امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۰۴:۲۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 99838
تاریخ انتشار: ۷ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۱۹:۳۸
تعداد بازدید: 201
  شهید حسین محمدی درعید فطر سال 1367 در بلندترین کوه منطقه، یعنی ارتفاعات شیخ محمد هدف تیر مستقیم قناسه قرار گرفت و شربت ...

 

شهید حسین محمدی درعید فطر سال 1367 در بلندترین کوه منطقه، یعنی ارتفاعات شیخ محمد هدف تیر مستقیم قناسه قرار گرفت و شربت شهادت را نوشید.

به گزارش پیروان موعود به نقل از بسیج پرس؛ شهید حسین محمدی فرزند اول خانواده در سال 1349 در تهران متولد شد و از همان کودکی علاقه خود را نسبت به انجام دادن تکالیف و فرایض با رفتن به مسجد و آیات کلام الله مجید نشان داد. او همزمان با گذراندن دوران راهنمایی در پایگاه مسجد با شرکت در برنامه‌ها از جمله انتخابات، فعالیت‌های تابستانی و برگزاری کلاس‌های قرآن‌ شرکت کرد.

شیفتگی به حفظ قرآن

در یکی از جلسات قرآن ماه مبارک رمضان سال 1363 که در مسجد قدس توسط استاد سید محسن موسوی برگزار گردید، شیفته کلام وحی و قرائت قرآن شده و در کلاس درس دارالتحفیظ که هر جمعه توسط استاد تشکیل می‌شد شرکت نمود او آنچنان علاقمند بود که هر جمعه صبح قبل از اذان به دارالتلحفیظ رفته وبا چیدن رحل وقرآن و تنظیم کلاس به انتظار استاد می‌نشست و تمرین می‌نمود.
پس از گذشت زمانی اندک یکی از شاگردان ممتاز استاد گردید که این همراه با فضائل و مکارم اخلاقی او بود. ایشان در همان کلاس استاد موسوی نیز به حفظ قرآن مشغول و قسمتی از قرآن را نیز حفظ نمود.

ترتیل خوانی بی نقص شهید محمدی

در آن سن کم آنچه که ایشان را مورد وثوق استاد و دیگران قرار داد لحن دلنشین و اخلاقیات خاص ایشان بود حسین در ترتیل لحنی بسیار دلنشین و حزین داشت بگونه‌ای که استاد اجازه می‌ داد در جواب سئوال حفظ قرآن کریم نه تنها چند آیه بلکه یک صفحه کامل را به ترتیل قرائت نماید. همچنین بارها اتفاق می‌افتاد که نوبت قرائت او می‌گذشت؛ یعنی نوبتش را به دیگران می‌داد وقتی استاد او را برای قرائت قرآن صدا می‌کرد چنان با اخلاص می‌خواند که صدای او در دل هر شنونده‌ای نقش می‌بست.

خلق و خوی شهید

حسین در مسائل اخلاقی هم فردی خاص بود؛ چهره بشاش؛ خوشرویی در برخورد ادب به استاد و پدر و مادر و تواضع، او را بی‌مثال کرده بود او به اخلاقیات و مشکلات خانواده خیلی دقت می‌کرد به گونه‌ای که وقتی موردی خاص را می‌دید نسبت به رفع آن اقدام می‌نمود به طور مثال در مورد احترام به بزرگترها علی الخصوص پدر و مادر خیلی اهمیت می‌داد.

گل سرخ دارالتحفیظ

حسین، تفسیری از آیات عرفانی و اخلاقی قرآن کریم بوده و در آن سن م با همه کمال و جمال و عشق به معبود او را ذوب فی‌الله کرده وبه حق که به تعبیر استاد سید حسین موسوی کرامات قرآنی و اخلاقی حسین را به گل سرخ دارالتحفیظ نمود. 

تشکیل هیاتی قرآنی و دعوت قاریان معروف کشور به آنجا

در زمینه های فعالیت‌های مذهبی نیز حسین نقشی فعال داشت. او با تشکیل هیاتی در مسجد محل که توسط شهید صفاری صورت گرفت به آموزش قرائت قرآن پرداخت وبا دعوت از قراء مشهور از جمله شهریار پرهیزگار- منصور قصری زاده- هوشنگ محمودیون و مستمعین را با کلام وحی آشنا نموده و آنان را تشویق به شرکت در کلاس‌های قرآنی می‌کرد حسین نه تنها در کلاس درس قرائت و هیات بلکه در مدرسه، پایگاه‌های مختلف بسیج و فعالیت چشمگیری داشت واین همه را از چشم دیگران مخفی نگاه می‌داشت که این نیز از خلوص نیت او بود.

حضور در جبهه‌های نبرد

حسین با آنکه دوبار به جبهه‌های حق شتافته بود با ندای خمینی کبیر (ره) که فرزندان بسیجی خود را به جبهه‌ها فرا خوانده بود لبیک گفته و با ر سوم راهی دانشگاهی شد که فارغ التحصیلاتش مدرک لقاءالله و رزق عندالرب گرفتند.
او به همراه برادر و دوستانش حمید صفاری- علی چنگی و جمعی دیگر از بچه‌های محل عازم جبهه‌های غرب شد و در عملیات بیت‌المقدس که در ارتفاعات شیخ محمد انجام شد شرکت کرد.

نوید رسید به معبود

حالات و روحیات او در جبهه به گونه‌ای بود که نوید رسیدن به معبودش را سر می‌داد در شب آخر ( شب عملیات) دیگر حسین آرام و قرار نداشت چهره‌ای دلنشین؛ خندان و روحانی داشت. نور صورت او و دیگر شهدا چنان می‌تابید که شب را روشن کرده بود.

شهادت

سرانجام موعد عملیات فرا می‌رسد ودرعید فطر سال 1367 در بلندترین کوه منطقه، یعنی ارتفاعات شیخ محمد هدف تیر مستقیم قناسه قرار گرفت و شربت شهادت را می نوشد.

خوشا آنان که جانان می‌شناسند                   طریق عشق و ایمان می‌شناسند
بسی گفتند و گفتیم از شهیدان                       شهیدان را شهیدان می‌شناسند

وصیت نامه قاری شهید حسین محمدی

•  إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ ( فصلت/30)

خدایا به ما توفیق ترک معصیت؛ طلب معفرت؛ انجام عبادت؛ رسید به سعادت و درک فیض عظیم شهادت عنایت بفرما.

خداوندا چگونه شکر تو را گویم در حالی که بنده‌ای حقیرم؛ بنده‌ای که توان درک تمام نعمات را ندارد چه برسد به اینکه از عهده شکر تمامی آن‌ها برآید؛ بنده‌ای که با وجود گناهان زیاد، رحمتت شامل حالش شده و حال شرمنده و پشیمان از اعمال زشت خود بنده‌ای که سال‌ها نافرمانی تورا کرده؛ بنده‌ای که مدت ها است بواسطه کثرت گناهان دور از تواست؛ بنده‌ای که تو را دوست می‌دارد و به توعشق می‌ورزد؛ ولی عنان هوای نفس از دستش رها شده و اسیر نفس شرور گذشته؛ بنده‌ای که باید پیش تو می‌بود وبا توصحبت می‌کرد ولی اکنون بواسطه سنگینی گناهان حتی دعایش به تو نمی‌رسد و شیطان با حیله‌ها و نیرنگ هایش او را به طرف خود می‌کشد ودر این شرایط تنها چشم امیدش به توست و هیچ چیز غیر از عنایتت نمی‌تواند او را نجات دهد.

این همه گفتیم لیک اندر بسیج            بی عنایات خدا هیچیم هیچ

دل گویی خیال وصف تو دارد؛ لیکن عقل به مخالفت برمی‌خیزد ودر این میان عقل پیروز است؛ عقل ندامی دهد چگونه تو را توصیف کنیم در حالی که خود خالق وصفی و تو خود معدن و گنجینه تمام صفاتی؛ صفاتی که انسان به همه عظمتش که خلیفه خدا در زمین است در حیرت آن صفات است و آرزوی معرفت ذره ای از آن را دارد مثال تو بمانند قله‌ای رفیع هستی که سیمرغ عقل قادر به پرواز و رسیدن به آن محور گردون عظمت نیست و بمانند اقیانوسی هستی که عواص خرد را یاری تمعق و تعقل در ژرفای وجودت نیست؛ اصلاً تو خود خالق عظمتی؛ عظمت ذات وجود توست و ما ناتوان ودرمانده از توصیف؛ تو خود باید خود را توصیف کنی وبا این همه عظمت با هم بنده‌ات را دوست داری و ادعا می‌کنی که تمام خلقت را برای او آفریدی و او را برای خودت؛ حتی بقدری او را دوست داری که او را میهمان خود می‌کنی و شاید روزها و ماه ها انتظار روزهای میزبانیت را می‌کشی ولی چه سود که هدف‌های مجازی و ظاهر فریب او را از یاد تو غافل کرده و بین او و تو جودایی انداخته و در این میان بنده ای گناهکار یاد تو کرده و قصد آشتی با تو را دارد؛ بنده‌ای که با هزاران امید به رحمتت آرزوی وصال تورا  کرده و این را می داند که تو خود او را مورد عنایت قرای می دهی و او را به پیش خود می‌پذیری.

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ ( دعای مسجد کوفه)

خدایا این را می‌دانیم که سرانجام همه ما مرگ  است ولی چه مرگی بالاتر از شهادت مرگ برای انسان بمانند نسیمی برای درخت‌های جنگل  است که این نسیم در برخورد با درختان برگ‌های خزان و خشک را سرنگون می‌کند ودر برخورد با برگ‌های دیگر آن‌ها را به حرکت در می‌آورد.

مرگ برای انسان نیز به همین شکل است؛ تعدادی را می‌برد و در برخورد با دیگران این ندا را در بردارد که: ای انسان به هوش باش که روزی هم نوبت توست؛ تمامی این زرق و برق‌ها را باید روزی از خود جدا کنی؛ روزی که تو هم باید در آغوش خاک جای بگیری ودر آن روز تنها پناهگاه تو اعمال توست؛ اگر اعمال تو خوب بود که آغوش خاک برایت چون سریری زیباست ولی اگر اعمال تو بد بود که وامصیبتا؛ دیگر عمر چه ارزشی دارد؛ عمری که بی‌یاد خدا تلف شود و انسان را در آن نافرمانی خدا کند چه سود.

پرتوعمرچراغی است که در بزم وجود     به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است

خدایا تا شاهدی که با آگاهی و رضایت کامل گام در این راه نهادم و همواره انتظار چنین لحظاتی را می‌کشیدم؛ خدایا تو می‌دانی که همواره تو را دوست می‌داشتم و به تو عشق ممی‌ورزیدم واگر در زندگی گناه کردم و نافرمانی دستورات تو را  کردم از روی ناآگاهی بوده وعنایت نداشتن از طرف تو این امر را سبب شده است. اللهم لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابداً فی‌الدنیا و الاخرة.

واما سخنی با کلیه عزیزان، و آن اینکه در نگهداری اسلام بکوشید و قدر نعمت رهبری را که رهبری قرآن عزیز در جامعه است بدانید و از منتظرین ظهور منجی عالم؛ مهدی معظم (عج) باشید؛ که او هم منتظر وصال شماست. کسانی که به اندازه حتی سر سوزنی با اسلام و انقلاب و رهبری و دولت، مخالفت و سوء ظن داشته باشند حتی در فامیل؛ راضی نیستم در تشییع جنازه و مراسم من شرکت کنند چرا که با این کار قلب حضرت مهدی(عج) را ناراحت می‌کنند از پدر و مادر عزیزم که زحمات فراوانی برایم کشیده‌اند و من در مقابل آن‌ها تنها نافرمانی واذیت کردم عذر می‌خواهم و همچنین از خواهران و برادرم که حق بسیار زیاد برگردن من دارند طلب حلالیت می‌کنم. از استاد بزرگورام؛ استاد سید محسن موسوی که حق بسیار زیادی برگردن این حقیر دارند و مرا با کلام وحی و آموزش این کتاب عزیز آشنا نمودند کمال تشکر را دارم و طلب عفو و حلالیت می‌کنم. از تمامی دوستانم که با بزرگواری تمام ما را در این چند سال تحمل کردند نیز طلب بخشش دارم. از کلیه دوستان جلسه قرآن دارالتحفیظ القرآن حاج آقا سلطانی حاج آقا سلطانی کمال تشکر را دارم و طلب عفو می‌کنم.

 

سعدیا لشگر خوبان به شکار دل ما                 گو میائید که ما صید فلان گردیدیم        

برچسب ها:
آخرین اخبار