امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۴:۲۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 99798
تاریخ انتشار: ۵ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۱۴:۵۶
تعداد بازدید: 64
سنّت شريف نيز همچون قرآن کريم يکي از منبع فرهنگ اسلامي است که همه شؤون اسلامي را در بر مي گيرد و با نوآوري و دستاوردهاي پربار فکري به ياري انديشه ...

سنّت شريف نيز همچون قرآن کريم يکي از منبع فرهنگ اسلامي است که همه شؤون اسلامي را در بر مي گيرد و با نوآوري و دستاوردهاي پربار فکري به ياري انديشه انساني مي آيد.

 

سومين منبع شناخت: سنّت شريف

سنّت شريف نيز همچون قرآن کريم يکي از منبع فرهنگ اسلامي است که همه شؤون اسلامي را در بر مي گيرد و با نوآوري و دستاوردهاي پربار فکري به ياري انديشه انساني مي آيد.
سنّت شريف، همواره در کنار قرآن مجيد به عنوان يک منبع سرشار باقي خواهد ماند؛ منبعي که از همان پشتوانه عطرآگين بهره مند است که تاج جاودانگي و بقا را بر سر اسلام نهاده تا زمين و آنچه در آن است، به خداي تعالي برسد و ميان قرآن و سنّت به لحاظ صدور از منبع وحي و اينکه اين دو شعاع از يک منبع نور سرچشمه گرفته اند، هيچ تفاوتي نيست.

فرق بين قرآن و سنّت

البته قرآن و سنّت در عين اتحاد، در مواردي نيز با هم تفاوت دارند:
1- يکي از اهداف قرآن، اعجاز و هماوردخواهي است، اما سنّت اگرچه مشتمل بر اعجاز هست، ليکن در مقام تشريع و بيان اخبار غيبي است.
2- الفاظ قرآن کريم همچون معاني آن، همه از جانب خداي تعالي نازل شده است؛ اما الفاظ سنّت چنين نيست.
3- سند قرآن کريم قطعي است (يعني به يقين از جانب خدا آمده است)؛ امّا سنّت به جز آن بخش که به حدّ تواتر رسيده باشد، قطعي الصدور نيست (يعني نمي توان يقين کرد حتما از معصوم صادر شده باشد).
4- قرآن کريم غالباً ناظر به اصل تشريع و تأسيس قواعد کلّي مطابق با اراده هاي استعمالي است که در موارد شکّ در بعضي از خصوصيات به کار گرفته مي شود؛ قرآن تنها به بيان احکام کلي مي پردازد که نيازمند به تفصيل و بيان است. در اين صو.رت، نقش سنّت همين تفصل و بيان است. در نتيجه، هيچ کدام از اطلاقات قرآني بدون جستجوي مقيّد، نتيجه نخواهد داد. (1)
دو گرايش ديگر نيز در جامعه اسلامي هست:
يکي گرايش عامه (اهل سنّت) که زيربناي فکريِ آن، مقوله (حسبنا کتاب الله) است که امروزه به عنوان (اسلام فقط قرآن است) برگردانده شده؛ يعني قرآن کريم به تنهايي براي اداره ي جامعه کافي بوده و ديگر نيازي به روايات نيست. در نتيجه، تشريع فقط از قرآن گرفته شده و سنت شريفه به کناري نهاده يا تنها به عنوان مؤيِّد و براي تشرّف و تيمّن و تبرّک به کار مي رود.
گرايش دوم، زياده روي و غلوّ در گرايش به روايات و پذيرش روايات از هر راه است، در اين گرايش، ميزاني که سنّت را محدود کند، وجود ندارد و هميشه سنّت بر غير آن مقدم است، نتيجه ي اين روش، عدم استفاده از ابزارهاي شناخت روايت است، از قبيل تحقيق در سند، رفع تناقض، آگاهي از قرائن و ... که بعدآً به آنها نيز خواهيم پرداخت و اين فرايند در کل، موجب از کار افتادن اين حجّت بديهيِ قرآني يا عقلي خواهد شد. البته در مباحث آتي موضع خود را در برابر احاديث ضعيف و جعلي و شاذّ و نادر و مخالف با ضروريات و امثال اينها روشن خواهيم کرد و بيان خواهيم داشت که با چه ابزارهايي مي توان از سنّت محافظت کرد و با چه ابزارهايي مي توان به سنّت احاطه پيدا کرد و در تعارض بين دو روايت راه چاره چيست.
ديگر اينکه پرداختن به مقوله سنّت در نکات زير خلاصه مي شود:
1- چه دليلي است بر اينکه سنّت در اسلام يک ابزار شناخت تشريعي، عقيدتي و اخلاقي باشد؟
2- چگونه قرآن و سنّت به يکديگر کمک مي کنند؟
3- برخي شبهات که ابزار شناخت بودنِ سنّت را نفي مي کند.
4- چگونه سنّت نبوي را از ميان تعاليم دو مکتب کشف کنيم (بر فرض اينکه هر کدام طرف مقابل را به عنوان يک مکتب بپذيرد).
5- پديده اجتهاد در فعال کردن سنّت و دوام بخشيدن به آن.
6- موضوع حضرت مهدي عليه السلام در روايات. (2)

دليل ابزار شناخت بودن سنّت:

به رغم اينکه در گذشته دور کساني بودند که قرآن مجيد را تنها منبع شناخت دين مي دانستند - که در بخش گرايش هاي امّت اسلام به اين دسته اشاره کرديم - اينکه همه مسلمانان اعم از مفسّران، متکلّمان، فقيهان و غير آنها بر اين نکته اتّفاق نظر دارند که بايد سنّت شريف نبوي را به عنوان يک منبع شناخت و راه کشف حقايقِ ديني، معتبر دانست؛ آنها همگي بر اين عقيده اند که: سنّت شريف نيز بسانِ قرآن کريم مرجعي براي شناخت دين است. دليل اين مطلب علاوه بر اين اجماع و اتفاق نظر، آيات فراواني از قرآن است:
- آيه شريفه (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يحْييكُمْ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزي فرا خواندند که به شما حيات مي بخشد آنان را اجابت کنيد). (3) اين آيه به ما فرمان مي دهد که بايد لزوماً فراخوانِ پيامبر را اجابت کنيم و اين فرمان چه به معناي ارشادي حمل شود يا مولوي،(4) دالّ بر اين است که سخن و فرمان رسول خدا صلي الله عليه و آله حجّت است، به علاوه که در اين آيه، نام رسول خدا صلي الله عليه و آله به لحاظ لزوم استجابت در کنار نام خداي متعالي آمده و همين هم دليل ديگري بر مدّعاي ما است.
- آيه شريفه (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى؛ و [پيامبر] از سر هوس سخن نمي گويد * اين سخن بجز وحيي که وحي مي شود نيست).(5) در اين آيه چند نکته است، از جمله اينکه: رسول خدا صلي الله عليه و آله با عصمت الهي تأييد شده؛ زيرا بعيد است اين گونه تعريف و ستايش که در آيه آمده، صرفاً به جهت بزرگداشت و بيان مقامات نبيّ اکرم صلي الله عليه و آله بوده باشد. بلکه ظهور آيه، آگاهي دادن به اين نکته است که هر سخني از آن حضرت صادر مي شود، وحيِ آسماني و منبع شناخت است.
آيه شريفه ( وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ هرکس خدا و پيامبرش را نافرماني کند قطعاً آتش دوزخ براي اوست). (6) وجه استدلال به اين آيه روشن است؛ آنجا که مخالف با پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را همچون مخالفت خداي تعالي و مستحق عقاب شديد اخروي دانسته است. لذا لزوم تبعيت از سخنان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و از اطلاق اين آيه استفاده مي شود که سخن و نظر پيامبر صلي الله عليه و آله در رشته ها و فنون مختلف معتبر و قابل اعتماد است و اين بهترين شاهد بر لزوم اطلاعت و تبعيت از قول و فعل و تقرير(7) پيامبر است.
- آيه شريفه (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ؛ خدا را اطاعت کنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت کنيد). (8) اين آيه، اطاعت از رسول را با يک سياق و تکرار فعل (9) در رديف اطاعت از خدا آورده و اين نيست مگر براي تأکيد بر لزوم قبول سخن پيامبر و تبعيت از آن، و اينکه سنّت آن حضرت يکي از منابع شناخت در دين است. اين آيه به مستقل بودن سنّت در اين رابطه اشاره دارد و بسا که بتواند شاهدي براي اثبات ولايت تشريعيِ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نيز باشد.
- آيه شريفه (فَلَا وَرَبِّكَ لَا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ؛ به پروردگارت قَسَم که ايمان نمي آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه ي اختلاف است داور گردانند). (10) اين آيه نيز دالّ بر اين است که مسلمانان بايد دعاوي خود را به نزد پيامبر برده، ايشان را به داوري بخواهند که البته لازمه ي اين کار گردن نهادن به حکم آن حضرت است [حتي اگر به نفع شخص نباشد] و به مقتضاي قاعده ي الغاء خصوصيت (11) يا عدم قول به فصل (12) از پذيرشِ حکم پيامبر در قضاوت، به پذيرشِ ساير احکام آن حضرت سرايت مي کند.
آيه شريفه (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ ؛ و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاري فرمان دهند، براي آنان در کارشان اختياري باشد) (13) و آيه شريفه: (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيتَ الْمُنَافِقِينَ يصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا؛ و چون به ايشان گفته شود: «به سوي آنچه خدا نازل کرده و به سوي پيامبر [او] بياييد»، منافقان را مي بيني که از تو سخت، روي بر مي تابند)(14) نيز به همين معني دلالت دارند و چون مطلب خيلي واضح است، لازم به نظر نمي رسد که آيات را بيشتر از اين موشکافي کنيم خصوصاً اگر بر اين اعتقاد باشيم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله معصوم است و دانش او همچون اجتهاد يک فقيه نيست؛ گرچه طبق بعضي از اعتقادات درباره عصمت پيامبران، استدلال به اين آيات نيازمند به توضيح بيشتري است.
بنابر آنچه گفتيم، حجّيت سنّت که بايد از آن پيروي کرد، به معناي کشف و اظهار و طريقيت و دلالت بر حکم شرعي نبوده؛ بلکه ثبوت شريعت و احکام آن است، مانند حجّيت علم که انکشاف و وضوح و ظهور(15) بوده و مراد از حجّيت قرآن نيز همين است؛ زيرا سنّت، عبارت از گفتار، کردار، و تقرير (تأييد) شخص پيامبر عالي قدر و پيشوايان معصوم بوده، تفاوت حکم با دليلي که بر آن دلالت مي کند، بسيار روشن است؛ رسول خدا حاکم است چنان که خداي متعال حاکم است؛ البته حاکم بودن خداوند بالاصاله بوده و حاکم بودن پيامبر بالتبع و به اراده ي خداوند. بنابراين، حکم پيامبر حکم شرعي است که کاشف از تشريع است، مانند کشف علم از معلوم نه کشف دليل از مدلول. بر اين اساس، آنجا که خداي متعالي فرمايد: ( أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ؛ خدا را اطاعت کنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت کنيد). به اين معني است که: نفس گفتار پيامبر حکم شرعي است نه واسطه اي که انسان را به حکم شرعي برساند. و به عبارت ديگر: واسطه در ثبوت است نه واسطه در اثبات(16) و اين نکته بسيار مهمي است که اثرش در علم کلام و اصول عقايد آشکار مي شود.

2- کمک و تأثير متقابل قرآن و سنّت بر يکديگر

اين همياري گاه در عرصه حجيّت و گاه در مجالِ بيان محدوده اثر و تنگ کردن دايره شمول است.
در مجال اول شکي نيست که قرآن به تصريح و تأکيدِ وحي، منبع معرفت و قوي ترين دليل بر حجّيتِ رسالت و گفتار و رفتار رسول خدا صلي الله عليه و آله است؛ پس حجّيت سنّت از قرآن کريم کمک مي گيرد.
در مجال دوم - که محدود کردن است- دو حالت فرض مي شود:
1- به لحاظ تأثير حديث بر قرآن؛ اگر محتواي حديث موافق با قرآن بود، تأييد و پشتيباني است و اگر چنين نبود از باب تنگ کردن دايره ي حکم است؛ بر اين مبنا، مرجعيت با قرآن است؛ اما تفسير و بيان، وظيفه حديث.
2- به لحاظ تأثير قرآن بر حديث؛ اگر حديثي مخالف با قرآن بود، گاه اين مخالفت مستقر است و گاه غير مستقر. اگر مخالفت مستقر بود؛ يعني محتواي يک حديث با نصوص آشکار قرآن يا احکام مورد اتفاق قرآن مخالف بود، آن حديث هيچ ارزشي نداشته و سخني ياوه است. اما اگر مخالفت حديث با قرآن مستقر نبود، مثل اينکه آن حديث در تفصيلِ يک حکم مجمل در قرآن بوده و قيد يا شرط يا چيزي از اين قبيل را به ان بيافزايد، آن حديث قرينه اي براي آن ظهور قرآني است؛ مثل احاديث بيان کننده ي شرايط و قيود بيع که قرينه هاي آيه شريفه (وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيعَ؛ و خدا داد و ستد را حلال گردانيده است)(17) است.
ابن قيّم گويد: «رابطه قرآن و حديث چند صورت دارد:
يکي اينکه: از همه جهات با قرآن موافق باشد که اگر در رابطه يک حکم، هم آيه قرآن و هم حديث وارد شد، از باب توارد ادلّه و پشتيباني ادلّه از يکديگر است.
دوم اينکه: حديث درمقام بيان مراد و مقصود قرآن، و تفسير آن باشد.
سوم اينکه: حديث حکمي را واجب کند که قرآن درباره وجوب آن سکوت کرده يا چيزي را حرام کند که قرآن درباره حرمت آن سکوت کرده باشد». (18)

3- بعضي شبهه ها در ابزار شناخت بودن سنّت

مخالفان، مجموعه اي از شبهه ها را در اين زمينه مطرح کرده اند؛ مانند نهي شرعي از نوشتن حديث به بهانه هايي چون: ترس از مخلوط شدن قرآن با حديث، متروک شدن قرآن به جهت اشتغال مردم به حديث، همچنين ترس از عدم آشنايي محدّثان با نوشتن، و يا عدم نياز به تدوين احاديث به صورت کتاب و ساير موارد. (19) اينک در اينجا به آنها پاسخ مي دهيم.

شبهه اول: بشر بودن پيامبر صلي الله عليه و آله

اينکه رسول خدا صلي الله عليه و آله انساني است که گاه در حال خشم و گاه در حال خشنودي سخن مي گويد؛ پس چگونه ممکن است گفتار و رفتارش حجت بوده و پيروي از آن واجب و لازم باشد؟چون ممکن است آن گفتار در حال خشم از او صادر شده باشد. دليل اين دعا عبارتي است که مسلم آن را در ضمن حديثي روايت کرده است که آن حضرت فرمود: «يا أُمَّ سُلَيمٍ! أَما تَعلَمِينَ أنَّ شَرطِي عَلي رَبِّي أَنِّي اشتَرَطتُ عَلي رَبِّي فَقُلتُ: إِنَّما أَنَا بَشَرٌ أَرضي کَما يَرضَي البَشَرُ وَ أَغضِبُ کَما يَغضِبُ البَشَرُ، فَأَيُّما أَحَدٍ دَعَوتُ عَلَيهِ مِن أُمَّتِي بِدَعوَةٍ لَيسَ لَها بِأَهلٍ، أَن تَجعَلَها لَهُ طَهُوراً وَ زَکاةً وَ قُربَةً يُقَرِّبُهُ بِها مِنهُ يَومَ القِيامَةِ؛ اي اُمّ سليم! آيا مي داني که من با پروردگار خود چه شرطي کرده ام؟ من با او شرط کردم و گفتم: خداوندا! جز اين نيست که من يک بشرم و همچون ساير مردمان خشمگين و شادمان مي شوم؛ پس هرگاه کسي از امّتم را نفرين کردم که در واقع، مستحقّ آن نبود آن نفرين را موجب پاکي و طهارت و تزکيه ي او، و در روز قيامت مايه ي نزديکي او به تو قرار ده». (20)

پاسخ:

عصمت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در علم قرآن به اثبات رسيده است؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله اگر چه بشر است؛ اما از بالا مورد تأييد است و همه کارهاي آن حضرت در همه ادوار حيات مبارک ايشان - چه قبل از بعثت و چه بعد از آن- مورد تأييد خداوند قرار گرفته است، بهترين شاهد بر بلندي مقام آن حضرت، رواياتي است که زا ناحيه عترت طاهره به ما رسيده است که همه به وضوح بر اين مطلب دلالت دارد؛ البته از امثال صاحب اين شبهه عجيب نيست که چنين اراجيفي را بر زبان جاري کند؛ بلکه آنچه از امثال اين شخص پنهان مانده، بسيار بزرگ تر از اين حرف ها است. به علاوه سخن خداي تعالي که فرمايد: (وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ و راستي که تو را خويي والاست)(21) حال چگونه مي توان ميان اين آيه شريفه و آنچه مسلم روايت کرده جمع کرد؟ چون کسي که تنها به خاطر عصبانيت بر کسي تغيّر کند و بدون استحقاق ناسزا بگويد، اصلاً اخلاق ندارد، چه رسد به اينکه صاحب خوي والا بوده، يا خُلق عظيم داشته باشد. پيدا است که اگر روايتي با نصّ صريح مخالف باشد بايد آن را به سينه ديوار کوبيد.

شبهه دوم: تناقض در روايات نقل شده از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله:

خليفه اول [خطاب به صحابه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله] گفت: «شما از رسول خدا صلي الله عليه و آله رواياتي نقل مي کنيد که خودتان هم در محتواي آن اختلاف نظر داريد و مردم پس از شما بر سر اين روايات اختلافات بيشتري خواهند داشت؛ بنابراين، ديگر از اين پس حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل نکنيد». (22)

پاسخ:

احاديثي از شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده که بر لزوم عمل به سنت تصريح مي کند، در حالي که آن حضرت مي دانستند کسان زيادي پس از ايشان خواهند آمد که احاديث آن حضرت را جعل خواهند کرد. (23) به علاوه براي مقابله با پديده ي جعل راه کارهايي وارد شده است. گرچه کساني که از روايات - که عِدل و همسنگ قرآن هستند- دست بردارند و رويگردان شوند، البته در چنين پيچ و خم هايي گرفتار خواهند شد.

شبهه سوم: مورد سِحر واقع شدن پيامبر صلي الله عليه و آله

بخاري نقل مي کند: بعضي از يهوديان رسول خدا صلي الله عليه و آله را جادو کردند، به گونه اي که آن حضرت خيال مي کرد کاري را کرده اما نکرده بود.(24) بنابراين، هر روايتي که از ايشان وارد شده، واجب الاتّباع نيست؛ چون ممکن است در اثر سحر و جادوي کاهنان يهودي صادر شده باشد.

پاسخ: سخن خداي متعال است که فرمايد: ( وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يوحَى؛ و [پيامبر] از سر هوس سخن نمي گويد* اين سخن به جز وحيي که وحي مي شود نيست).(25) طبقه اول از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز همواره با سخنان آن حضرت اين برخورد را داشتند که فرمايشات ايشان همواره مطابق با واقعيتِ حتمي است و ساحران و جادوگران را مجالي براي تأثيرگذاري در نفس رسول خدا صلي الله عليه و آله نيست. بنابراين، اگر بپذيريم که سحر مي تواند در جهان خارج تأثيرگذار باشد، قطعاً بر نفس هاي ضعيف مؤثر واقع خواهد شد، نه بر جان هاي مبارک.

شاهد بر اين مطلب، قصّه جادوگران با پيامبر خدا حضرت موسي عليه السلام است که در قرآن مجيد آمده، که آنها همه مردم را جادو کردند؛ اما نتوانستند بر کارهاي موسي تأثير بگذارند.

شبهه چهارم: مجتهد بودن پيامبر صلي الله عليه و آله:

رسول خدا صلي الله عليه و آله فقط يک مجتهد است که نظرات خود را بيان مي کند و به همين دليل ديگران هم حق دارند نظرات خود را - حتي اگرمغاير با نظرات آن حضرت باشد - بيان کنند و سخن پيامبر به هيچ روي مانند وحي نيست که مخالفت با آن حرام باشد. اين همان شبهه اي است که به بشريتِ قرآن معروف است و همين شبهه است که اخيراً رنگ لائيک و سکولاريستي به خود گرفته است.

پاسخ:

در جاي خود اثبات شده که دانش پيامبر و خبرهايي که داده، همه آسماني بوده و آن حضرت معصوم است، و خود در خطبه حجّة الوداع فرموده: «مَعاشِرَ النّاسِ وَ کُلُّ حَلالٍ وَ ما يَکُونُ فِيهِ سَبَبُ سَعادَتِکُم قَد دَلَلتُکُم عَلَيهِ، أَو حَرامٌ وَ ما يَکُونُ فِيهِ سَبَبُ سَعادَتِکُم قَد دَلَلتُکُم عَلَيهِ، أَو حَرامٌ وَ ما يَکُونُ فِيهِ سَبَبُ شَقاوَتِکُم قَد نَهَيتُکُم عَنهُ، فَإِنِّي لَم أَرجِع عَن ذلِکَ وَ لَم أُبَدِّل؛ اي مردم! آنچه حلال بود و سبب سعادت شما در آن يافت مي شد، شما را به آن راهنمايي کردم، و آنچه حرام بود و سبب بدبختي شما در آن قرار داشت، شما را از آن باز داشتم؛ بدانيد که هرگز از آنچه گفتم باز نخواهم گشت و آن را تغيير نخواهم داد». (26)
پيش تر نيز گفتيم: محال است آنچه که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله صادر مي شود، از روي اجتهاد يا حدس و گمان باشد. گفتني است که اين پاسخ مبتني بر پذيرش مسئله ي ولايت تشريعي نيست؛ بلکه چه ولايت تشريعي آن حضرت را بپذيريم يا نه، شکي نيست که آن حضرت يک مجتهد نبوده و اين يک نظريه نادر از برخي از شاگردان مکتب عامّه است.

شبهه پنجم: فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله به محو احاديث:

از آن حضرت نقل کرده اند که فرمود: «از من چيزي ننويسيد، و هر کس جز قرآن چيزي از من نوشته بايد آن را از بين ببرد». (27)

پاسخ: اين حديث جعلي و ساختگي است. بهترين شاهد بر اين مطلب هم اين است که حتي همان کساني که [در صدر اسلام] نگارش و تدوين احاديث را ممنوع کردند، به چنين روايتي استدلال نکردند. و اگر بپذيريم که اين حديث صحيح باشد، قطعاً دانشمنداني که صحاح و سنن و مسانيد(28) را به رشته تحرير درآورده اند، با سخن پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مخالفت کرده اند. اينجا است که مي بينيم دانشمندان اهل سنّت نيز چندان اين حديث را جدي نگرفته اند؛ اما وقتي به بعضي از جاهاي خاص مي رسند، ادعا مي کنند اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه و آله صادر شده است.

پي نوشت ها :

1- اطلاقات يعني مواردي که يک حکم به صورت «مطلق» آمده باشد؛ يعني فرمان الهي روي يک طبيعت و ماهيت کلي آمده باشد که ممکن است تا بي نهايت مصاديق متعدد داشته باشد؛ اما قيد و شرطي براي آن ذکر نشده، مثلاً در آيه زکات خداوند به پيامبرش فرمان داده که پس از گرفتن زکات بر زکات دهنده درون بفرستد؛ اما چگونگي اين کار بيان نشده که مثلاً با صداي بلند يا کوتاه در مسجد يا غير آن در حضور جمع يا تنها، به زبان عربي يا غيرِ آن و هزاران قيد ديگر که ممکن بود براي اين حکم کلي باشد و نيست؛ لذا مي گوييم: اين يک حکم مطلق است. حال اگر دليل ديگري از کتاب يا سنّت پيدا شد که اين حکم را مقيَّد به يکي از اين قيود کرد اين عمل را تقييد، آن دليل را مُقيِّد و دليل اول را مُقَيَّد مي نامند. دانشمندان علم اصول بحثي دارند که آيان مي توان بدون جستجو از اينکه قيدي براي حکم کلي وجود دارد يا نه، و قبل از حصول اطمينان از نبودن قيد، به آن حکم مطلق عمل کرد؟ مؤلف در عبارت فوق معتقد است: احکام مطلقي را که در قرآن کريم هست، نمي توان بدون جستجو از قيد، مورد عمل قرار داد. (مترجم).
2- خوانندگان محترم مي دانند اصل مطلب که مورد نظر نويسنده و خواننده در اين کتاب است همين نکته ي پنجم بوده و بقيه مباحث همه از باب مقدمه بيان شده است. (مترجم)
3- انفال: 24.
4- اگر در شريعت فرماني صادر شود و آن فرمان در موردي باشد که عقل نيز حکم به لزوم انجام آن دارد، بحث شده که: آيا در چنين موردي امر شرعي ارشاد و تأکيد همان حکم عقلي است که به آن امر ارشادي مي گويند، يا تأسيساً و از مقام مولويتِ شارع صادر شده که به آن امر مولوي مي گويند. (مترجم)
5- نجم: 3 و 4.
6- جن: 23.
7- معناي قول و فعل پيامبر روشن است، اما تقريرِ پيامبر؛ يعني کسي در حضور آن حضرت کاري را انجام داده و ايشان از آن کار جلوگيري نکرده باشد، همين جلوگيري نکردن تقرير نام دارد و - به نظر نويسنده محترم- دليل بر مشروعيت آن کار است. (مترجم)
8- نساء: 59.
9- منظور تکرار کلمه «أطيعوا» است که طبق قواعد ادبيات عرب اگر يک بار هم آمده بود، بس بود و اينکه دوبار آمده، به نشانه تأکيد بيشتر بر اين مسئله است. (مترجم)
10- نساء: 65.
11- الغاء خصوصيت؛ يعني عقل حکم مي کند که حکم پيامبر در مقام قضاوتِ در دعاوي، ويژگيِ خاصّي ندارد تا بگوييم: فقط در اين مورد بايد بي چون و چرا از حکم آن حضرت اطاعت کرد پس در ساير احکامي که توسط ايشان صادر مي شود نيز بايد اطاعت محض داشته باشيم. (مترجم)
12- عدم قول به فصل يعني تاکنون کسي از دانشمندان نگفته که احکام قضاييِ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با ساير احکام ايشان فرق دارد تا ما بگوييم در احکام قضايي اطاعت محض واجب است اما در ساير احکام نه. براي اطلاع بيشتر از مسئله قول به فصل و نسبت آن با شکستن اجماع مرکب ر.ک: ميرزاي قمي، قوانين الاصول چاپ سنگي قديمي ص 378. (مترجم)
13- احزاب: 36.
14- نساء: 61.
15- کشف، اظهار، طريقت و دلالت بر حکم شرعي يعني حُکمي باشد و دليلي بيايد و آن را آشکار کند يا راهي به سوي آن بگشايد يا براي رسيدن به آن راهنمايي کند اما مؤلف محترم در اين عبارت مي خواهد بگويد: سنّت، خود ايجاد کننده ي حکم شرعي است مانند حجيت علم (يقين) که انکشاف است نه کشف؛ و ظهور و وضوح است نه اظهار؛ و فرق ميان کشف و انکشاف و اظهار و ظهور روشن است. (مترجم)
16- واسطه در ثبوت اين است که: واسطه منشأ وجود باشد، مثل علت و معلول که شامل علت فاعلي و علت غايي مي شود؛ اما واسطه در اثبات چيزي است که موجب ثابت شدن محمول براي موضوع شود که در علم منطق به آن حدّ وسط مي گويند، مثل اين قضيه که جهان متغيّر است و هر متغيّري حادث است، پس جهان حادث است. که متغيّر بودن در اينجا حدّ وسط است و به آن واسطه در اثبات مي گويند. براي اطلاعات بيشتر درباره اقسام واسطه و نسبت بين واسطه در ثبوت با واسطه در اثبات ر.ک: الرافد في علم الاصول تقريرات اصول آيت الله العظمي سيستاني ص 80 و آيت الله مشکيني، اصطلاحات الاصول ص 279. (مترجم)
17-سوره بقره: آيه 275. چنان که ملاحظه مي شود، در اين آيه شريفه حکم به حلال (صحيح) بودن بيع مطلق است و همه نوع خريد و فروش را شامل مي شود؛ اما وقتي احاديث به ميدان مي آيند، شرط ها و قيدهايي به اين آيه اضافه مي کنند که در نتيجه، دايره ي اين حلال بودن تنگ مي شود و خريد و فروش هايي همچون بيع رَبَوي، بيع کالي به کالي، بيع غَرَري و انواع ديگري از خريد و فروش را باطل و از دايره ي شمول آيه بيرون مي برد و تناقضي هم بين آن احاديث و اين آيه نيست؛ چون احاديث، اجمال آيه را به تفصيل تبديل مي کنند. (مترجم)
18- نگ: محمد تقي حکيم، الاصول العامّة للفقه المقارن: 242.
19- منظور از منع شرعي از نوشتن حديث جرياني است که بعد از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و به بهانه هايي که در متن نيز به آنها اشاره شده اولا تمام رواياتي که تا آن زمان از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله توسط صحابه نوشته شده بود را جمع آوري و نابود کردند سپس دستور دادن از آن پس در سراسر مملکت اسلام هيچ کس حق ندارد حديثي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به زبان بياورد يا بنويسد و انجام اين کار مستحق مجازات و زندان بود. اين دستور تا سال 100 هجري در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز ادامه داشت که او اين ممنوعيت را حذف کرد و اولين کسي که در اين سال به نوشتن احاديث نبوي به صورت کتاب اقدام کرد ابن شهاب زهري و به فرمان عمر بن عبدالعزيز بود. ر.ک: علامه سيد مرتي عسگري، معالم المدرستين: 44/2- 47. (مترجم)
20- صحيح مسلم: 27/8 باب مکن لعنه النبي.
21- قلم: 4.
22- تذکرة الحفاظ: 2/1 و 3.
23- رسول خدا صلي الله عليه و آله در خطبه اي فرمودند: «أَيُّهَا النّاسُ قَد کَثُرَت عَلَيَّ الکَذّابَةُ فَمَن کَذَبَ عَلَيَّ مَتَعَمِّداً فَليَتَبَوَّء مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ؛ اي مردم! چه بسيار شدند کساني که سخناني را به دروغ به من نسبت دهند، پس هر کس بر من دروغ بندد، بايد براي خود از جهنم جايگاهي برگزيند». کافي: 62/1 باب اختلاف الحديث ح1.
24- از عايشه نقل شده است که گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله جادو شد به حدّي که خيال مي کرد کاري را انجام داده اما آن را انجام نداده بود. روزي از همين روزها که در نزد من بود، به درگاه خدا دعا کرد، سپس به من فرمود: «اي عايشه، احساس کردم که خدا پاسخ خواسته ي مرا داد». عرض کردم: اي رسول خدا صلي الله عليه و آله، آن چه بود؟ فرمود: «دو مرد به نزد من آمده يکي در بالاي سر و ديگري در پايين پاي من نشستند، آن گاه يکي به ديگري گفت: درد اين مرد چيست؟ مرد ديگر پاسخ داد: جادو شده. آن مرد گفت: چه کسي او را جادو کرده؟ مرد پاسخ داد: لبيد بن اعصم يهودي از بني زريق. مرد گفت: با چه ابزاري؟ گفت: با يک شانه و مويي که به آن شانه چسبيده و غلافِ قسمت نرينه ي درخت خرما. گفت: اينها را در کجا گذاشته؟ گفت: در چاهي به نام ذي اروان» عايشه گويد: پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به همراه تعدادي از اصحاب، به سر آن چاه که درخت خرمايي بر سر آن بود، رفت و در آن نگريست. سپس به نزد عايشه بازگشت و فرمود: «به خدا سوگند که آبش چنان بود که گويي در آن حنا ريخته باشند و شاخه هاي خرمايش همچون کلّه هاي شياطين». گفتم: اي رسول خدا صلي الله عليه و آله آيا آن ابزار سحر را از چاه بيرون نکشيدي؟ فرمود: «نه، مرا که خدا از شر آن شفا داد و رهانيد، ترسيدم اگر آن را بيرون بکشم، شرّش را بر مردم برانگيزانم». آن گاه فرمان داد تا آن چاه را پر کردند و آن طلسم را دفن نمودند. صحيح بخاري: 30/7.
25- نجم: 3 و 4.
26- ر.ک: احتجاج: 81/1.
27- صحيح مسلم: 229/8 باب التثبيت في الحديث... .
28- کتاب هاي مرجع حديثي در نزد اهل سنّت صحيح يا سُنَن يا مُسنَد نام دارند؛ مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم، سنن ابو داود و سنن نسائي يا مسند احمد بن حنبل و مسند ابويعلي و امثال اينها که جمع اينها صِحاح و سُنَن و مَسانيد است. (مترجم)

منبع مقاله : 
اشکوري، احمد؛ (1390)، مباني اعتقاد به مهدويت، کاظم حاتمي طبري، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول


برچسب ها:
آخرین اخبار