساخت یک فیلم هم باشد، اما باید گفت که همانند داستان‌های قبلی «نصرت‌الله محمودزاده» نیست که بتوان در آن شخصیت فرماندهان جنگ و موقعیت‌های مختلف‌شان را در شرایط جنگ ارزیابی کرد.

* محمودزاده: دنیای نویسندگی‌‌ام در سه دوره خلاصه می‌شود

در ادامه این مراسم نصرت‌الله محمودزاده نویسنده ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، بیان داشت: در کشوری زندگی می‌کنیم که مدعی کتاب است ولی کتاب، کم‌توجه‌ترین پدیده اجتماعی در آن محسوب می‌شود.

وی اضافه کرد: دنیای قلم «نصرت‌الله محمودزاده»، 3 دوره بوده است که اگر آنها را نشناسیم نخواهیم فهمید که چرا کتاب «سرزمین آبی من»، خلق شده است. دوره اول، زمان جنگ بود که در بیشتر عملیات‌ها و دنیای دود و باروت حضور داشتم یعنی در این دوره به مستندنویسی، مشاهده‌نویسی و ثبت چهره به چهره مشغول بودم که همین امر، استراتژی بنده از سال 61 به بعد بود.

محمودزاده ادامه داد: بعد از آن دوره باید به دوره پس از جنگ اشاره کرد که دوره شخصیت‌شناسی و دوره سختی‌ام بود و باید به این سوال جواب می‌دادیم که چه کسانی جنگ را بارور کردند؟ این دوره، دوره تحقیقات وسیع و دوره 9 ساعت تحقیق،‌ یک ساعت نوشتن بود. 25 سال را در این راه با عشق و تدبیر طی کردم. کار این دوره، شخصیت‌پردازی در عالم واقعیت بود. حاصل آن نیز کتاب‌هایی نظیر «عقیق»، «مسیح کردستان»، «سفر سرخ» و «پای گل‌دسته‌ کوهستان»، بود.

وی افزود: پس از دوران دوم، به یک استراتژی جدید رسیدم که همان دوران پر رمز و رازی بود که دنیای خاکستری رمان، می‌توانست جوابگوی من باشد. به همین منظور بر روی این روش بسیار فکر کرده و دیدم نمی‌توانم در واقع‌نویسی از خط قرمزها عبور کنم به همین دلیل وداع با اسلحه، جنگ و صلح‌ها را مطالعه کردم.

* در این دوره باید به خلق اثر ترکیبی اهتمام ویژه‌ای داشت

به گفته محمودزاده، کتاب «سرزمین آبی من» حاصل فعالیت این دوره اوست یعنی شکفته‌شدن تجربه‌های قبلی‌ نویسنده.

وی با طرح سوالی مبنی بر اینکه که آیا به نظر شما بنده راهم را درست رفته‌ام یا خیر، گفت: در کتاب «سرزمین آبی من» به آینده توجه کرده‌ام  یعنی علاقه‌مند به پرداختن به گذشته نبودم به گونه‌ای که در نوشتن این کتاب، ترکیبی کار کردم و حالا باید با خواندن کتاب پرسید که آیا «سیاوش» از شاهنامه بیرون آمده است؟ آیا «باقر» کار «باقرخان» را می‌کند؟ آیا حرکت جوهری ملاصدرا، جوهر بچه‌های جنگ زیر آتش بود؟ بنده از  سخنان منتقدان در این برنامه به این نتیجه رسیدم که در این دوره باید کار ترکیبی انجام داد یعنی باید مستندات سردار علایی، مواضع محمد حنیف، تکنیک‌های بهروز افخمی و اصول و فنون رمان‌نویسی خانم سلیمانی را توأم با هم داشت.

* علایی: کتاب «سرزمین آبی من» از سایر آثار نویسنده، از پختگی لازمی برخوردار است

در ادامه این مراسم سردار حسین علایی یکی از همرزمان شهیدان باکری بیان داشت: بنده در جریان تدوین این کتاب توسط آقای محمودزاده بودم، این نویسنده در تلاش بود تا تصویر درستی را از شهیدان باکری بیش از آنچه که خود در صحنه جنگ دیده بود، داشته باشد.

وی اضافه کرد: یکی از افرادی که از قبل از انقلاب در دانشکده فنی دانشگاه تبریز با شهید مهدی باکری همراه بود، بنده بودم که البته مهدی باکری دو سالی از بنده بزرگتر بود و دو سال نیز در دانشگاه از در مقطع بالاتری درس می‌خواند، به همین منظور نویسنده کتاب «سرزمین آبی من» به سراغم آمد و تلاش کرد هم از قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب تا زمان شهید شدن شهیدان باکری اطلاعاتی را کسب کند و در این راستا نیز با خانواده شهیدان باکری ارتباط برقرار کرد.

سردار علایی ادامه داد:‌به نظرم یکی از نقاط قوت این کتاب همین امر است که آقای محمودزاده برای نگارش کتاب «سرزمین آبی من»‌ با افراد زیادی صحبت کردند و نقطه قوت دیگر این است که بعد از گذشت تألیف کتاب‌های زیاد توسط این نویسنده به نگارش چنین کتابی پرداخته است که شاید می‌توان گفت آن پختگی بیشتر را نسبت به بعضی از کتاب‌هایی که آقای محمودزاده نوشته است، را مشاهده می‌کنیم که برایمان بسیار جالب است.

* علاقه‌مند به استفاده از اسامی واقعی شهیدان باکری در این کتاب بودم

وی افزود: وقتی که این کتاب را مطالعه می‌کردم خودم را جای کسی گذاشتم که با مهدی و حمید باکری آشنایی ندارد یعنی می‌خواستم ببینیم که آیا وقتی این کتاب را می‌خوانم و شناختی که دارم به دست و ذهن من خواهد آمد یا خیر تصویر دیگری در ذهنم ترسیم می‌شود حتی بنده بسیار اصرار داشتم که در تدوین کتاب از اسامی واقعی استفاده شود اما نویسنده طی مشورت‌هایی با نویسندگان و صاحب نظران این حوزه به این نتیجه رسیدند که از اسامی دیگری استفاده کنند.

به گفته علایی اسامی که در کتاب «سرزمین آبی من»‌استفاده شده است در فرهنگ ملی و ایرانی ما از جایگاه والایی برخوردار است یعنی برای نشان دادن اسطوره حمید از اسم سیاوش و برای نشان دادن قهرمانی‌های مهدی از اسم باقر استفاده شده است.

این رزمنده هشت سال دفاع مقدس گفت: مسئله مهم دیگر این است که درباره جنگ و شهدای جنگ کتاب‌هایی زیادی نوشته شده است اما کتابی که بتواند در قالب داستانی، یک فرد را که می‌خواهد با زندگینامه دو شهید جنگ که اسمشان نیز در جامعه بسیار مطرح است، آشنا شود به این سبک به صورت داستان‌وار نیازمند است تا یک چهره تقریباً کاملی را برای مخاطب بیان کند اما در این اثر تمرکز بر مقطعی از جنگ که آن نیز جنگ خیبر باشد و بتواند این شخصیت‌ها را به تصویر بکشد، کمتر به چشم می‌خورد.

* در آثار دفاع مقدس کمتر به شخصیت شهیدحمید باکری توجه شده است

وی اضافه کرد: درباره مهدی باکری باید گفت که به دلیل برجسته بودن و تمرکز بر شخصیت این شهید بزرگوار کمتر به حمید باکری توجه شده است که این کتاب تقریباً برعکس این موضوع است یعنی شهید حمید باکری محور است و مهدی باکری در حاشیه حمید مطرح می‌شود که از این جهت این کتاب با سایر کتاب‌های که درباره این دو شهید به نگارش در‌آمده، متفاوت است.

* تمرکز نویسنده در این کتاب بر رفاقت شهیدان باکری بسیار اندک است

سردار علایی ادامه داد: کسی که این کتاب را می‌خواند با توجه به اینکه دو شخصیت و یک فضایی از دوران جنگ را در ذهنش تجسم می‌کند، اما نمی‌تواند با این کتاب رفاقت‌هایی که میان مهدی و حمید باکری بود و حتی آنچه که در عملیات خیبر وجو داشت، را تصور و تصویر کند چراکه رابطه بین حمید و مهدی گرچه برادر بودند اما دو رفیق به شمار می‌رفتند.

وی افزود: بنده بسیار افرادی را دیدم که در جنگ تحمیلی با هم برادر بودند اما کمتر دو نفر را در برادری به این حد از این رفاقت دیده بودم؛ این دو برادر با هم رفیق بودند آن هم نه در دوران جنگ بلکه ما در دوران قبل از پیروزی انقلاب وقتی که دانشجو بودیم و در دانشگاه فنی تبریز درس می‌خواندم با مهدی باکری رفیق بودم و حمید را که در آن زمان در تبریز درس نمی‌خواند و پس از آن برای ادامه تحصیل به آلمان سفر کرد به دلیل حضور در تبریز و دیدار با برادر با او رفاقت داشتم. بنده از همان زمان این دو برادر را دو دوست و یار شفیق هم دیدم که در این کتاب تمرکز نویسنده بر این موضوع اندک است.

به گفته این معتقد ادبی، در آن زمان وقتی که می‌خواست عملیات بیت‌المقدس انجام شود، لشکر و تیپ عاشورایی وجود نداشت هم مهدی و هم حمید باکری با بچه‌های اصفهان به عملیات بیت‌المقدس وارد شدند. در عملیات بیت‌المقدس هم ما از بچه‌های اصفهان دو تیپ داشتیم که فرمانده تیپ نخست، حسین خرازی بود و دیگر تیپ نجف توسط احمد کاظمی فرماندهی می‌شد.

وی اضافه کرد: در آن زمان بنده رئیس قرارگاه مرکزی بودم و با همه لشکرها و تیپ‌ها در ارتباط بودم، خیلی از اوقات سعی می‌کردم با مهدی باکری به دلیل رفاقت با هم باشیم عملیات نزدیک بود و به همین منظور به آبادان رفته بودیم و به دلیل آنکه باید از کارون به دشمن حمله می‌شد به سمت جاده آسفالتی اهواز-خرمشهر رفتیم و قرار بود 5 پل را در کارون ایجاد کرده و عمده قوا را از آنجا وارد کنیم آن هم به این دلیل که در آن منطقه عراقی‌ها با دیدگاهی که از نظر نظامی داشتند و ما آن را دریافت کرده بودیم، فکر می‌کردند عبور از رودخانه امکان‌پذیر نیست و اگر ایرانی‌ها بخواهند حمله کنند قطعاً از سمت اهواز حمله خواهند کرد آن هم از سمت هویزه و یا خرمشهر.

سردار علایی گفت: ما در آن زمان از بدترین نقطه‌ای که در تصور دشمن وجود داشت، محور اصلی عملیات را آغاز کردیم به همین خاطر در مسیر جاده اهواز-آبادان دائم در حال تردد بودیم یک روزی با مهدی باکری به سمت آبادان رفته بودیم که در همان نزدیکی عملیات بود. بنده هیچ گاه احساس و عاطفه مهدی باکری را نمی‌دیدم چرا که او بسیار آرام و ساکت و خیلی کم حرف می‌زد. احساساتش را در چهره و فیزیک خود نشان نمی‌داد که بنده نیز این مطلب را در این کتاب احساس نکردم.

* روایت علاقه شهیدان باکری از زبان «سردار حسین علایی»

وی افزود: حمید باکری برخلاف برادرش مهدی بود و احساساتش را نشان می‌داد، حمید باکری یک سال کوچکتر از برادرش مهدی بود اما قدی بلندتر و خوش‌ فرم‌تری داشت. در زمانی که داشتم با آقا مهدی به سمت آبادان می‌رفتیم آن زمان مهمترین خودرویی که با آن تردد می‌کردیم وانت‌های تویوتا بود و بیشترین خودرویی بود که در اختیارمان قرار می‌گرفت و خودمان نیز راننده آن بودیم. در آن زمان بنده رانندگی می‌کردم و آقا مهدی کنار بنده نشسته بود و درباره عملیات بیت‌المقدس که قرار بود به زودی صورت گیرد، صحبت می‌کردیم.

این رزمنده هشت سال دفاع مقدس گفت: یک دفعه بحثمان فراتر از موضوع فوق شد، که به این موضوع توجه کردیم که معمولاً در همه عملیات‌ها بیشتر  فرماندهان اعم از فرماندهان دسته و گردان شهید می‌شوند، دلیلش هم آن بود که ما متکی به انسان‌های برجسته‌ای بودیم، آنها با آن قدرت روحی که داشتند رزمنده‌ها بدون ترس در میدان جنگ حضور یافته و یا در دل دشمن حرکت می‌کردند، بقیه بچه‌ها هم متکی به این فرمانده‌ها بودند.

سردار علایی ادامه داد: سلاح‌های ما نسبت به عراقی‌ها نامتعارف و یا نامتوازن بود، یعنی ما با کلاشینکف و نارنجک می‌جنگیدیم ولی بعثی‌ها با تانک، توپخانه و قدرت هوایی برتر با ما می‌جنگید و این بسیار نامتعادل بود که اگر می‌خواستیم تعادل را در جنگ به وجود بیاوریم، باید از موقعیت شب استفاده می‌کردیم چرا که قدرت آنها در بخش تسهیلات کم می‌شد و دوم از قدرت گروهی فرماندهان استفاده می‌کردیم اما وقتی فردای روز فرا می‌رسید به خاطر تمرکز آتش توسط بعثی‌ها، فرماندهان ما بیشترین تلفات را می‌دادند.

وی افزود: شهید مهدی باکری در آن زمان جمله‌ای را به بنده گفت که هنوز هم این جمله در گوشم وجود دارد و همیشه آن حسی که نسبت به این شهید دارم با بنده است این شهید با یک حالتی به بنده گفت؛ حمید را احمد کاظمی فرمانده دو گردان خط‌شکن کرده است آن هم برای عملیات و گفت که حمید دارای دو فرزند است که تا به الان این حس در وجود بنده است یعنی شهید مهدی باکری احساس می‌کرد که حتماً برادرش حمید شهید خواهد شد آن هم با وجود دو فرزند و همسر چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اما این اتفاق نیفتاد و در آن زمان حمید شهید نشد که معتقدم همین حس هنوز هم وجود دارد که در کتاب «سرزمین آبی من» به آن پرداخته شود.

سردار علایی بیان کرد: در عملیات خیبر حمید مقاومت بسیاری کرد و مانع ورود عراقی‌ها به جزیره مجنون جنوبی شد در آن زمان مهدی باکری فرمانده تیپ عاشورا بود و برادرش حمید قائم مقام همان تیپ شد و نقش محوری در حفظ منطقه مذکور داشت و در نهایت حمید باکری در همان زمان به درجه شهادت نائل آمد.

وی افزود: در آن زمان به مهدی باکری می‌گویند که افرادی را فرستاده تا برادر شهیدش حمید باکری را به پشت جبهه برساند در آن زمان برادر با این موضوع مخالفت و می گوید، اگر همه شهدا را به پشت جبهه آوردید برادر من را نیز به پشت جبهه انتقال دهید که این مهم قدرت روحی بالایی را می‌طلبد یعنی زمانی که شهید باکری می‌توانست گروهی را برای بازگرداندن جسد برادرش به میدان بفرستد از این کار امتناع و ترجیح داد تا اگر قرار است کاری صورت گیرد همه اجساد شهدا به عقب بازگردانده شود.

وی عنوان کرد: زمانی که عملیات خیبر به اتمام رسید تصمیم گرفتم به چادر شهید مهدی باکری رفته و شهادت برادرش را به او تسلیت بگویم و به او پیشنهاد دهم که به ارومیه و نزد خانواده برود عصر همان روز مهدی باکری گفت که برخی از رزمنده‌های لشگر عاشورا مفقود شدند و باید منتظر آن بمانند تا تکلیف یکایک آنها مشخص شود چرا که خانواده آنها نگران هستند و به جای آن نامه‌ای نوشته و برای خانواده‌اش ارسال کردم.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار