امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۴:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 99754
تاریخ انتشار: ۵ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۵
تعداد بازدید: 7
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- حسین قرایی؛ بهروز قزلباش یکی از ده ها شاعر بعد از انقلاب است که خاطرات شفاهی اش از روزگار شاعرانگی اش ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- حسین قرایی؛ بهروز قزلباش یکی از ده ها شاعر بعد از انقلاب است که خاطرات شفاهی اش از روزگار شاعرانگی اش مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. اصولاً نگاه بی طرفانه این شاعر فکور به مسایل فرهنگی و خاصه شعر نگاهی خلاف آمد عادت است. اگر دقایقی پای صحبت های ادیبانه و منتقدانه او نسبت به شعر و شاعری و نقد و موسیقی و ... بنشینید تا حدودی به حرف هایی که عرض شد پی خواهید برد.

اخیراً با عنوان «زخم و سرمه» سروده بهروز قزلباش به دستم رسید که فرصت را غنیمت دانستم تا چند سطری راجع به اندیشه و شعر پویای او بنگارم. قزلباش انسان آزاده ای است و ایضاً اگر چنین آدمی با این مختصات در قالب شعر قرار گیرد می شود؛ شاعر آزاده ای که سال های دفاع مقدس پی درپی در جبهه حق قدم و قلم می زده است و امروز هم در «جنگ اراده ها» پیروز است.

قلم او به حق و حقیقت گرایش دارد و حتماً اگر از این نظرگاه به شعر سپید پر معنای « پایین آمدیم » نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که وجود این شخصیت آرام، پر از مطالبه گری و اعتراض و نقد است. به نظر این قلم، شعر مذکور نماینده خوبی برای بخش قابل توجهی از شعرش است. شاعر در این شعر حرف های نهفتنی و نگفتنی اش را در آهنگ شعر سپید آواز می دهد:
«بالا می رویم
از خون زخم ها
سرنگ دردهایی که می رود از رگ بالا
و تنفسی در ریه های بدون شک
بی سایه بان دیروز
بر چشم ها»
(زخم و سرمه صص145-144)

دردها و دردواره های قزلباش به عنوان شاعر استخوان دار دفاع مقدس در سراشیبی اتمام قرار ندارد، او می نالد و می نالد و می نالد و متاسفانه گاهی اوقات این نالیدن ها ضریب بیشتری می گیرد و ناامیدی را در شعرش رقم می زند:
«می چرخیم
در کلمات صامت امروز
گرد سکه هایی که بالا می رود
از شانه های تهی
در تمام خیابان ها
این پله ها تا خدا نمی رود
حتی بهشت زهرا(س)
رنگ دنیا گرفته است
در قیمت گور
الاکلنگ سیاست گرگ است
در انتظار طعمه
لای دندان های گرسنه ی کوهستان
سرازیر شده ایم برادر
پایین
پایین...»
(همان ص145)
شاعر دردها با کوله بار تجربه ای که دارد سطرهای شعرش را با زبان ساده و بی آلایشش رنگ می زند رنگی که شکوه بر لب دارد و از سیاست زدگی تبری می جوید.

منتقد شاعر ما از زیبایی های ادبی شعر غافل نشده و تا جایی که ظرفیت شعر اجازه می داده شعرش را از آرایه های لفظی و معنوی سرشار کرده است.مثلاً « واج آرایی » صنعتی است که بسامد آن در شعر «برگی که نمی افتد» جلوه گری می کند:

«حتی پلک هایت/در سرمه ای این سرمه/به هم نمی چسبد»
(همان ص151)

«هنوز که نیامده بودی هم همینطور بود »

که تکرار صامت های «ن»،«م» و «و» بازهم واج آرایی و نغمه حروف را به نمایش می گذارد. چیرگی فرهنگ دفاع مقدس و مقاومت در برخی شعرهای قزلباش روزنامه نگار ، از مختصات فکری-ادبی وی قلمداد می شود ، خواندن دفاتر شعری که تا قبل از «زخم و سرمه» منتشر شده اند و هم چنین شعرهایی مثل «در جوهر جنگ»-که در کتاب زخم وسرمه به چشم می آیند- مبین این باورمندی ایشان است.

ناگفته نماند که قزلباش ، اهل داد و بی داد وسهم خواهی و ... نیست.سر به زیری و فکوری دو ویژگی مهم شخصیتی اوست که باعث می شود بیشتر به دل بنشیند اگر باور نمی کنید دقایقی با کتاب او همنشین باشید ؛ از همین « زخم و سرمه » که توسط انتشارات « کلبه هنر » منتشر شده شروع کنید ؛ بسم الله:
«خاکریز می شوی
ادامه ی خودت را
آغشته بخونم
که می چکد از عروق تبسم
افق رفتنت را
چه می داند این برانکارد
و آمبولانسی که آژیر می کشد
زخم تو را
خوردن خمپاره
هنوز تو را می سوزد
زیر سنگی که نوشته است
«حسین سوری»
و مرا که بی تو ام
نمی فهمد این سنگ
ای رفیق همیشه های صدا
پشت بی سیمی که زخمی است
وکوله پشتی ات
که جانماز تو را فراموش کرده است
چیزی نیست
باور نمی کنی از شلمچه بپرس
شلمچه آه...! شلمچه
که چشم های مرا می گرید
اکنون که تو را می نویسم
در باد
در رنگ
و در جوهر جنگ...»
(همان صص 155-154) انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار