امروز : شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 24
۱۷:۲۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 98249
تاریخ انتشار: ۳۰ تیر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۱۸
تعداد بازدید: 94
1. دين يعني آنچه در متون(1) به عنوان کلام باري تعالي آمده، همانند قرآن که تکلم خدا با بشر است؛2. دين، يعني آنچه به رابطه ي انسان و خدا مي پردازد؛ ...

1. دين يعني آنچه در متون(1) به عنوان کلام باري تعالي آمده، همانند قرآن که تکلم خدا با بشر است؛
2. دين، يعني آنچه به رابطه ي انسان و خدا مي پردازد؛ (2)
3. دين، يعني مناسک و آداب و اخلاق و ارزش ها که در اسلام، شريعت و اخلاق(3) را توليد مي نمايد و گاه با تأسيس رويه اي يا تأييد عرفي، آن را تثبيت مي کند که ثمره ي آن، دستگاه فقه مي شود.

 

1. معناي دين

در آثار ابن رشد، مفهوم دين به سه گونه آمده است:

1. دين يعني آنچه در متون(1) به عنوان کلام باري تعالي آمده، همانند قرآن که تکلم خدا با بشر است؛
2. دين، يعني آنچه به رابطه ي انسان و خدا مي پردازد؛ (2)
3. دين، يعني مناسک و آداب و اخلاق و ارزش ها که در اسلام، شريعت و اخلاق(3) را توليد مي نمايد و گاه با تأسيس رويه اي يا تأييد عرفي، آن را تثبيت مي کند که ثمره ي آن، دستگاه فقه مي شود.

2. مبادي دين

آنچه اديان توحيدي - ازجمله اسلام - مردم را بدان فرا خوانده اند، اصول و مبدأ دين تلقي شده و خطا در آن، کفر محسوب مي شود.(4) مبادي دين که بايد باور و تصديق شود تا بتواند ايمان ديني را به وجود آورد، عبارت اند از:

الف) خداشناسي

باور به وجودي برتر، وجود متعالي که مبدأ تمامي امور است و خالق تمام هستي واحد، عالم، حيّ، قادر، مريد، متکلم، بصير و سميع (5) است؛ عالم هستي ساخته خداوند تبارک و تعالي است،(6) بدين معنا که فعلي از افعال باري تعالي مي باشد و همان طور که ذات باري قديم است صناعت عالم قديم است.(7)
درنظام هستي قواعد و اسلوب ويژه به نام قضا و قدر مي باشد. (8) قضا و قدر، يعني باور به نظام مندي هستي، مقوله اي که در آن از نحوه ي انتساب افعال به مکلفين و خداوند بحث مي گردد. از نظر ابن رشد، تعارض ادله نقلي و عقلي در اين مسئله که آن را پيچيده ترين مسئله ديني مي داند مشهود است.(9)
ابن رشد طرح مي کند که باري تعالي در وجود آدمي قوايي به وديعت نهاده است که افعال گوناگون را انجام دهد. موقعي که انجام اعمال به اراده فردي گره مي خورد، يعني ترک و انجام آن منوط به اراده يا عدم اراده وي مي شود، مرحله ي اختيار پيش مي آيد. که ملاک صحت عقاب و ثواب را فراهم مي آورد و زماني که تحقق عمل، متوقف بر حصول شرايطي خارج از اراده مي شود مرحله ي قدر الهي شکل مي گيرد.(10)
حال با توجه تعريف قضا و قدر و چگونگي شکل گيري قدر الهي، نقش پيامبران و مرشدان الهي برجسته تر مي شود.

ب) راهنما شناسي

اعتقاد به اين که انبيا براي ابلاغ کلام باري تعالي و هدايت مردم آمده اند و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) خاتم آنان است.(11)

ج) مقصد شناسي

مقصد شناسي يعني اعتقاد به اين که هر فعلي را که افراد مرتکب مي شوند، حساب و کتابي دارد و در روز رستاخيز، روز اقامه و تحقق عدالت الهي مي باشد. در نظر ابن رشد، اصل معاد از جمله اخباري است که اديان توحيدي با اقامه ي براهين ضروري به وقوع آن گواهي داده اند و آن را يکي از غايات دين شمرده که رستگاري، رهايي و نجات مؤمنان را در پي دارد و از آن، هدف داري(12) و نظام مندي جهان خلقت اقتباس مي گردد. همين طور علم و آگاهي از نحوه ي وقوع و چگونگي آن از حوزه ي اختصاصي نقل دين است و در آن اقامه ي فضايل ( خيرات و حسنات ) (13) و دفع رذائل ( شرور و سيئات ) (14) و نيز هر آنچه مربوط به سعادت عامه در علم و عمل(15) باشد، قرار دارد.

3. غايت و مقاصد دين

ابن رشد براي دين و دين شناسي دو غايت را ذکر مي کند:

الف) علم به حقيقت

علم به حقيقت (16)، يعني توليد دستگاه شناخت و دانايي از حق که در آن، تصديق به نظام باور، توليد هنجار و آداب و ارزش که از آن ايمان متولد شود وجود دارد. با توجه به اين که مخاطب دين عموم است، شکل گيري سعادت دنيا و آخرت و کمالشان (17) در آن نهفته و محصول چنين باوري مي باشد. تشريح عوالم و احوالي که از دسترسي عقل بشري بيرون است،(18) همانند آنچه پس از مرگ رخ مي دهد و ديگر امور مرتبط با طاعت و عبادت باري تعالي از حوزه ي اختصاصي دين مي باشد که از راه ملاحظه موارد اشتراک بين اديان (19) يا تعميق تجربه ي ديني از تمرکز تفحص در چار چوب ديني خاص (20) به دست مي آيد. در مجموع علم به حقيقت يعني علم به خداشناسي و معادشناسي و اسباب وصول به سعادت اخروي است.

ب) عمل به حقيقت

عمل به حقيقت، يعني عمل به افعالي که سعادت آفرين و پرهيز از اعمالي که شقاوت آور مي باشند. (21) بر اساس آن، علم به عمل، ناظر به دو گونه فعل و افعال مي شود:
افعالي که به ميانجي جوارح انسان انجام مي گيرد و قاعدتاً فقه متکفل تنظيم و بسط آنهاست؛ (22) اين گونه افعال بر گرفته شده از اوامر و نواهي شارع و متناظر با مقاصد دين مي باشد. گونه ي ديگر، افعالي است که انسان به جوانح (23) انجام مي دهد که در آن، آدميان فعلي را به داعيه ي قواي نفساني خويش انجام مي دهد. علمي که به اين موضوع مي پردازد، علم اخلاق است.(24) عمل اخلاقي، عملي معطوف به حوزه ي بايد ونبايدهاست و به نوعي متناظر با حوزه ي ارزش ها و ارزش گذاري ها مي باشد. آن گاه که در پهنه ي حيات ديني قرار گيرد، ارزش هاي عام بشري چون آزادي و عدالت راجزء حيات جمعي افراد مؤمن قرار مي دهد و به لحاظ اجتماعي مي تواند انسجام و وحدت، امنيّت و امکان تداوم حيات معقول را فراهم کند. غايت شريعت، وصول انسان به کمال به عنوان اشرف مخلوقات آفرينش است(25) و اين نيز به قدرت عمل و عزم و کوشش انساني بستگي دارد.(26)

4. گستره و قلمرو دين

گستره ي دين به عرصه هاي حيات ديني انسان مربوط مي باشد، يعني زيست دين محور و قلمرو آن، شامل کليه اموري است که انسان مؤمن براي بودن يا براي بهتر زيستن محتاج آنهاست که عبارت اند از: معرفت محوري، کمال گرايي و قرآن محوري.

الف) معرفت محوري

اساسي ترين محور در دين شناسي ابن رشد، تأکيد بر چگونگي حصول شناخت و معرفت مستمر و واقعي از حقايق هستي است. اين معرفت از شناخت ذات باري تعالي ( به وسيله عقل ) تا اوصاف و افعال الهي و معاد به عنوان حوزه ي اختصاصي نقل را در بر مي گيرد (27) که در مجموع، نظام اعتقادات مؤمنان را توليد و بازتوليد مي نمايد و آن ها را به کمال مي رساند يا در رسيدن به کمال مؤثر مي باشد.

ب) کمال گرايي

در کمال گرايي ديني، تأکيد اساسي بر گسترش علم و عمل به اوامر شارع است که بر پايه ي اراده، توانايي و دانايي فرد بنا شده است.(28) و متبلور در « نظام الشريعه » مي باشد، (29) چه افعال فقهي و چه اخلاقي که مواردي از آن را مرور مي کنيم: مثل آنچه ناظر به رفتارهاي افراد در ضروريات زيستي همچون خوردن، نوشيدن و ازدواج مي باشد و در قالب مفهوم « عفت » به معناي اعتدال بروز مي يابد، همچنين آنچه مربوط به تحقق امنيّت « عدل » به معناي ( توازن و تعادل دروني فرد ) و حاکميت عقل مي باشد يا آنچه به چگونگي تنظيم مناسبات اجتماعي مربوط مي باشد و در قالب سنن شايسته نزد عقلاست و رعايت اين سنن موجب قوام دين و دين داري مي گردد و اخلاق اجتماعي بر احساس تعلقِ مشترک به هدف و راه وصول به آن بنا مي نمايد و باعث به وجود آمدن انسجام و تعاون مي گردد؛ اين مهم دراصل استوار « امر به معروف و نهي از منکر »(30) متبلور مي باشد که باعث شناخت مشترک مي شود. اعمال عبادي به عنوان اتم مصاديق امر به معروف و نهي از منکر که در آموزه هاي ديني آمده، اصلاح زندگي سياسي و شناخت مشترک است. همان گونه که پزشکان جسم بشر را مداوا مي کنند، شريعت امراض نفساني و باطني بشر را از قبيل غرور و تکبر و...درمان مي کنند.

ج) قرآن محوري

ابن رشد، قرآن را بهترين وسيله ي تعليم دين براي عموم مي داند.(31) او تکيه بر قرآن، فهم و تبعيت از آن را همانند آنچه در صدر اسلام رخ داده بود، باعث حصول ملکه ي تقوا و فضيلت و موجب عزت و اعتلاي جامعه اسلامي مي شمارد؛ فهم مفاهيم قرآني را به همان شکل که نازل شده بود مي طلبد.(32) و به کار مي بندد، به شکل تأويل يافته کنوني که نسل هاي بعدي به دليل کم تقوايي انجام داده اند و همين موجب شده محبت از جمع آنان رخت بر بندد، تفرقه و تشتّت جاي آن را بگيرد.(33)
چنانچه احياگري بخواهد حيات اسلامي را تجديد کند، راهي غير از رجوع و اعتماد به قرآن ندارد.(34) بر اين اساس، وي ملاک داوري در باره ي عقايد و رفتار را قرآن مي داند و هر فرد درهر سطح از فهم قرآن باشد، داخل در سلک مسلمين خواهد بود، منوط به اين که رفتار و کردارش بر اساس قرآن تنظيم شده باشد.

در نظر گرفتن سطح فهم مخاطبان

ابن رشد با استناد به روايتي از حضرت علي (عليه السلام) در باره ي در نظر داشتن سطح فهم مخاطبان هنگام ابلاغ آموزه هاي دين، هشدار مي دهد که چنانچه اين مسئله مراعات نشود، باعث انکار خدا و نبوت و شيوع کفر مي شود؛(35) از طرف ديگر، وي نصوص ديني از جمله قرآن را به دو گونه طبقه بندي مي کند: شريعت ظاهر و شريعت مُؤوّل.
او عمل به ظاهر شريعت را براي عموم مردم واجب مي شمرد و شريعت مؤول را خاص عالمان مي دادند که آن را و بايد به آن عمل کنند و عمل نمودن يکسان را غير معقول و ناموجه مي شمارد، همان طوري که افشاي آن را براي عامه ي مردم به دليل احتمال به وجود آمدن تشويش اذهان و اضطراب ايمانشان اصلاً نمي پذيرد و آن را به دور از مقصد شريعت مي داند.(36)
از سوي دگير، امور انساني اموري است که با حيات انسان ها پيوند مي يابند، گاه در شريعت، حکمي دارد ( بايد تبعيت شود ) و گاه شارع حکم صريح ندارد. ابن رشد هشدار مي دهد که سزاوار نيست آنچه را شرع در قبال آن سکوت کرده است کاوش کنند و دراين موارد نظريات شان را به عنوان حکم خداوند بيان نمايند،(37) به خصوص در امور انساني که اموري متحول و متغير مي باشند؛ اين امور درحوزه ي نظريات، محصول تعليم و فراگيري و نقد و درحوزه ي عمل از راه بررسي نحوه ي انجام عمل، شرايط و مقتضيات آنها است، اين سطح بندي لزوم گونه شناسي مخاطب را ايجاب مي نمايد.(38)

گونه شناسي مخاطبان دين

ابن رشد با استناد به آيه ي : ( ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) (39)
مخاطبان دين را به سه دسته تقسيم مي کند: اهل خطابه، اهل جدل و اهل برهان.(40) خطابيون کساني اند که پايه هاي ايمان و باورشان با استفاده از مقبولات و ظواهر نصوص ديني شکل گرفته است. آنان با ارشاد مردم آنها را به پذيرش قواعد و رويه هاي ترغيب مي کنند.(41) گاهي با زمامداران پيوندي مي يابند و استعداد سوء استفاده از تعاليمشان به وجود مي آيد. اهل خطابه و تبليغ از شأن انذاري و تبشيري دين بهره مي گيرند؛ مردم را به زندگي اخلاقي فرا مي خوانند و از راه آرمان هاي چون خوش بختي، تن درستي، تعلق به خانواده، درستي، دارايي و نام نيک به عنوان خير به سعادت مي رسانند. اينان با بهره جويي از خطابه و کاربرد تماثيل(42) از گزاره هاي ديني مي کوشند نفس فردي را از خطا و لغزش باز دارند و اجتماع را از تنش طاقت فرسا دور نگه دارند، چون شارع از علم و عمل شرعي سلامتي ( نفس ) را مي جويد که بر آن سعادت اخروي بنا مي شود.(43) بنابراين، دين عموم مردم را از طريق آشنا کردن آنان با الله و ايمان به مبدأ و معاد به سعادت اخروي مي خواند و اين را از راه تبليغ و ارشاد به دست مي آورد.
گروه دوم اهل جدل اند. اينها متکلمان اند که با اخذ مشهورات و مقبولات در پايه ي قياس معرفتي خويش دست به تأويل ظاهر نصوص ديني مي زنند و گاهي به تصور حق بودن و انطباق کامل فهم خود با دين به نابودي مخالفانشان مي پردازند (44) و اموال و خون آنان را با القابي چون کافر و ...مباح مي کنند. بيشترين تلاش اين گروه، معطوف به غلبه بر طرف مقابل است (45) و مشکل عمده ي اين گروه پيوند خوردن با قدرت سياسي زمانه است که با اجبار و تحميل، ديگران را وادار به همراهي مي کنند. ابن رشد در تاريخ اسلام از چهارگروه اشاعره، معتزله، باطنيه و حشويه (46) نام مي برد که در اين دسته قرار مي گيرند و آنها را گمراه و گمراه کننده مي شمارد.(47)
طيف سوم اهل برهان اند.(48) ايشان فلاسفه و اهل تأملات خردورزانه مي باشند که نسبت به مبادي شريعت ورودي ندارند و (49) وظيفه ي عمده شان، تأويل ظاهر نصوص ديني و کشف باطن آن با نگاه به مقصد دين است. براي اين گروه، زندگي اخلاقي از راه سعادت عقلي (50) و نقلي تأمين مي شود و حقيقت، مطلوب آنان است و ورزيدگي اينها در فهم حقيقت باعث مي شود که حقيقت درک شده همانند حقيقتي باشد که اديان آورده اند،(51) هر چند اين فهم، فهمي متکثر از حقيقت است، چون فهم حقيقت، محصول ممارست و تکرار است و بر اساس ميزان و مقدار تلاش فردي نوعي طرز تلقي از حقيقت متولّد مي شود که حقيقت نقلي، مکمل و متمم آن است.(52)
آنچه در اين کاوش اهميت دارد، وصول به حقيقت است و ثمره ي آن، همانند ثمره ي آموزه هاي ديني مي باشد و در آن، تحريک و تحريص مردم به انجام دادن افعال شايسته و ترک و پرهيز آنها از رذائل است.

پي‌نوشت‌ها:

1. همو، الکشف عن مناهج الأدلّه في عقايد الملّه، ص 180، 183 و 184.
2. همان، ص 113، 180 و 183.
3. همان، ص 180 و 181.
4. همو، فصل المقال، ص 108.
5. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقايد الملّة، ص 129.
6. همان، ص 171.
7. همان، ص 172.
8. همان، ص 161.
9. همان، ص 129.
10. همو، رساله مابعدالطبيعه، ص 26.
11. همو، تلخيص السياسه، ص 149.
12. همان، ص 199.
13. همان، ص 198.
14. همان، ص 200.
15. همان، ص 201.
16. همو، فصل المقال، ص 115.
17. محمد عابد الجابري، ابن رشد و سيره و فکر، دراسة نصوص، ص 115.
18. ابن رشد، تهافت التهافت، ص 255.
19. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقائد الملّة، ص 179 و 183.
20. همان، ص 183.
21. همو، فصل المقال، ص 115.
22. همان.
23. همان.
24. همان.
25. همو، الضروري في السياسه، ص 115.
26. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقائد الملّه، ص 99.
27. همو، فصل المقال، ص 115.
28. همو، تلخيص السياسه، ص 67.
29. همان، ص 184.
30. جماد العبيدي، ابن رشد و علوم الشريعة الاسلاميه، ص 109.
31. ابن رشد، فصل المقال، ص 123.
32. همان، ص 124.
33. همان.
34. همان.
35. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقايد الملّه، ص 99.
36. همان، ص 100.
37. همو، تهافت التهافت، ص 396 و 428.
38. همو، الضروري في السياسه، ص 204.
39. نحل، آيه ي 125.
40. ابن رشد، فصل المقال، ص 120.
41. همو، تلخيص الخطابه، ص 13.
42. همان، ص 121 و همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقائد الملّة، ص 92.
43. همو، تلخيص الخطابه، ص 121: « إنّما يطلب بالعلم الشرعي والعمل الشرعي هذه الصحّه وهذه الصحّه هي التي تترتّب عليها السعادة الأخروي ».
44. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة في عقايد الملّة، ص 100.
45. همان.
46. همان.
47. همو، فصل المقال، ص 123.
48. همان.
49. همو، تهافت التهافت، ص 527؛ « فإنّ الحکماء من الفلاسفة لايجوز عندهم التکلّم والجدال في مبادي الشريعه... » .
50. همان، ص 583.
51. نصر حامد ابوزيد، ابن رشد و تنوير ( من المعتزلة و ابن رشد إلي محمّد عبده)، ص 129.
52. ابن رشد، تهافت التهافت، ص 255.

منبع مقاله:
سلمان، محمد؛ (1390)، انديشه سياسي ابن رشد، قم: موسسه بوستان کتاب، چاپ اول.

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها