امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۱۹:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 99727
تاریخ انتشار: ۵ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۵
تعداد بازدید: 85
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس،‌ سید رسول پیره، از شاعران جوان موفق انقلاب اسلامی است که برگزیده‌ شدن در جشنواره‌ها و جایزه های معتبری چون چون ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس،‌ سید رسول پیره، از شاعران جوان موفق انقلاب اسلامی است که برگزیده‌ شدن در جشنواره‌ها و جایزه های معتبری چون چون جشنواره‌ی بین المللی شعر فجر و جشنواره‌ی ملی دانشجویان و طلاب و.. را در کارنامه دارد و تا کنون دو کتاب از او منتشر شده است.

این شاعر جوان و مطرح در واکنش به وقایع تلخ این روزهای غزه، 5 قطعه شعر سپید زیر را به کودکان غزه تقدیم کرده است که این اشعار را در ادامه می‌خوانیم:
1
آن‌ها زبان عربی را کشتند
بوته توت فرنگی را
و حزن صدای مادر را
وقتی سوره‌ فتح می‌خواند
آنان الله اکبر مساجد را گلوله باران کردند
اما مگر چند نفر می‌توانند از الله اکبر کم کنند؟
آسمان با کشتن چند پرنده می‌افتد؟
کبوتر صدای تو زخمی شد
فریادی که در سینه‌ات کاشته بودی
و در گلویت گل داده بود را چیدند
2
محاصره می‌خواهد کشورم ببلعد
داروی کودکان را عطر محبوبم را
حروف الفبا و اورانیوم را

گرسنگی و موشک هربار به یکی از شما می‌رسد جان می‌گیرد
مثل دشمن
که هربار دانشمندی از ما را
هربار می‌خواهم تو را یاد کنم
صدای آمبولانسی را
در واکمن کوچکم می‌گذارم و می‌شنوم
...
اما بالاخره یک روز به آژانس هواپیمایی می‌روم
بلیت پرواز بیت المقدس را می‌گیرم
مثل همه‌ی توریست‌ها
به سرزمین تو می‌آیم
مرا به باغ‌ها زیتون
به شهرهای زیبا
به مزار شهدا می‌بری

و یک تکه سنگ به من هدیه می‌دهی تا چون سوغات در چمدانم بگذارم
3
شاخه گل‌هایی را دیده‌ام
که روزی سه مرتبه به آن‌ها سنگ می‌دهد
اینجا همه به گل‌ها

همه به درخت‌ها سنگ می‌دهند
...
ما سنگ‌هایی را کاشتیم
شاخه گل‌های سرخی
که اندوه بی مقدار باغچه‌اند
و وقت دیدنشان باید زیارت نامه بخوانی
4 ریش تراش آلمانی
هدفون چینی
مسواک انگلیسی شلوار آمریکایی
توی این همه سال تو وقتی برای ساختن نداشتی
من حتی یک قیچی
یک سنگ فلسطینی هم نخریده ام

من تنها گاهی پروفایلم را به عکسی از فلسطین تغییر داده‌ام
گاهی گریه کرده‌ام
من این همه سال
یکی دو تا سنگ بیشتر
سمت اسرائیل پرتاب نکردم
5
به من بگو خوابیدن در آمبولانس چه حسی دارد؟

به من بگو تا به حال با این سرعت در خیابان‌ها رفته بودی؟
وقتی مرگ
مثل سرمی
قطره قطره در رگ‌هایت می‌ریخت

مثل صدای آمبولانس بین همه کوچه‌ها تقسیم می‌شود
مثل موشک
مثل خرمای افطاری
به من بگو قلبت چگونه ایستاد
قلب مهربانت
قلبی که کنار بوته‌ی اندوهگینی در باغچه روییده بود
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار